و فرموده: و خواب شما را جز مرگ نموديم.
4- در آيه توجيه ديگريست كه: نگفتهاند: و آن اينست كه سبات مطلق خواب نيست و خواب مخصوصى است كه آرامش دارد و طولانيست و از اين رو بپر خواب مسبوت گويند و بهر خواب كن نگويند، و بنا بر اين معنى آيه نميشود «خواب شما را خواب نموديم» و وجه منتگذارى اينست كه خواب شما را باكشش و طولانى نموديم و آن براى ما سود و آسايش دارد، زيرا خواب سنگين آسايش بخش نيست بلكه بيشتر بهمراه دلتنگى و ناراحتى است، و غم است كه خواب را كم و پريشان ميكند، و آسودگى خاطر خواب را عميق و طولانى مينمايد.
سيد- قده- گويد ديدم ابا بكر محمّد بن قاسم انبارى بر جوابى كه نخست گفتيم اعتراض ميكرد و ميگفت: ابن قتيبه در مدرك خود اشتباه كرده زيرا براحت سبات نگويند و بجاى استراح يا اراح نگويند سبت و او جواب دوم را پسنديده و در گواه براى گفته ابن قتيبه در «سبتت المرأة شعرها» گفته آن هم بمعنى قطع است زيرا بازكردن گيسو هم قطع آنست و آنچه ابن انبارى گفته در جواب ابن قتيبه زيانى ندارد، زيرا او هم منكر نيست كه راحت و آسودگى خواب را سبات گويند و گرچه هر آسايشى سبات نيست و خصوص آسايش خواب سباتست، و مانند آن در واژهها فراوانست:
و چون اين ممكن است نبايد گفت سبات بمعنى آسايش در خواب نيست گرچه بمعنى مطلق آسايش نيست و چيزى كه بر عهده ابن قتيبه است اينست كه گواهى از شعر يا لغت بياورد كه سبات بمعنى راحت آمده زيرا شعرى كه گواه آورده ممكن است سبت در آن بمعنى قطع باشد نه تمدد و رها كردن.
اگر گويند: چه فرقى هست ميان جواب ابن قتيبه و جواب اخير شما گوئيم فرق آنها روشن است زيرا ابن قتيبه سبات را بخود راحت تفسير كرده و بر آن گواه آورده، و ما سبات را خوابى دانستيم آسايش بخش و بر ما لازم نيست كه سبت الرجل بمعنى استراح باشد، زيرا نام چيزى را بملازم آن ننهند و آسودگى در جواب ما
بهمراه خواب است نه خود خواب بعلاوه.
در جواب ابن انبارى هم جاى سخن هست زيرا گرچه سبت بمعنى قطع آمده ولى لفظ سبات باين معنى شنيده نشده. و اين نياز بسماع از أهل زبان دارد و بايد از راهى ثابت كرده باشد كه چون سبت بمعنى قطع است رواست كه سبات هم بدين معنى باشد و اين كار را نكرده (غرر ج 1 ص 337- 340).
[روايات]
1- در مجالس صدوق (79- امالى): بسندى از علي7كه پرسيدم از رسول خدا6مردى خواب بيند و بسا درست است و بسا نادرست فرمود: اى علي هيچ بندهاى نخوابد جز اينكه روحش به پيشگاه پروردگار جهانيان برآيد و آنچه را نزد او بيند درست است، و چون فرمايد روحش را بتنش برگردانند در ميان آسمان و زمين سير كند و آنچه را در آنجا بيند نادرست است.
2- و از همان (..) از أبى بصير كه شنيدمش ميفرمود: ابليس يك شيطانى دارد بنام (هزع) كه در هر شب بخواب مردم آيد و ميان خاور و باختر را پر دارد.
3- در قرب الاسناد: از امام ششم7كه هر كه خواب بيند در حرم است و او ترس دارد آسوده شود.
