زيرا هر سيارهاى را خواصى است كه در اقليمى آثارش پديدار شود و باين اعتبار زمين هفت است.
اين وجوهى است عقل پذير و وجوه ديگر تفسير عقل ناپذيرند مثل اينكه گفتهاند:
هفت آسمان نخست آنها موجى است خود دار و دومى صخره است و سومى آهن و چهارم مس و پنجمى نقره و ششم طلا و هفتم ياقوت يا قول آنكه گفته: ميان هر دو آسمان صد سال راه است و كلفتى هر كدام هم صد سال راه است كه نزد اهل تحقيق معتبر نيست و ممكن است بيش از آن باشد و خدا داناتر است كه چيست و چگونه است (پايان).
(تا بدانيد) علت آفرينش را يا فرو شدن فرمانروا يا هر دو را چه هر كدام دليل كمال قدرت و دانش اويند «ذلولا» رام و هموار براى راه يافتن شما «برويد بر شانههايش در هر سو و بر كوه» و اين مثل نهايت زبونى است زيرا شانه شتر راكب ناپذير است، و چون تا شانه زير بار رود بايد بسيار زبون باشد «و از نعمت خدا بخوريد و بسوى او است برگشت».
«كفاتا» گيرنده و در خود جا دهنده و از ابى عبيده است كه در زندگى مردم را بر پشت خود جا دهد و بگيرد و پس از مردن در درون خود گيرد و بخود چسباند و از امير المؤمنين7است كه نگاهى بجبانه كرد «گورستان» فرمود: اين در بر گير مردهها است، و نگاهى بخانهها نمود و گفت: اين در بردارنده زندهها است.
«وَ خَلَقْناكُمْ أَزْواجاً»يعنى اشكالى مانند هم يا نرو ماده تا نژاد از شما بر آيد و بهره از هم بريد، يا اصنافى از سفيد و سياه و خرد و درشت و جز آن «و خواب شما را سبات نموديم» يعنى آسايش يا بريدن از كارهاى روزانه و گردش كه مرگ حقيقي نيست.
«و شب را جامه شما نموديم» كه چون پرده با تاريكى خود شما را بپوشاند «و روز شما را معاش» .. «و فرو آورديم از ابرهاى فشارنده آبى پر ترشح» چون كه باد حركت همان ابرها است كه بهم فشار وارد سازند ...
«ذاتِ الصَّدْعِ» يعنى شكاف بردار ببر آمدن گياه و چشمهسار «آيا ننگريد كه شتر چگونه آفريده شده» كه دليل كمال قدرت و حسن تدبير خداست كه بارهاى سنگين را بسرزمينهاى دور ميكشد و با بزرگى خود فرمانبردار است براى مهار دارش، هر گياه را ميخورد و تا ده روز تاب تشنگى دارد تا بتواند بيابانهاى دور را پيمايد و سودهاى ديگر هم دارد، و خصوص آن را ياد آورده براى آنكه عجبتر چيزيست كه عرب داشته از نوع شتر.
و گفتهاند مقصود از آن ابر است «و بآسمان كه چگونه بالا برده شده» بىستون و پايه «و بكوهها كه چگونه وادار شدند» محكم و پايدار و از اين رو بدان منحرف نشوند ...
[روايات]
- در احتجاج (193): از هشام بن حكم كه زنديق در پرسش خود از امام ششم7گفت: روز پيش از شب است؟ فرمود: آرى روز پيش از شب آفريده شده و خورشيد پيش از ماه، و زمين پيش از آسمان، زمين بر ماهى است، ماهى در آب آب در صخرهاى تهى، صخره بر شانه فرشته، فرشته بر ثرى، ثرى بر باد، باد بر هواء كه قدرتش نگهدار است، و زير باد نازاد جز هواء نباشد و ظلمات، پس از آن نه تنگى است، نه گشادى و نه چيزى كه تو هم شود.
سپس كرسى را آفريد و آسمانها و زمين را در درونش جا داد، كرسى از هر چه آفريده بزرگتر بود، سپس عرش را آفريد بزرگتر از كرسى.
