بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 311

32- در كافى (. ص 16): بسندى از محمّد بن اسماعيل يا ديگرى كه پرسيدم از ابى جعفر7كه قربانت مرد دعا كند كه آنچه زن آبستن در شكم دارد پسرى درست باشد، فرمود: تا چهار ماهش تمام نشده دعا كند زيرا 40 شب نطفه است، 40 شب علقه، 40 شب مضغه كه مى‌شود چهار ماه، سپس خدا دو فرشته نگارنده فرستد گويند چه بسازيم؟ بسر يا دختر؟ شقى يا سعيد؟ گويند: پروردگارا روزيش چيست عمرش چه؟ مدتش كدام؟ همه اينها گفته شوند و پيمانش ميان دو ديده او است و بدان بنگرد پيوسته بر پا باشد در شكم مادرش تا چون بيرون‌شدنش نزديك شود خدا عزّ و جلّ فرشته‌اى بدو فرستد و نهيبى باو زند و بيرون آيد و پيمان را فراموش كرده.

33- و از همان (00): بسندش از امام ششم7كه: رحم 4 راه دارد و از هر كدام نطفه در آيد يك فرزند آيد و اگر از دو در آيد دو قلو باشند و از سه سه قلو و و از چهار چهار قلو باشند، و از يك راه بيش از يك نباشد.

34- و از همان (0 ص 17): بسندى از امام ششم7كه رحم 4 خانه دارد نوزاد خانه يكم بپدر ماند و خانه دوم بمادر و از سوّم به عموها و از چهارم بدائيها.

بيان: در اين روايت هم اشاره‌ايست باينكه ممكن است در هر خانه نوزادى بوجود آيد و موافق خبر اول باشد و از اين رو كلينى- ره- آن را در باب (اكثر ما تلد المرأة) آورده.

35- در نهج البلاغه (ج 1 ص 303) فرموده: آيا آفريده درست، و بر آورده رعايت شده در تيرگيهاى زهدان و درون پرده‌هاى تو در تو و گران، آغاز شدى از كشيده‌اى از گل، و نهاده شدى در جايگاهى محكم، تا اندازه معلوم و عمرى بخش شده، در شكم مادر چرخيدى بچه شكمى- نه خواندنى داشتى نه آوازى شنيدى، سپس از جايگاهت بر آمدى در خانه‌اى كه نديده بودى، و راه بهره و ريش را نميشناختى چه كسى مكيدن پستان مادر بتو آموخت، و بدنبال نياز رفتن و خواستن را بتو


صفحه 312

شناسانيد. هيهات آنكه از درك وصف شكل داران و با ابزاران درماند از درك اوصاف آفريننده‌اش درمانده‌تر است و از رسيدن او بحدود آفريدها دورتر.

توضيح: «آغاز شده از كشيده از گل» اشاره است بقول خدا تعالى «و البته آفريديم آدمى را از كشيده از گل سپس آن را ساختيم نطفه در جايگاهى استوار 13- المؤمنون» و تفسيرهاى آن گذشت و در اينجا هم مى‌آيند، و مقصود از مكين پا برجا شدن نطفه است، يا پيوند آن با رگهائى در رحم چنانچه بيايد و وضع در رحم پايانى دارد كه سر رسيد عمر است در دنيا، چنين بچه شكمى است كه نهانست و چون زاد او را منفوس گويند.

() 36- نهج البلاغه (ج 1 ص 143): بشما گوش داد تا بشنود آنچه را بايدش و چشم تا كورى او را ببرد و تيكه‌هاى فراهم كن اندام داد، مناسب با هر سوى آنها در صورت بندى تا پايان عمر، با تنهائى استوار بر هر چه شايد و دلهائى جوياى روزى غرق در نعمتهاى والا و منت‌آور، بلاگردان و عافيت‌آور، براى شما عمرى مقدر كرد و از شما نهان داشتش، و وسائل عبرتى از آثار گذشتگان شما بر جا نهاد- تا فرموده‌اش: يا اينكه برآوردش در تيرگيهاى رحم و درون چند پرده نطفه‌اى ريخته و علقه‌اى نابود، و بچه شكمى و نوزاد شير خوار و نورسى مردوار، سپس دلى حافظ داد و زبانى گويا و ديده‌اى نگرا تا بفهمد و عبرت گيرد، و دست كوتاه كند و باز ايستد، تا چون بمردى استوار شد و شخصيت او برقرار گرديد، رو گردانيد و بزرگى ورزيد- تا آخر خطبه.

