بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 57

با هم يكى شوند و بدان كس در عجائب حكمت خدا بينديشد نسبت بكمترين چيزها از آن نفهمد جز اندكى فسبحانه و تقدس عن اوهام المتوهمين.

نمونه دوم: يك لقمه خوراك كه بردارى و بدهن گذارى ببين از كجا آمده و بكجا ميرود. اين يك لقمه نان فراهم نشده مگر در كالبد همه جهان بروش هر چه درست‌تر، زيرا گندمى بايد و آن نرويد مگر در چهار فصلى باشد و طبايع تركيب شوند و بادها بوزند و بارانها بيايند، و اينها نشوند جز با چرخش افلاك و پيوند اختران بهم بوضع خاصى از حركت و كيفيت و جهت و نظمى در تندى و كندى و پس از وجود گندم ابزار آرد كردن و پختن بايد و براى آن ابزار آهنين از درون كوهها لازم است و براى ساخت آنها ابزار آهنين ديگر بكار رفته است تا بنخست ابزار آهنى رسيده و آن چگونه شكل گرفته و پس از اين همه بايد چهار عنصر زمين و آب و هوا و آتش فراهم باشند تا از آرد نان پخت.

اينها همه بررسى پيش از لقمه است و بررسى پس از آن اينست كه خداوند چگونه تنها را آفريده كه از اين لقمه سود برند و چه زيانى از آن بتن حيوان رسد و در كدام عضو باشد و اينها را ندانى جز با علم تشريح و طب كامل، و روشن شد كه سود يك لقمه را نتوان فهميد جز بفهميدن همه اين امور كه خرد از درك يك ذره از اين مباحث در ماند و روشن شد كه «اگر نعمت خدا را در شمار آريد نتوانيد آمارش بر داريد» (پايان سخن او).

و من گويم: روش ديگرى هست دقيقتر و پهناورتر از آنچه او گفته و آن اينست كه چون نعمتهاى بر يك آدمى را چون زيد فهميدى از آسمانها و اختران و عرش و كرسى و همه ارضيات كه در وجود و بقايش اثر دارند، همه آنها به عمر و هم تعلق دارند اين هم باز نعمتي است بر زيد زيرا وجودش وابسته باو است چون آدمى در منش خود اجتماعى است و همچنان نسبت بديگران، و نعمت بر جانوران هم كه در وجود انسان اثر دارند نعمتى است بر زيد بحساب خودش و بحساب اينكه نعمت است بر هر فرد از بشر كه وجودشان در او اثر دارد.


صفحه 58

و بايد شماره اين نعمتها را در شماره اشخاص و جانوران ضرب كرد باندازه نامتناهى و از آن پس چون وجود زيد وابسته بپدر و مادر است هر نعمت بر آنها و معاصرانشان و پدران آنها نعمت بر او است و همه اين شماره‌هاى بى‌پايان را در شماره بى‌پايان بارهاى ناپايان در هم ضرب كنيم و بپردازيم بهمه اعصار گذشته تا آدم و حوا و ضرب كنيم هر كدام از اين مراتب را در مراتب حاصله پيش و اين حساب از گنجايش علم بشر بيرونست.

و اگر همه حساب‌رسان جن و انس جمع شوند بررسى بحساب يك مرتبه را هم نتوانند، با اينكه هر قطره دريا و هر ذره هوا و زمين نعمت بر هر شخص باشند، منزه است خدائى كه حساب يك شعبه از نعمت بى‌پايانش را جز خودش نداند، سپاس بر او بشمار هر نعمت كه بما و ديگران داده است.

«راستى كه انسان ستمكار است» بر نعمت و بر خود و بسيار ناسپاس است.

«از هر چيز سنجيده» بترازوى حكمت و باندازه نياز چون سنجش وسيله شناخت اندازه است، و هر چيزى از نعمت و سود وزن و اندازه دارد و مقدارى از عناصر و اثر خورشيد و اختران در آن معلوم است.

