بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 291

آورديمش آفريده‌اى ديگر، تبارك اللَّه، كه بهترين آفرينندگان است* سپس از آن البته شما مرده‌هائيد* سپس روز قيامت انگيخته شويد.

10- الروم (20) و از آيات او است كه شما را از خاك آفريد سپس ناگاه آدمى شديد پراكنده شويد.

11- لقمان (14) آبستن شدش مادرش بر سستى و شير بريدنش در دو سال است.

التنزيل (7- 19 السجده) آنكه زيبا كرد همه چيز را به آفرينش و آغاز كرد آفرينش آدمى را از گل سپس ساخت نژادش را از كشيده‌اى از آب پست سپس درستش كرد و دميد درش از روح خود و ساخت براى شما گوش، ديده و دلها، كم است كه شكرگزاريد گزاريد.

12- فاطر (11) و خدا آفريد شما را از خاك سپس از نطفه سپس ساخت شما را جفتها و آبستن نشود ماده‌اى و نزايد جز با دانش او عمر نگذارد هيچ عمر گذران و نكاهد از عمرش جز در كتابيست، راستى كه آن بخدا آسانست.

13- يس (77) آيا نبيند آدمى كه از پيشش آفريديم و بناگاه ستيزه‌گرى شد آشكار.

14- الزمر (6) آفريند شما را در شكم مادرهاتان آفرينشى دنبال آفرينشى در تاريكيهاى سه‌گانه.

15- المؤمن (67) او است كه شما را آفريد از خاك سپس از نطفه سپس از علقه سپس بر آوردتان كودك سپس تا برسيد بجوانى سپس تا بشويد پيران، و برخى از پيش جان دهند و تا برسيد باجلى نامبرده و شايد بفهميد.

16- الشورى (49- 50) از خدا است پادشاهى آسمان و زمين آفريند هر چه خواهد بخشد بهر كه خواهد پسر و بخشد بهر كه خواهد دختر يا جفت كند آنها را پسران و دختران و سازد هر كه را كه خواهد نازاد كه او پر دانا و توانا است.

17- النجم (32- 36) او داناتر است بشما چون كه بر آوردتان از زمين و آنگه كه نهان در شكم مادرانتان بوديد- تا فرمايد- و راستى او آفريد دو جفت از نر و ماده‌


صفحه 292

از نطفه چون منى شود.

18- الواقعه (58- 59) آيا ديديد آنچه منى ريزند آيا شما آفريديدش يا ما آفريدگاريم.

19- التغابن (3) و صورت بست شما را و خوب ساخت صورت شما را در زمين و سپس بسوى او محشور شويد.

20- الملك (23- 24) بگو او است كه برآورد شما را و ساخت براتان گوش و ديده‌ها و دلها كم است كه شكر گزاريد، بگو او است كه بر آورد شما را در زمين و سپس بسوى او محشور شويد.

21- نوح (13- 18) چيست شما را كه اميد نداريد براى خدا وقار با اينكه البته شما را آفريد درجه درجه- تا فرمايد- و خدا روياند شما را از زمين روياندنى بر گرداند شما را بدان و برآوردتان بر آوردنى.

22- القيامه (37- 40) آيا نبود نطفه‌اى از منى ريخته* سپس بود علقه و پس آفريد و درست كرد* و ساخت جفت از نر و ماده* آيا نيست او توانا بر اينكه زنده كند مرده‌ها را.

23- الدهر (1- 2) آيا آمد بر آدمى مدتى از روزگار كه نبود چيزى يادگار* البته ما آفريديم آدمى را از نطفه‌اى آميخته، آزموديمش و نموديمش شنوا و بينا.

24- المرسلات (20- 24) آيا نيافريديمتان از آبى پست، پس نهاديمش در جايگاهى پا بر جا تا اندازه‌اى معلوم، اندازه زديم و چه اندازه زنانيم واى آن روز بر مكذبان.

25- النبأ (8) و آفريديمتان جفتها.

26- عبس (17- 23) كشته باد آدمى چه ناسپاس است از چه‌اش آفريده از نطفه آفريده و اندازه گرفته و آنگاه راهش را هموار ساخته سپس او را ميرانده و بگورش كرده سپس چون خواهد زنده‌اش كند. نه، هرگز انجام نداد آنچه فرمانش داد.


صفحه 293

27- الانفطار (6- 8) چه تو را فريفته كرد پروردگار كريمت آنكه تو را آفريده و درست كرد و راست نمود در هر صورتى خواست تو را تركيب كرد.

28- الطارق (5- 7) بايد بنگرد انسان از چه آفريده شد از آبى جهنده كه بر آيد از ميان صلب و سينه.