توضيح: منت‌گذارى به نهان كردن اندازه عمر از اينست كه آگهى از آن و ترس از مرگ در وقت معلوم نظام جهان را بر هم زند و منظور تنبيه بى‌خبر از گذشته عمر است كه حد آن را نداند. در سر الأدب در ترتيب احوال آدمي گفته: در رحم جنين است، چون زاد تا شير نخورد وليد، و سپس رضيع و پس از بريدن از شير فطيم، چون گاو گله كند دارج و چون قدش پنج وجب شود خماسى و چون دندان پيشين افكند مثغور- و نامهاى ديگر شمرده تا گفته: ميان سال 30 تا 40 شاب است و آنگه‌


صفحه 313

تا سال 60 كهل است و از آن كه گذشت شيخ باشد ...

37- در فقيه (589): بسندى تا رسول خدا6كه فرمود: چون فرزند در شكم مادر است اگر پسر است رويش بسوى پشت مادر است و اگر دختر است بسوى شكم او، دو دستش روى دو گونه و چانه‌اش بر دو زانو مانند غمناك با اندوه، چون اسيرى با روده‌اى از نافش بناف مادر بسته است، و با آن ناف از خوراك مادرش و نوشابه او تغذيه ميكند تا هنگام زايش، و خدا فرشته‌اى فرستد تا بر پيشانيش بنويسد. خوش بخت است يا بد بخت، مؤمن است يا كافر، توانگر است يا بينوا و عمر و روزى و بيمارى و تندرستى او را ثبت كند.

و چون روزى مقدر او از ناف مادر بريد فرشته او را نهيب زند و از هراس وارو شود، و سرش بسوى در خروج آيد، و چون بزمين افتد هراس عظيم و شكنجه دردناكى او را فرا گيرد، اگر باد، يا برخوردى از دستى باو رسد چنانست كه كسى را پوست كنند، گرسنه شود و نتواند خوراك جويد، تشنه شود و نتواند آب جويد دردناك گردد و فريادرس نتواند جست، و خدا تعالى مهر و دوستى مادر بر او گمارد كه با جان خود او را از گرما و سرما نگهدارد، و قربانش رود، و چنانش مهر ورزد كه چون سير باشد از گرسنگى خود باك ندارد، و او كه سيراب شد تشنگى خود را از ياد برد، و پوشش او را بر خود مقدم دارد و خدا روزيش را در پستان مادرش نهاده از يكى خوراك گيرد و از ديگرى نوشابه.

تا شيرخوار است خدا هر روزش روزى مقدر را برساند و چون بالغ شد اهل و مال و شوق و حرص را باو فهماند وانگه با اين هم در معرض هر آفت و بلا و گرفتاريست، از هر سو فرشته‌هايش رهبرى و ارشاد كنند و شيطانهايش گمراه و تباه سازند، و اگر خدا نجاتش ندهد نابود گردد.

و خدا نسب انسان را در كتاب محكم خود بيان كرده و فرموده است «و البته آفريديم آدمى را از كشيده از خاك» و سپس آن را در جايگاهى استوار نهاديم، سپس آفريديم از نطفه علقه و از علقه مضغه و از مضغه استخوان و پس گوشت بر آن‌


صفحه 314

پوشانديم و سپس بر آورديم او را آفريده‌اى ديگر،فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ‌، سپس شما بعد از آن البته مرده باشيد، سپس روز قيامت زنده شويد.