و تناسب در زيبائى و لطافت دارد، و گفته‌اند مقصود چيزهائيست كه وزن شوند مانند طلا، مس و نقره و جز آن.

«و نهاديم براتان در آن» زمين و كوهها، و موزونها «معايش» اسباب زندگى «و براى آنها كه شما رازقشان نباشيد» از عيال و بنده و خدمتكار كه روزى ده حقيقى آنها خدا است نه پدران، و آقايان و مخدومان، و بحكم تغليب انعام و جانوران و پرنده‌ها در آن واردند چون قول خدا «هيچ جنبنده نيست جز روزيش بر خدا است «بروياند بدان براتان زراعت» كه غذاء اصلى است «و زيتون» كه ميوه است و غذا هم هست چون روغن بسيار دارد «و نخل و انگور» كه بهترين ميوه هستند، «و از همه ميوه‌ها».

ديگر زمخشرى گفته: و «من» آورد و نفرمود: همه ميوه‌ها چون همه ميوه‌ها جز


صفحه 59

در بهشت نباشند، و گفته‌اند غذاى حيوانى را پيش داشت كه فرمود «و چهارپايان را براى شما آفريديم كه در آن گرمى و سودها داريد و از آنها ميخوريد» بر غذاى گياهى براى اينكه نعمت در آن بزرگتر است و ببدن انسان مانندتر است، و در بيان غذاى حيوان درخت را مقدم بر غذاى انسان كه زرع و جز آنست بنا بر مكارم اخلاق كه توجه آدمى بزير دست خود بيش از خود بايد.

«و آنچه براتان آفريد در زمين» از جانور و درخت و ميوه و جز آن «بهر رنگ جدا» كه با برابرى همه در طبع و تأثير فلك نشانه وجود صانع تعالى است.

«رواسى» كوههاى پايدار «تا نلرزاند شما را» و افكند بران رودها و راهها تازه يابيد» بمقاصد خود و بشناخت خدا «و نشانه‌ها» كه رهنماى رهگذران است از كوه و دره و باد و جز آن «و بستاره ره يابيد» در خشكى و دريا بشبها ...

«و نهاديم آنچه بر زمين زيور آن» از مواليد سه‌گانه كه معادن و گياهان و جانورانند و اشرف همه انسانست و گفته‌اند مكلفين مقصود نيستند چون آنچه بر زمين است زيور حقيقي نيست بلكه براى آزمايش مردم است و شامل خود مردم نيست چه فرمود «براى اينكه بيازمائيم كدام خوشرفتارترند».

«و از او است آنچه در آسمانها است» رازى در (ج 22 ص 8) تفسيرش گفته مالك است آنچه را در آسمانست از فرشته و ستاره و جز آن آنچه در زمين است از معدن و فلز و آنچه در هواست و مالك آنچه است كه زير خاك است، اگر گفته شود (ثرى) سطح زيرين جهانست و زيرش چيزى نيست كه از خدا باشد؟ گوئيم: ثري در لغت خاك نمدار است و بسا زير جهان زمين چيزى باشد چون گاو يا ماهى يا صخره يا هواء باختلاف روايات (پايان).

طبرسى در (ج 7 ص 2) مجمع گفته: ثرى خاك نم‌دار است و مقصود نهفته‌هاى زير آنست از گنجها و مرده‌ها «آنكه زمين گهواره شما نمود» كه چون گهواره در آن بياسائيد «و در آن براى شما راه بر آورد» ميان كوهها و درّه‌ها و بيابانها كه‌


صفحه 60

سفر كنيد و سود بريد «و از آسمان براى شما باران فرو كرد و بر آورديم بدان» گفته‌اند در ابن جمله از خود آورد براى دلالت آن بكمال قدرت و حكمت و اعلام اينكه همه چيز بخواست او است «انواع از گياه پراكنده» و در صورت و صفت و سود كه برخى مردم را شايد و برخى چهارپايان را از اين رو فرمود: «بخوريد و چهار پايانتان را در آن بچرانيد يعنى آماده است براى سود و علف‌چر.

