بر سرشان آمد آنچه وعدهشان كرديم، سودى ندهدشان آنچه بدان بهرهمندند، 206- الشعراء) و بر او فروآورد «البته كه آن را در شب قدر فروآورديم و ندانى شب قدر چيست؟ شب قدر به از هزار ماه است، 4- القدر) خدا شب قدر را به پيغمبرش6داد كه به از هزار ماه پادشاهى بنى اميه است (ر ك كافي ج 4 ص 159).
24- در كتاب سليم بن قيس: هلالى از عبد اللَّه بن جعفر كه من نزد معاويه بودم- و حديث را كشانده تا گفته- گفتم: از رسول خدا6شنيدم در جواب از پرسش اين آيه «و نساختيم ديد تو را كه بتو نموديم جز آزمايشى براى اين مردم، و درخت ملعون در قرآن، 6- الاسراء» فرمود: من در خواب ديدم 12 تن از رهبران گمراهى را كه بالا ميرفتند بر منبرم و فرومىآمدند، و برميگرداندند امتم را بدنبال خود پس پس كه در ميان آنها بودند دو مرد از دو تيره جداى قريش و سه تا از بنى اميه و هفت تن از فرزندان حكم بن عاص كه چون به 15 تن رسند قرآن خدا را دكان خود سازند و بندگان خدا را بردگان خود (الحديث).
25- در كافي (ج 6 ص 484): بسندى از أبي بصير كه بامام ششم گفتم:
فرقسر گذاشتن از سنت است؟ فرمود: نه، گفتم: آيا رسول خدا در سر خود فرق زلف داشت؟ فرمود: آرى، گفتم: چطور؟ فرمود: چون رسول خدا6از خانه كعبه جلوگيرى شد با اينكه شتر قربانى رانده بود و محرم شده بود خوابى را ديد خدا در قرآنش گزارش داده كه فرمايد «البته البته راست درآورد خدا خواب پيغمبرش را كه البته درمىآئيد در مسجد الحرام ان شاء اللَّه آسوده سر تراشيده و تقصير كرده، 27- الفتح» و رسول خدا6دانست كه خدا البته بيايد بدان چه بوى نويد داده، از اين رو آن مو كه بر سر داشت هنگام احرام گذاشت تا بلند شد، براى اينكه آن را در حرم تراشد آنجا كه خدايش نويد داده، و چون آن را تراشيد ديگر موى سرش را بلند نگذاشت و پيش از آن چنين بود.
24- در مجالس صدوق (356) بسندش از ابن عباس كه من همراه امير المؤمنين7بودم چون بصفّين ميرفت، و چون در نينوى كنار شط فرات منزل كرد،
وضوء ساخت و نماز كرد و چرتى زد و بيدار شد و گفت، در خواب ديدم گويا مردانى از آسمان فرود آمدند و پرچمهاى سفيد داشتند، و شمشيرها آويخته كه همه سپيد و تابان بودند، و در گرد اين زمين خطى كشيدند، سپس ديدم گويا اين نخلها شاخه بر زمين زنند و پريشانند با خونى تازه و گويا ديدم حسين پاره تن و مغزم در آن خون غرق است و دادرس طلبد و كسى بدادش نرسد، و گويا مردان سپيدى از آسمان فروآمدند و گويند با فرياد بلند، شكيبا باشيد اى خاندان رسول كه بدست بدترين مردم كشته شويد، و اين بهشت است اى أبا عبد اللَّه كه شيفته تو است.
و آنگه مرا تسليت دادند و ميگفتند، اى ابو الحسن مژده گير، خدا روز قيامت چشمت را بدو روشن سازد و آنگاه بيدار شدم و سوگند بدان كه جان علي بدست او است البته صادق مصدّق أبو القاسم6مرا آگاه كرد كه آنجا را در مسافرتم بسوى شورشيان بر ما بينم و اين زمين كرب و بلاء است كه حسين و 17 تن از فرزندان من و فاطمه در آن دفن شوند (و حديث مختصر شده).
