بيارانش ميفرمود: آيا مبشراتى هست؟ مقصودش خواب ديدن بود.
بيان: عامّه هم اين روايت را بسند خود از أبى هريره آوردهاند كه شنيدم رسول خدا6ميفرمود: نمانده از نبوّت جز مبشّرات، گفتند: مبشّرات چيستند؟
فرمود: خوابهاى خوش ديدن.
40- در كافي (90- روضه): بسندش از هشام بن سالم كه شنيدم ميفرمود:
رأى مؤمن و خواب ديدنش در آخر الزمان بر 70 جزء از اجزاء پيغمبريست.
بيان: چون خدا تعالى در آخر الزمان حجت خود را از مردم نهان كرده بدانها تفضّل كرده رأى و نظر در استنباط احكام از آنچه از ائمهشان:بدانها رسيده، و چون وحى را از آنها بازگرفت و گنجدارانش را، بدانها بيش از ديگران خوابهاى درست داد تا برخى رويدادها را پيش از پديد شدن بدانها بنمايد، و گفتهاند: اين فضيلت در عصر امام قائم7است «بر هفتاد جزء از نبوّت» شايد مقصود اينست كه نبوت را اجزاء بسياريست كه 70 جزئش استنباط يقينى است نه اجتهاد ظنّى و هم خوابهاى درست، و اين معنا كه براى مردم آخر الزمان بدست آيد باندازه آن 70 است و مانند آنها و گرچه در پيغمبر اقوى است.
و محتمل است كه مقصود اين باشد كه مانند برخى از اين 70 جزء است، چنانچه در روايت است كه خواب درست يك جزء از 70 جزء نبوّت است و عامّه بچند سند از انس روايت كردند كه پيغمبر6فرمود: خواب خوب از مرد خوب جزئى از 46 جزء نبوت است.
بغوى در شرح سنت گفته: مقصودش تحقيق امر رؤيا و تأكيد آنست و جزء نبوّتست در پيغمبران نه در ديگران، عبيد بن عمير گفته: خواب ديدن پيغمبران وحى است و اين آيه را خوانده «من بينم در خواب تا آخر آيه، 102 الصافات» و گفتهاند جزئى است از علم نبوّت كه بجا است نه از خود نبوّت كه برجا نيست، و مقصود اينست كه چون نبوّت است در حكم درست بودن چنانچه فرمود: رهنمائى خوب، چهره خوب، و اقتصاد جزئى باشند از 25 جزء نبوّت».
يعنى اين خصال در خوبى و پسنديدگى چون تيكهاى از پيغمبريند، و اين اوصاف جزئى از شمائل پيغمبرانند و جزئى از فضائل آنان و بايد بدانها در اين اوصاف اقتداء كنيد نه اينكه اينها بطور حقيقت نبوتند زيرا نبوت جزءبردار نيست و پس از محمّد6وجود ندارد، و اين است معنى گفته او كه «نبوت رفت و مبشّرات بجايند، چون خواب خوب كه مسلمان بيند يا برايش بينند» و گفتند مقصود از اينكه؟؟؟ نبوتست اينست كه مدت وحى از آغاز تا پايان عمر پيغمبر 23 سال بوده و در شش ماه آغازش در خواب به پيغمبر6وحى ميشده كه نيم سال است و مدت وحى در خواب؟؟؟ دوران نبوت بوده و روزگار وحى- پايان- جزرى در نهايه گفته: جزء تيكه و بهره از چيزيست و باين معنا است حديث «خواب درست؟؟؟ نبوتست» و همانا اين شماره را مخصوص آن كرده براى آنكه عمر پيغمبر6در بيشتر روايات درست 63 سال بوده و مدت نبوتش 23 سال چون در پايان سال 40 مبعوث شده و در آغاز عمر نبوت تا نيم سال در خواب باو وحى ميشد و سپس فرشته را در بيدارى ديد و چون مدت وحى در خواب را با مدت نبوّت كه 23 سال است بسنجيم مىشود؟؟؟ آن و روايات بدين شماره بسيارند و در برخى؟؟؟ آمده و وجهش اينست كه عمرش 63 سال تمام نبوده و در ميان سال 63 وفات كرده و اين نسبت بميان آمده، و در برخى روايات؟؟؟ ضبط شده و حمل مىشود بر اينكه عمرش 60 سال بوده طبق روايت آن و دوران نبوت مىشود 20 سال و نسبت؟؟؟- پايان-.