جابر بن عبد اللَّه انصارى گفت: يا رسول اللَّه اين حال ما است حال شما و اوصياء پس از شما در زايش چگونه است؟ رسول خدا پر دم بست و سپس گفت: اى جابر از امر بزرگى پرسيدى كه جز بهره‌وران سترگ آن را هموار نكنند، راستش انبياء و اوصياء آفريده شدند از نور عظمت خدا جلّ شأنه خدا نورشان را در پشتهاى پاك و ارحام طاهره سپرده و بوسيله فرشته‌هايش نگهدارد، و بحكمتش بپرورد، و بدانشش تغذيه كند، امر آنها والاتر از وصف است و احوالشان ندانستنى است، زيرا آنها اختران خدايند در زمينش و اعلامش در خلقش و خلفاءش بر بندگانش، انوار بلاد اويند، و حجج بر آفريده‌هاش. اى جابر اين از دانش محرمانه است و آن را از جز اهلش نهان‌دار.

38- در كافى (ج 7 ص 342): بسندى از يونس كه ما كتاب فرائض امير المؤمنين را بامام رضا7عرضه كرديم و در آنست كه امير المؤمنين7ديه جنين را صد دينار گفته و منى مرد را تا جنين كامل شود پنج جزء حساب كرده چون خدا عزّ و جلّ فرموده: انسان را از سلاله كه نطفه است آفريده و اين يك جزء، سپس علقه دو جزء، و مضغه 3 جزء، استخوان 4 جزء و پوشش گوشت 5 جزء و در اينجا جنين تمام است و پنج جزء دارد و صد دينار ديه آنست- تا فرمايد- و چون برآورده شد خلقى ديگر كه جان باشد خود نفسى گردد و ديه‌اش 1000 دينار طلا است اگر پسر است و 500 دينار اگر دختر است.

39- و از همان (0 ص 345): بسندى از محمّد بن مسلم كه پرسيدم از امام پنجم7مردى زنى را ميزند و او نطفه را ميپراند؟ فرمود: 20 دينار بر او است، گفتم: او را ميزند و علقه مياندازد؟ فرمود: 40 دينار، گفتم: او را ميزند و مضغه مياندازد؟

فرمود: بر او 60 دينار است گفتم: او را ميزند و بچه‌اى كه استخوان شده مياندازد؟

فرمود: بر اوست يكديه تمام، بدين قضاوت كرده امير المؤمنين7، گفتم: نطفه را


صفحه 315

بچه صفت شناسد؟ فرمود: سفيد است مانند مخ سفت كه 40 روز در رحم بماند و آنگه علقه شود، گفتم: علقه چطور شناخته شود؟ فرمود چون خون دلمه خشگ حجامت است كه 40 روز در رحم بماند و پس از آن مضغه شود؟ گفتم: وصف و خلقت مضغه كه بدان شناخته شود چيست؟ فرمود: مضغه گوشتى است سرخ كه رگهاى سبز در هم دارد و سپس استخوان مى‌شود: گفتم استخوان چگونه است؟ فرمود: گوش و چشم و اندام دارد و چون جنين شود ديه تمام دارد.

40- و از همان (0 ص 365): بسندش از يونس شيبانى كه بامام ششم7گفتم: اگر در نطفه سقط شده يك قطره خون باشد؟ فرمود: قطره يك درهم نطفه است و در آن 22 دينار است گفتم: اگر دو قطره باشد؟ فرمود: 24 دينار، گفتم:

اگر سه قطره باشد؟ فرمود: 26 دينار، گفتم: پس 4 فرمود 28- دينار و در پنج 30 دينار و هر چه بيش از نيم باشد بهمين حساب تا علقه شود كه در آن 40 دينار است، ابو شبل بآن حضرت گفت: (در مجلسى كه يونس از ديه‌ها ميپرسيد) اگر نطفه خون آلود برآيد، فرمود: اگر خون پاك باشد علقه است و 40 دينار دارد، و اگر خون سياه باشد چيزى بر او نباشد و تعزير دارد.

ابو شبل گفت: اگر در علقه رگهاى گوشتى باشد؟ فرمود: 42- و يك دهم گفتم: 1 دهم 40، برابر 4 است؟ فرمود: نه آن 1 دهم مضغه است كه 1 دهم آن بدر رفته، و هر چه بيش باشد ديه فزون گردد تا به 60 رسد، گفتم: اگر در مضغه نمونه‌هاى بند استخوان باشد؟ فرمود: اين آغاز استخوان بنديست كه در ماه پنجم شروع شود و در آن 4 دينار است و اگر فزايد 4 و 4 فزون گردد تا به 80 رسد، گفتم:

چنين است اگر گوشت هم بر استخوان روئيده؟ فرمود: چنين است.

