در روز چند بار.
ابو حنيفه گفت: چگونه از همه تن برآيد و خدا فرموده: «از ميان صلب و ترائب برآيد» امام7فرمود: آيا خدا فرموده از جز آنجاها برنيايد، سپس فرمود: چرا حيض نبيند زن چون آبستن شود؟ گفت: نميدانم، فرمود: خدا خون را بند آورده و غذاى فرزند كرده- تا آخر خبر طولانى.
2- در تفسير نعمانى: بسندى كه پرسش شد امير المؤمنين از نمونههاى آفرينش فرمود: بر سه روش باشند چون خلق اختراع و بىمايه مانند اينكه خدا فرموده «آفريد آسمانها و زمين را در شش روز، 53- الاعراف» و آفرينش دگرگونى چون قول خدا- تعالى «مىآفريند شما را در شكم مادرهاتان آفرينشى بدنبال آفرينشى در ظلمتهاى سهگانه «32- الزمر» و قولش «او است كه آفريد شما را از خاك و سپس از نطفه، 68- المؤمن» و يا خلق تقدير است چنانچه بعيسى فرمود: «و چون آفريدى از گل بمانند پرنده- 113- المائده».
3- در كافى (ج 6- ص 53): بسندى از يكى از اصحاب كه مردى را دو پسر بچه در يك شكم آمدند و امام ششم باو مباركباد گفت: فرمود: كدام بزرگترند پاسخ داد آنكه نخست بدنيا آمده؟ امام فرمود آنكه دنبالتر آمده بزرگتر است نميدانى كه باو نخست آبستن شده و آن ديگر بر او در آمده و راه را بر او بسته و او نتوانسته جلوتر بدرايد تا او برآيد و آنكه بدنبال آيد بزرگتر است.
در مناقب بىسندش آورده (ج 4 ص 270) بيان: نديدم كسى چنين فتوى داده باشد و بسا غرض او بزرگى كه مناط احكام شرعيه است نباشد.
4- در كافى (ج 6 ص 53) بسند عدّه كه امير المؤمنين7فرمود: بچه شش ماهه ميماند و 7 ماهه و 9 ماهه معروفتر است و 8 ماهه نميماند.
5- و از همان: (520): بسندى از ابى جعفر7كه راوى گويد: پرسيدمش نهايت ماندن بچه در شكم مادر چيست؟ مردم گويند بسا سالها در شكم او بماند فرمود:
دروغ گويند: دورترين مدت آبستنى نه ماه است و اگر ساعتى فزايد مادر را بكشد پيش از آنكه برآيد.
6- و از همان: بسندش از محمّد بن مسلم كه نزد امام ششم نشسته بودم و ناگاه يونس بن يعقوب ناله كنان آمد امام7باو فرمود: چرا ناله كنى؟ گفت: طفلى دارم كه همه شب را در آزارش بودم، فرمود: اى يونس پدرم بمن باز گفت: از پدرش تا برسول خدا جدّم كه جبرئيل فروشد و رسول خدا6و على7هر دو ناله ميكردند، جبرئيل گفت: اى دوست خدا چرا نالانت بينم؟ رسول خدا فرمود: براى دو كودكمان كه از گريه آنها آزار كشيديم، جبرئيل گفت: خاموش باش اى محمّد كه بزودى شيعهها براى آنها آيند كه گريه آنهالا إِلهَ إِلَّا اللَّهُباشد تا هفت ساله شوند، و پس از آن گريهاش آمرزش خواهى براى پدر و مادر است تا بحد بلوغ رسند و از آن پس هر حسنه آرند براى والدين است و گناهش بر آنها نيست.
بيان: گريهاشلا إِلهَ إِلَّا اللَّهُاست بسا باين معنى است كه ثواب تهليل براى پدر و مادرش دارد.