خطابى در اعلام الحديث گفته: اين اگر چه توجيهى است كه حساب و شماره آن را پذيرد ولى شرطش اينست كه مستند بخبر يا حديثى باشد، و خبرى در اين معنا نيست و تا آنجا كه من دانم گوينده آن هم خبرى ذكر نكرده و گويا گمانيست و گمان هم هيچ سودى براى اثبات حق ندارد، و اگر اين مدت شش ماه از اجزاء نبوت بحساب آيد بايد اوقات ديگرى هم كه وحى بآن حضرت در ضمن زندگانيش در خواب بوده بدان پيوندد و در حساب آيد، و چون بدين توجه كنيم، اين تقسيم
و اين حساب از بن باطل است.
و از پيغمبر در چند روايت رسيده كه آن حضرت خوابهاى بسيار در امور شريعت و مهمات اسباب دين ديده و باصحابش گفته، و هر بامداد بآنان ميفرموده: كدامتان خواب ديديد و باو ميگفتند، و در روز احد بآنها گفت: خواب ديدم در دمه شمشيرم رخنهايست و گويا غمينى را با خود سوار كردم، و تأويل شد كه چند تن از يارانش كشته شدند و او پهلوان دشمنان را كشت، گفته همه اين خوابها پس از هجرت بوده و بالاتر از همه نصّ قرآنست در رؤياى فتح مكّه در قول خدا عزّ و جلّ «البته درست درآورد خدا خواب رسولش را (27)- الفتح» و فرموده او «و نساختيم خوابى را كه بتو نموديم جز آزمايش براى مردم- الآية- 60- الاسراء» و آنچه ما آورديم و آنچه وانهاديم دليل سستى اين توجيه است.
و گوئيم اين حديث درست است و معناش هم درست است، و نتواند آنچه علتش بر ما نهانست حجت ما نباشد، با اينكه ميدانيم ركعات نماز و روزه و رمى جمره شماره معينى دارند، و ما علتش را ندانيم كه چرا بيش و كم نيست و آن مانع وجوب انجام آنها نباشد، و معنى حديث اينست كه رؤيا حق است و در پيغمبران هم بوده و تيكهاى از آنچه بوده كه بدانها از وحى فرود آمده- پايان-.
يكى از شارحين بخارى گفته: رؤيا جزء نبوتست يعنى براى پيغمبران نه ديگران چه كه در خواب بآنها وحى ميشد، و گفتهاند رؤيا بهمراه نبوت بوده نه اينكه جزئى است و از آن بجا مانده، و گفتهاند نبوّت در اين حديث بمعنى خبرگزاريست يعنى رؤيا يك خبرگزاريست از خدا و دروغ ندارد، و در حمل بظاهر آن هم مانعى نيست، زيرا جزء نبوت خود نبوت نيست و منافات ندارد كه نبوت رفته است، و خواب كافر هم بسا درست درآيد، ولى جزء نبوت نيايد زيرا مقصود خواب خوب از مؤمن خوبست كه جزء نبوت است.
نووى در شرح مسلم گفته: طبرى اختلاف روايات را در اجزاء نبوت نسبت برؤيا حمل باختلاف حال خواببينها كرده كه هر خوابى در درجه مخصوصى است
و با نبوت سنجيده شود كه از صالح باشد يا از فاسق و گفتهاند باعتبار خواب روشن و مبهم تفاوت دارند، و گفتهاند مقصود اينست كه خواب براى پيشگوئى كه دارد مانند نبوتست و؟؟؟ روشنگرى نبوت را دارد.
