بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 313

تا سال 60 كهل است و از آن كه گذشت شيخ باشد ...

37- در فقيه (589): بسندى تا رسول خدا6كه فرمود: چون فرزند در شكم مادر است اگر پسر است رويش بسوى پشت مادر است و اگر دختر است بسوى شكم او، دو دستش روى دو گونه و چانه‌اش بر دو زانو مانند غمناك با اندوه، چون اسيرى با روده‌اى از نافش بناف مادر بسته است، و با آن ناف از خوراك مادرش و نوشابه او تغذيه ميكند تا هنگام زايش، و خدا فرشته‌اى فرستد تا بر پيشانيش بنويسد. خوش بخت است يا بد بخت، مؤمن است يا كافر، توانگر است يا بينوا و عمر و روزى و بيمارى و تندرستى او را ثبت كند.

و چون روزى مقدر او از ناف مادر بريد فرشته او را نهيب زند و از هراس وارو شود، و سرش بسوى در خروج آيد، و چون بزمين افتد هراس عظيم و شكنجه دردناكى او را فرا گيرد، اگر باد، يا برخوردى از دستى باو رسد چنانست كه كسى را پوست كنند، گرسنه شود و نتواند خوراك جويد، تشنه شود و نتواند آب جويد دردناك گردد و فريادرس نتواند جست، و خدا تعالى مهر و دوستى مادر بر او گمارد كه با جان خود او را از گرما و سرما نگهدارد، و قربانش رود، و چنانش مهر ورزد كه چون سير باشد از گرسنگى خود باك ندارد، و او كه سيراب شد تشنگى خود را از ياد برد، و پوشش او را بر خود مقدم دارد و خدا روزيش را در پستان مادرش نهاده از يكى خوراك گيرد و از ديگرى نوشابه.

تا شيرخوار است خدا هر روزش روزى مقدر را برساند و چون بالغ شد اهل و مال و شوق و حرص را باو فهماند وانگه با اين هم در معرض هر آفت و بلا و گرفتاريست، از هر سو فرشته‌هايش رهبرى و ارشاد كنند و شيطانهايش گمراه و تباه سازند، و اگر خدا نجاتش ندهد نابود گردد.

و خدا نسب انسان را در كتاب محكم خود بيان كرده و فرموده است «و البته آفريديم آدمى را از كشيده از خاك» و سپس آن را در جايگاهى استوار نهاديم، سپس آفريديم از نطفه علقه و از علقه مضغه و از مضغه استخوان و پس گوشت بر آن‌


صفحه 314

پوشانديم و سپس بر آورديم او را آفريده‌اى ديگر،فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ‌، سپس شما بعد از آن البته مرده باشيد، سپس روز قيامت زنده شويد.

جابر بن عبد اللَّه انصارى گفت: يا رسول اللَّه اين حال ما است حال شما و اوصياء پس از شما در زايش چگونه است؟ رسول خدا پر دم بست و سپس گفت: اى جابر از امر بزرگى پرسيدى كه جز بهره‌وران سترگ آن را هموار نكنند، راستش انبياء و اوصياء آفريده شدند از نور عظمت خدا جلّ شأنه خدا نورشان را در پشتهاى پاك و ارحام طاهره سپرده و بوسيله فرشته‌هايش نگهدارد، و بحكمتش بپرورد، و بدانشش تغذيه كند، امر آنها والاتر از وصف است و احوالشان ندانستنى است، زيرا آنها اختران خدايند در زمينش و اعلامش در خلقش و خلفاءش بر بندگانش، انوار بلاد اويند، و حجج بر آفريده‌هاش. اى جابر اين از دانش محرمانه است و آن را از جز اهلش نهان‌دار.

38- در كافى (ج 7 ص 342): بسندى از يونس كه ما كتاب فرائض امير المؤمنين را بامام رضا7عرضه كرديم و در آنست كه امير المؤمنين7ديه جنين را صد دينار گفته و منى مرد را تا جنين كامل شود پنج جزء حساب كرده چون خدا عزّ و جلّ فرموده: انسان را از سلاله كه نطفه است آفريده و اين يك جزء، سپس علقه دو جزء، و مضغه 3 جزء، استخوان 4 جزء و پوشش گوشت 5 جزء و در اينجا جنين تمام است و پنج جزء دارد و صد دينار ديه آنست- تا فرمايد- و چون برآورده شد خلقى ديگر كه جان باشد خود نفسى گردد و ديه‌اش 1000 دينار طلا است اگر پسر است و 500 دينار اگر دختر است.