7- در علل و در عيون (ج 1 ص 257): بسندى از ياسر خادم كه شنيدم امام رضا7ميفرمود: هراسناكتر وضع مردم در سه جا است: روزى كه زايد و از شكم مادر آيد و دنيا را بيند و روزى كه بميرد و آخرت و اهلش بچشم بيند، و روزى كه زنده شود و احكامى بيند كه در دنيا نديده، و خدا يحيى را در اين سه سلامت داشت و آسوده ساخت كه فرمود «درود بر او روزى كه زاد و روزى كه مرد و روزى كه برانگيخته شود زنده» و عيسى بن مريم هم خود را در اينجا آسوده دانست و گفت «درود بر من روزى كه زادم و روزى كه بميرم و روزى كه زنده برآيم» سوره مريم.
8- در مناقب (ج 4 ص 352) كه عمران صابى از امام رضا7پرسيد چرا مرد زنمنش شود و زن مردمنش؟ فرمود: علتش اينست كه چون زن آبستن شد بپسر و در رحم بجاى دختر قرار گرفت زن منش شود و اگر دختر بجاى پسر شد مردمنش گردد، چون بجاى پسر در رحم سمت راست است و جاى دختر سمت چپ و بسا زنى دو قلو زايد از يك
شكم و نشانش اينست كه هر دو پستانش بزرگ شوند و اگر يكى بزرگ شود نشان آنست كه يكى است جز اينكه اگر پستان راست بزرگتر است پسر است و اگر چپ دختر است و اگر هر دو پستان آبستن لاغر شوند بچه بيندازد گفت: بلندى و كوتاهى آدمى از كجا است؟ فرمود: از نطفه اگر وقتى بيرون آمد گرد شد قد بچه كوتاه شود و اگر دراز شد بلند شود.
9- در تفسير امام و در احتجاج (24): بسندى تا جابر بن عبد اللَّه كه: ابن- صوريا از پيغمبر6پرسيد، فرزند از پدر باشد يا مادر؟ فرمود: استخوان و پى و رگ از مرد است، گوشت و خون و مو از زن، گفت درست گفتى اى محمّد، سپس گفت:
چگونه شود كه فرزند تنها به عموهايش ماند نه دائيها و گاه همه بدائى ماند نه عموهايش؟ فرمود: آب هر كدام بالا دستى كند بر يارش مانندى از او است گفت: درست گفتى اى محمّد، بمن بگو از كسى كه فرزند آرد و آنكه نيارد، فرمود: چون نطفه سرخ و تيره باشد فرزند نيارد و اگر زلال باشد فرزند آرد- الخبر.
10- در احتجاج (29) از ثوبان كه يك يهودى نزد پيغمبر آمد و گفت:
از تو چيزى پرسم كه جز پيغمبر نداند فرمود: چه باشد؟ گفت مانندى فرزند بپدر يا مادرش فرمود: آب مرد سفيد و سفت است و آب زن زرد و روان و چون آب مرد بالا گيرد بر آب زن فرزند پسر باشد باذن خدا عزّ و جلّ و مانندى از آنجا است، و چون آب زن بالا گيرد بر آب مرد فرزند دختر آيد باذن خدا تعالى و مانندى از آنجا باشد- الخبر.
در علل (ج 1 ص 90): بسندى مانندش را دارد.
گويم: اخبار در اين باره در باب نفس و احوالش بيايند.
11- تفسير على بن ابراهيم (346): بسندى از امام ششم7كه چون بچه چهار ماهه شود زنده گردد.
12- و هم او در (720) در تفسيرفَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ، خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍگفته: نطفه با نيرو از ميان صلب و ترائب برآيد، فرمود: پشت مرد و سينه زن.