41- در كافي (90- روضه): بسندى از امام پنجم7كه مردى برسول خدا6قول خدا عزّ و جلّ را فرمود: كه «از آنها است مژده در دار دنيا» فرمودش آن خواب خوبست كه مؤمن بيند در دنيا و از آن مژده گيرد.
بيان: در شرح السنة بسندش از عبادة بن صامت روايت كرده كه از رسول خدا تفسير «لهم البشرى في الحياة الدنيا»را پرسيدم فرمود خواب خوبست كه مؤمن بيند يا برايش بينند، و منافات با اخبارى ندارد كه مژده هنگام مرگ است چه بسا اعم است.
42- در كافى (..): بسندش از امام ششم7كه خواب ديدن سه گونه است: مژده خدا بمؤمن، ترساندن شيطان، پرتوپلا.
بيان: شايد مقصود از ترساندن شيطان تهديد او بر كارهاى خوب است يا خوابهاى هراسناك و ظاهر اينست كه اصل كلمه تحزين است بقرينه آيه نجوىليحزن الذين آمنوا10- المجادله و براى روايت محمّد بن اشعث كه آيد، و براى آنچه در شرح السنة بسندش از أبى هريره آورده كه رسول خدا6فرمود: چون آخر الزمان باشد بسيار باشد كه خواب مؤمن دروغ نباشد، و درستتر در خواب ديدن ميان آنها راستگوتر آنها است، خواب سه است، رؤياى مژده از خدا، و آنكه كسى با خودش سخن كند و رؤياى غمآور از شيطان، و چون يكى از شما خواب بد ديد بكسى نگويد و برخيزد و نماز گزارد و كند در خواب ثبات در دين تعبير دارد، و غلّ ناسازتر آنست.
سپس گفته: تعبير كند بثبات در دين براى اينست كه چون كند جلوگير از برخاستن است و جابجا شدن ورع هم مانع از مخالفت دين است، و اين تعبير خواب
كند بودن در مسجد يا راه خير است، و اگر مسافر خواب بيند تعبيرش اقامت در سفر است، چنانچه خواب بيند دايهاش در كند است، و اگر بيمار يا زندانى آن را خواب بيند، گرفتاريشان بدراز كشد و اگر گرفتارى باشد طولانى گردد، و غلّ تعبير بكفر شود چه خدا فرمايد «غلّت ايديهم و لعنوا بما قالوا»«انّا جعلنا في اعناقهم اغلالا» و بسا تعبير ببخل شود چون خدا فرمايد «و لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك» و بسا خوددارى از گناه باشد در صورتى كه از مرد صالحى است.
43- در مجالس ابن الشيخ: بسندى از على7كه رؤياى پيغمبران وحى است.
44- و از همان: بسندش از هارون بن حمزه كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: راستى از ما است آنكه نكتهاى در دلش افتد، و آنكه بخوابش آيند، و از ما است كسى كه آواز را بشنود چون آواز كشيدن زنجير در طشت، و از ما است آنكه صورتى بزرگتر از جبرئيل و ميكائيل نزد او آيد.
45- در مكارم است كه: رسول خدا پر خواب ميديد و خوابش چون سپيده دم روشن و گويا بود.
46- در مجالس صدوق: بسندى از عبد اللَّه بن منصور كه از امام ششم7مقتل حسين زاده رسول6را پرسيدم بنقل از پدرش داستان كربلا را تا آنجا كشاند كه: قصد كرد از زمين حجاز بزمين عراق آيد و چون شب رسيد بمسجد پيغمبر6رفت تا قبر را وداع كند، و ايستاد بنماز و طول داد تا خوابش برد در سجده و پيغمبر6بخوابش آمد و او را گرفت و بسينه چسباند و ميان دو چشمش را بوسيد و ميفرمود: پدر و مادرم بقربانت گويا بينمت بخاك و خون افتادى ميان گروهى از اين امت كه اميد بشفاعتم دارند، و نزد خدا بهره ندارند، پسر جانم تو نزد پدرت مادرت برادرت مىآئى كه همه بتو مشتاقند، و راستى برايت در بهشت درجاتى است كه نرسى بدانها جز با شهادت.