39- و از همان (0 ص 345): بسندى از محمّد بن مسلم كه پرسيدم از امام پنجم7مردى زنى را ميزند و او نطفه را ميپراند؟ فرمود: 20 دينار بر او است، گفتم: او را ميزند و علقه مياندازد؟ فرمود: 40 دينار، گفتم: او را ميزند و مضغه مياندازد؟

فرمود: بر او 60 دينار است گفتم: او را ميزند و بچه‌اى كه استخوان شده مياندازد؟

فرمود: بر اوست يكديه تمام، بدين قضاوت كرده امير المؤمنين7، گفتم: نطفه را


صفحه 315

بچه صفت شناسد؟ فرمود: سفيد است مانند مخ سفت كه 40 روز در رحم بماند و آنگه علقه شود، گفتم: علقه چطور شناخته شود؟ فرمود چون خون دلمه خشگ حجامت است كه 40 روز در رحم بماند و پس از آن مضغه شود؟ گفتم: وصف و خلقت مضغه كه بدان شناخته شود چيست؟ فرمود: مضغه گوشتى است سرخ كه رگهاى سبز در هم دارد و سپس استخوان مى‌شود: گفتم استخوان چگونه است؟ فرمود: گوش و چشم و اندام دارد و چون جنين شود ديه تمام دارد.

40- و از همان (0 ص 365): بسندش از يونس شيبانى كه بامام ششم7گفتم: اگر در نطفه سقط شده يك قطره خون باشد؟ فرمود: قطره يك درهم نطفه است و در آن 22 دينار است گفتم: اگر دو قطره باشد؟ فرمود: 24 دينار، گفتم:

اگر سه قطره باشد؟ فرمود: 26 دينار، گفتم: پس 4 فرمود 28- دينار و در پنج 30 دينار و هر چه بيش از نيم باشد بهمين حساب تا علقه شود كه در آن 40 دينار است، ابو شبل بآن حضرت گفت: (در مجلسى كه يونس از ديه‌ها ميپرسيد) اگر نطفه خون آلود برآيد، فرمود: اگر خون پاك باشد علقه است و 40 دينار دارد، و اگر خون سياه باشد چيزى بر او نباشد و تعزير دارد.

ابو شبل گفت: اگر در علقه رگهاى گوشتى باشد؟ فرمود: 42- و يك دهم گفتم: 1 دهم 40، برابر 4 است؟ فرمود: نه آن 1 دهم مضغه است كه 1 دهم آن بدر رفته، و هر چه بيش باشد ديه فزون گردد تا به 60 رسد، گفتم: اگر در مضغه نمونه‌هاى بند استخوان باشد؟ فرمود: اين آغاز استخوان بنديست كه در ماه پنجم شروع شود و در آن 4 دينار است و اگر فزايد 4 و 4 فزون گردد تا به 80 رسد، گفتم:

چنين است اگر گوشت هم بر استخوان روئيده؟ فرمود: چنين است.

گفتم: اگر باو مشت گره زده و بچه افتاده و معلوم نيست زنده بوده يا مرده؟ فرمود:

هيهات اى ابا شبل چون پنج ماه گذشته جان داشته و ديه دارد.

بيان: خبر دلالت دارد كه ولوج جان پس از پنج ماه است و خلاف مشهور و مضمون اخبار ديگر كه است كه پس از چهار ماه است، و شايد مقصود اينست كه گاهى‌


صفحه 316

چنان مى‌شود.