2- تفسير على بن ابراهيم بسندى تا يكى اصحاب كه از امام ششم پرسيده شد كه زمين بر چيست؟ فرمود: بر ماهى، گفتند ماهى بر چيست، فرمود: بر آب، آب بر چيست؟ فرمود: بر ثرى. ثرى بر چيست؟ فرمود: دانش دانشمندان در اينجا پايان يابد و از آن نگذرد.
3- و از همان (418): بسندى از ابان بن تغلب كه پرسيدم از امام ششم7را كه زمين بر چه است؟ فرمود: بر ماهى گفتم ماهى؟ فرمود: بر آب گفتم آب بر چى است؟ فرمود: بر صخره گفتم: صخره بر چيست؟ فرمود: بر شاخ نرّه گاوى املس
گفتم: آن نرّه گاو بر چى است؟ فرمود: بر ثرى گفتم: ثرى بر چيست؟ فرمود: هيهات در اينجا دانش علماء گمراه است.
كافى (ج 8 ص 89) بسندش مانندش را آورده (در شرح روضه كافى بيان مفصلى در اين حديث آورديم بدان جا مراجعه شود (از مترجم).
بيان: املس يعنى پشتش سالم است، و شايد مقصود اينست كه از اين بار دچار زخم پشت نشده. در قاموس گفته: ثرى خاك نمدار است يا خاكى كه تر شود و گل نشود (پايان) «علم علماء گمراه است» يعنى جز معصومين يا خود آنان چون دستور كتمان داشتند از ديگران و مردم علم آنها را گم كردند و بسا گفته شود مقصود از ثرى خير كامل است يعنى قدرت كه همه موجودات بدان پا برجايند و گفتند: ثرى پايان موجوداتست و چون تعقّل نفى صرف بر فهم مردم سخت بوده بگمراهى علم تعبير كرده.
4- در تفسير (446): بسندش از حسين بن خالد كه از امام رضا7پرسيدم ازوَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُكِفرمود: آسمانها وابسته بزمينند و انگشتان خود را در هم كرد، گفتم: چگونه وابسته بزمينند با اينكه خدا ميفرمايد: «بر آورد آسمانها را بىستون كه بينيد» فرمود: سبحان اللَّه آيا نميفرمايد بىستون ديدنى؟ گفتم:
چرا فرمود: پس ستونى هست ولى ديده نشود:
گفتم: قربانت اين چگونه باشد گفت: كف چپ خود را گشود و كف راستش را بر آن نهاد و فرمود: اين زمين دنيا است كه آسمان دنيا بالايش گنبد است، و زمين دوم بالاى آسمان دنيا است و آسمان دوم بالايش گنبد است و زمين سوم بالاى آسمان دوم است و آسمان سوم بالايش گنبد است، و زمين چهارم بالاى آسمان سوم است و آسمان چهارم بالايش گنبد است، و زمين پنجم بالاى آسمان چهارم است و آسمان پنجم بالايش گنبد است، و زمين ششم بالاى آسمان پنجم است و آسمان ششم بالايش گنبد است، و زمين هفتم بالاى آسمان ششم است و آسمان هفتم بالايش گنبد است و عرش رحمان تبارك و تعالى بالاى آسمان هفتم است و آنست قول خدا «آنكه آفريد هفت آسمان و از زمين مانند آن، فرو آيد فرمان در اين ميان».
و اما صاحب الامر پس رسول خدا است و وصى پس از او كه بر روى زمين بر پا است، و همانا فرمان از بالاى آسمانها و زمينها باو فرو آيد، گفتم: زير پاى ما جز يك زمين نيست؟ فرمود: زير پاى ما جز يك زمين نيست و راستى شش زمين ديگر بالاى سر ما هستند.
عياشى از حسين بن خالد مانندش را آورده.