«لِأُولِي النُّهى‌» يعنى خردمندان امام صادق7فرمود: مائيم اولو النهى و از امام باقر7كه رسول خدا6فرمود: بهترين شما اولو النهى هستند، گفته شد يا رسول اللَّه كيانند اولو النهى؟ فرمود: صاحبان اخلاق نيك، و آرمانهاى سنگين وصله ارحام و خوشرفتاران با مادران و پدران، و احوال پرسان از بينوايان و همسايگان و يتيمان كه اطعام كنند، و صلح و سلامت در جهان فاش كنند، و نماز بخوانند و مردم در خوابند «از آن شما را آفريديم» كه نخست پدر شما از خاك است و نخست مايه بدن شما خاك است و وجه ديگرى هم براى آن در خبر بيايد ان شاء اللَّه ...

«و نهاديم در زمين و كوه دره‌ها كه راه باشند و شايد راه يابند».

«آيا ننگريد بزمين» و عجائبش «از هر نوع ارجمند» و پر سود و اين آگهى است باينكه هر گياهى سودى دارد تنها يا با ديگرى.

«و زمين را فرش شما نموديم» تا بر آن قرار گيريد «و از هر چه دو جفت آفريديم» يعنى دو نوع «تا شايد يادآور شويد» و بدانيد تعدد از خواص ممكناتست و واجب بالذات تعدد و قسمت نپذيرد، و از امام رضا7در خطبه طولانى كه در كتاب توحيد با شرح آن گذشت آمده كه: بضدّ ساختن اشياء با هم دانسته شد كه ضد ندارد، و با همگان ساختن آنها دانسته شد كه همتا ندارد.

روشنى را ضد تاريكى نمود، و خشكى را ضد ترى، و زبرى را ضد نرمى، سردى را با گرمى، دور از هم آنها را الفت بخشيد، و نزديك بهم آنها را جدا كرد تا تفرقه آنها دليل بر مفرق باشد و تأليف آنها دليل بر مؤلف و اينست قول خدا «و از هر


صفحه 61

چيز دو نوع آفريديم شايد شما يادآور شويد».

«و زمين را نهاديم براى انام» همه آفريده‌ها و گفته‌اند انام جاندارانند «نخلهاى غنچه‌دار» يعنى نهانست در ليف و سعف و ظرف غنچه كه همه سودمندند مانند خود خرما «ريحان» گل بوئيدنى يا روزى خوردنى از اينكه گويند: بيرون شدم بجويم ريحان اللَّه را يعنى روزى خدا را و از امام رضا7است كه «وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ‌» يعنى زمين را براى مردم نهاد. و «در آن ميوه است و نخل غنچه‌دار» كه خرما در آن بزرگ شود و برآيد و فرمود: حب: گندم است و جو و هر دانه، و عصف انجير است و ريحان آنچه از آن بخورند.

«پس بكدام از نعمتهاى پروردگارتان ناسپاسى كنيد» خطاب با جن و انس است و در حديث است كه در باطن خطاب بدوتاى اولى است (ابى بكر و عمر) و مقصود اينست كه بكدام از دو نعمت ناسپاسيد، بمحمد يا على، و در خبر ديگر به پيغمبر يا وصىّ.

«و از زمين بمانند آنها» طبرسى در (ج 10 ص 130) مجمع گفته: يعنى زمين در شماره چون آسمانها است نه در كيفيت زيرا وصف آسمان مخالف وصف زمين است، و در قرآن آيه‌اى نيست كه دلالت كند زمين هم مانند آسمان هفت است جز اين آيه‌[1]و خلافى نيست در اينكه آسمانها بر زبر يك ديگرند ولى زمينها را برخى گويند بر زبر يك ديگرند چون آسمانها زيرا اگر تو پر باشند يك زمينند، و هر زمين خلقى باشند كه آنها را خدا چنانچه خواسته آفريد.

