بجنگند و هر كدام بيشتر باشند مانندى آرد، اگر از زن بيشتر باشد مانندى بدائيها آرد و اگر از مرد بيشتر باشد مانندى بعموها آرد. فرمود: منى 40 روز در رحم بچرخد، هر كه خواهد بدرگاه خدا عزّ و جلّ دعا كند در اين 40 روز بايد پيش از آفريدن بچه.
سپس خدا فرشته ارحام را فرستد و آن را بگيرد و بدرگاه خدا بر آرد و تا خدا خواهد بايستد و گويد: خدايا پسر باشد يا دختر، خدا هر چه را خواهد بدو وحى كند و فرشته ثبت كند و سپس گويد: بار معبودا، بدبخت باشد يا خوش بخت و خدا عزّ و جلّ آنچه خواهد بدو وحى كند و فرشته ثبت كند و گويد: بار خدايا روزيش چند است؟ و عمرش چه، و آن را هم بنويسد و نويسد ميان دو چشمش هر چه در دنيا باو رسد و او را برگرداند و در رحم نهد و اينست قول خدا عزّ و جلّ «نرسد هيچ مصيبت در زمين و نه بر شما جز در كتابيست پيش از آنكه او را آفرينيم، 22- الحديد».
21- در علل (0 ص 276): بسندى تا آنجا كه سلمان رضى اللَّه عنه- از على7پرسيد از روزى بچه در شكم مادرش، فرمود: خدا تبارك و تعالى خون حيض را بسود او بند آورده و آن را روزى او سازد در شكم مادرش.
22- و از همان (0 ص 284) بسندى از عبد الرحمن بن حماد كه از امام هفتم7پرسيدم چرا بمرده غسل جنابت دهند، فرمود: خدا تبارك و تعالى بالاتر از اينست كه هر چيز را بيواسطه آفريند، خدا را فرشتههاى آفريننده است چون خواهد كسى را آفريند آنان را فرمايد تا از آن خاكى كه خدا در كتاب خود فرموده «از آنتان آفريديم و در آنتان باز گردانيم و از آنتان بار ديگر بر آريم، 57- طه» برگيرند و با نطفه جاگزين در رحم خمير كنند، و چون آنها را خمير كردند گويند پروردگارا چه خلق كنيم، خدا تبارك و تعالى هر چه خواهد از پسر يا دختر، مؤمن يا كافر سياه يا سفيد، خوش بخت يا بد بخت بآنها فرمايد، چون بميرد خود همان
نطفه از او روان شود نه جز آن، و از اينجا است كه ميّت را بايد غسلى چون غسل جنابت داد.
بيان: فرشتهها دواند و جمع در اؤلئك مجاز است يا دو نوعند و هر زنى دو تا دارد.
23- در محاسن: بسندى از امام ششم7كه خدا تبارك و تعالى در قرآن ميفرمايد: «البته آدمى را در كبد آفريديم، 3- البلد» يعنى واداشته در شكم مادر رو بروى مادر، خوراكش از خوراك مادر است و نوشابهاش از نوشابه مادر و بنفس او نفس كشد، و پيمانى كه خدا از او گرفته ميان دو چشم او است، و چون زادنش نزديك گردد فرشتهاى آيد بنام زاجر و او را نهيبى زند و وارو گردد و سرش سرازير شود تا خدا كار زايش را بزن و نوزاد آسان كند، و اين جريان براى همه مردم است مگر آنكه سركش باشد و چون او را نهيب زند بهراسد و وارو گردد و بزمين افتد و از نهيب آن فرشته گريانست و پيمان را فراموش كرده.
گويم: تمامش با شرحش در باب جوامع احوال دواب و انعام است.
24- عياشى: از عبد الملك بن اعين كه: چون مردى زنا كند، شيطان هم آلتش را با او فرو كند و دو نطفه در آميزند و خدا از هر دو آفريند و شرك شيطان باشد.
