گوشتى از همان مضغه يا از جز آن جامه ساختيمأَحْسَنُ الْخالِقِينَيعنى بهترين مهندسان.
وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍيعنى در آغاز آدم را از گل آفريد «و نژادش را از آب مهين» يعنى پست، طبرسى- ره- گفته يعنى ناتوان و گفتهاند يعني خوار و بيمقدار، اشاره باينكه مايه كوچك است و بىارزش و همانا بدانش و عمل ارزش بخود گيرد «دميد در او از روح خودش» آن را بخود وابست براى شريف بودن و براى اينكه آفريده شگفت انگيزيست و اينكه مقامى دارد مناسب با حضرت پروردگارى و براى اينست كه هر كه خود را شناسد خدا را شناسد ... «و نكاهد از عمرش» براى ديگرى كه بخاطر ديگرى عمرش كوتاه شود، يا عمر مقدرش نكاهد.
و گفتهاند كم و بيش در يك عمر است باسباب مختلف كه در لوح ثبت است مثل اينكه در آن نوشته اگر حج و عمره كند عمرش 60 سال است و گر نه چهل سال و گفتهاند كاهش عمر بگذشت آنست كه روز بروز ثبت مىشود و «جز در كتاب» نباشد كه علم خدا يا لوح يا صحيفه خاص او است «راستى كه آن» نگهدارى يا كم و بيش «بر خدا آسانست» (تفسير بيضاوى ج 2 ص 299).
آفريدتان در شكم مادرهاتان» بيان چگونگى آفرينش آنچه است كه ذكر شده از مردم و چهار پايان براى اظهار عجائب قدرت در آن «خلقى پس از خلقى» تا جاندار درستى شود پس از اينكه استخوان با گوشتى شده پس از آنكه استخوان برهنهاى بوده پس از مضغه و پس از علقه و پس از نطفه «در ظلمتهاى سهگانه» از شكم و رحم و غلاف مشيمه، يا پشت پدر و رحم مادر و شكم.
گويم: نخست را طبرسى- ره- از ابى جعفر7روايت كرده (ج 8 ص 491) مجمع البيان «أَجَلٍ مُسَمًّى» از هنگام مردنست يا روز قيامت.
«بخشد بهر كه خواهد دختران و بخشد بهر كه خواهد پسران» بيضاوى در (ج 2 ص 401) تفسيرش گفته: يعنى وضع مردم در فرزند مختلف است بخواست خدا ببرخى تنها پسر بخشد و ببرخى تنها دختر و ببرخى هر دو و برخى را هم نازاد سازد و دختر
را پيش گفت زيرا براى بيشي نژاد بيشتر است، يا براى اينكه مناط خواست خدا است نه خواست مردم يا اينكه سخن در بلا است و دختر نزد عرب بلا است يا براى دلخوشى پدران آنان يا براى تناسب فواصل آيات «او داناتر است بشما چون آفريده شما را» يعني باحوال شما از دوران آفرينش آدم از خاك و از صورتگرى شما در رحممِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنىيعنى بجهد در رحم يا خلق شود يا مقدر شود از آن فرزند.
وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْيعنى شما را در آفريدههاى آسمان و زمين زيباتر آفريد كه خلاصه اوصاف كائنات و خصائص مبدعات را بشما داد و شما را نمونه همه آفريدهها ساختلا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراًيعنى احترامى براى بندههايش و فرمانبرانش منظور نداريد، با اينكه شما را چند طور آفريده نخست بصورت عناصر 2- مركبات كه غذاى آدمى باشند 3- سپس اخلاط 4- وانگه نطفه 5- علقه 6- مضغه 7- استخوان 8- گوشت تا آفريده ديگر شديد، كه اينها دلالت دارند كه بار ديگر هم ميتواند آنها را بيافريند و ثواب عظيم بدانها دهد و بر اينكه نيروى خدا بزرگ است.