و ابو صالح از ابن عباس روايت كرده كه هفت زمين بر زبر هم نيستند، درياها

[1]آيه ظهورى ندارد كه زمين هفت است زيرا مثل همانند در ماهيت است و اين معنا در اينجا مقصود نيست و منظور همانندى در وصفى است و چنانچه آن وصف ممكن است شماره باشد ممكن است همان وصف مخلوقيت باشد و منظور اين باشد كه زمين هم مانند آسمانها آفريده خداست و اگر ذهن از متعارف خالى شود شايد اين معنا اظهر از مانندى در شماره باشد( شرح مترجم).


صفحه 62

ميانشان فاصله است، و آسمان بر همه سايه دارد، و خدا داناتر است بدان چه علمش را ويژه خود ساخته و بر بنده‌هايش نامعلوم است.

و عياشى بسندش از ابى الحسن7روايت كرده كه دو كفش را گشود و راست را بر چپ نهاد و فرمود: اين زمين دنيا است و آسمان دنيا گنبد آنست، زمين دوم بالاى آسمان دنيا است و آسمان دوم گنبد آنست و زمين سوم بالاى آسمان دوم است و آسمان سوم گنبد آنست تا چهارم و پنجم و ششم را بيان كرد و فرمود: زمين هفتم بالاى آسمان ششم است و آسمان ششم گنبديست بر آن، و عرش رحمان بالاى آسمان هفتم است‌[1]و اينست معناى قول خدا «هفت آسمان و مانند آنها از زمين كه فرمان ميان آنها فرو آيد» و فرماندار پيغمبر است كه روى زمين است.

همانا فرمان از بالا آيد از ميان آسمانها و زمين و بنا بر اين معنا اينست كه فرشته‌ها فرمانهاى خدا را به پيغمبران آورند، و گفته‌اند مقصود اينست كه فرمان زندگى برخى و مرگ برخى يا سلامت زنده‌اى و نابودى ديگرى، و توانگرى آدمى و درويشى ديگرى و گردش كارها وفق حكمت از سوى خدا ميان آسمانها و زمينها فرو شوند (پايان).

رازى در (ج 30 ص 40) تفسيرش گفته: كلبى گفته: آفريد هفت آسمان بر زبر هم چون گنبد «و از زمين مانند آنها» هفت طبقه بهم چسبيده چنانچه مشهور است زمين 3 طبقه دارد يكى زمين خالص و ديگرى زمين گل و سومى روباز كه بخشى در خشكى است و بخشى در دريا و آن معموره زمين است و دور نيست كه زمين بمانند هفت آسمان است منظور هفت اقليم باشد كه وابسته بهفت آسمانند و هفت سياره‌

[1]اين روايت هر زمين را يكى از سيارات دانسته كه از عناصر آفريده شده‌اند چنانچه امروز ثابت شده و آسمان همان فضاى بالاى آنها است كه چون گنبدى بر آنها احاطه دارد و بايد اين روايت را كرامتى روشن شمرد گر چه تعبير از هر سياره بزمين معروف نيست( شرح مترجم).


صفحه 63

زيرا هر سياره‌اى را خواصى است كه در اقليمى آثارش پديدار شود و باين اعتبار زمين هفت است.

اين وجوهى است عقل پذير و وجوه ديگر تفسير عقل ناپذيرند مثل اينكه گفته‌اند:

هفت آسمان نخست آنها موجى است خود دار و دومى صخره است و سومى آهن و چهارم مس و پنجمى نقره و ششم طلا و هفتم ياقوت يا قول آنكه گفته: ميان هر دو آسمان صد سال راه است و كلفتى هر كدام هم صد سال راه است كه نزد اهل تحقيق معتبر نيست و ممكن است بيش از آن باشد و خدا داناتر است كه چيست و چگونه است (پايان).