تفسير

هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ‌طبرسى- ره- در (ج 2 ص 408) مجمع: گفته:

يعنى صورت شما را در رحم آفريد بهر صورتى خواست و بهر وضعى از پسر و دختر زيبا و زشت، بلند و كوتاه «نيست شايان پرستش جز او كه عزيز است» در پادشاهى و «حكيم است» در كارهاش و اين آيه دلالت دارد بر يگانگى خداى سبحان و تماميت نيرو و كمال حكمت، چون كه فرزند را در رحم مادر بدين وصف صورتگرى كرده و در آن انواع ريزه‌كارى آورده بى‌ابزار و رنج كار، با اينكه هر خردمند داند اگر همه جهان گرد آيند تا از آب، پشه‌اى سازند و آن را صورتگرى نمايند در برابر چشم خود با شناخت او نتوانند و بدان راهى ندارند پس چگونه توانند آن را در ارحام آفرينندفَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ‌و اين استدلال از جعفر بن محمّد عليه الّسلام روايت است «از يك نفس» يعنى آدم ..

«رِجالًا كَثِيراً» بيضاوى در (ج 1 ص 255) گفته: وصف كثير را براى مردان تنها آورد نه زنان چون بيشتر بودن زنان مقتضاى حكمت است و نيازى بذكر ندارد.

«آفريدتان از گل» يعنى در آغاز مايه از گل داريد يا آدم كه اصل بشر است از آنست يا آفريد پدر شما را از گل بحذف مضاف است- پايان و بسا مقصود آن گلى است كه در اخبار آيد كه در هر نطفه اندازند.

وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيهاگفته‌اند يعنى بشما در آن عمرى داد و شما را باقى نهاد يا شما را نيروى آبادانى آن داد و بدان فرمانتان داد و گفته‌اند از عمرى است يعنى تا زنده‌ايد از آن شما است و چون مرديد ارث ديگرانست.

«خدا داند آنچه را هر زنى آبستن است طبرسى در (ج 6 ص 280) مجمع گفته‌


صفحه 294

يعنى ميداند در شكم هر آبستن چيست، نر است يا ماده درست است يا نادرست، چه رنگ و وصف دارد «تَغِيضُ الْأَرْحامُ‌» يعنى وقتى را كه از نه ماه كم گزارد و يا افزايد و فرزند را در بالاترين مدت حمل زايد، گفته‌اند آنچه ارحام بكاهند و خون قطع شود و آنچه فزايد در نفاس از خون پس از زائيدن، بيضاوى گفته يعنى كم و بيش آن را در بهشت و در مدت و در شمار، و گفته‌اند مقصود كاستن و فزودن خون حيض است.

و هر چيزى نزد او اندازه دارد كه بيش و كم نشود و در اخبار است كه بتقدير خود آدمى را از نطفه آفريند، بيضاوى گفته (در ج 1 ص 577) تفسيرش: از جمادى بيحس و حركت و روان كه خود را نگهدارد.

«در شكيد از بعث» بيضاوى گفته يعنى در امكان آن (پس آفريديم شما را) يعنى نظر كنيد در آغاز آفرينش خود تا شك شما بر طرف شود «از خاك» كه آدم از آن آفريده شد و از غذاها كه منى از آنها زايد.

...مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى‌يعنى ميميرد نزد جوانى يا پيشتر و برخى شما، بپست‌ترين دور عمر رسيد يعنى پيرى و خرفى «تا نداند پس از دانستن چيزى را» يعنى مانند كودك شود از كم خردى و كم‌فهمى و فراموش كند، و آن را كه ميشناخته ناشناس داند و اين دليل دوم است بر امكان بعث از نظر اختلافى كه در وضع انسان در هر دوره عمر پديدار مى‌شود كه خود نمونه ايست از بعث و كسى كه بدانها قادر است بنظائر آنها هم قادر است (در تفسير بيضاوى (ج 2 ص 25).

«مِنْ سُلالَةٍ» يعنى خلاصه اى كه از تيرگى كشيده شده و گل است و آدم از بر گزيده گل آفريده شد يا مقصود جنس است چون همه بشر از كشيده اى باشند كه نطفه شده پس از ادوارى، و گفته‌اند گل خود آدم است و سلاله نطفه او است‌ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةًيعنى نطفه سپيد را يك خون بسته سرخ كرديم‌فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةًيعنى آن را قطعه اى گوشت ساختيم و آن گوشت را سخت كرديم تا استخوان شد و بر آن‌


صفحه 295

گوشتى از همان مضغه يا از جز آن جامه ساختيم‌أَحْسَنُ الْخالِقِينَ‌يعنى بهترين مهندسان.

وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ‌يعنى در آغاز آدم را از گل آفريد «و نژادش را از آب مهين» يعنى پست، طبرسى- ره- گفته يعنى ناتوان و گفته‌اند يعني خوار و بيمقدار، اشاره باينكه مايه كوچك است و بى‌ارزش و همانا بدانش و عمل ارزش بخود گيرد «دميد در او از روح خودش» آن را بخود وابست براى شريف بودن و براى اينكه آفريده شگفت انگيزيست و اينكه مقامى دارد مناسب با حضرت پروردگارى و براى اينست كه هر كه خود را شناسد خدا را شناسد ... «و نكاهد از عمرش» براى ديگرى كه بخاطر ديگرى عمرش كوتاه شود، يا عمر مقدرش نكاهد.

و گفته‌اند كم و بيش در يك عمر است باسباب مختلف كه در لوح ثبت است مثل اينكه در آن نوشته اگر حج و عمره كند عمرش 60 سال است و گر نه چهل سال و گفته‌اند كاهش عمر بگذشت آنست كه روز بروز ثبت مى‌شود و «جز در كتاب» نباشد كه علم خدا يا لوح يا صحيفه خاص او است «راستى كه آن» نگهدارى يا كم و بيش «بر خدا آسانست» (تفسير بيضاوى ج 2 ص 299).

آفريدتان در شكم مادرهاتان» بيان چگونگى آفرينش آنچه است كه ذكر شده از مردم و چهار پايان براى اظهار عجائب قدرت در آن «خلقى پس از خلقى» تا جاندار درستى شود پس از اينكه استخوان با گوشتى شده پس از آنكه استخوان برهنه‌اى بوده پس از مضغه و پس از علقه و پس از نطفه «در ظلمتهاى سه‌گانه» از شكم و رحم و غلاف مشيمه، يا پشت پدر و رحم مادر و شكم.

گويم: نخست را طبرسى- ره- از ابى جعفر7روايت كرده (ج 8 ص 491) مجمع البيان «أَجَلٍ مُسَمًّى‌» از هنگام مردنست يا روز قيامت.

«بخشد بهر كه خواهد دختران و بخشد بهر كه خواهد پسران» بيضاوى در (ج 2 ص 401) تفسيرش گفته: يعنى وضع مردم در فرزند مختلف است بخواست خدا ببرخى تنها پسر بخشد و ببرخى تنها دختر و ببرخى هر دو و برخى را هم نازاد سازد و دختر


صفحه 296

را پيش گفت زيرا براى بيشي نژاد بيشتر است، يا براى اينكه مناط خواست خدا است نه خواست مردم يا اينكه سخن در بلا است و دختر نزد عرب بلا است يا براى دلخوشى پدران آنان يا براى تناسب فواصل آيات «او داناتر است بشما چون آفريده شما را» يعني باحوال شما از دوران آفرينش آدم از خاك و از صورتگرى شما در رحم‌مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنى‌يعنى بجهد در رحم يا خلق شود يا مقدر شود از آن فرزند.

وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ‌يعنى شما را در آفريده‌هاى آسمان و زمين زيباتر آفريد كه خلاصه اوصاف كائنات و خصائص مبدعات را بشما داد و شما را نمونه همه آفريده‌ها ساخت‌لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراًيعنى احترامى براى بنده‌هايش و فرمانبرانش منظور نداريد، با اينكه شما را چند طور آفريده نخست بصورت عناصر 2- مركبات كه غذاى آدمى باشند 3- سپس اخلاط 4- وانگه نطفه 5- علقه 6- مضغه 7- استخوان 8- گوشت تا آفريده ديگر شديد، كه اينها دلالت دارند كه بار ديگر هم ميتواند آنها را بيافريند و ثواب عظيم بدانها دهد و بر اينكه نيروى خدا بزرگ است.

على بن ابراهيم گفته در روايت ابى الجارود از ابى جعفر7در تفسير قول خدالا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراًفرمود: از عظمت خدا نترسند و هم او گفته: در تفسيروَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراًيعنى با حواسهاى مختلف و خواستهاى همه رنگ‌وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاًيعنى آفريد شما را از زمين.

على بن ابراهيم گفته يعنى بر زمين‌هَلْ أَتى‌ عَلَى الْإِنْسانِ‌بيضاوى در (ج 2 ص 569) تفسيرش گفته: استفهام براى تقرير و تقريب است و از اين رو تفسير شده به قد.

حِينٌ مِنَ الدَّهْرِاندازه محدودى از زمان نامحدود «نبود چيزى در ياد» بلكه بكلى فراموش بود و آدميت نداشت، عنصر بود، نطفه بود «امشاج» يعنى آميخته چون مقصود مجموع آب مرد و زنست كه هر كدام را اجزاء جدائيست در روانى و بسته‌گى و خاصيت و هر جزء مايه عضوى است و گفته‌اند يعنى چند رنگ چون كه آب مرد سفيد است و از زن زرد و چون بهم آميزند سبز باشد، يا چند طور كه نطفه و علقه و مضغه‌


صفحه 297

و تا آخر خلقت او ...

