او آن كس است كه بامدادان از خانهاش بيرون رود و دروغى گويد كه در جهان پراكنده شود، و تا روز قيامت با او چنين شود، و اما آن مردها و زنهاى لخت تنورى زناكارانند، آن كس كه در جوى خون شناور است و سنگ در دهان گيرد رباخور است مرد زشت كنار آتشى كه افروزد، مالك دوزخ است مرد بلند بالا در بستان ابراهيم است، و كودكان گرد او نوزادان يگانهپرستند، آن مردمى كه نيمى زيبا و نيمى زشت بودند آنانند كه كار خوب و بد هر دو كردند، من جبرئيلم و اين ميكائيل.
تبيين: گويم اين روايت را خطابى آورده در كتاب اعلام الدين و پس از «يگانه پرست مردند» افزوده كه برخى مسلمانان گفتند: يا رسول اللَّه كودكان بت پرستان هم هستند رسول خدا6فرمود: و هم كودكان بت پرستان ... خطابى گفته ظاهرش اينست كه آنان در آخرت پيوست بكودكان مسلمانانند و اگر چه در دنيا در حكم پدرانند، كه چون از فرزند مشركان پرسيدندش فرمود: آنان از پدران خودند، و مردم در باره آنها اختلاف دارند، عامه أهل سنت آنان را در حكم پدرانشان كافر دانند، و گروهى از آنان گفتند: در سراى ديگر أهل بهشتند، و از چند تن صحابه اخبارى روايت شده، و در اين گفته: بحديث پيغمبر تمسّك كردند كه «كه هر نوزادى بسرشت يگانهپرستى است و پدر و مادرش او را يهودى و ترسا و گبر كنند» و دليل آوردند از قول خدا عزّ و جلّ «و چون از دختر زنده بگور بازپرسى شود كه بچه گناهى كشته شده، 9- 10- التكوير».
و دليل آوردند بقول خدا عزّ و جلّ «بگردند بر آنها پسر بچههائى جاويدان 17- الواقعه» كه برخى أهل تفسير گفتند: كودكان كفارند، و دليل آوردند كه ولدان از ولادت است و در بهشت ولادت نيست و آنها بايد در دنيا زاده باشند، و برخى روايت كردند كه اگر اسير شده و در دنيا خدمتكار مسلمانان شدند، در بهشت هم خدمتكار آنان باشند.
53- در تفسير على بن ابراهيم (668) در قول خدا «انّما النجوى من الشيطان10- المجادله»: بسندى از امام ششم7در سبب نزول اين آيه كه فاطمه
عليها سلام در خواب ديد كه رسول خدا6او را و علي و حسن و حسين:را از مدينه بيرون برد تا از باغها درآمدند و دو راه در برابرشان برآمد و رسول خدا از راه سمت راست رفت تا جايى كه نخل و آبى بود و يك گوسفندى كه دو گوشش نقطههاى سفيد داشت خريد و فرمود: سرش را بريدند و چون خوردند همه درجا مردند، و فاطمه گريان و هراسان بيدار شد و گزارشى برسول خدا6نداد.
و بامدادان رسول خدا6خرى آورد و فاطمه را بر آن سوار كرد و فرمود تا امير المؤمنين و حسن و حسين:هم بيرون شدند و از مدينه درآمدند چنانچه فاطمه در خواب ديده بود و بيرون ديوارهاى مدينه دو راه شد و پيغمبر بسمت راست رفت تا آنجا كه نخل و آب بود، و گوسفند گوش نقطهدارى خريد و فرمود تا سرش را بريدند و كبابش كردند، و چون خواستند بخورند فاطمه برخاست و بگوشهاى رفت و ميگريست از ترس اينكه بميرند، و رسول خدا6بدنبالش رفت تا او را جست كه گريه ميكند.
فرمود: دختر جانم تو را چه مىشود؟ گفت: من ديشب چنين و چنان در خواب ديدم، و از شما كناره گرفتم تا مردن شما را نبينم، رسول خدا برخاست و دو ركعت نماز خواند و با پروردگارش مناجات كرد و جبرئيل فروآمد و گفت: اى محمّد اين شيطانيست بنام «دهار» و همانست كه اين خواب را بفاطمه3نموده و مؤمنان را در خوابشان آزار ميكند و اندوه ميخورند.