على بن ابراهيم گفته در روايت ابى الجارود از ابى جعفر7در تفسير قول خدالا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراًفرمود: از عظمت خدا نترسند و هم او گفته: در تفسيروَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراًيعنى با حواسهاى مختلف و خواستهاى همه رنگوَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاًيعنى آفريد شما را از زمين.
على بن ابراهيم گفته يعنى بر زمينهَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِبيضاوى در (ج 2 ص 569) تفسيرش گفته: استفهام براى تقرير و تقريب است و از اين رو تفسير شده به قد.
حِينٌ مِنَ الدَّهْرِاندازه محدودى از زمان نامحدود «نبود چيزى در ياد» بلكه بكلى فراموش بود و آدميت نداشت، عنصر بود، نطفه بود «امشاج» يعنى آميخته چون مقصود مجموع آب مرد و زنست كه هر كدام را اجزاء جدائيست در روانى و بستهگى و خاصيت و هر جزء مايه عضوى است و گفتهاند يعنى چند رنگ چون كه آب مرد سفيد است و از زن زرد و چون بهم آميزند سبز باشد، يا چند طور كه نطفه و علقه و مضغه
و تا آخر خلقت او ...
طبرسى در (ج 10 ص 406) مجمع گفته چيزى بوده و در ياد نبوده چون خاك بوده گل بوده تا وقتى جان در او دميده شده كه گفتهاند 40 سال بر آدم گذشت و نامى نداشت نه در آسمان و نه در زمين بلكه پيش از دميدن جان پيكرى گلى افتاده بود و از ابن عباس است كه پس از 120 سال او را آفريد، و عياشى: بسندش از زراره روايت كرده كه از امام پنجم7از قول خدالَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراًپرسيدم فرمود: چيزى بود و دريا نبود، و بسند ديگر كه فرمود: در علم خدا بود و در خلق نامى نداشت و از امام ششم هم مانند آن روايت است.
و از حمران بن اعين كه از او پرسيدم از آن، فرمود: مقدر بود و پديد نبود و اين دلالت دارد كه معدوم معلوم است گر چه نامي ندارد، و معدوم شىء است و اگر مقصود جنس انسان است مقصود اينست كه پيش از زايش شناخته و نامبرده نيست، و دانسته نيست كه چيست و از او چه خواهند بلكه نيست و در پشت پدر يافت شود و سپس در رحم مادر تا وقت زادن امشاج يعنى آميخته از آب مرد و زن در رحم و هر كدام برترى دارند باو ماند، از ابن عباس و ديگران.
و گفتهاند بمعنى اطوار است، گفتهاند يعنى رنگارنگ است چه كه آب مرد سپيد و سرخ و از زن زرد و سرخ است و چند رنگ است و گفتهاند با خون حيض آميزد و در آبستنى حيض نباشد گفتهاند امشاج رگها است كه در نطفه است، گفتهاند طبائع عناصر است از حرارت و برودت و رطوبت و يبوست كه خدا آنها را در نطفه نهاده و سازمان حيوانى را آماده كرده وانگه باو زندگى داد و گوش و چشم گشادهفَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ- پايان- گويم: بروجه احتمال دور نيست امشاج اشاره باشد بشئون مختلفه كه در انسان خدا نهاده بدنبال عناصر مختلف و اوصاف متضاده و مايههاى جدا از هم.
قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُگفتهاند نفرين است و اظهار تعجب از ناسپاسى اوثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُيعنى راه بر آمدن او را از شكم مادرش آسان كرد و دهانه رحم
را گشود و باو الهام كرد كه سرازير شود، يا مقصود اينست كه راه خوبى و بدى را برايش هموار كرد، و در اين اشاره است كه دنيا راه گذر است بمنزل ديگر و از اين رو فرمود: سپس او را كشت و بگور كرد و چون خواهد او را زنده كند، ميراندن و بگور كردن را جزء نعمتها آورد چون وسيله رسيدن بزندگانى ابدى و لذتهاى پاك است، و بگو كردن براى احترام و حفظ از درندهها است.
ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِيعنى چهات فريب داد و دلير كرد بر نافرمانى او و ذكر كريم مبالغه در منع از فريب خوردن و اشعار براه فريب دادن شيطانست كه گويد معصيت كن و خدا كريم است و كسى را عذاب نكند، و گفتهاند كرم را آورد نه وصف ديگر تا جواب بدهن بنده گذارد و بگويد كرمت مرا فريب داد، و در مجمع البيان (ج 10 ص 449) از پيغمبر روايت است كه چون اين آيه را خواند فرمود: فريبش داد نادانيش.
فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَتا بداند كه پس از مردن معادى دارد و بر دو فرشته نگهبانش جز آنچه در آخرت سودش باشد بگويد.
خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍرازى گفته: دفق ريختن آبست و اختلاف است كه چرا آن را وصف آب آورده است.
1- بمعنى جهش بردار چون دارع و تارس و لابن و تامر يعنى زرهدار، سپردار، شيردار، خرمادار، 2- بمعنى ريخته شده است فرّاء گفته اهل حجاز بيش از ديگران نام فاعل بر مفعول نهند در مقام وصف كردن گويند: سرّ كاتم، هم ناصب. ليل قائم، و خدا هم فرموده:
فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ، يعنى زندگى پسنديده شده.
3- خليل گفته: دفق بمعنى جهنده است.
4- نام صاحب ماء را بدو دادند بر وجه مجاز «بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ» جوهرى گفته ترائب استخوانهاى سينهاند از گلوگاه تا آخر دندهها- پايان.
رازى گفته: ترائب زن استخوانهاى سينه او است تا آنجا كه گردن بند آويزد و اين قول همه لغتدانانست و سپس گفته در اين آيه دو قول است 1- فرزند آفريده شود از آبى كه از پشت مرد آيد و از سينه زن 2- آفريده است از آبى كه برآيد از پشت مرد و سينهگاه او، و دليل دوم گوينده دوم دو وجه است.
1- اينكه آب مرد تنها از پشتش آيد و آب زن از سينهاش و بنا بر اين آب ميان هر دو وجود ندارد و اين مخالف آيه است.
2- خدا بيان كرده كه آدمى از آب جهنده خلق شود و اين وصف آب مرد است و آنگه آن را وصف كرده ميان صلب و ترائب است و اين دليل شود كه فرزند تنها از آب مرد است و آنها كه قول اول را گفتند جواب دادند از دليل اول باينكه رواست گفته شود خير بسيارى از ميان اين دو برآيد گرچه با هم جدا باشند و بعلاوه مرد و زن كه بهم پيوستند يك تن واحد شوند و اين تعبير خوش باشد و از دليل دوم باينكه در اينجا نام جزء بر كل اطلاق شده و چون جزئى از دو بخش منى جهنده است اين نام را بمجموع دادند و گفتهاند دليل بر اينكه فرزند از هر دو آفريده شود اينست كه منى مرد بتنهائى كوچك است و كافى نيست و روايت شده كه چون آب مرد غالب باشد پسر گردد و باو ماند و خويشانش و چون آب زن غالب باشد باو و خويشانش مانندهتر گردد و اين دليل صحت قول اول است.
سپس گفته: بيدينان بر اين آيه خرده گرفتند كه اگر مقصود از خروج ميان صلب و ترائب اينست كه منى از آنجا درآيد درست نيست زيرا منى از فضله هضم چهارم است و از همه اجزاء تن برآيد تا از هر عضوى طبع و خاصيت آن را گيرد و آماده شود كه مانندى از آن با همه اعضاء پديد گردد، از اين رو گفتهاند هر كه در جماع افراط كند ناتوانى بر همه اعضايش چيره گردد، و اگر منظور اينست كه بيشتر منى از آنجا است سست است زيرا بيشتر منى از مغز تراود و دليلش اينست كه بمغز ماند و آنكه پرجماع كند نخست دو چشمش ناتوان شوند.