(تا بدانيد) علت آفرينش را يا فرو شدن فرمانروا يا هر دو را چه هر كدام دليل كمال قدرت و دانش اويند «ذلولا» رام و هموار براى راه يافتن شما «برويد بر شانه‌هايش در هر سو و بر كوه» و اين مثل نهايت زبونى است زيرا شانه شتر راكب ناپذير است، و چون تا شانه زير بار رود بايد بسيار زبون باشد «و از نعمت خدا بخوريد و بسوى او است برگشت».

«كفاتا» گيرنده و در خود جا دهنده و از ابى عبيده است كه در زندگى مردم را بر پشت خود جا دهد و بگيرد و پس از مردن در درون خود گيرد و بخود چسباند و از امير المؤمنين7است كه نگاهى بجبانه كرد «گورستان» فرمود: اين در بر گير مرده‌ها است، و نگاهى بخانه‌ها نمود و گفت: اين در بردارنده زنده‌ها است.

«وَ خَلَقْناكُمْ أَزْواجاً»يعنى اشكالى مانند هم يا نرو ماده تا نژاد از شما بر آيد و بهره از هم بريد، يا اصنافى از سفيد و سياه و خرد و درشت و جز آن «و خواب شما را سبات نموديم» يعنى آسايش يا بريدن از كارهاى روزانه و گردش كه مرگ حقيقي نيست.

«و شب را جامه شما نموديم» كه چون پرده با تاريكى خود شما را بپوشاند «و روز شما را معاش» .. «و فرو آورديم از ابرهاى فشارنده آبى پر ترشح» چون كه باد حركت همان ابرها است كه بهم فشار وارد سازند ...


صفحه 64

«ذاتِ الصَّدْعِ‌» يعنى شكاف بردار ببر آمدن گياه و چشمه‌سار «آيا ننگريد كه شتر چگونه آفريده شده» كه دليل كمال قدرت و حسن تدبير خداست كه بارهاى سنگين را بسرزمينهاى دور ميكشد و با بزرگى خود فرمانبردار است براى مهار دارش، هر گياه را ميخورد و تا ده روز تاب تشنگى دارد تا بتواند بيابانهاى دور را پيمايد و سودهاى ديگر هم دارد، و خصوص آن را ياد آورده براى آنكه عجب‌تر چيزيست كه عرب داشته از نوع شتر.

و گفته‌اند مقصود از آن ابر است «و بآسمان كه چگونه بالا برده شده» بى‌ستون و پايه «و بكوهها كه چگونه وادار شدند» محكم و پايدار و از اين رو بدان منحرف نشوند ...

[روايات‌]

- در احتجاج (193): از هشام بن حكم كه زنديق در پرسش خود از امام ششم7گفت: روز پيش از شب است؟ فرمود: آرى روز پيش از شب آفريده شده و خورشيد پيش از ماه، و زمين پيش از آسمان، زمين بر ماهى است، ماهى در آب آب در صخره‌اى تهى، صخره بر شانه فرشته، فرشته بر ثرى، ثرى بر باد، باد بر هواء كه قدرتش نگهدار است، و زير باد نازاد جز هواء نباشد و ظلمات، پس از آن نه تنگى است، نه گشادى و نه چيزى كه تو هم شود.

سپس كرسى را آفريد و آسمانها و زمين را در درونش جا داد، كرسى از هر چه آفريده بزرگتر بود، سپس عرش را آفريد بزرگتر از كرسى.

2- تفسير على بن ابراهيم بسندى تا يكى اصحاب كه از امام ششم پرسيده شد كه زمين بر چيست؟ فرمود: بر ماهى، گفتند ماهى بر چيست، فرمود: بر آب، آب بر چيست؟ فرمود: بر ثرى. ثرى بر چيست؟ فرمود: دانش دانشمندان در اينجا پايان يابد و از آن نگذرد.

3- و از همان (418): بسندى از ابان بن تغلب كه پرسيدم از امام ششم7را كه زمين بر چه است؟ فرمود: بر ماهى گفتم ماهى؟ فرمود: بر آب گفتم آب بر چى است؟ فرمود: بر صخره گفتم: صخره بر چيست؟ فرمود: بر شاخ نرّه گاوى املس‌