جبرئيل فرمود: تا او را نزد رسول خدا6آوردند و آن حضرت بدو فرمود:
تو اين خواب را بفاطمه نمودى؟ گفت، آرى يا محمّد، پس سه بار باو تف انداخت و سه جاى سرش را شكاند، و آنگاه جبرئيل بمحمّد6فرمود: اى محمّد چون خواب بدى ديدى يا مؤمن ديد، بگويد پناهم بدان كه پناهند فرشتههاى مقرب خدا و پيغمبران مرسل و بندههاى خوبش از شرّ آنچه ديدم و از خوابم، و سوره حمد و معوّذتين وقل هو اللّه أحدرا بخوان و سه تف بسمت چپ بينداز كه آنچه در خواب ديدى بتو زيانى نرساند و خدا برسولش فروفرستاد «انما النجوى من الشيطان» تا
آخر آيه.
بيان: تعرض شيطان بفاطمه3و خواب او كه همدوش وحى است شيطانى باشد دور از باور است، ولى باعتبار زود برطرف شدن و ترتب معجزه پيغمبر بر آن و سود پيوست براى مؤمنان و امت مسلمان آن را كم كند، اين حديث مشهور است و در اصول حديث مكرّر ثبت شده و اللَّه يعلم.
54- در بصائر: بسندش از محمّد بن فلان واقفى كه عموزادهاى داشتم بنام حسن بن عبد اللَّه، زاهد بود و أعبد همعصرانش، شاه از او ديدن ميكرد: و بسا با سخنان درشت شاه استقبال مينمود تا پندش دهد و بكار خيرش وادارد و شاه براى صلاح خود تحمل ميكرد، و پيوسته بدين حال بود تا روزى امام هفتم7بمسجد آمد و او را ديد و باو گفت: اى أبو علي چه دوست دارم آنچه دارى و شادم بتو جز اينكه شناسائى ندارى، برو و شناخت بجو.
گفت: قربانت شناخت كدامست؟ فرمود برو چيزفهم شو و طلب حديث كن، گفت: از كه فرمود: از مالك بن انس و فقهاء مدينه و سپس آن حديث را بر من عرضه كن، و رفت با آنها هم سخن شد و آمد و همه را بآن حضرت خواند، و او هم پوچ دانست و باو فرمود برو دنبال معرفت و آن مرد بدينش توجه داشت و پيوسته مترصد امام هفتم بود تا روزى بمزرعه خود ميرفت و آن مرد دنبالش رفت و در راه باو رسيد و گفت: قربانت من در پيشگاه خدا بر تو حجت آورم، مرا بمعرفت رهنمائى كن، و او ويرا از امير المؤمنين7گزارش داد و باو گفت: او پس از رسول خدا6بوده. و وضع أبي بكر و عمر را هم برايش روشن كرد و او پذيرفت.
و سپس گفت: پس از امير المؤمنين7كيست؟ فرمود: حسن و آنگه حسين تا بخودش رسيد و خاموش شد.
گفت: قربانت امام امروز كيست؟ فرمود: اگرت گزارش دهم ميپذيرى؟
گفت آرى قربانت، فرمود: او منم، گفت: قربانت دليل چيست؟ فرمود برو نزد
اين درخت و اشاره بام غيلان كرد و باو بگو موسى بن جعفرت گويد پيش بيا گفت:
نزد آن رفتم و گفتم: و بخدا ديدم زمين را بخوبى ميشكافد تا در برابرش ايستاد و آنگه بدو اشارت كرد و برگشت، گويد بامامتش معترف شد و خاموشى گزيد، و ديگرش كسى نديد كه سخن گويد.
پيش از آن خوابهاى خوب ميديد و برايش ديده ميشد، و خواب ديدن از او بريد، و شبى امام ششم7را در خواب ديد و از منقطع شدن خواب بدو شكايت كرد، فرمود: غم مدار، چون ايمان در دل مؤمن پايدار شود، رؤيا از او برود.