41- در كافى (ص 347): بسندى از سعيد بن مسيّب كه از امام چهارم7پرسيدم مردى زن آبستنى را لگد زده و بچه انداخته مرده؟ فرمود: اگر نطفه است بر او 20 دينار است، گفتم: حد نطفه چيست؟ فرمود: همانست كه در رحم 40 روز ميماند، فرمود: اگر علقه بيندازد 40 دينار بر او است، گفتم: حدّ علقه چيست؟

فرمود: تا 80 روز پس از ورود نطفه، فرمود: و اگر مضغه بيندازد 60 دينار بر اوست، گفتم: حد مضغه كدام است؟ فرمود تا 120 روز، فرمود: و اگر بچه‌اى تمام آفرينش با استخوان و گوشت و اندام مرتب كه جان گرفته باشد بيندازد بر او يكديه تمام است.

گفتم: بمن بگو تحولش در شكم مادر از حالى بحالى بروح است يا بيروح؟

فرمود: بجا نيست جز به زندگى ديرين كه در اصلاب مردان و ارحام زنان نقل شود، و اگر روحى نداشت جز زندگى انسانى در رحم حالى بحالى نميشد، و بركشنده او ديه‌اى نبود در اين صورت.

توضيح: «مرتب الجوارح» در نسخه اى «مزيّل الجوارح» يعنى اندامش از هم ممتاز باشند، چنانچه خدا فرموده‌لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا، 25- الفتح و در نسخه‌اى «مربّل» براء بى‌نقطه و باء يك نقطه يعنى گوشتين «بروح غذاء حيات» مقصود روح والدين است يا قوه نماء و در نسخه‌اى «عدا» بعين بى‌نقطه است يعنى حالى بحالى شدن نطفه بروحى است جز روح آدمى خودش كه پيش از اجساد آفريده شده زيرا هنوز بدو نپيوسته، و مقصود از روح يكم قوه تامه است يا روح والدين، و مقصود از قديم يعنى پيش از خلق جسد چنانچه بيايد ان شاء اللَّه و اطلاق كشتن پيش از تعلق روح مجاز است.

42- در كافى (ج 6 ص 306): بسندش از حسين بن خالد كه بامام هفتم گفتم:

از پيغمبر6براى ما روايت شده كه هر كه مى‌نوشد چهل روز نمازش قبول نيست فرمود: راست گفتند، گفتم: چطور 40 روز قبول نيست نه بيش و نه كم؟ فرمود: خدا عزّ و جلَّ آفرينش آدمى را اندازه گرفت 40 روز نطفه، 40 روز علقه، 40 روز مضغه، و چون مى‌نوشد 40 روز در تن او بماند باندازه دوره تحول آفرينشش، سپس فرمود:


صفحه 317

همه خوراك و نوشاك 40 روز در تنش بمانند.

43- و از همان (44- روضه) بسندى از على بن عيسى كشاند تا گفته: خدا در مناجات موسى باو گفت: اى موسى من آقاى بزرگم كه تو را از نطفه آبى زبون آفريدم، از گلى كه از زمين درهمى بر آوردم و آدمى شد و من سازنده اويم- الخبر.

44- و از همان (ج 3 ص 351): بسندى كه پرسيده شد امام ششم7تن مرده ميپوسد؟ فرمود: آرى، تا نه گوشت ماند و نه استخوان جز خاكى كه از آنش آفريده و آن نپوسد، در گور گرد هم بماند تا خدايش چون بار يكم بيافريند.

45- و از همان (0 ص 14) بسندى از امام ششم7كه: در بهشت ميوه‌ايست بنام مزن چون خدا خواهد مؤمنى آفريند قطره‌اى از آن بچكاند و نرسد بسبزى و يا ميوه‌اى كه مؤمنى يا كافرى آن را بخورد جز اينكه خدا از پشتش مؤمنى برآرد.

46- در علل: بسندى از ابى عبد اللَّه قزوينى كه بامام ششم7گفتم: براى چه يك آدمى در اينجا زايد و در جاى ديگر ميرد؟ فرمود: خدا آدمى را از صحنه زمين آفريده و هر كس بهمان خاك آفرينش خود برگردد (ج 1 ص 290).