27- المكارم: روايت است كه امام چهارم ميفرمود: من يك سال دنبال هر نماز دعا ميكردم خدا اسم اعظم بمن آموزد، و يك روز نماز بامداد را خواندم و نشسته خوابم برد و مردى را در برابر خود ايستاده ديدم كه بمن ميگفت: تو از خدا خواستى اسم اعظمت بياموزد؟ گفتم: آرى، گفت: بگو: اللهم انّى أسألك باسمك اللَّه اللَّه اللَّه اللَّه الذى لا اله الّا هو ربّ العرش العظيم، فرمود بخدا براى هيچ چيز با آن دعا نكردم جز اينكه كاميابيش را ديدم (408).
مىگويم: خواب عبد المطّلب در بشارت بوجود پيغمبر گذشت او خواب ديد درختى در پشتش روئيد كه بآسمان رسيد و شاخههاش بشرق و غرب زد و از آن نورى برآمد بزرگتر از نور خورشيد، و عرب و عجم در برابرش ساجدند و هر روز بزرگى و روشنيش فزوده گردد، و گروهى از قريش ميخواهند آن را ببرند و چون بدان نزديك شوند، جوانى زيباتر مردم آنها را بگيرد و پشتشان را بشكند و چشمشان را بكند.
كاهنه بوى گفت: اگر راست گوئى البته از پشت تو فرزندى آيد كه شرق و غرب را بگيرد و پيغمبر مردم باشد، و خوابش در كندن چاه زمزم گذشت كه طولانيست، و خوابهاى آمنة در ولادت پيغمبر گذشت و خواب عباس در مژده به پيغمبر كه خواب ديد از سوراخ بينى عبد اللَّه پرنده سپيدى پريد و بمشرق و مغرب رسيد و بازگشت تا بر بام كعبه نشست و همه قريش در برابرش سجده كردند، و نورى شد ميان آسمان و زمين تا بمشرق و مغرب رسيد.
كاهنه بنى مخزوم گفت اى عباس اگر خوابت راست باشد از پشت تو فرزندى بر آيد كه أهل مشرق و مغرب پيرو او شوند و در غزوه بدر گذشت كه عاتكه دختر عبد المطلب خواب ديد كه سوارى بمكه آمد و سه بار فرياد زد اى آل عدى، اى آل فهر، بگور خود برويد و سنگى گرفت و پاشيدش از كوه و خانهاى نماند از قريش جز اينكه تيكهاى در آن افتاد، و گويا دره مكه از پائين خود خون شده و روز سوّم بزمزم رسيد و فرياد زد كاروان را دريابيد، و غزوه بدر شد.
در زايش حسين7گذشت كه ام ايمن گفت: يا رسول اللَّه امشب خواب ديدم كه پارهاى تنت افتاده در خانه من، فرمود: فاطمه حسين را زايد و تو او را بپرورى و در دهن او گذارى و يك تيكه من در خانه تو باشد، و نيز گذشت كه زن حنظلة بن أبى عامر راهب در خواب ديد گويا آسمان گشوده شد و حنظله در آن افتاد و بهم پيوست، و حنظله با حد رفت و شهيد شد.
و نيز از بختنصّر خوابهاى غريبى گذشت يكى اينكه در خواب ديد فرشتههاى آسمان فوج فوج بر سر چاهى آمدند كه دانيال در آن زندانى بود و بر او سلام كردند و او را بگشايش مژده دادند، و از كرده پشيمان شد و او را از چاه برآورد، و ديگر در خواب ديد سرش آهن است و دو پايش از مس و سينهاش طلا و دانيال تعبيرش كرد كه پادشاهيش برود و پس از سه يك پارسى او را بكشد و چنين شد و موبدان در ولادت پيغمبر6خواب ديد شترانى سركش اسبان عربى را يدك ميكشند.