بيان: فيروزآبادى گفته «حبك» بمعنى بستن و محكم كردن و خوب ساختن جامه است، حبك آسمان راههاى اخترانست و تحبيك توثيق و نقشه كشى است (پايان) و مقصود از اينكه آسمان محبوك است بزمين اينست كه بدان وابسته است، و هر آسمانى گنبد زمينى است، و چون اين مخالف حس و عيانست ممكن است آن را بدو وجه تاويل كرد:
1- كه بباور نزديكتر و بشواهد عقليه موافقتر است اينست كه مقصود از زمين هر عنصرى جز آسمانست و مقصود نفى اين توهم است كه ميان آسمان و زمين خلا باشد بلكه پر از عناصر ديگر است، و مقصود از هفت زمين اين زمين باشد و شش آسمان بالاى سر ما، زيرا زمين قرارگاه است و آسمان سايه سر و بالا پس روى اين زمين زمين ما است و آسمان يكم سايه سر ما، و سطح محدّب آسمان يكم قرارگاه و زمين فرشتههاى پايدار آن و آسمان دوم سايه سر آنها و همچنين تا برسد بآسمان هفتم كه ديگر زمين نيست چنانچه زمين ما آسمان و سايه سر ديگران نيست ولى 6 آسمان ميانه از نظرى زمينند و از نظرى آسمان.
2- مقصود اين باشد كه هفت آسمان كرههاى جدا از هم هستند و ميان هر كدام زمينى است، و آسمانها توى هم نيستند چنانچه مشهور است بلكه بالاى يك ديگرند و بهم تكيه دارند .. و اما صاحب الامر يعنى صاحب اين فرمانى كه نازل مىشود و بايد باو رسد[1].
[1]اين حديث كه بطور خلاصه از تفسير مجمع البيان هم نقل شد. تقريريست روشن از نظريه نيوتن كه بوجه معجزهآسائى از امام هشتم روايت شده زيرا اين ستون نامرئى ميان آسمان و زمين همان قوه جاذبه عمومى است كه بست و بند همه اجزاء و موجودات فضا است و آسمان در زبان قرآن و حديث چنانچه در پيش گفتيم همان فضاى بالاى سر است كه تودهاى ماده سيال هوائى دارد و در اخبار از آن بموج مكفوف تعبير شده و زمين همان كرههاى سياراتند كه تودهاى از عناصر زمين ما آنها را تشكيل داده است و آنچه مؤلف- ره- در وجه اول تأويل آن گفته بسيار ناروا و خلاف صريح روايت بنظر مىآيد( شرح مترجم).
5- در عيون (ج 1 ص 241) و علل (ج 2 ص 280) در خبر شامى است كه از امير المؤمنين7پرسيد كه زمين از چه آفريده شده؟ فرمود: از كف آب.
6- عياشى: از معصوم كه: «در زمين تيكههاى كنار همند» يعنى زمين خوب پهلوى زمين شورهزار است و از آن نيست، مانند بيگانهاي در يك قبيله.
7- در اختصاص (4) كه ابن سلام از پيغمبر6پرسيد، ستون (60) چيست؟ فرمود: زمين است كه 60 ريشه و رگ دارد و مردم به 60 رنگ آفريده شدند.
8- معانى الاخبار: بسندش از حماد بن عيسى كه امام ششم7نگاهى بگورها كرد فرمود: اى حماد اينها نگهدار مردههايند، و نگاهى بخانهها كرد و فرمود: اينها نگهدار زندههايند و سپس اين آيه را خواند «آيا نساختيم زمين را گيرا و نگهدار زندهها و مردهها 25- 26- المرسلات»، و روايت است كه مو و ناخن هم زير خاك شوند (342).
بيان: شايد مقصود زير خاك كردن مو و ناخن است كه مستحب است و در كفات احياء منظور است يا در اموات چون بيجانند.