13- در كافى (ج 3 ص 163): بسندى از امام پنجم7كه خدا عزّ و جلّ آفرينندهها آفريده و چون خواهد كسى آفريند بآنها فرمايد از آن خاك كه در كتابش فرموده «از آنتان آفريديم و در آنتان باز گردانيم و از آنتان بار ديگر برآريم، 57- طه» برگيرند، و نطفه با آن خاك خمير شود كه از آن آفريده بايد، پس از آنكه چهل شب در رحم بماند، و چون چهار ماهش تمام شود گويند پروردگارا چه خلق كنيم و آنها را هر چه خواهد از پسر يا دختر سفيد يا سياه فرمايد، و چون از تن درآيد آن نطفه خودش از تن برآيد هر كه باشد خردسال يا سالمند پسر يا دختر، و از اين رو مرده را غسل جنابت دهند.
بيان: آفريدگاران يعنى از فرشتهها و خالقيت آنها بمعنى اندازهگيريست نه هستى بخشى، و ظاهرش اينست كه همان منى اول از دهان يا چشم بدرايد، و بسا خدا تا عمر دارد و زنده است جزئى از آن را در او نگهدارد و بسا كه مقصود مانند آن باشد و علت غسل يكى است.
14- در كافى (ج 3 ص 203): بسندى از حارث بن مغيره كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: كه چون نطفه در رحم افتد خدا عزّ و جلّ فرشتهاى فرستد تا از آن خاك كه در آن دفن شود برگيرد و بدان نطفه آميزد و پيوسته دلش بدان جا گرايد تا در آن بخاك رود.
15- در علل (ج 1 ص 1): بسندى كه بالا رفته تا گفته: يك يهودى نزد على7آمد و چند مسأله پرسيد و در ضمن آنها بود كه بگو مانندى فرزند بعموها و دائيها را و از كدام دو نطفه مو و گوشت و استخوان و پى برايند؟ فرمود: اما مانندى فرزند بعموها و دائيها اينست كه اگر نطفه مرد زودتر برحم رسيد فرزند مانند عموها شود، و از نطفه مرد استخوان و پى است و اگر نطفه زن پيش افتاد در رحم فرزند مانند دائيها شود و از نطفه زن است مو، پوست، گوشت، زيرا اينها زرد و ناز كند- الخبر.
16- و در همان (ج 1 ص 88): بسندى از ابى بصير كه پرسيدم از امام ششم7
كه مرد بسا بدائيهاش ماند و بسا به عموهاش؟ فرمود: راستش نطفه مرد سفيد و سفت است و نطفه زن زرد و رقيق و اگر نطفه مرد بنطفه زن غالب شود مرد بپدر و عموهاش ماند و اگر نطفه زن بنطفه مرد غالب شود بدائيهاش ماند.
17- و از همان: (00) بسندى از عبد اللَّه بن سنان كه بامام ششم گفتم: نوزاد بپدر و عمش ماند، فرمود: چون آب مرد پيشى گرفت بآب زن فرزند بپدر و عمو ماند و چون آب زن پيش افتد فرزند بمادر و دائيش ماند.
18- و از همان (0 ص 89): بسندش از انس بن مالك كه عبد اللَّه بن سلام به پيغمبر6گفت: چه چيز فرزند را بپدرش يا مادرش گراياند؟ فرمود: چون آب مرد بر آب زن پيش افتد فرزند بدو گرايد- الخبر.
بيان: در قاموس است كه (نزع اباه و إليه) يعنى بدو ماند، من گويم بسا مقصود از پيش افتادن غلبه باشد تا موافق خبر ابى بصير گردد يا علو باشد تا موافق روايت ثوبان آيد و جز او، و بسا هر كدام سبب باشند و ميگويم مضمونهاى اين اخبار از طريق عامه هم روايت شده است و در كتابهاشان هست (در اينجا خبرى و بيانى در جمع اخبار از عامه نقل كرده و بدنبالش گفته) چهار قسم مىشود، اگر آب مرد پيش افتد و هم بالا گيرد پسر آيد و بعموهايش ماند و اگر آب زن پيش افتد و بالا گيرد دختر باشد و به عموهايش ماند- پايان.
