بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 46

27- المرسلات (25- 28) آيا نساختيم زمين را گيرنده، براى زنده و مرده، و نهاديم در آن لنگرها بلند و نوشانديم بشما آب گوارا، واى آن روز بر دروغ‌شماران.

28- النبأ (6- 16) آيا نساختيم زمين را بستر، و كوهها را ميخ، و آفريديم شما را جفت، و نموديم خوابتان را آسايش. و نموديم شب را پرده و پوشش، و نموديم روز را براى زندگى، و ساختيم بالاى سرتان هفت چيز سخت، و ساختيم چراغ فروزان، و فرو آورديم از فشارنده‌ها آب جوشان، تا برآريم با ان دانه و گياه، و بهشتان پر درخت.

29- الطارق (12) و بزمين شكاف‌دار.

30- الغاشيه (17- 20) آيا ننگريد بشر كه چگونه آفريده شده، و بآسمان كه چگونه بالا رفته، و بكوهها كه چگونه وادارند، و بزمين كه چگونه پهن است.

31- الشمس (6) سوگند بزمين و آنكه كشيدش.

تفسير

«آنكه شما را آفريد» گفته‌اند خدا در اينجا 5 دليل برايشان بر شمرده دو تا از انفس كه آفرينش خود و پدرانشان باشد و سه از آفاق كه گستردن زمين و بر پا كردن آسمان و امور حاصله از هر دوشان چون باران از آسمان و بار و بر از زمين بسبب آن و سبب اين تنظيم روشن است، زيرا نزديكتر چيزها بآدمى خود او است و آنگه اصل او سپس زمين كه جاى او است و قرارگاهش بر آن نشينند و خوابند و بگردند چنانچه بر بستر، سپس آسمانى كه چون گنبد اين قرارگاه است، و آنگه آنچه از آميزش اين جايگاه و سايه‌انداز برآيد از باران و از بار و برى كه چون نژاد از شكمش برآيد هر نوع غذا و انواع ميوه‌ها كه روزى آدميزاده‌اند.


صفحه 47

و نيز آفريدن مردم مكلّف زنده و توانا اصل همه نعمتها است چون آفريدن زمين و آسمان بشرط وجود انسان و نيرو داشتن او برايش سودمند است و بايد اصل را پيش از فرع نام برد بعلاوه هر دلالتى كه در آسمان و زمين بر وجود صانع هست در آدمى هم هست باضافه زندگى و نيرو و شهوت و خرد و چون دليلى كاملتر است تقديم را شايد.

و فراش نام زير انداز است و نبايد زمين سطحى برابر باشد چنانچه گمان شده و خواه چنين باشد يا بشكل كره باشد ميتوان بسترش ناميد چون بزرگ است و پهناور ولى بستر بودنش وابسته بآنست كه در جاى طبيعى خود كه ميانه افلاك است آرام باشد چون هر جسم سنگين بطبع خود بزير گرايد و هر سبك بفراز و فراز از هر سو سمت آسمانست و زير سمت مركز.

و چنانچه حركت زمين زير پاى ما بسوى آسمان بعيد است حركت آن در سوى ديگر كه برابر ما است بعيد است چون آن فرو شدن بالا رفتن بآسمانست و در آرامش و پادارى زمين در جاى خودش نيازى بآويزه‌اى از بالا يا ستونى از ريزش ندارد همان غريزه ميل بمركز كه خدا بدو داده بس است «راستى خدا نگهدار آسمان و زمين را از اينكه از جا در روند و اگر در روند ديگرى نتواند آنها را پس از آن نگهدارد، 42 فاطر».

و از نعمت خدا بر بنده‌اش اينست كه زمين را سخت نساخته مانند سنگ و نه نرم و فروكش مانند آب تا خواب كردن و راه رفتن بر آن آسان باشد و زراعت و مسكن‌سازى در آن ميسر گردد و هم كندن چاه و كشيدن نهرها، و ديگر اينكه آن را لطيف نساخته تا پرتو در آن بماند و گرمى دهد و گذر (و مجاورت خ آب) بر آن بشود.

و ديگر اينكه پاره‌اى از آن را از آب كه بايد درون آن باشد بر آورده تا براى زندگى جانوران و مردم آماده باشد، و سبب بيرون افتادن آن كه نزديك يك چهارم است اينست كه كره تمام نباشد و با آب يك كره باشد بچند دليل.


صفحه 48

1- آنكه اختران بر مردم مشرق زودتر طلوع و غروب دارند تا بر مردم مغرب.