9- در عيون (ج 1 ص 137): بسندى از امام چهارم7در تفسير قول خدا عزّ و جلّ «آنكه ساخت زمين را بستر شما و آسمان را بر پا داشت» فرمود: زمين را طبع پسند و هم آهنگ تنهاى شماست، سخت گرمش نساخت تا شما را بسوزاند و سخت سردش نساخت تا شما را يخ زده سازد، و باد تند نوزيد تا سر شما را درد آورد، و بوى بد تندش نداد تا شما را بكشد و نه نرم و فروكش تا غرقهتان كند، و نه سخت و سنگين تا نتوانيد خانه بسازيد و گور مردهها را بكنيد، ولى آن را باندازهاى كه سود
بريد متين و خوددار نمود كه تن و ساختمان شما را نگهدارد، و آن را آماده خانه- سازى و گور پردازى شما كرد و بسيارى سودها و اينست كه زمين را بستر شما نموده.
سپس فرمود آسمان را بر پا داشت چون سقفى بالاى سر شما كه خورشيد و ماهش و اخترانش بسود شما گردانند، سپس خدا عزّ و جلّ فرمود «و فرو آورد از آسمان آب» يعنى باران كه از بالا فرو آرد تا بهمه قله كوهها و تپهها و درّههاى شما برسد، و آن را قطرههاى خرد و تند و نرم و تند نمود تا زمينهاى شما آن را بمكد و آن را يك تيكه نفرستاد تا زمين و درخت و زراعت و ميوه شما را تباه كند.
سپس خدا عزّ و جلّ فرمود: «پس بر آورد از آن براى شما روزى» يعنى از آنچه از زمين برآورد روزى شما است «نسازيد براى خدا همتايان» و نمونهها از بتان كه نه بفهمند و نه بشنوند و نه بنگرند و نه توانى دارند و «شما ميدانيد» كه اينان توانائى بر اين نعمتهاى بزرگ كه خداوند تبارك و تعالى بشما داده ندارند.
احتجاج (253) باسنادى تا ابى محمّد7مانندش را آورده.
10- در توحيد (199): بسندى از امام ششم7كه زينب عطر فروش قيچ نزد زنان و دختران رسول خدا6آمد، بآنها عطر فروشى ميكرد، نزد آنها بود كه رسول خدا6وارد شد و فرمود: چون بيائى خانههاى ما خوشبو شود، گفت:
خانهات ببوى خودت خوشبوتر است يا رسول اللَّه، فرمود: چون بفروشى پر كن (نيكى كن خ ب) و غش و دغلى مكن كه تقوى مآبتر و با بركتتر است، گفت: نيامدم فروش كنم، همانا آمدم بزرگى خدا را از شما بپرسم فرمود: جلّ جلاله، برخى از آن را بتو باز گويم.
فرمود: اين زمين و هر چه در آنست و بر آنست در بر آنچه زير آنست (آسمان) چون حلقهايست كه در دشت پهناور تهى افتاده، و اين هر دو و هر چه در آنها و بر آنها است برابر آسمان برتر خود چون حلقهاى باشند در دشت پهناور تهى، و همچنين است آسمان سوم تا هفتم، و آنگه اين آيه را خواند «آفريد هفت آسمان و از زمين مانند آن».
و اين هفت با آنچه در آنها و بر آنها است بر پشت خروس چون حلقهاى باشند در دشتى پهناور و تهى، خروس دو بال دارد يكى در مشرق و يكى در مغرب و دو پايش در تك است، اين هفت با خروس و هر چه در او و بر او است بر صخرهاند چون حلقهاى بر دشت پهناور تهى و همه اينها با آنچه در آنها و بر آنها است بر پشت ماهى چون حلقهاى باشند در دشت پهناور تهي و اين همه با ماهى در برابر درياى تاريك چون حلقهاى در دشت پهناور تهى، و همه اينها با درياى تاريك در برابر هواء چون حلقهاى در دشت پهناور تهى، و همه اينها باهواء در برابر ثرى چون حلقهاى در دشت پهناور تهى، سپس اين آيه را خواند «از او است آنچه در آسمانها است و آنچه در زمين و آنچه زير ثرى است، 6- طه» سپس گزارش بريده است.