(در پاورقى ص 340 گفته) در همه نسخههاى كتاب چنين است و ظاهر اينست كه دو قسم از چهار قسم از عبارت افتادهاند و آن دو: اگر آب مرد پيش افتد و آب زن بالا گيرد پسر آيد و مانند دائى باشد و اگر آب زن پيش افتد و بالا هم گيرد دختر آيد و مانند دائيها باشد).
19- در علل (0 ص 97): بسندى از امام ششم7كه چون خدا خواهد كسى آفريند صورت پدرش را تا آدم گرد آرد و او را بصورت يكى از آنها آفريند و كسى نگويد او بمن نماند و بپدرانم نماند.
20- و از همان (0 ص 89): بسندى از امير المؤمنين7دو نطفه در رحم
بجنگند و هر كدام بيشتر باشند مانندى آرد، اگر از زن بيشتر باشد مانندى بدائيها آرد و اگر از مرد بيشتر باشد مانندى بعموها آرد. فرمود: منى 40 روز در رحم بچرخد، هر كه خواهد بدرگاه خدا عزّ و جلّ دعا كند در اين 40 روز بايد پيش از آفريدن بچه.
سپس خدا فرشته ارحام را فرستد و آن را بگيرد و بدرگاه خدا بر آرد و تا خدا خواهد بايستد و گويد: خدايا پسر باشد يا دختر، خدا هر چه را خواهد بدو وحى كند و فرشته ثبت كند و سپس گويد: بار معبودا، بدبخت باشد يا خوش بخت و خدا عزّ و جلّ آنچه خواهد بدو وحى كند و فرشته ثبت كند و گويد: بار خدايا روزيش چند است؟ و عمرش چه، و آن را هم بنويسد و نويسد ميان دو چشمش هر چه در دنيا باو رسد و او را برگرداند و در رحم نهد و اينست قول خدا عزّ و جلّ «نرسد هيچ مصيبت در زمين و نه بر شما جز در كتابيست پيش از آنكه او را آفرينيم، 22- الحديد».
21- در علل (0 ص 276): بسندى تا آنجا كه سلمان رضى اللَّه عنه- از على7پرسيد از روزى بچه در شكم مادرش، فرمود: خدا تبارك و تعالى خون حيض را بسود او بند آورده و آن را روزى او سازد در شكم مادرش.
22- و از همان (0 ص 284) بسندى از عبد الرحمن بن حماد كه از امام هفتم7پرسيدم چرا بمرده غسل جنابت دهند، فرمود: خدا تبارك و تعالى بالاتر از اينست كه هر چيز را بيواسطه آفريند، خدا را فرشتههاى آفريننده است چون خواهد كسى را آفريند آنان را فرمايد تا از آن خاكى كه خدا در كتاب خود فرموده «از آنتان آفريديم و در آنتان باز گردانيم و از آنتان بار ديگر بر آريم، 57- طه» برگيرند و با نطفه جاگزين در رحم خمير كنند، و چون آنها را خمير كردند گويند پروردگارا چه خلق كنيم، خدا تبارك و تعالى هر چه خواهد از پسر يا دختر، مؤمن يا كافر سياه يا سفيد، خوش بخت يا بد بخت بآنها فرمايد، چون بميرد خود همان
نطفه از او روان شود نه جز آن، و از اينجا است كه ميّت را بايد غسلى چون غسل جنابت داد.
بيان: فرشتهها دواند و جمع در اؤلئك مجاز است يا دو نوعند و هر زنى دو تا دارد.
23- در محاسن: بسندى از امام ششم7كه خدا تبارك و تعالى در قرآن ميفرمايد: «البته آدمى را در كبد آفريديم، 3- البلد» يعنى واداشته در شكم مادر رو بروى مادر، خوراكش از خوراك مادر است و نوشابهاش از نوشابه مادر و بنفس او نفس كشد، و پيمانى كه خدا از او گرفته ميان دو چشم او است، و چون زادنش نزديك گردد فرشتهاى آيد بنام زاجر و او را نهيبى زند و وارو گردد و سرش سرازير شود تا خدا كار زايش را بزن و نوزاد آسان كند، و اين جريان براى همه مردم است مگر آنكه سركش باشد و چون او را نهيب زند بهراسد و وارو گردد و بزمين افتد و از نهيب آن فرشته گريانست و پيمان را فراموش كرده.