4- در تفسير على بن ابراهيم (289) در قول خدا تعالى «از آن آنها است مژده در دنيا و آخرت» فرمود در دنيا خواب خوبست كه مؤمن بيند و در آخرت هنگام مرگ است.
5- در محاسن (87): بسندى از عبد اللّه كه يك آدمى مرا نزد امام ششم7فرستاد و ميپنداشت از زنى كه بخوابش آيد هراس دارد گويد: فرياد كشيدم تا همسايهها شنيدند امام7فرمود: برو بگو تو زكات نپردازى گفت چرا بخدا ميپردازم و او فرمود: باو بگو اگر ميپردازى باهلش نرسانى.
6- در خرائج: روايت شده كه أبا عماره معروف بطيان بامام ششم7گفت: در خواب ديدم كه نيزهاى همراه دارم فرمود: در آن سرنيزه بود؟ گفتم:
نه، فرمود اگر سرنيزه داشت پسر برايت زائيده ميشد ولى دختر است، و آنگه ساعتى خاموش شد و فرمود نيز، چند بند داشت؟ گفتم 12 بند فرمود: آن دختر 12 دختر زايد، و اين حديث را بعباس بن وليد گفتم و او گفت: من از يكى آنها هستم و 11 خاله دارم.
7- در مناقب: از ياسر خادم كه بامام رضا7گفتم: در خواب ديدم در قفصى 17 تنگ شيشه بود و قفص افتاد و شيشهها شكستند، فرمود: اگر خوابت راست باشد مردى از خاندانم بشورد و 17 روز بماند و بميرد و محمّد بن ابراهيم در كوفه با ابى السرايا شوريد و 17 روز ماند و مرد (ج 4 ص 352).
در كافي هم از ياسر مانندش را آورده (225- روضه كافي).
بيان: اگر خوابت راست باشد، يعنى پرتوپلا نباشد كه بىتعبير است يا دروغ نقل نكنى و اولى اظهر است و محمّد بن ابراهيم همان طبا طبا است كه أبو- السرايا با او بيعت كرد و شوريد، و چون او مرد با محمّد بن محمّد بن زيد بيعت كرد طبرى در تاريخش گفته: نام أبى السرايا «سرّى بن منصور» بود و از نژاد هانى بن قبيصه بود كه نافرمانى خسرو پرويز كرد، و ابو السرايا از اميران مأمون بود و در كوفه بر فرمانگزار عراق شوريد و با محمّد بن محمّد بن زيد بن علي بن الحسين:بيعت كرد. و آنگاه حسن بن سهل فرمانگزار عراق سپاهى بر سر او فرستاد و با او جنگيدند و اسير شد و كشته شد.
8- بسندى از ياسر خادم كه روزى امام رضا7بمن فرمود: ديشب يكى از وابستههاى علي بن يقطين را در خواب ديدم كه ميان دو چشمش خال درخشان سفيدى بود و آن را بدين دارى تعبير كردم.
9- در دعوات راوندى: از أبى بكر بن عيّاش كه نزد امام ششم7بودم و مردى نزد او آمد و گفت: در خواب ديدم كه بتو گفتم: چه اندازه از عمرم مانده؟ و تو با دست اشاره به پنج كردى و دلم بدان گرفتار شده، فرمود: تو از من چيزى بپرسيدى كه جز خدا عزّ و جلّ نداند و آن پنج است كه خدا بدانستن
آنها تك است «راستى خدا كه نزد او است علم ساعت، و فروآورد باران را، و ميداند آنچه را در ارحام است، و نداند كسى كه فردا چه كند، و نداند كسى بچه سر زمينى بميرد، راستى خدا پر دانا و آگاه است (35- لقمان).
بيان: طبرسى- ره- (ج 8 ص 324) مجمع گفته: در حديث است كه كليد غيب پنج است كه جز خدا آن را نداند، و اين آيه را خواند، و از ائمه هدى روايت است كه اين پنج را بتفصيل و تحقيق جز خدا نداند.