25- و از همان: كه محمّد بن مسلم گفت پرسيدم از امام ششم7از شرك شيطان كه خدا فرمايد «و شريكشان شود در مال و فرزند، 65- اسرى» فرمود: هر مال حرامى شريكى است با شيطان، و فرمود: با مرد باشد هنگام جماع و فرزند از نطفه او و مرد باشد در صورتى كه بوجه حرام باشد.
26- از علل محمّد بن على بن ابراهيم، علت اينكه آدم پس از چهل سال گوشت و خون شد اينست كه در رحم و شكم نبود، و آشكار هم بود و پس از 40 سال گوشت و خون شد.
27- در مناقب (ج 1 ص 200) از سلام بن مستنير كه در خبرى طولانى از ابى جعفر7آفرينش نوزاد را در شكم مادر ذكر كرده گفته: خدا فرشتهاى بنام
«زاجر» فرستد و باو نهيب زند و نوزاد بهراس افتد و برگردد و پاهايش بته شكم آيند تا خدا بيرونشدنش را به زن و بر نوزاد آسان كند، فرمود: اگر بماند نهيبى سختتر باو زند و بهراسد و بزمين افتد هراسان و گريان از نهيب فرشته.
28- در كافى: بسندى از سلام بن مستنير كه از ابى جعفر7از قول خدا «مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ، 5- الحج» پرسيدم فرمود مخلفه آن ذرهها بودند كه در پشت آدم خدا آفريد و از آنها پيمان ستد و آنگه در پشت مردان و رحم زنان روانهشان كرد و آنانند كه بدنيا آيند تا از آن پيمان بازرسي شوند، غير مخلقه هر آدمى است كه پيمان عالم ذر را نديده چون نطفهها كه دور ريزند و بچهها كه پيش از دميدن روح سقط شوند.
بيان: بنا بر اين تاويل خلق بمعنى تقدير است يعنى آنچه در عالم مقدر شده كه جان گيرد يا مقدر نشده.
29- در كافى (ج 6 ص 12): بسندش تا يكى از دو امام7در تفسير قول خدا عزّ و جلّ «ميداند هر چه را آبستن است هر مادر و آنچه بكاهد در ارحام و آنچه فزايد، 8- الرعد» فرمود كاسته هر شكمى كمتر از نه ماه است، فزون آنكه بيش از نه ماه است، هر زنى در آبستنى خون بيند بشماره روزهاى آن آبستنى او افزوده شود.
30- و از همان: بسندى تا ابى جعفر7كه ميفرمود: نطفه 40 روز در رحم بماند و آنگه علقه شود تا 40 روز و آنكه مضغه باشد تا 40 روز و چون 4 ماه بپايان رسد خدا عزّ و جلّ دو فرشته آفريننده فرستد و گويند: پروردگارا چه آفرينيم؟
دختر يا پسر و فرمان گيرند پس گويند: پروردگارا خوشبخت باشد بايد پخت؟ و فرمان گيرند، باز گويند: پروردگارا عمرش چيست و روزيش چه؟ چه وضعى دارد و از اين باره چيزها شمرد و ميان دو چشمش نويسند، و چون مدت را بسر زد خدا فرشتهاى فرستد و او را نهيبى زند و وى پيمان را فراموش كرده بيرون آيد.
حسن بن جهم گفت: باو گفتم: رواست بدرگاه خدا عزّ و جلّ دعا كند تا دختر
را پسر كند يا پسر را دختر؟ فرمود: البته خدا هر چه خواهد كند.
بيان: گفتند: نوشتن پيمان كنايه از سرشت يگانهپرستى و معارف ديگر است و فراموشى پيمان كنايه از گرفتارى بعالم اسبابست كه موانع تعقل سرشت را دارد.
گويم: شرح گفتار در اين اخبار در كتاب عدل گذشته.