گويم: تمامش با شرحش در باب جوامع احوال دواب و انعام است.
24- عياشى: از عبد الملك بن اعين كه: چون مردى زنا كند، شيطان هم آلتش را با او فرو كند و دو نطفه در آميزند و خدا از هر دو آفريند و شرك شيطان باشد.
25- و از همان: كه محمّد بن مسلم گفت پرسيدم از امام ششم7از شرك شيطان كه خدا فرمايد «و شريكشان شود در مال و فرزند، 65- اسرى» فرمود: هر مال حرامى شريكى است با شيطان، و فرمود: با مرد باشد هنگام جماع و فرزند از نطفه او و مرد باشد در صورتى كه بوجه حرام باشد.
26- از علل محمّد بن على بن ابراهيم، علت اينكه آدم پس از چهل سال گوشت و خون شد اينست كه در رحم و شكم نبود، و آشكار هم بود و پس از 40 سال گوشت و خون شد.
27- در مناقب (ج 1 ص 200) از سلام بن مستنير كه در خبرى طولانى از ابى جعفر7آفرينش نوزاد را در شكم مادر ذكر كرده گفته: خدا فرشتهاى بنام
«زاجر» فرستد و باو نهيب زند و نوزاد بهراس افتد و برگردد و پاهايش بته شكم آيند تا خدا بيرونشدنش را به زن و بر نوزاد آسان كند، فرمود: اگر بماند نهيبى سختتر باو زند و بهراسد و بزمين افتد هراسان و گريان از نهيب فرشته.
28- در كافى: بسندى از سلام بن مستنير كه از ابى جعفر7از قول خدا «مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ، 5- الحج» پرسيدم فرمود مخلفه آن ذرهها بودند كه در پشت آدم خدا آفريد و از آنها پيمان ستد و آنگه در پشت مردان و رحم زنان روانهشان كرد و آنانند كه بدنيا آيند تا از آن پيمان بازرسي شوند، غير مخلقه هر آدمى است كه پيمان عالم ذر را نديده چون نطفهها كه دور ريزند و بچهها كه پيش از دميدن روح سقط شوند.
بيان: بنا بر اين تاويل خلق بمعنى تقدير است يعنى آنچه در عالم مقدر شده كه جان گيرد يا مقدر نشده.
29- در كافى (ج 6 ص 12): بسندش تا يكى از دو امام7در تفسير قول خدا عزّ و جلّ «ميداند هر چه را آبستن است هر مادر و آنچه بكاهد در ارحام و آنچه فزايد، 8- الرعد» فرمود كاسته هر شكمى كمتر از نه ماه است، فزون آنكه بيش از نه ماه است، هر زنى در آبستنى خون بيند بشماره روزهاى آن آبستنى او افزوده شود.
30- و از همان: بسندى تا ابى جعفر7كه ميفرمود: نطفه 40 روز در رحم بماند و آنگه علقه شود تا 40 روز و آنكه مضغه باشد تا 40 روز و چون 4 ماه بپايان رسد خدا عزّ و جلّ دو فرشته آفريننده فرستد و گويند: پروردگارا چه آفرينيم؟
دختر يا پسر و فرمان گيرند پس گويند: پروردگارا خوشبخت باشد بايد پخت؟ و فرمان گيرند، باز گويند: پروردگارا عمرش چيست و روزيش چه؟ چه وضعى دارد و از اين باره چيزها شمرد و ميان دو چشمش نويسند، و چون مدت را بسر زد خدا فرشتهاى فرستد و او را نهيبى زند و وى پيمان را فراموش كرده بيرون آيد.
حسن بن جهم گفت: باو گفتم: رواست بدرگاه خدا عزّ و جلّ دعا كند تا دختر