طبرسى در (ج 10 ص 406) مجمع گفته چيزى بوده و در ياد نبوده چون خاك بوده گل بوده تا وقتى جان در او دميده شده كه گفته‌اند 40 سال بر آدم گذشت و نامى نداشت نه در آسمان و نه در زمين بلكه پيش از دميدن جان پيكرى گلى افتاده بود و از ابن عباس است كه پس از 120 سال او را آفريد، و عياشى: بسندش از زراره روايت كرده كه از امام پنجم7از قول خدالَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراًپرسيدم فرمود: چيزى بود و دريا نبود، و بسند ديگر كه فرمود: در علم خدا بود و در خلق نامى نداشت و از امام ششم هم مانند آن روايت است.

و از حمران بن اعين كه از او پرسيدم از آن، فرمود: مقدر بود و پديد نبود و اين دلالت دارد كه معدوم معلوم است گر چه نامي ندارد، و معدوم شى‌ء است و اگر مقصود جنس انسان است مقصود اينست كه پيش از زايش شناخته و نامبرده نيست، و دانسته نيست كه چيست و از او چه خواهند بلكه نيست و در پشت پدر يافت شود و سپس در رحم مادر تا وقت زادن امشاج يعنى آميخته از آب مرد و زن در رحم و هر كدام برترى دارند باو ماند، از ابن عباس و ديگران.

و گفته‌اند بمعنى اطوار است، گفته‌اند يعنى رنگارنگ است چه كه آب مرد سپيد و سرخ و از زن زرد و سرخ است و چند رنگ است و گفته‌اند با خون حيض آميزد و در آبستنى حيض نباشد گفته‌اند امشاج رگها است كه در نطفه است، گفته‌اند طبائع عناصر است از حرارت و برودت و رطوبت و يبوست كه خدا آنها را در نطفه نهاده و سازمان حيوانى را آماده كرده وانگه باو زندگى داد و گوش و چشم گشاده‌فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ‌- پايان- گويم: بروجه احتمال دور نيست امشاج اشاره باشد بشئون مختلفه كه در انسان خدا نهاده بدنبال عناصر مختلف و اوصاف متضاده و مايه‌هاى جدا از هم.

قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ‌گفته‌اند نفرين است و اظهار تعجب از ناسپاسى اوثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ‌يعنى راه بر آمدن او را از شكم مادرش آسان كرد و دهانه رحم‌


صفحه 298

را گشود و باو الهام كرد كه سرازير شود، يا مقصود اينست كه راه خوبى و بدى را برايش هموار كرد، و در اين اشاره است كه دنيا راه گذر است بمنزل ديگر و از اين رو فرمود: سپس او را كشت و بگور كرد و چون خواهد او را زنده كند، ميراندن و بگور كردن را جزء نعمتها آورد چون وسيله رسيدن بزندگانى ابدى و لذتهاى پاك است، و بگو كردن براى احترام و حفظ از درنده‌ها است.

ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ‌يعنى چه‌ات فريب داد و دلير كرد بر نافرمانى او و ذكر كريم مبالغه در منع از فريب خوردن و اشعار براه فريب دادن شيطانست كه گويد معصيت كن و خدا كريم است و كسى را عذاب نكند، و گفته‌اند كرم را آورد نه وصف ديگر تا جواب بدهن بنده گذارد و بگويد كرمت مرا فريب داد، و در مجمع البيان (ج 10 ص 449) از پيغمبر روايت است كه چون اين آيه را خواند فرمود: فريبش داد نادانيش.

فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ‌تا بداند كه پس از مردن معادى دارد و بر دو فرشته نگهبانش جز آنچه در آخرت سودش باشد بگويد.

خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ‌رازى گفته: دفق ريختن آبست و اختلاف است كه چرا آن را وصف آب آورده است.

1- بمعنى جهش بردار چون دارع و تارس و لابن و تامر يعنى زره‌دار، سپردار، شيردار، خرمادار، 2- بمعنى ريخته شده است فرّاء گفته اهل حجاز بيش از ديگران نام فاعل بر مفعول نهند در مقام وصف كردن گويند: سرّ كاتم، هم ناصب. ليل قائم، و خدا هم فرموده:

فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ، يعنى زندگى پسنديده شده.

3- خليل گفته: دفق بمعنى جهنده است.

4- نام صاحب ماء را بدو دادند بر وجه مجاز «بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ‌» جوهرى گفته ترائب استخوانهاى سينه‌اند از گلوگاه تا آخر دنده‌ها- پايان.