2- هر چه بسمت شمال نزديكتر شوى قطب ظاهر سمت جدى بالاتر آيد و قطب برابرش فروتر شود و در جنوب بعكس است و براى كسانى كه ميانه اين دو سمت باشند اين اختلاف تركيب شود و نشانه‌هاى ديگر كره بودن كه مردم خشكى و دريانشينان در آنها موافقند، و كوههاى هر چند بلند آن را از كره بودن بيرون نبرند زيرا چون زبرى باشند كه با نرمى كره منافات دارند نه با دائره‌گيرى آن.

و نعمت ديگر: همه چيزها است كه در زمين پديد شوند از معادن و گياه و جانور و آثار آسمانى و زمينى كه تفصيل آنها را جز آفريننده آنها نداند.

و ديگر اينست كه زمين تيكه‌هاى گوناگون دارد از سست و سخت و نرم و ناهنجار كه هر كدام حاجتى بر آرند و سودى دارند كه در زمين تيكه‌هاى كنار هم است.

و ديگر رنگهاى آنست كه كوهها هموار دارند و سپيد و سرخ و سياه.

و ديگر: شكاف بردارند كه گياه از آنها بر آيد «و زمين شكافدار».

و ديگر: آب باران را بخود كشند «و فرود آورديم از آسمان آبى باندازه و جا داديم آن را در زمين».

ديگر: چشمه‌ها و رودهاى بزرگ كه در آن روانست «و زمين را كشش داديم».

ديگر: طبع كريم و پر بخشش زمين است كه يك دانه ستاند و هفتصد باز دهد «چون يك دانه كه هفت خوشه روياند و در هر خوشه يك صد دانه است، 221- البقره»».

و ديگر: زندگى و مرگ آنست «و نشانه‌ايست براشان زمين مرده كه آن را زنده سازيم».

و ديگر: جانوران گوناگون «و پراكنده در آن از هر جنبنده» «و رويانديم‌


صفحه 49

در آن از هر نوع خرم» چند رنگى آنها خود دليلى است، و مزه‌هاى گوناگونشان دليلى، و بوهاى چندشان دليلى، برخى خوراك آدميند و برخى خوراك بهائم «بخوريد و بچرانيد چهارپايانتان را» از آنست خوراك و از آنست نانخورش، و رمان دارد، و ميوه‌ها آرد، جامه تن آدمى پرورد از پنبه و كتان و مو و پشم جانوران، و ابريشم و پوست.

ديگر: سنگهاى گوناگون كه برخى زيور باشند و برخى براى ساختمان و سنگهاى بسيار براى آتش‌گيره، بنگر به ياقوت سرخ كه كمياب و كم سود است و گران، و آنها كه پرسودند، فراوان و ارزان.

ديگر: آنچه خدا در آن سپرده است از معدنيهاى خوب مانند طلا و نقره.

سپس بينديش كه آدميان پيشه‌هاى دقيق و صنعت و هنر در آوردند تا ماهى را از تك دريا و پرنده را از اوج هواء بدست آوردند، و نتوانستند طلا و نقره بسازند براى آنكه سودش بتوانگران رسد و عزت و قدرت آن را طلبد و حكمت آفرينش باطل شود و از اين رو خدا در آن را بست و زبانزد شد كه هر كه از كيميا مال جويد مفلس شود ديگر: درختان شايان براى ساختمان و سقف و هيزم است كه در كوه و جنگل است و چه نيازى بآنها است براى نان پختن و طبخ غذا.

و بسا آنچه از سودها را نگفتيم بيش از آنها است كه شمرديم و چون خردمند در اين غرائب و عجائب انديشد بمد بر حكيم و تقدير ساز دانا اعتراف كند، اگر گوش شنوا و چشم بينا و دل عبرت‌گير داشته باشد.

و اما سودهاى آسمان خدا آنها را با چراغها آراسته «و البته آراستيم آسمان دنيا را بچراغها» و هم بماه «و نهاد ماه را در آنها روشن» بخورشيد، «و ساخت خورشيد را چراغ» و بعرش «پرورنده عرش بزرگ» و بكرسى، «كرسيش فرا دارد آسمانها و زمين را» و بلوح، «در لوحى محفوظ» و بقلم «ن و القلم و بدان چه نگارند» و آن را سقف محفوظ، و هفت طبقه، و هفت محكم ناميد و يادآور شد كه آفريدنش حكم رسا


صفحه 50

دارد و هدفهاى درست «پروردگارا نيافريدى اين را بيهوده» «و نيافريديم آسمان و زمين و آنچه ميان آنها است بيهوده اينست گمان آنان كه كافر شدند».