47- در تفسير امام در ضمن داستان سربريدن گاو: سپس آن را كشتند و از آن تيكه‌اى كه همان نوك دم است كه از او آفرينش آدمى آغاز شود و در زنده شدن هم بر آن تركيب شود گرفتند و بدو زدند- القصه- 48- در بصائر: بسندش از امام ششم7كه چون خدا خواهد جان امامى را بگيرد پس از او امامى آفريند، يك قطره از آب زير عرش بزمين فرو آرد بر ميوه يا سبزى افكند و امامى كه خدا از نطفه‌اش امام بعد را آفريند آن را بخورد، فرمود خدا از آن قطره نطفه در صلب آفريند و همان برحم منتقل شود، و 40 شب بماند و در پايانش آواز را بشنود.

و چون 4 ماهه شد بر بازوى راستش نوشته شود «و تمام شد سخن پروردگارت براستى و درستى عوض‌كننده‌اى نيست براى سخنانش و او است شنوا و دانا، 118- الانعام» و چون بزمين آيد حكمت باو داده شود، بدانش و وقار آراسته گردد، هيبت‌


صفحه 318

بر او جامه شود، و چراغى از نور برايش ساخته شود كه درون دل مردم را بداند و كردار عباد را بيند.

گويم: اخبارى در آغاز خلق امام و خواص او گذشت در مجلدات پيش راجع بامامت و آنها را دو باره نياريم براى حذر از تكرار.

49- در علل (ج 1 ص 61): بسندى از امام يازدهم7در حديثى طولانى در آمدن خضر نزد امير المؤمنين7و پرسش از مسائلى كه پاسخش را بامام حسن حواله كرد و امام حسن7در ضمن جوابها فرمود: و اما آنچه گفتى راجع باينكه مرد بعموها و دائيهايش ماند، چون مردى باهلش درآيد با دلى آرام و رگهائى آسوده و تنى بى‌پريشانى، نطفه در رحم آرام گيرد و فرزند مانند پدر و مادرش باشد، و اگر نگرانى و پريشاندلى دارد نطفه در درون رحم بيكى از رگها در افتد و اگر رگ عموها است فرزند شباهت بعموها برد و اگر بر رگهاى دائيها است بدائيها برد- تا آخر خبر طولانى كه بيايد.

بيان: بسا كه مقصود اينست كه چون نطفه پريشان نباشد مانندى كامل بود زيرا از همه تن بر آمده و هر تيكه بجاى خود باشد. و اگر پريشان باشد مانندى كاستى دارد و اگر منى مرد غالب است بعموها شباهت برد كه مانندى كاستى بپدر دارند، و اگر از مادر غالب است بدائيها برد همچنين، و بسا كه برخى رگها در تن مرد بعموها وابسته است، و در بدن مادر بدائيها، و در حال پريشانى منى از آن رك برآيد و مقصود از رك منى رك است و اين بعيد است.

50- در تفسير امام در قول خدا تعالى آيا مردم بپرستيد پروردگار خود را كه شما را آفريد از نطفه‌اى كه آب زبونيست، و آن را در جايگاهى استوار نهاد تا اندازه معلومى و اندازه‌اش نموديم و چه خوش اندازه كن است پروردگار جهانيان.

رسول خدا6فرمود:

نطفه 40 روز در رحم بماند، وانگه 40 روز علقه باشد و 40 روز ديگر مضغه و بعد استخوان گردد و از آن پس گوشت روياند، سپس خدا پوستش پوشاند


صفحه 319

و بدنبال آن مو برآرد سپس فرشته ارحام را فرستد و باو گويند عمر و كار و روزيش را بنويس و اينكه شقى است يا سعيد، فرشته گويد: از كجا اينها را ميدانم؟ باو گويند از قراء لوح محفوظ ديكته بگير، و از آنها ديكته گيرد.

51- در كافى (ج 6 ص 46): بسندى تا امام ششم7، فرمود پسر بچه در هفت سال دندان اندازد، و در هفت سال بنماز وادار شود، و در ده سال بستر آنها جدا گردد، در 14 سال محتلم شود در بيست و دو سال طول اقامتش بپايان رسد، و در 28 سال خرد او بنهايت رسد مگر در تجربه.

52- در كافى (..) بسندش تا امير المؤمنين7كه هر سال چهار انگشت خودش بلند مى‌شود.