و همه اينها باثرى و آنچه در آن و بر آنست در برابر آسمان يكم چون حلقه ايست در دشت پهناور تهي، و اين آسمان دنيا و آنچه در آن و بر آنست نزد آنكه بالاى آنست چون حلقهايست در دشت پهناور تهى، و اين دو آسمان نزد سومي چون حلقهايست در بيابان پهناور تهى، و اين و اين سه نزد چهارم با هر چه در آنست و بر آنست چون حلقهايست در دشت پهناور تهى، تا رسيد بآسمان هفتم، و اين هفت و هر چه بر آن و در آنست نزد درياى خوددار از مردم زمين چون حلقهايست در دشت پهناور تهى، و اين هفت و آن درياى خوددار برابر كوههاى تگرگ چون حلقهايست در دشت پهناور تهى سپس اين آيه را خواند «و فرو آرد از آسمان كوهها كه در آن تگرگ است، 43- النور».
و اين هفت و بحر مكفوف و كوههاى تگرگ نزد حجب نور چون حلقهايست در دشت پهناور تهى كه 70 هزار حجابند و نورشان ديده ربا است، و همه اينها نزد هواء كه دلها را سرگردان سازد چون حلقهايست در دشت پهناور تهى، و همه با هواء و حجب در كرسى چون حلقهايست در دشت پهناور تهى، سپس اين آيه را خواند فرا دارد كرسى او آسمانها و زمين را و سنگين نباشد بر او نگهداريشان، 255- البقره».
و همه اينها با كرسى در برابر عرش چون حلقهايست در دشت پهناور تهى،
وانگه اين آيه را خواند «رحمان بر عرش استوار است، 5- طه» و بر ندارند آن را فرشتهها مگر با گفتن: لا اله الا اللَّه و لا حول و لا قوة الّا باللَّه العلىّ العظيم.
كافى (ج 8 ص 153): بسندش از حماد بن خلف مانندش آورده.
بيان: اينكه فرمود: «سپس قطع شد خبر نزد ثرى» چنانچه در كافى است يعنى خبرش بما نرسيده يا دستور گزارش آن را نداريم .. و در كافى پس از «كوهها از تگرگ» چنين است: و اين هفت با بحر مكفوف و كوههاى تگرگ نزد هواء كه دلها در برش سرگردانند چون حلقهايست در بيابان تهى، و اين همه با هواء نزد حجب نور چون حلقهاى در بيابان تهى، و اين همه با حجب نور نزد كرسى- تا گويد- و اين آيه را خواند «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى» و آنگه گفته:
در روايت حسن حجب پيش از هواء است كه دلها در آن سرگردانند، يعنى روايت در كتاب حسن بن محبوب چنين است و موافق نقل صدوق است.
و بدان كه اين خبر دلالت دارد بر اينكه زمينها چند طبقهاند بر زبر هم، و بسا اعتراض شود باين خبر كه اگر هفت زمين و خروس و ماهى و درياى تيره و هواء و ثرى در برابر آسمان يكم چون حلقهاى باشند در بيابان تهى بايد همه روى هم در برابر فلك ماه اندازه محسوسى نباشند با اينكه خود زمين در برابر آن قدر محسوسى دارد بدليل گرفتن ماه و اختلاف منظر و جز آن كه در علم ابعاد و اجرام روشن است.
و بسا جواب گفتهاند كه نسبت ميان اين موجودات در زبان اين حديث از نظر جرم نيست چون مخالف عقل و براهين هندسه و حساب قطيعه است بلكه منظور تناسب در حكم و مصالح وجود و آفرينش آنها است كه بعقل درك نشوند، و مقصود اينست كه آنچه ما توانيم از آثار صنع و عجائب حكمتش درك كرد نسبت محسوسى با آنچه از ما در پس پرده است ندارد.
و ديگران جواب دادهاند منظور سنجش از نظر ثقل است نه از نظر حجم و طبقه يكم كه زمين است بر طبقه دوم سنگينى ندارد جز مانند حلقهاى بر بيابان پهناور خواه حجمش كمتر از آن باشد خواه بيشتر.