اعمال در آن بالا روند، و انوار از آن بزير برآيند قبله دعا است و مركز ضياء و صفا بهترين رنگها كه پرتو افكني است از آن او كرده و نيكوتر شكل مستدير را اخترانش رجوم ديوانند و نشانه‌ها كه بدان در ظلمات خشكى و دريا رهيابند براى خورشيد طلوعى فراهم كرد و او را براى برآورد نيازها بهر طرف چرخانيد و غروبي آوردش تا آرامش و سكون در هر جا حكمفرما شوند و نيروى هاضمه بكار افتد و غذا را بهر جا برساند.

و نيز اگر طلوع نداشت آبها يخ ميزدند و سردى و كثافت غلبه ميكردند؛ و حرارت غريزيه خرده خرده بخموشى ميگرائيد و اگر غروب نداشت زمين و هر چه دارد ميسوخت و چون چراغى است كه براى اهل خانه باندازه نياز افروخته شود و خموش گردد تا بيارامند و نور و ظلمت با همه جدائى در مصلحت ساكنان زمين يار و همكارند.

و از بالا رفتن و پائين كشيدن زمين در مدار خود خدا چهار فصل پديد كردند و در زمستان گرما در درون درخت و گياه بجوشد تا مايه بار و بر در آن پديد گردد و هوا در هم شود و ابر و باران فراهم آيد و تن جانداران با تو كشيدن حرارت در درونشان نيرومند گردد در بهار طبيعت بجنبش آيد و مايه‌هاى درونى برايند درخت گل دهد و جاندار به گل آيد و در تابستان هوا گرم شود تا ميوه‌ها برسند و زائدهاى تن تحليل روند و روى زمين خشك شود و آماده آبادى و زراعت گردد در پائيز سرما و خشكى پديد گردند و بدنها خرده خرده آماده زمستان گردند.

و اما ماه دنبال خورشيد و جايگزين او است و شماره سال و حسابست و اوقات شرعى با آن مضبوط گردند و نموّ و سيرابى از آن برآيند، خدا در برآمدنش مصلحتى نهاده و در نهانيش مصلحتى حكايت است كه يك اعرابى شب خوابيد و شترش را گم كرد و چون ماه بر آمد آن را جست و رو بماه كرد و گفت: خدايت نقش بست و روشن كرد؛ و در هر برجت چرخانيد و چون خواست برافروخت و چون خواست خموش‌


صفحه 51

كرد و چيزى كم ندارى تا برايت بخواهم اگر بمن شادى بخشيدى خدا بتو روشنى بخشيده و در اين باره اشعارى سرود.

جاحظ گفته: چون در اين جهان انديشى خانه‌اى باشد آماده براى برآورد هر نياز، آسمانش سقف افراشته است و زمينش فرش گسترده و اختران رشته كشيده‌اش چراغ افروخته و آدمى صاحب آن است و دست‌انداز بدان، هر گياهى آماده است براى سود او، و هر نوع جاندار در خدمت او، اين جمله روشنى است در اينكه جهان با تدبير كامل و حكمت رسائى آفريده شده و نيروئى بى‌اندازه.

و آنگه اختلاف دارند كه آسمانست كه برتر است يا زمين، برخى گفتند آسمان چون عبادتگاه فرشته‌ها است و پاك از هر گناه، و چون آدم گنه كرد از بهشت فرو شد و خدايش فرمود: نافرمان من در كنار من نباشد، و خدا فرموده «و نموديم آسمان را سقفى محفوظ، و فرمود: والا است آنكه در آسمانها بروجى نهاد و در بيشتر نام آسمان پيش از زمين است، آسمانها اثر بخشند و زمين اثرپذير و اثر بخش‌برتر است.

ديگران گفتند؛ بلكه زمين برتر است. زيرا خدا چند بقعه زمين را ببركت ياد آورده و فرموده «راستى نخست خانه كه در زمين براى مردم نهاده شد آنست كه در مكه است و مبارك است، 98- آل عمران» و «در بقعه مباركه، () 31- القصص» و «تا مسجد اقصا كه بركت داديم گردش را» الاسراء آيه 2 و «و مشارق زمين و مغارب آن كه گردشان را بركت داديم، 137» كه مقصود سرزمين شام است و همه زمين را هم با بركت شمرده كه «بركت نهاد در آن و اندازه گرفت قوتهايش را در چهار روز، 11- فصّلت».

اگر گويند: در بيابانهاى بى‌آب هلاكت بار چه بركتى است؟ گويم: آنها مساكن و حوش و چراگاه و در صورت نياز مسكن مردم است و مسكن خلقى كه جز خدا تعالى آنها را نداند و براى همين بركتها است كه خدا فرموده «و در زمين نشانه‌ها است براى باورداران، 21- الذاريات» در شرافت آنها كه از آن سود برند


صفحه 52

چنانچه فرمود «هُدىً لِلْمُتَّقِينَ‌» پيغمبران را از آن آفريد«مِنْها خَلَقْناكُمْ‌59- طه» و در آنشان سپرده «و در آنتان باز گردانيم» و گرامى داشت پيغمبرش مصطفي را و همه زمين را مسجد و طهور نمود برايش.