55- در كافي (90- روضه): بسندى از ابى الحسن7كه در آغاز آفرينش خواب ديدن نبوده و پس از آن پديد شده، گفتم: براى چه؟ فرمود خدا عزّ ذكره- پيغمبرى بهمعصرانش فرستاد و آنان را بعبادت و طاعت وى خواند، گفتند در برابر آن چه داريم؟ بخدا نه مال تو از ما بيشتر است و نه عشيرهات از ما عزيزتر، گفت: اگر فرمانم بريد خدا شما را ببهشت درآرد و اگر نافرمانيم كنيد شما را بدوزخ برد، گفتند: بهشت چيه، دوزخ چيه؟ برايشان وصف كرد، گفتند كى بدان رسيم؟ گفت: چون بميريد، گفتند ما ديديم مردههامان استخوان و خاك شدند، و پر او را دروغگو شمردند و خوارش كردند.
خدا عزّ و جلّ خواب را در آنها پديد آورد، و نزد پيغمبر خود آمدند و باو گزارش دادند آنچه در خواب ديدند و هم ناشناسى آن را، گفت: خدا عزّ و جلّ خواسته با اين پيشامد بر شما حجت تمام كند چنين باشند ارواح شما چون مرديد، و اگر تن پوسد روح بماند و عذاب كشد تا روزى كه تن زنده شود.
بيان: «و ما انكروا من ذلك» يعنى استبعاد خود را منكر شدند، يا آنچه منكر و عذاب در خواب ديدند يا آنچه نخست منكرش بودند از عذاب برزخ «چنين باشند ارواح شما» يعنى چنانى كه در خواب ديدن آزار كشد و نه اثرش در تن باشد
و نه كسى بيند، نعمت برزخ و عذابش چنين است، و سخن در باره آن در كتاب معاد گذشت.
56- در الدرة الباهرة: از امام دهم7كه هر كه پر خواب كند، دچار پرتوپلا شود.
بيان: مؤلفش- قده- گفته: يعنى دنياطلبى خوابيست كه بپرتوپلا كشد- پايان-.
من گويم: تأييد اين معنى اينست كه پرغفلت از ياد خدا و مرگ و امور ديگر سراى مايه آرزوهاى باطل و خيالهاى فاسد است كه چون پرتوپلا هستند و مردم ارجمند بدان رو ندارند، با اين كه معنى ظاهرش درستتر و روشنتر است و مقصود از احلام خوابهاى تباه است كه رسيده است «حلم از شيطانست».
57- در كتاب غايات جعفر بن احمد قمّى كه رسول خدا6فرمود: بهتر شما خردمندانند، عرض شد يا رسول اللَّه خردمندان كيانند؟ فرمود: خردمندان آرزو پرورانند.
58- در كتاب تبصره علي بن بابويه: بسندش تا رسول خدا6كه فرمود:
خواب سه گونه است مژده از خدا، غم اندازى از شيطان، و حديث با نفس كه در خواب بيندش، و فرمود: كه خواب ديدن از طرف خداست و پرتوپلا از شيطانست.
59- كتاب المؤمن حسين بن سعيد: بسندش از امام ششم كه رأى مؤمن و رؤيايش؟؟؟ نبوتند و ببرخى؟؟؟ داده شده.
بيان: «ببرخى؟؟؟» شايد مقصود اينست كه مؤمن كامل رأى و رؤيايش؟؟؟ از اجزاء نبوّتند.
60- در در منثور (ج 3 ص 311): بسندى از پيغمبر6كه در قول خدا تعالى «از آن آنها است مژده در زندگى دنيا و در آخرت» فرمود: خواب خوبست كه مسلمان بيند و يا برايش بينند كه مژده دنياش است و مژده آخرتش بهشت
است و مانندش بچند سند از عبادة بن صامت و ابى هريره و جابر بن عبد اللَّه و ديگران نقل شده.
61- و از عبد اللَّه بن عمر از پيغمبر6در همين آيه كه خواب خوب كه مژده مؤمن است؟؟؟ نبوتست و هر كس آن را ديد بايد بدوستى گزارش دهد و اگر جز آن در خواب ديد همانا از شيطانست تا غمندهاش كند و سه بار سمت چپش فوت كند و بكسى نگويدش.