31- در كافى (ج 6 ص 13 15): بسندى از امام پنجم7كه: چون خدا خواهد نطفهاى را كه از او در پشت آدم پيمان گرفته آفريند و او را در رحم نهد مرد را بجماع وادارد و برحم الهام دهد گشوده شو تا آفريده و فرمان و تقديرم در تو فرو شود، رحم در گشايد و نطفه بدان رسد و 40 روز در آن بگردد سپس 40 روز علقه باشد، 40 روز مضغه گردد و آنگه گوشتى با رگهاى پيچيده و آنگاه خدا دو فرشته آفريننده فرستد كه هر چه خواهد در ارحام بسازند و از دهان زن بشكمش فرو روند و برحم رسند كه در آن روح ديرين است و از پشت مردان و رحم زنان نقل شده و در آن جان زندگى و ماندن بدمند و گوش و چشم و همه اندام او را بسازند و هر چه در شكم است بفرمان خدا تعالى، سپس وحى كند بدو فرشته كه بنويسيد بر او قضاء و قدر مرا و امر نافذم را و شرط كنيد برايم بداء را در آنچه نويسيد.
گويند: پروردگارا چه نويسيم، خدا عزّ و جلّ بدانها وحى كند سر برآريد بسر مادرش، سر برآرند و ناگاه لوحى به پيشاني مادرش بزند در آن بنگرند و صورت او را ببينند و عمرش و پيمانش و اينكه شقى است يا سعيد و همه وصفش را فرمود يكى بر يار خود ديكته كند هر آنچه در آن لوح است و بداء را شرط كنند در آنچه نويسند و نامه را مهر كنند و ميان دو چشم كودك نهند و او را بر سر پا دارند در شكم مادرش، فرمود با سركشى كند و وارو شود، و اين نباشد مگر در سركش و متمرد.
و چون وقت بيرون شدن نوزاد رسد درست باشد يا نادرست خدا برحم وحى
كند در بگشا تا آفريدهام بزمينم بر آيد و فرمانم در او نافذ گردد كه وقتش رسيده فرمود: رحم دهان گشايد و خدا فرشتهاى بنام «زاجر» فرستد و او را نهيب زند و نوزاد بهراسد و بر گردد و دو پايش بالا شوند و سرش در ته شكم آيد تا بيرون شدن بر مادر و نوزاد آسان شود، فرمود: اگر ماند فرشته نهيب ديگر زند كه هراس كند و بزمين پرت شود گريان و هراسان از نهيب.
بيان: ... «روح ديرين در آنست» يعنى روحى كه در دوران پيش از آفرينش تن بوده و قديم در لغت و عرف بسيار بدين معنا آمده چنانچه بر كسى كه كتب لغت را بررسى كند نهان نباشد و مقصود از آن روح گياهى يا حيوانى يا انسانى است.
بدان كه علماء را در امثال اين خبر روشها است، برخى ظاهرش را گيرند و عملش را بدان كه فرموده وانهند و اين روش پرهيزكارانست، برخي گويند ظاهرش درست است و استبعاد اوهام نسبت بدان چه از امام رسيده اعتبارى ندارد، برخى گويند اين بيانات مثل و افسانه است براى آنچه خداى سبحان ميداند از حال و سرشت نوزاد و آنچه بدو سزد از كمالات و بدو سپرده شده از آمادگى كه بزبان آمدن فرشته و نوشتن بر پيشانى تعبير شده.
يكى گفته زدن بلوح پيشانى مادرش كنايه است از ظهور احوال مادر و اوصافش و اخلاقش از پيشانى و چهره كه گويا بر آن نوشتهاند، و احوال آينده نوزاد را ميتوان از پيشانى مادرش خواند و بر آن از نظر تناسب نقش است، و اين براى آنست كه گوهر روح طبق آمادگى و پذيرش بتن افاضه شود، و آمادگى تن نوزاد پيرو آمادگى نفس پدر مادر و اوصاف و اخلاق آنها است خصوص مادر كه او را موافق آنچه از پشت پدرش آمده ميپرورد، و او است كه داراى احوال پدرى و مادرى هر دو است و نامه مهر زده بميان دو چشمش نهادن كنايه از ظهور اوصاف و اخلاق او است از پيشانى و چهره او.