گفتم: اگر باو مشت گره زده و بچه افتاده و معلوم نيست زنده بوده يا مرده؟ فرمود:

هيهات اى ابا شبل چون پنج ماه گذشته جان داشته و ديه دارد.

بيان: خبر دلالت دارد كه ولوج جان پس از پنج ماه است و خلاف مشهور و مضمون اخبار ديگر كه است كه پس از چهار ماه است، و شايد مقصود اينست كه گاهى‌


صفحه 316

چنان مى‌شود.

41- در كافى (ص 347): بسندى از سعيد بن مسيّب كه از امام چهارم7پرسيدم مردى زن آبستنى را لگد زده و بچه انداخته مرده؟ فرمود: اگر نطفه است بر او 20 دينار است، گفتم: حد نطفه چيست؟ فرمود: همانست كه در رحم 40 روز ميماند، فرمود: اگر علقه بيندازد 40 دينار بر او است، گفتم: حدّ علقه چيست؟

فرمود: تا 80 روز پس از ورود نطفه، فرمود: و اگر مضغه بيندازد 60 دينار بر اوست، گفتم: حد مضغه كدام است؟ فرمود تا 120 روز، فرمود: و اگر بچه‌اى تمام آفرينش با استخوان و گوشت و اندام مرتب كه جان گرفته باشد بيندازد بر او يكديه تمام است.

گفتم: بمن بگو تحولش در شكم مادر از حالى بحالى بروح است يا بيروح؟

فرمود: بجا نيست جز به زندگى ديرين كه در اصلاب مردان و ارحام زنان نقل شود، و اگر روحى نداشت جز زندگى انسانى در رحم حالى بحالى نميشد، و بركشنده او ديه‌اى نبود در اين صورت.

توضيح: «مرتب الجوارح» در نسخه اى «مزيّل الجوارح» يعنى اندامش از هم ممتاز باشند، چنانچه خدا فرموده‌لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا، 25- الفتح و در نسخه‌اى «مربّل» براء بى‌نقطه و باء يك نقطه يعنى گوشتين «بروح غذاء حيات» مقصود روح والدين است يا قوه نماء و در نسخه‌اى «عدا» بعين بى‌نقطه است يعنى حالى بحالى شدن نطفه بروحى است جز روح آدمى خودش كه پيش از اجساد آفريده شده زيرا هنوز بدو نپيوسته، و مقصود از روح يكم قوه تامه است يا روح والدين، و مقصود از قديم يعنى پيش از خلق جسد چنانچه بيايد ان شاء اللَّه و اطلاق كشتن پيش از تعلق روح مجاز است.

42- در كافى (ج 6 ص 306): بسندش از حسين بن خالد كه بامام هفتم گفتم:

از پيغمبر6براى ما روايت شده كه هر كه مى‌نوشد چهل روز نمازش قبول نيست فرمود: راست گفتند، گفتم: چطور 40 روز قبول نيست نه بيش و نه كم؟ فرمود: خدا عزّ و جلَّ آفرينش آدمى را اندازه گرفت 40 روز نطفه، 40 روز علقه، 40 روز مضغه، و چون مى‌نوشد 40 روز در تن او بماند باندازه دوره تحول آفرينشش، سپس فرمود:


صفحه 317

همه خوراك و نوشاك 40 روز در تنش بمانند.

43- و از همان (44- روضه) بسندى از على بن عيسى كشاند تا گفته: خدا در مناجات موسى باو گفت: اى موسى من آقاى بزرگم كه تو را از نطفه آبى زبون آفريدم، از گلى كه از زمين درهمى بر آوردم و آدمى شد و من سازنده اويم- الخبر.

44- و از همان (ج 3 ص 351): بسندى كه پرسيده شد امام ششم7تن مرده ميپوسد؟ فرمود: آرى، تا نه گوشت ماند و نه استخوان جز خاكى كه از آنش آفريده و آن نپوسد، در گور گرد هم بماند تا خدايش چون بار يكم بيافريند.