گويم: اين منافات ندارد كه آنها بر سبيل معجزه از اينها خبر دادند زيرا بوحى خدا بوده، و گويا خبر ندادن در مورد اين حديث براى نرسيدن خبر از خدا بوده بوى براى مصلحتى، و گفتار در باره آن در كتاب امامت گذشت.
10- در كافى (219- روضه): بسندى كه مردى نزد امام ششم درآمد و گفت: در خواب ديدم خورشيد بسرم برآمده نه تنم، فرمود: تو بامرى با ارزش و نورى تابان و دينى فراوان رسى، و اگر همهات را فرا گرفته بود، در آن فرو ميرفتى، ولى همان سرت را فرا گرفته نخواندى «چون ديد خورشيد را تابان گفت:
اين پروردگار من است، 78- الانعام» و چون غروب كرد ابراهيم از آن بيزارى جست، گويد: گفتم: قربانت آنها گويند: خورشيد خليفه پادشاه است فرمود:
ندانمت كه بخلافت برسى، در پدران و نياكانت هم شاه نبوده، و كدام خلافت و شاهى بالاتر از دينند و روشنى دل كه بدان اميد بهشت دارى، راستى آنها اشتباه ميكنند گفتم راست گفتى قربانت.
بيان: بسا كه گواه آوردن ابراهيم براى اينست كه او پس از ديدن خورشيد و اختلاف حالش هدايت شد، يا رهبرى كرد قومش را بيگانهپرستى پس برآمدن خورشيد بر سرت نشانه رهيابى تو است بدين درست، يا مقصود اينست كه چون خورشيد در عالم محسوسات تابندهترين نور است تا آنجا كه ابراهيم براى هم نفسى با قومش و اتمام حجت بر آنها گفت: «اين پروردگار من است» براى غلبه نور و ظهورش و آن را ببزرگى وصف كرد و پس از آن براى دگرگونى احوالش از آن بيزارى جست
چه كه دلالت بر امكان و حدوثش كرده، و در خواب امور معنويه صورت امور حسيه را گيرند كه مناسب آنها است، و اين تابندهترين نور جهان نمونه جز دين نباشد.
و تفسير يكم از نظر لفظ روشنتر است و دوّم از نظر معنا، اينكه فرمود:
در پدرانت پادشاه نبوده دلالت دارد كه خواب هر شخصى تعبير خاص بخود دارد و شايد مقصود اينست كه تعبير آنان از بيخ اشتباه است، زيرا احتمالش نميرود نه اينكه در باره خصوص مورد درست نيايد.
11- در كافى (27- روضه): بسند پيش از مردى كه خواب ديد خورشيد بر پاهاش تابيده نه تنش، فرمود: مالى بوى رسد از گياه زمين از گندم يا خرما كه بر آن گام نهد در فراوان و حلال است جز اينكه در آن رنج برد چنانچه آدم7رنج برد.
12- و از همان (262- روضه): بسندى از محمّد بن مسلم كه نزد امام ششم7رفتم و أبو حنيفه نزدش بود، باو گفتم: قربانت خواب عجيبى ديدم، فرمود: اى پسر مسلم آن را بگو كه داناى آن حاضر است و بأبي حنيفه اشاره كرد من گفتم: در خواب ديدم كه بخانهام رفتم و ناگاه زنم نزدم برآمد و گردوى بسيار شكست و بر سرم ريخت و من از اين خواب تعجب كردم.