28- در كافى (ج 2 ص 324): بسندى از امام ششم7كه در بنى اسرائيل مردى بود و سه سال بدرگاه خدا دعا كرد كه باو پسرى بدهد، و چون ديد خدا مستجاب نكند گفت: پروردگارا آيا من از تو دورم كه نشنويم يا تو بمن نزديكى و مرا پاسخ ندهى فرمود: يكى بخوابش آمد و گفت: تو سه سال است خدا را با زبانى بىشرم و دلى سركش و ناپرهيزكار ميخوانى و با نيتى ناراست، از بيشرمى خود را باز كن و دلت پرهيزكار شود و خوش نيت باش، فرمود: آن مرد چنين كرد و آنگه بدرگاه خدا دعا كرد براى او پسر زاد.
29- در مجالس شيخ: بسندش از شمر بن عطيه كه پدرم بعلى بن أبى طالب7بد ميگفت، بخوابش آمدند و باو گفتند: توئى دشنام گوى علي؟ و خفهگى گرفت كه تا سه بار ببستر خود ريد.
30- در قصص راوندى: بسندش از امام ششم7كه چون پادشاه فرمانداد بزندان كردن يوسف7خدا بآن حضرت تعبير خواب را الهام كرد و براى زندانيان خوابشان را تعبير ميكرد.
31- در مجالس ابن الشيخ: بسندش كه پيغمبر6فرمود: چون آخر الزمان شود خواب مؤمن دروغ نباشد و درستترين خواب از راستگوترين آنانست.
بيان: اين روايت از طرق مخالفان هم رسيده در نهايه است كه در حديث است «چون زمان نزديك شود نزديك است كه خواب مؤمن نادرست نباشد» مقصود نزديكى ساعت است و گفتهاند مقصود زمان برابرى شب و روز است و خواب در آن درست است براى برابرى زمان، و در حديث مهدى است كه «زمان بهم نزديك شود تا سال چون يكماه گردد»- پايان-.
خطابى: در اعلام الحديث گفته: «اذا اقترب الزمان» دو قول دارد يكى اينكه شب و روز بهم نزديك شوند چون روزهاى بهار كه برابر ميشوند و هنگام اعتدال چهار طبع است غالبا، و همچنين در پائيز و معبران گويند درستترين
خوابها در برابر بودن شب و روز است و رسيدن ميوهها و وجه ديگر اينكه مقصود آخر الزمانست.
«و درستترين آنها در خواب» نووى در شرح صحيح گفته ظاهرش اطلاق است و قاضى آن را مقيّد بآخر الزمان كرده كه دانش بمرگ علماء و صالحان از ميان رفته و خدا آن را تدارك و وسيله آگاهى ساخته و يكم روشنتر است زيرا دروغگو خوابش دچار تشويش و اختلال است و هم حكايت آن.
32- در كافى (335- روضه): بسندى از معمّر بن خلّاد گويد: شنيدم أبو الحسن7ميفرمود: بسا خواب بينم و آن را تعبير كنم، خواب همان طور باشد كه تعبير شود.
بيان: در نهايه گفته: در حديث است كه «خواب از آن نخست تعبير كن است» تعبير پيشگوئى سرانجام خواب است و در حديث است كه براى خواب چند كنيه و نام است آن را بكنيهاش بخوانيد و بنامهاش تعبير كنيد» و از آنست حديث ابن سيرين كه ميگفت: من خواب را از روى حديث تعبير ميكنم چنان كه از قرآن در تعبير آن استفاده ميكرد، مانند اينكه كلاغ را بمرد فاسق تعبير ميكرد و دنده را بزن زيرا پيغمبر كلاغ را فاسق ناميد و زن را چون دنده خواند و مانند آن از كينهها و نامها- پايان-.