گويم: احوط و اولى ترك اين تاويلهاى سست است و پذيرش آنچه از ائمه هادى7رسيده.
32- در كافى (. ص 16): بسندى از محمّد بن اسماعيل يا ديگرى كه پرسيدم از ابى جعفر7كه قربانت مرد دعا كند كه آنچه زن آبستن در شكم دارد پسرى درست باشد، فرمود: تا چهار ماهش تمام نشده دعا كند زيرا 40 شب نطفه است، 40 شب علقه، 40 شب مضغه كه مىشود چهار ماه، سپس خدا دو فرشته نگارنده فرستد گويند چه بسازيم؟ بسر يا دختر؟ شقى يا سعيد؟ گويند: پروردگارا روزيش چيست عمرش چه؟ مدتش كدام؟ همه اينها گفته شوند و پيمانش ميان دو ديده او است و بدان بنگرد پيوسته بر پا باشد در شكم مادرش تا چون بيرونشدنش نزديك شود خدا عزّ و جلّ فرشتهاى بدو فرستد و نهيبى باو زند و بيرون آيد و پيمان را فراموش كرده.
33- و از همان (00): بسندش از امام ششم7كه: رحم 4 راه دارد و از هر كدام نطفه در آيد يك فرزند آيد و اگر از دو در آيد دو قلو باشند و از سه سه قلو و و از چهار چهار قلو باشند، و از يك راه بيش از يك نباشد.
34- و از همان (0 ص 17): بسندى از امام ششم7كه رحم 4 خانه دارد نوزاد خانه يكم بپدر ماند و خانه دوم بمادر و از سوّم به عموها و از چهارم بدائيها.
بيان: در اين روايت هم اشارهايست باينكه ممكن است در هر خانه نوزادى بوجود آيد و موافق خبر اول باشد و از اين رو كلينى- ره- آن را در باب (اكثر ما تلد المرأة) آورده.
35- در نهج البلاغه (ج 1 ص 303) فرموده: آيا آفريده درست، و بر آورده رعايت شده در تيرگيهاى زهدان و درون پردههاى تو در تو و گران، آغاز شدى از كشيدهاى از گل، و نهاده شدى در جايگاهى محكم، تا اندازه معلوم و عمرى بخش شده، در شكم مادر چرخيدى بچه شكمى- نه خواندنى داشتى نه آوازى شنيدى، سپس از جايگاهت بر آمدى در خانهاى كه نديده بودى، و راه بهره و ريش را نميشناختى چه كسى مكيدن پستان مادر بتو آموخت، و بدنبال نياز رفتن و خواستن را بتو
شناسانيد. هيهات آنكه از درك وصف شكل داران و با ابزاران درماند از درك اوصاف آفرينندهاش درماندهتر است و از رسيدن او بحدود آفريدها دورتر.
توضيح: «آغاز شده از كشيده از گل» اشاره است بقول خدا تعالى «و البته آفريديم آدمى را از كشيده از گل سپس آن را ساختيم نطفه در جايگاهى استوار 13- المؤمنون» و تفسيرهاى آن گذشت و در اينجا هم مىآيند، و مقصود از مكين پا برجا شدن نطفه است، يا پيوند آن با رگهائى در رحم چنانچه بيايد و وضع در رحم پايانى دارد كه سر رسيد عمر است در دنيا، چنين بچه شكمى است كه نهانست و چون زاد او را منفوس گويند.