أبو حنيفه گفت: تو بر سر ارث خانوادهات با مردم پستى ستيزه كنى و پس از رنج بسيار بدان برسى ان شاء اللَّه، امام ششم فرمود: اى أبي حنيفه بخدا درست گفتى، پس از آن أبو حنيفه از پيش او رفت و گفتم: قربانت من از تعبير اين دشمن أهل بيت بدم آمد فرمود: اى پسر مسلم خدا بدت نيارد تعبير آنها با تعبير ما جور نيست و نه با تعبير ديگران، و آن تعبير را ندارد كه او گفت، گفتم: قربانت گفتى درست گفتى و سوگند هم خوردى با اينكه اشتباه كرده، فرمود: سوگند خوردم كه درست اشتباه كرده.
گفتم پس تعبيرش چيست؟ فرمود: اى پسر مسلم تو زنى را متعه كنى و
همسرت بفهمد و جامه نو تو را بر تنت پاره پاره كند زيرا پوست جامه مغز است، ابن مسلم گفت: بخدا ميان تعبير آن حضرت و درست در آمدنش نگذشت مگر بامداد جمعه و در چاشت روز جمعه كه من نشسته بودم بر در خانه كنيزكى بر من گذر كرد و بغلامم گفتم او را برگرداند و بخانهاش بردم و متعهاش كردم و همسرم بو برد بمن و او، و درون اتاق ما آمد، و كنيزك پيشى گرفت و از در گريخت و من تنها ماندم و رختهاى نوى كه در عيدها ميپوشيدم بر تنم تيكه تيكه كرد.
و موسى زوار عطار نزد امام ششم7آمد و گفت: يا ابن رسول اللَّه خوابى ديدم كه مرا بهراس انداخته و در خواب ديدم دامادم كه مرده مرا در آغوش گرفته و ميترسم مرگم نزديك باشد فرمود: اى موسى مرگ را در هر بام و شام منتظر باش ولى همآغوشى مردهها با زنده عمر آنها را درازتر كند، نام دامادت چه بوده؟
گفتم: حسين، فرمود: خوابت دلالت دارد كه زنده مانى و بزيارت امام حسين روى7زيرا هر كه با هم نام حسين7هم آغوش شود او را زيارت كند ان شاء اللَّه تعالى.
و اسماعيل بن عبد اللّه قرشى گفت: مردى نزد امام ششم7آمد و گفت يا ابن رسول اللَّه در خواب ديدم كه از شهر كوفه بيرون شدم بجائى كه آن را ميشناسم گويا پيرى (نمونهاى) از چوب يا مردى تراشيده از چوب بر اسبى چوبين شمشيرش را نشان ميداد و منش ميديدم هول شده و ترسان، فرمود: تو ميخواهى روزى مردى را ببرى دزدانه و از خدائى كه تو را آفريده و تو را ميميراند بترس آن مرد گفت: گواهم كه تو دانشى دارى كه از معدنش برآورده شده، يا ابن رسول اللَّه من آنچه را تعبير كردى برايت شرح بدهم.
راستى مردى از همسايههايم نزد من آمد و كالايش را بمن عرضه نمود و من قصد كردم آن را ببهاى بسيار كم بدستآورم چون ديدم خريدارى جز من ندارد، امام7فرمود اين رفيقت دوست ما است و بيزار از دشمن ما؟ گفتم: آرى يا ابن رسول اللَّه، مرديست كه بصيرت خوبى دارد و دين محكمى و من بدرگاه خدا
و شما از آنچه قصد كردم پشيمانم و توبهكارم يا ابن رسول اللَّه بمن بگو اگر ناصبى بود ربودن مالش حلالم بود؟ فرمود: امانت دارى براى هر كه تو را امين كند بايدت گرچه كشنده حسين7باشد.
بيان: ظاهر اينست كه راوى از زوّار و قرشى هر دو محمّد بن مسلم است و بسا كلينى از آنها بىسند آورده باشد «او رجلا» گويا ترديد از راوى است».