33- در كافى (336- روضه): بسندى از امام پنجم7كه رسول خدا بسيار ميفرمود: خواب مؤمن ميان آسمان و زمين ميچرخد بالاى سر خواب بيننده تا خودش آن را براى خود تعبير كند يا ديگرى، و چون تعبير شود بزمين چسبد، خوابتان را نگوئيد جز بكسى خردمند.
بيان: در نهايه است كه در حديث است «خواب خود را مگو مگر بدوست».
34- در كافى (..): بسندش از رسول خدا6كه فرمود: خواب را مگوئيد مگر بر مؤمن بىحسد و بىستم.
بيان: همانا آن را شرط كرده تا تعبير كن از روى حسد و ستمكارى بد تعبير نكند، بغوى در شرح سنت از جابر روايت كرده كه مردى نزد پيغمبر6آمد و آن حضرت سخنرانى ميكرد و گفت: يا رسول اللَّه ديشب در خواب ديدم كه گويا گردنم را زدند و سرم افتاد و دنبالش رفتم و آن را گرفتم و بجايش نهادم، رسول خدا6فرمود: چون شيطان با يكى از شماها بازى كند در خواب آن را بمردم نگويد.
و از أبى سلمه است كه گفت: من خواب ميديدم و اندوه ميكشيدم تا شنيدم ابى قتاده ميگفت: من خواب ميديدم تا بيمارم كرد و شنيدم رسول خدا6ميفرمود:
خواب خوب از خداست و چون يكى از شما خواب خوشى ديد جز بدوست نگويد و چون خواب بدى ديد بكسى نگويد و در سمت چپش تف اندازد و پناه برد بخدا از شيطان رجيم و از شرّ آنچه در خواب ديده كه بدو زيان ندارد.
سپس گفته: اين يك راه نمائيست براى تعبير خواه كه اگر خواب بد ديده بكسى نگويد تا با تعبير بد او روبرو نشود و بر اندوهش فزايد، و اگر خواب خوش ديده بدوستش گويد چون اگر ببد خواهش گويد بسا آن را بد توجيه كند و غمينش سازد يا نيرنگى باو زند، چنانچه خدا خبر داده از يعقوب كه چون يوسف خوابش را براى او گفت باو فرمود «مگو خوابت را ببرادرانت تا نيرنگى برايت بازند 6- يوسف).
و از ابى رزين روايت شده كه رسول خدا6فرمود: خواب ديدن؟؟؟ از پيغمبريست و آن بر سر پرّانست و چون گفته شود بيفتد، گفت: گمانم فرمود:
مگويش مگر براى دوستى يا خردمندى، در روايت ديگر «خواب بر مرد پرانست تا تعبيرش نشود، و چون تعبير شد واقع شود، گفت بگمانم فرمود: مگويش جز بدوست يا صاحبنظرى كه نخواهد برايت تعبيرش كند جز بدان چه دوست دارى، و اگر تعبير نداند شتاب نكند بسخنى كه تو را غمين سازد.
و معنى صاحبنظر يعنى تعبيردان كه او تو را بحقيقت تفسيرش خبر دهد يا قريب بدان چه از آن دانى، و بسا در تعبيرش پندى برايت باشد كه تو را از كار زشتت بازدارد، يا مژدهاى كه تو را بشكر خدا وادارد، گفت: بىسند از أبى ايوب روايت است كه پيغمبر6فرمود: خواب چنان واقع شود كه تعبير شده، آن بمانند مرديست كه يك پا را برداشته و منتظر است تا آن را بزمين نهد، و چون يكى از شما خوابى بيند آن را نگويد مگر براى اندرز گويا دانا- پايان- در نهايه گفته در حديث است كه «خواب از آن نخست معبر است و بر سر مرد پرانست» يعنى چون نيكمرد راستگو، دانا باصول و فروعش با كوشش خود آن را تعبير كند بر آن واقع شود نه ديگرى كه پس از آن تعبيرش كند، و آن بر مرد پرانست يعنى قضا و قدريست گذرا خوب باشد يا بد و همان قسمتى است كه خدا بخواب بيننده داده (و مثلى عربى گواه آورده) و گفته: هر حركت يا سخن يا چيزى مانند آن كه برايت روانست او پرانست، و مقصود اينست كه نظر نخست تعبير كن راست درآيد، گويا بچنگ پرندهايست و از آن درافتاده و واقع شده مطابق تعبير، چنانچه آويزان بپاى پرنده بكمتر حركت بيفتد.