حسين گريه كنان از خواب بيدار شد و نزد خاندانش آمد و خواب را گفت
و با آنها وداع كرد- و حديث را كشيده تا آنجا كه- پيش رفت تا به عذيب منزل كرد و در هنگام ظهر در آن استراحت نمود و از خواب برخاست گريهكنان و پسرش گفت پدر جان چه تو را گرياند؟ فرمود پسر جانم اين ساعتى است كه خواب در آن دروغ نباشد، در خوابم كسى رخ داد و ميگفت: بشتاب ميرويد و مرگتان با شتاب ببهشت ميبرد (الحديث).
47- در ثواب الاعمال: بسندش از امام ششم كه سه كس روز قيامت عذاب كشند: كسى كه صورت جاندارى سازد عذاب كشد تا در آن جان دمد و نتواند جان دمد، و كسى كه خواب دروغ سازد عذاب شود تا دو جو را بهم گره زند و گره زدن آنها ممكن نيست، و كسى كه گوشگيرى كند از سخن مرديكه نخواهندش، در گوش او سرب ريزند.
48- در كافى (183- روضه): بسندى از امام ششم7كه مردى در چند ميلى مدينه خواب ديد كه باو گفتند: برو نماز بخوان بر ابى جعفر7كه فرشتهها او را در بقيع غسل ميدهند، آن مرد بمدينه آمد و دريافت كه ابى جعفر7درگذشته.
49- در توحيد مفضل: اى مفضّل در باره خوابها انديش كه چگونه كار آنها پرداخته شده و درست و نادرست آنها بهم آميخته چه اگر همه درست بود همه مردم پيغمبر بودند، و اگر همه دروغ بودند سودى نداشتند و بىمعنا بودند، ولى گاهى درستند و سودمند براى مردم در مصالحى كه بدان رهبرى كنند، يا زيانى كه از آن حذر كنند، و بسيار دروغ باشند تا مردم بدانها پر اعتماد نكنند.
50- در مناقب خوارزمى: هنگام سحر شبى كه حسين7محاصره شد چرتى زد و بيدار شد و فرمود: اكنون در خواب ديدم سگهائى بر من يورش بردند تا مرا بگيرند و ميانشان سگى سياه و سفيد بود كه بر من سختتر بود، و گمانم كشنده من از اين مردم مردى پيس باشد (الخبر).
51- در دعوات راوندى: أبو عمر قاضى باز گفت كه: چون أبو يوسف
بيمار شد گفت شبى خواب ديدم كه يكى ميگفت: لا بخور و لا بنوش كه به شوى، و فرستادم نزد أبى علي خيّاط، و او گفت: من عجبتر از اين را نشنيدم، و خوابها را بايد از روى قرآن و حديث تعبير كرد، بمن مهلت دهيد تا بينديشم، و فردا آمد و گفت: دى بر اين آيه برخوردم «شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية» ديدم لا بر آن چرخيده و آن درخت زيتون است روغن زيت بدو نوشانيد و زيت باو خورانيد گفت چنين كردم و بهبود يافت.
52- از سمرة بن جندب كه رسول خدا6پر بيارانش ميفرمود: آيا كسى از شما خوابى ديده و هر كه خدا خواستى بوى خوابى گفتى، و خودش بامدادانى بما فرمود: امشب در خواب دو كسم آمدند و گفتند: با ما بيا، با آنها رفتم، و مرا بسر زمين مقدس بردند، و رفتيم نزد مردى كه خواب بود و ديگرى با سنگى بالا سرش ايستاده بود و آن سنگ را بسر او ميكوبيد و سرش ميشكافت و سنگ اينجا و آنجا ميغلطيد و آن مرد بدنبالش ميرفت و برنميگشت تا سر آن خوابيده به شده بود چنانچه بود و باز ميكفت دوباره اين كار را با او ميكرد.