و مقصود از اينكه ميوه‌ها را بآب بر آورده- با اينكه بر اثر نيرو و خواست او پديد شدند اينست كه آب را مايه آنها نموده چون نطفه براى فرزند با اينكه ميتواند هر چيز را بى‌مايه و سبب بيافريند چنانچه خود اسباب و مايه‌ها را ولى در اين تدريج و سبب‌سازى حكمتى است كه روشنفكران از آن بينا شوند و هوشمندان از آن عبرت گيرند.

و مقصود اينست كه جزئى از آب را از آسمان فرو نموديم و برخى ميوه‌ها از آن برآورديم، و شما كه اينها را ميدانيد همتا براى خدا نسازيد زيرا اگر بينديشيد خرد شما وادارتان كند كه اينها آفريننده يگانه‌اى دارند كه بدانها نماند و كسى كار او را نتواند.

«و او است كه كشيد زمين را» رازى (ج 19 ص 2) تفسيرش بطور خلاصه گفته: زمين را باين اندازه معين ساخت نه بيش و نه كم با اينكه ميشد كمتر يا بيشتر باشد و اين اندازه معين را مخصّصى بايد و اندازه‌گيرى، و ابو بكر اصمّ گفته: مدّ، پهن كردن تا آنجاست كه بدرك آيد يعنى حجم زمين را بزرگ كرده و گر نه سود كامل نداشت.

و قومى گفتند زمين گرد بود و خدا آن را از زير خانه كعبه پهن كرد تا اينجا و آنجا، و اين در صورتيست كه زمين مسطح باشد نه كره، و آن خلاف دليل است، و كشش زمين با كره بودن آن مخالفت ندارد زيرا در كره بزرگ هر قطعه سطحى نمايد.

«نهاد در آن لنگرها» يعنى كوههاى پايدارى كه جابجا نشوند و دليل بودن آنها بوجود صانع قادر حكيم بچند وجه است.

1- طبع زمين يكى است، و بر آمدن كوه در يكجايش بايد بآفرينش تواناى حكمتدار باشد، فلاسفه گفتند: پيدايش كوه از درياهاى اين سوى زمين است‌


صفحه 53

كه گلى چسبنده بر آوردند و خورشيد بتابش خود آن را سنگ كرده چون كوزه‌هاى آبجو وانگه آب ته كشيده و بقيه چنين شده و كوه پديد گرديده، و در دوران قديم بر اثر اينكه حضيض خورشيد در شمال بوده كه با اوج آن حركتى دارند و نزديك زمين بوده و بيشتر آن را داغ كرده و آبها را در آن كشيده و درياها را به ربع شمالى آورده و چون اوج و حضيض خورشيد بجنوب منتقل شدند خرده خرده درياها را بدان سو كشيدند و اين كوهها در شمال بجا ماندند و اين خلاصه سخن آنها است در اين باره و از چند راه نادرست است.

يكم: هر دريا گل دارد پس چرا يكسو كوه بر آمده و در يكسو بر نيامده.

دوم: برخى كوهها را مشاهده كنيم كه سنگهايش مانند ساختمان روى هم چيده شده‌اند رده بر رده و چون خشت كه بناء بسازد، و اين تركيب از تاثير خورشيد در گل بعيد است كه حاصل شود.

سوم: اكنون اوج خورشيد نزديك اول سرطانست و بايد 9 هزار سال پيش از شمال بجنوب آمده باشد و بايد در اين دراز مدت كوهها از هم پاشيده و فرو ريخته باشند و بايد سنگى برجا نمانده باشد و چنين نيست و دانستيم كه سببى كه آنها ذكر كردند سست است.

2- كانهاى هفتگانه فلزات و معادن جواهر نفيس كوهها دليل بر وجود صانعند بعلاوه از معادن زاغ و نمك و نفت و قير و كبريت چون زمين و كوه يك طبع دارند و خورشيد يك اثر و اين خود دليل روشنى است بر خدا و نيروى او كه بممكن و پديده نماند.

3- كوهها سبب پديد شدن نهرهاى آبند بر زمين چون سنگ سخت است و وقتى بخارهاى درون زمين بالا آمدند زير كوه بمانند و بدنبال هم تكامل يابند و آبها بسيار زير كوه پديد شود و با فشار خود كوهها را بشكافند و بر زمين روان شوند و سود كوه در پديدش نهرها از اين راه است و از اين رو بيشتر جاها كه خدا نام كوه برده است بدنبالش أنهار آورده چون اين آيه «و نهاديم در آن‌