35- در غوالى اللئالى: رسول خدا6فرمود: در اين ميان كه خواب بود و كاسهاى شيرم آوردند و از آن نوشيدم تا ديدم سيرابى از ميان ناخنهايم برآيد گفتند بچه تعبيرش كردى؟ فرمود: بدانش.
بيان: در فتح البارى گفته در روايتى است «از همه سويم» و بسا بچشم ديده است و ظاهر اين است يا اينكه دانسته و مؤيد نخست است آنچه در روايت ديگر ماست كه از آن نوشيدم تا ديدم در رگهايم ميان پوست و گوشت روان شد، و آنها هم باز محتمل است، در حديث أبى هريره گفته: شير در خواب فطرتست، و در روايت أبى بكره است «هر كه خواب بيند شير مينوشد، پس آن فطرت است، و در حديث معراج است آنجا كه جام ميش آوردند و جام شير و جام شير را برگرفت و جبرئيلش گفت: فطرت را برگرفتى (يعنى يگانهپرستى).
و گفته: خواب دلالت بر گذشته و كنون و آينده ميتواند داشته باشد، و اين تأويل بگذشته شده، زيرا خوابش نمونه امريست كه واقع شده بود، و آن علمى است كه باو داده شده بود گفته: دينورى ذكر كرده كه شير مذكور در آن مخصوص بشر است و تعبيرش مال حلال و علم و حكمت است، گفته: شير گاو سال فراوانى و مال حلال و فطرة است، و شير درندهها ناپسند است جز شير ماده شير كه مالى است با دشمنى صاحب فرمانى.
36- در جامع الاخبار: در كتاب تعبير خواب از ائمه:كه خواب مؤمن درست است چون دلش پاك است و يقينش ثابت و برآيد و از برخورد فرشتهها بربايد و آن وحى خداى عزيز جبّار است، و فرمود7: وحى منقطع شد و مژده بخشيها بجا باشند هلا كه آن خوابهاى مردان خوب و زنان خوبست، و از رسول باز گفته كه: هر كه مرا در خوابش بيند البته در بيداريش ديدهام، چون كه شيطان بنمونه من درنيايد و نه بنمونه كسى از اوصيايم، و نه نمونه يكى از شيعههاشان و راستى كه خواب درست؟؟؟ پيغمبريست.
37- در كمال الدين: روايت است در اخبار درست از ائمه ما:كه هر كه رسول خدا6يا يكى از امامان را در خواب بيند كه بشهرى يا آبادى وارد شدند آن امان مردم آن شهر و آن آباديست از آنچه ميترسند و حذر دارند، و رسيدن بدان چه آرمان و اميد آنها است.
38- در فقيه (32) مردى بيابانى كه جسم و زيبائى داشت نزد رسول خدا6آمد و گفت يا رسول اللَّه بمن خبر ده از قول خدا عزّ و جلّ «آنان كه گرويدند و پيوسته تقوى داشتند از آن آنها است مژده در زندگى دنيا و در آخرت، 63- يونس» فرمود: اما در دنيا همان خوابهاى خوش است كه مؤمن بيند و بدان مژده گيرد در دنيايش و اما در آخرت مژده بمؤمن است هنگام مرگش كه خدا تو را و هر كه تو را بگور رساند آمرزيده.
39- در كافي (ص 90- روضه): بسندى كه رسول خدا چون صبح ميكرد