53- و از همان: بسندش از امام پنجم7كه: پسر بگرد بر آمدن دو پستان و بو گرفتن زير بغل بالغ نشود.

54- در كافى (ج 3 ص 51): بسندى كه امير المؤمنين7فرمود: چون بچه پسر افتاده خايه (شل مئزر خ ب) و خرد ذكر و نظر آرام دارد اميد بخوبى و آسودگى از بدى او باشد، و اگر خايه سخت و درشت ذكر و تيز ديد است نه اميد بخوبى او است و نه آسودگى از بديش.

55- در (كافى ج 6 ص 51): بسندى كه امام هفتم ميفرمود: بدخلقى پسر بچه در خردسالى او خوبست تا در سالمندى بردبار باشد سپس فرمود: نبايد جز چنين باشد، و روايت شده كه زيركتر كودكان دشمنتر آنها است با ملا مكتبى.

56- در در منثور (ج 6 ص 316): از محمّد بن كعب قرظى گفت: در تورات يا گفت:

در صحف ابراهيم خواندم كه خدا ميفرمايد اى پسر آدم با من انصاف نكردى، از هيچت آفريدم، و آدمى درستت نمودم، از شيره گلت آفريدم و سپس نطفه‌اى نمودمت در جايگاه استوار و آنكه نطفه را علقه ساختم، و علقه را مضغه، و مضغه را استخوان و باستخوان گوشت پوشيدم و سپس تو را آفريده ديگر ساختم، اى آدميزاده ديگرى بر اين توانا است؟


صفحه 320

و آنگه در بر مادر تو را شيرين كردم تا از تو دلتنگ نشود و آزار نكشد سپس بروده‌ها وحى كردم گشاد شويد، و باندام كه جدا شويد، روده‌هاى تنگ گشاد شدند و اندام در هم جدا شدند، سپس وحى كردم بفرشته گماشته بر ارحام تا از شكم مادرت بر آورد، و با يك پر از بالش تو را خلاص كرد، تو را وارسيدم آفريده ناتوانى بودى، نه دندانى داشتى كه ببرّد، و نه دندان آسيا كه خورد كند، پس برايت از سينه مادرت پستانى بر آوردم تا بتو شيرى سرد در تابستان دهد و گرم در زمستان، و آن را از ميان پوست و گوشت و خون و رگها بدر آوردم.

و مادر را بتو مهربان كردم و پدر را نوازشگر، هر دو رنج برند و بكوشند و تو را پرورند و غذا دهند، نخوابند تا تو را بخوابانند، پسر آدم اينها را با تو كردم نه در عوض چيزى كه از من خواستى و نه براى اينكه نياز از من برآرى، پسر آدم، چون دندانت بريد، و دندان آسيات بر آمد، از ميوه تابستان و زمستان بموقع خود بتو ميوه دادم، و چون دانستى كه منم پروردگارت نافرمانيم كردى، و اكنون هم كه نافرمانيم كردى، مرا بخوان كه نزديكم و پذيرا، بخوان كه پر آمرزنده و مهربانم.

57- در كافى: بسندى از يك سنى كه من با امام ششم همنشين بودم، و بخدا مجلسى از مجلس او آبرومندتر نديديم.

گويد: يك روز بمن فرمود: عطسه از كجا برآيد؟ گفتم از بينى، فرمود:

بخطاء رسيدى گفتم قربانت از كجا برآيد؟ فرمود: همه تن چنانچه نطفه هم از همه تن برآيد و از احليل بدرايد وانگه ميبينى كه وقتى كسى عطسه زند همه اندامش بلرزد، هر كس عطسه زند تا 7 روز از مرگ در امانست.

58- در كافى (ج 6 ص 15-): بسندى از ابى حمزه كه از ابى جعفر7پرسيدم از خلق فرمود: چون خدا خلق را آفريد مانند تيرهاى قرعه آن را سرازير كرد، و مسلمان را بر آورد و سعادتمند نمود، و كافر را شقى ساخت، و چون نطفه بجا افتد فرشته‌ها بدان برخورند و آن را صورتگرى كنند و گويند: پروردگارا