و اگر مقصود اينست كه آنجا جايگاه منى است باز هم سست است زيرا جايگاهش
رگهاى منىگير است و آنها چند رگه بهم پيچيده نزد خايه، و اگر مقصود اينست كه مخرج منى آنجا است باز هم سست است زيرا محسوس است كه چنين نيست.
و جواب اينست كه بىترديد كمك مغز در توليد منى بيشتر است از اعضاء ديگر و او را جانشينى است كه مغز حرام پشت است و تيرههاى بسيارى دارد كه به جلو بدن كشيده شدهاند كه همان ترائب است، و از اين رو خدا اين دو عضو را نام برده بعلاوه سخن شما در كيفيت تولد منى و تولد اعضاء از آن صرف توهم است و گمانى سست و سخن خدا پذيراتر است- پايان.
بيضاوى در (ج 2 ص 597) تفسيرش گفته:مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ: پشت مرد است و ترائب زن كه استخوانهاى سينه اويند، و اگر درست باشد كه نطفه از فضله هضم رابع است و از همه اعضاء جدا شود تا آماده توليد مثل باشد و جايگاهش رگهاى پيچيده خايه است مغز كمككارترين اعضاء است در توليد آن و از اين رو مانند آن است و افراط در جماع زود آن را سست كند، و نخاع پشت جانشين آنست و تيرههاى بسيارى بترائب دارد كه به اوعيه منى نزديكترند و از اين رو نامشان برده شده- پايان.
و ميگويم: اگر پذيرفته شود قول اطباء ممكن است مقصود آيه اين باشد كه منى مرد و زن از اعضاء محصور ميان پشت است و استخوانهاى سينه، در هر دو منظور اينست كه صلب و ترائب بيشتر در آن دخالت دارند، و دافق نبودن آب زن ممنوع است بلكه ظاهر اينست كه آن هم جهنده است ولى چون در درون رحم است خوب ظاهر نشود، اخبارى كه صلب را از مرد دانستند و ترائب را از زن براى اينست كه صلب در منى مرد كاركنتر است و ترائب در زن و از اين رو اطباء گويند از آداب جماع مالش پستان زنست براى تهييج شهوت او براى اينكه پستان با رحم پر شركت دارد.
[روايات]
1- مناقب بسندى آورده كه ابو حنيفه نزد امام صادق7آمد و آن حضرت بوى گفت: بول نجستر است يا منى؟ پاسخ داد، بول، فرمود: بنا بر قياس تو بايد غسل از بول واجب باشد نه منى، با اينكه خدا غسل را در منى واجب كرده نه در بول، سپس فرمود: چون منى در اختيار است و از همه تن بيرون آيد و در روز يك بار باشد و بول
در روز چند بار.
ابو حنيفه گفت: چگونه از همه تن برآيد و خدا فرموده: «از ميان صلب و ترائب برآيد» امام7فرمود: آيا خدا فرموده از جز آنجاها برنيايد، سپس فرمود: چرا حيض نبيند زن چون آبستن شود؟ گفت: نميدانم، فرمود: خدا خون را بند آورده و غذاى فرزند كرده- تا آخر خبر طولانى.
2- در تفسير نعمانى: بسندى كه پرسش شد امير المؤمنين از نمونههاى آفرينش فرمود: بر سه روش باشند چون خلق اختراع و بىمايه مانند اينكه خدا فرموده «آفريد آسمانها و زمين را در شش روز، 53- الاعراف» و آفرينش دگرگونى چون قول خدا- تعالى «مىآفريند شما را در شكم مادرهاتان آفرينشى بدنبال آفرينشى در ظلمتهاى سهگانه «32- الزمر» و قولش «او است كه آفريد شما را از خاك و سپس از نطفه، 68- المؤمن» و يا خلق تقدير است چنانچه بعيسى فرمود: «و چون آفريدى از گل بمانند پرنده- 113- المائده».