13- در كافى (335) روضه: بسندى از حسن بن جهم كه شنيدم أبي- الحسن7ميفرمود: خواب به تعبير است و باو گفتم: برخى همكيشان ما روايت كردند خواب پادشاه مصر پرتوپلا بود، امام7فرمود: زنى در زمان رسول خدا6در خواب ديد كه ستون خانهاش شكسته و آمد نزد رسول6و خوابش را براى او گفت، پيغمبر فرمود: شوهرت مىآيد با حال خوش- شوهرش در سفر بود- و چنانچه پيغمبر فرمود: آمد، و بار دگر بسفر رفت و آن زن در خواب ديد كه ستون خانهاش شكسته و بمردى چپ برخورد و خوابش را باو گفت و آن بد مرد گفت: شوهرت ميميرد. و گزارش به پيغمبر6شد و فرمود: چرا بخوبى برايش تعبير نكرده.
توضيح: پرتوپلا بوده يعنى واقعش چنين نبوده و بتعبير يوسف7چنان شد، و همانا راوى آن را براى تأييد فرموده او آورد «شوهرت آيد» شايد آن حضرت شكستن ستون خانه را تعبير كرده به از ميان رفتن قدر و اختيارى كه آن زن در نبودن شوهرش داشته «اعسر» شوم و چپكار است و از اخبار مخالفان برآيد كه أبو بكر بوده، و شايد از تقيه نامش را نبرده، در نهايه است كه در حديث است زنى نزد پيغمبر6آمد و گفت: در خواب ديدم گويا چوبى كه پرتوى خانهام روى آنست شكسته، فرمود خدا مسافرت را برگرداند و شوهرش برگشت.
باز بسفر رفت و همان خواب را ديد و آمد نزد پيغمبر6و او را نيافت و أبو بكر را يافت و باو گزارش داد و او گفت: شوهرت ميميرد، و باز براى
رسول خدا6گفت و آن حضرت فرمود بكسى گفتى؟ گفت: آرى، فرمود: همانست كه او گفته است.
14- در كافى: (182- روضه) بسندى از امام پنجم7كه در خواب ديدم گويا بر سر كوهى هستم و مردم از هر سو بر آن برآيند تا چون بسيار شوند بر آن آنها را بآسمان برآورد و مردم از هر سويش فروافتند تا جز يك دسته اندك بمانند و پنج بار چنين شد و در هر بار مردم فروافتادند و آن دسته ماندند و قيس ابن عبد اللَّه بن عجلان در آن دسته بود، و پس از آن پنج روز بيشتر زنده نبود و مرد.
بيان: گويا تعبير خوابش فتنهها بود كه پس از او پديد شد در شيعه و مرتد شدند.
من گويم: كشى با سندى مانند آن را آورده و در آنست كه ميسر بن عبد العزيز و عبد اللَّه بن عجلان در آن دسته بودند و باندازه 2 سال نگذشت كه آن حضرت درگذشت و قيس در كتب رجال نامى ندارد.
15- در محاسن (178): بسندش از امام ششم7كه چون مؤمنين بستر گيرند خدا روحشان را بالا برد و هر كدام مرگشان رسيده در بوستانهاى بهشت بنور رحمت و نور عزّت خود نهد، و اگر مرگش نرسيده آن را با فرشتههاى امين خود بتنش برگرداند.
16- عياشى از امام ششم7كه فاطمه3در خواب ديد كه گويا حسن و حسين8را سر بريدند يا كشته شدند و او را اندوهگين كرد و برسول خدا6گزارش داد و آن حضرت فرمود: اى رؤيا و او در برابرش مجسم شد، فرمود: تو اين بلا را بفاطمه نمودى؟ گفت: نه، فرمود: اى پرتوپلا تو بفاطمه اين بلا را نمودى؟ گفت: آرى يا رسول اللَّه، فرمود: چه قصد كردى بدان؟ گفت:
خواستم غمگينش كنم، و بفاطمه فرمود: بشنو اين چيزى نيست.
بيان: گويا خطاب او بفرشته رؤيا و شيطان پرتوپلا بوده چون خدا فرموده