گفتم: سبحان اللَّه، اينها كيانند؟ گفتند: بيا و رفتيم تا بمردى رسيديم كه بپشت خوابيده و ديگرى با چنگكى آهنين بر سرش ايستاده و بيك سوى رويش فرومىبرد و دهان و بينى و دو چشمش را به پشتش برميگرداند و بسوى ديگر چهره ميرفت و همين كار را ميكرد و از آن فارغ نشده كه نيم اول چهره بجاى خود بر گشته و درست شده و باز با آن همان كار را ميكند.
گفتم: سبحان اللَّه اينان كيانند؟ بمن گفتند: بيا رفتم و بر سر تنورى رسيديم كه از درونش جنجال و آواز شنيده ميشد، و سر در آن كشيديم و ناگاه در آن مردان و زنان برهنهاى بود، و شرارهاى از فرود آنها بر آنها مىآمد و بر اثر آن شيون ميكردند، بآنها گفتم: اينان كيانند؟ گفتند: بيا.
رفتيم بر سر جوئى سرخ مانند خون، بناگاه در آن مردى شنا ميكرد و بر
كنارش مرد ديگر كه سنگ بسيار نزدش بود، و آن شناگر تا هر چه شنا ميكرد نزد او مىآمد و او دهن ميگشود و او سنگى در دهنش ميگذاشت و او ميرفت و شنا ميكرد و نزد او برميگشت و باز دهن ميگشود و او هم سنگى بدهانش ميگذاشت بهمراهانم گفتم: اينان كيانند؟ گفتند: بيا.
رفتيم تا رسيديم بمردى زشت كه از او زشتتر نديده بودم و بناگاه پيش او آتشى بود كه آن را مىافروخت و گردش ميگشت، گفتم: اين چيست؟ بمن گفتند بيا، رفتيم تا ببستانى رسيديم انبوه و همه گلهاى بهار را داشت، و در ميان آن مردى دراز بود كه بسا سرش كه بآسمان بالا بود نميديدم، و ناگاه گردش كودكان فراوان بودند هر چه بيشتر كه هرگز آنها را نديده بودم، بآنها گفتم: اينان كيانند؟ بمن گفتند: بيا.
رفتيم و ببستان بزرگى رسيديم كه هرگز بزرگتر و زيباتر از آن نديده بودم بمن گفتند: در آن برا، برآمديم تا رسيديم به شهرى كه با خشتى از طلا و خشتى از نقره ساخته بود، و بدر شهر آمديم و در زديم و بروى ما گشوده شد و در آن درآمديم و بمردانى برخورديم كه نيمى زيباتر از آنچه ديدى بودند و نيمى زشتتر از آنچه ديدى بآنها كه زشت بودند گفتند برويد و در اين نهر افتيد، ناگاه نهر پهناورى بود و آبى بسيار سفيد داشت، رفتند در آن تنشوئى كردند و آمدند و زشتى آنها رفت و زيباروى شدند، بمن گفتند: اين بهشت عدن است و اينجا جاى تو است، و ديده بالا كردم و كاخى ديدم چون ابرى درهم و سفيد و بمن گفتند: اين خانه تو است، گفتم: خدا بشما بركت دهد بگذاريد در آن بروم، گفتند: اكنون، نه تو در آن خواهى رفت.
بآنها گفتم: من از اول امشب شگفتيها ديدم، اينها چه بودند؟ بمن گفتند:
البته بتو گزارش دهيم اما آن مرد نخست كه سرش را با سنگ ميكوفتند: آن مرديست كه قرآن را فراگيرد و آن را وانهد و از نماز واجب بخوابد با او تا روز قيامت چنين شود، و اما مرديكه ديدى چهرهاش برميگشت به پشتش با بينى و چشم