3- در كافى (ج 6- ص 53): بسندى از يكى از اصحاب كه مردى را دو پسر بچه در يك شكم آمدند و امام ششم باو مباركباد گفت: فرمود: كدام بزرگترند پاسخ داد آنكه نخست بدنيا آمده؟ امام فرمود آنكه دنبالتر آمده بزرگتر است نميدانى كه باو نخست آبستن شده و آن ديگر بر او در آمده و راه را بر او بسته و او نتوانسته جلوتر بدرايد تا او برآيد و آنكه بدنبال آيد بزرگتر است.
در مناقب بىسندش آورده (ج 4 ص 270) بيان: نديدم كسى چنين فتوى داده باشد و بسا غرض او بزرگى كه مناط احكام شرعيه است نباشد.
4- در كافى (ج 6 ص 53) بسند عدّه كه امير المؤمنين7فرمود: بچه شش ماهه ميماند و 7 ماهه و 9 ماهه معروفتر است و 8 ماهه نميماند.
5- و از همان: (520): بسندى از ابى جعفر7كه راوى گويد: پرسيدمش نهايت ماندن بچه در شكم مادر چيست؟ مردم گويند بسا سالها در شكم او بماند فرمود:
دروغ گويند: دورترين مدت آبستنى نه ماه است و اگر ساعتى فزايد مادر را بكشد پيش از آنكه برآيد.
6- و از همان: بسندش از محمّد بن مسلم كه نزد امام ششم نشسته بودم و ناگاه يونس بن يعقوب ناله كنان آمد امام7باو فرمود: چرا ناله كنى؟ گفت: طفلى دارم كه همه شب را در آزارش بودم، فرمود: اى يونس پدرم بمن باز گفت: از پدرش تا برسول خدا جدّم كه جبرئيل فروشد و رسول خدا6و على7هر دو ناله ميكردند، جبرئيل گفت: اى دوست خدا چرا نالانت بينم؟ رسول خدا فرمود: براى دو كودكمان كه از گريه آنها آزار كشيديم، جبرئيل گفت: خاموش باش اى محمّد كه بزودى شيعهها براى آنها آيند كه گريه آنهالا إِلهَ إِلَّا اللَّهُباشد تا هفت ساله شوند، و پس از آن گريهاش آمرزش خواهى براى پدر و مادر است تا بحد بلوغ رسند و از آن پس هر حسنه آرند براى والدين است و گناهش بر آنها نيست.
بيان: گريهاشلا إِلهَ إِلَّا اللَّهُاست بسا باين معنى است كه ثواب تهليل براى پدر و مادرش دارد.
7- در علل و در عيون (ج 1 ص 257): بسندى از ياسر خادم كه شنيدم امام رضا7ميفرمود: هراسناكتر وضع مردم در سه جا است: روزى كه زايد و از شكم مادر آيد و دنيا را بيند و روزى كه بميرد و آخرت و اهلش بچشم بيند، و روزى كه زنده شود و احكامى بيند كه در دنيا نديده، و خدا يحيى را در اين سه سلامت داشت و آسوده ساخت كه فرمود «درود بر او روزى كه زاد و روزى كه مرد و روزى كه برانگيخته شود زنده» و عيسى بن مريم هم خود را در اينجا آسوده دانست و گفت «درود بر من روزى كه زادم و روزى كه بميرم و روزى كه زنده برآيم» سوره مريم.
8- در مناقب (ج 4 ص 352) كه عمران صابى از امام رضا7پرسيد چرا مرد زنمنش شود و زن مردمنش؟ فرمود: علتش اينست كه چون زن آبستن شد بپسر و در رحم بجاى دختر قرار گرفت زن منش شود و اگر دختر بجاى پسر شد مردمنش گردد، چون بجاى پسر در رحم سمت راست است و جاى دختر سمت چپ و بسا زنى دو قلو زايد از يك