45- و از همان (0 ص 14) بسندى از امام ششم7كه: در بهشت ميوه‌ايست بنام مزن چون خدا خواهد مؤمنى آفريند قطره‌اى از آن بچكاند و نرسد بسبزى و يا ميوه‌اى كه مؤمنى يا كافرى آن را بخورد جز اينكه خدا از پشتش مؤمنى برآرد.

46- در علل: بسندى از ابى عبد اللَّه قزوينى كه بامام ششم7گفتم: براى چه يك آدمى در اينجا زايد و در جاى ديگر ميرد؟ فرمود: خدا آدمى را از صحنه زمين آفريده و هر كس بهمان خاك آفرينش خود برگردد (ج 1 ص 290).

47- در تفسير امام در ضمن داستان سربريدن گاو: سپس آن را كشتند و از آن تيكه‌اى كه همان نوك دم است كه از او آفرينش آدمى آغاز شود و در زنده شدن هم بر آن تركيب شود گرفتند و بدو زدند- القصه- 48- در بصائر: بسندش از امام ششم7كه چون خدا خواهد جان امامى را بگيرد پس از او امامى آفريند، يك قطره از آب زير عرش بزمين فرو آرد بر ميوه يا سبزى افكند و امامى كه خدا از نطفه‌اش امام بعد را آفريند آن را بخورد، فرمود خدا از آن قطره نطفه در صلب آفريند و همان برحم منتقل شود، و 40 شب بماند و در پايانش آواز را بشنود.

و چون 4 ماهه شد بر بازوى راستش نوشته شود «و تمام شد سخن پروردگارت براستى و درستى عوض‌كننده‌اى نيست براى سخنانش و او است شنوا و دانا، 118- الانعام» و چون بزمين آيد حكمت باو داده شود، بدانش و وقار آراسته گردد، هيبت‌


صفحه 318

بر او جامه شود، و چراغى از نور برايش ساخته شود كه درون دل مردم را بداند و كردار عباد را بيند.

گويم: اخبارى در آغاز خلق امام و خواص او گذشت در مجلدات پيش راجع بامامت و آنها را دو باره نياريم براى حذر از تكرار.

49- در علل (ج 1 ص 61): بسندى از امام يازدهم7در حديثى طولانى در آمدن خضر نزد امير المؤمنين7و پرسش از مسائلى كه پاسخش را بامام حسن حواله كرد و امام حسن7در ضمن جوابها فرمود: و اما آنچه گفتى راجع باينكه مرد بعموها و دائيهايش ماند، چون مردى باهلش درآيد با دلى آرام و رگهائى آسوده و تنى بى‌پريشانى، نطفه در رحم آرام گيرد و فرزند مانند پدر و مادرش باشد، و اگر نگرانى و پريشاندلى دارد نطفه در درون رحم بيكى از رگها در افتد و اگر رگ عموها است فرزند شباهت بعموها برد و اگر بر رگهاى دائيها است بدائيها برد- تا آخر خبر طولانى كه بيايد.

بيان: بسا كه مقصود اينست كه چون نطفه پريشان نباشد مانندى كامل بود زيرا از همه تن بر آمده و هر تيكه بجاى خود باشد. و اگر پريشان باشد مانندى كاستى دارد و اگر منى مرد غالب است بعموها شباهت برد كه مانندى كاستى بپدر دارند، و اگر از مادر غالب است بدائيها برد همچنين، و بسا كه برخى رگها در تن مرد بعموها وابسته است، و در بدن مادر بدائيها، و در حال پريشانى منى از آن رك برآيد و مقصود از رك منى رك است و اين بعيد است.

50- در تفسير امام در قول خدا تعالى آيا مردم بپرستيد پروردگار خود را كه شما را آفريد از نطفه‌اى كه آب زبونيست، و آن را در جايگاهى استوار نهاد تا اندازه معلومى و اندازه‌اش نموديم و چه خوش اندازه كن است پروردگار جهانيان.

رسول خدا6فرمود:

نطفه 40 روز در رحم بماند، وانگه 40 روز علقه باشد و 40 روز ديگر مضغه و بعد استخوان گردد و از آن پس گوشت روياند، سپس خدا پوستش پوشاند