() 36- نهج البلاغه (ج 1 ص 143): بشما گوش داد تا بشنود آنچه را بايدش و چشم تا كورى او را ببرد و تيكههاى فراهم كن اندام داد، مناسب با هر سوى آنها در صورت بندى تا پايان عمر، با تنهائى استوار بر هر چه شايد و دلهائى جوياى روزى غرق در نعمتهاى والا و منتآور، بلاگردان و عافيتآور، براى شما عمرى مقدر كرد و از شما نهان داشتش، و وسائل عبرتى از آثار گذشتگان شما بر جا نهاد- تا فرمودهاش: يا اينكه برآوردش در تيرگيهاى رحم و درون چند پرده نطفهاى ريخته و علقهاى نابود، و بچه شكمى و نوزاد شير خوار و نورسى مردوار، سپس دلى حافظ داد و زبانى گويا و ديدهاى نگرا تا بفهمد و عبرت گيرد، و دست كوتاه كند و باز ايستد، تا چون بمردى استوار شد و شخصيت او برقرار گرديد، رو گردانيد و بزرگى ورزيد- تا آخر خطبه.
توضيح: منتگذارى به نهان كردن اندازه عمر از اينست كه آگهى از آن و ترس از مرگ در وقت معلوم نظام جهان را بر هم زند و منظور تنبيه بىخبر از گذشته عمر است كه حد آن را نداند. در سر الأدب در ترتيب احوال آدمي گفته: در رحم جنين است، چون زاد تا شير نخورد وليد، و سپس رضيع و پس از بريدن از شير فطيم، چون گاو گله كند دارج و چون قدش پنج وجب شود خماسى و چون دندان پيشين افكند مثغور- و نامهاى ديگر شمرده تا گفته: ميان سال 30 تا 40 شاب است و آنگه
تا سال 60 كهل است و از آن كه گذشت شيخ باشد ...
37- در فقيه (589): بسندى تا رسول خدا6كه فرمود: چون فرزند در شكم مادر است اگر پسر است رويش بسوى پشت مادر است و اگر دختر است بسوى شكم او، دو دستش روى دو گونه و چانهاش بر دو زانو مانند غمناك با اندوه، چون اسيرى با رودهاى از نافش بناف مادر بسته است، و با آن ناف از خوراك مادرش و نوشابه او تغذيه ميكند تا هنگام زايش، و خدا فرشتهاى فرستد تا بر پيشانيش بنويسد. خوش بخت است يا بد بخت، مؤمن است يا كافر، توانگر است يا بينوا و عمر و روزى و بيمارى و تندرستى او را ثبت كند.
و چون روزى مقدر او از ناف مادر بريد فرشته او را نهيب زند و از هراس وارو شود، و سرش بسوى در خروج آيد، و چون بزمين افتد هراس عظيم و شكنجه دردناكى او را فرا گيرد، اگر باد، يا برخوردى از دستى باو رسد چنانست كه كسى را پوست كنند، گرسنه شود و نتواند خوراك جويد، تشنه شود و نتواند آب جويد دردناك گردد و فريادرس نتواند جست، و خدا تعالى مهر و دوستى مادر بر او گمارد كه با جان خود او را از گرما و سرما نگهدارد، و قربانش رود، و چنانش مهر ورزد كه چون سير باشد از گرسنگى خود باك ندارد، و او كه سيراب شد تشنگى خود را از ياد برد، و پوشش او را بر خود مقدم دارد و خدا روزيش را در پستان مادرش نهاده از يكى خوراك گيرد و از ديگرى نوشابه.
تا شيرخوار است خدا هر روزش روزى مقدر را برساند و چون بالغ شد اهل و مال و شوق و حرص را باو فهماند وانگه با اين هم در معرض هر آفت و بلا و گرفتاريست، از هر سو فرشتههايش رهبرى و ارشاد كنند و شيطانهايش گمراه و تباه سازند، و اگر خدا نجاتش ندهد نابود گردد.
و خدا نسب انسان را در كتاب محكم خود بيان كرده و فرموده است «و البته آفريديم آدمى را از كشيده از خاك» و سپس آن را در جايگاهى استوار نهاديم، سپس آفريديم از نطفه علقه و از علقه مضغه و از مضغه استخوان و پس گوشت بر آن