62- و از أبى جعفر7از جابر بن عبد اللَّه فرمود: مردى بيابانى نزد رسول خدا6آمد و گفت: يا رسول اللَّه بمن بگو از قول خدا «آنان كه گرويدند و پرهيزكارى پيشه كردند، از آن آنها است مژده در زندگى دنيا و ديگر سرا 63 يونس» فرمود: مژده در دنيا خواب خوبست كه مؤمن بيند و در دنيا بدان مژده گيرد و امّا در آخرت مژدهايست كه هنگام مرگ بمؤمن دهند كه خدايت آمرزيد با هر كه بگورت برد.
63- از ابن عباس كه«لهم البشرى في الحياة الدنيا»رؤياى حسنه است كه مؤمن براى خود يا يكى از برادرانش بيند.
64- از ابن عباس از پيغمبر6كه مژدههاى نبوّت نمانده مگر خواب خوب كه مسلمانى بيند يا برايش بينند.
65- از أبى الطفيل از آن حضرت6كه نبوتى پس از من نيست جز مبشرات گفتند: يا رسول اللَّه مبشّرات چيست؟ فرمود: خواب خوب ديدن.
66- رسول خدا6فرمود: خواب خوب مژدهايست از خدا و همان جزئيست از نبوّت.
67- از أبى هريره كه رسول خدا6فرمود: در آخر الزمان نزديك است كه خواب ديدن مؤمن دروغ نباشد و درستترشان در خواب راستگوتر آنها است، و رؤياى مسلمان؟؟؟ جزء نبوّتست، رؤيا سه گونه است: خوبش مژده است از خدا و بدش غم افكنى از شيطانست و خوابى كه انديشههاى آدمى است، و چون خواب
بدى ديد بايد برخيزد و تف كند و بمردم نگويد، دوست دارم در بند بودن را و غل را بد دارم، در بند بودن پايدارى در دينست و اگر كسى از شما خواب خوشى ديد اگر خواهد آن را بگويد، و اگر خواب بد ديد نگويد بكسى و برخيزد نماز كند.
68- و از عبادة بن صامت كه پيغمبر فرمود: خواب ديدن مؤمن؟؟؟ نبوّتست و از انس مانند آن رسيده.
69- از أبى سعيد خدرى از آن حضرت6كه چون كسى از شماها خواب دوست داشتنى بيند همانا از طرف خداست و بايد خدا را بدان سپاس كند و آن را بگويد، و چون جز آن را ديد كه بد دارد همانا از شيطانست و بخدا از شرّش پناه برد و آن را بكسى نگويد كه زيانش ندارد.
70- و از أبى سعيد هم از آن حضرتست6كه خواب خوب؟؟؟ جزء نبوّتست.
71- و از عبادة بن صامت در قول خدا تعالى «از آن آنها است مژده در زندگى دنيا» فرمود: خواب خوبست كه مؤمن براى خود بيند يا برايش بينند، آن سخنى است كه خدا با بندهاش در خواب گويد (ج 3 ص 313).
72- و از أبى قتاده كه رؤيا از خداست و پرتوپلا از شيطان، و چون كسى از شما خواب بدى ديد سه بار بسمت چپش فوت كند و از شرّش بخدا پناه برد كه زيانش ندارد.
73- از عوف بن مالك كه رسول خدا6فرمود: خواب سه گونه است:
يكى ترساندن شيطان تا آدميزاده را غمگين كند و يكى آنچه در بيدارى با خود گفته و در خوابش ديده و يكى؟؟؟ جزء نبوّت (..).
74- از سليم بن عامر كه عمر بن خطاب گفت: از شگفت است كه كسى در خواب بيند آنچه در خاطر او نگذشته و خوابش زود تعبير شود، و بسا خوابى بيند و چيزى نباشد، على بن أبى طالب فرمود: بتو نگويم چرا؟ راستى خدا فرمايد
«خداست كه بگيرد جانها را هنگام مرگشان و آنكه نميرد در خوابشان و نگهدارد آنكه مرده باشد و بفرستد آن ديگر را تا زمانى نامبرده» و خدا همه جانها را ميگيرد و آنچه را جانها در پيشگاه او بينند در آسمان خواب درست است، و آنچه را بينند پس از رهائى براى تن كه شياطينى در هوا بدروغ بدانها تلقين كنند و گزارش باطل دهند دروغ باشد و عمر از گفته او در عجب شد.
75- در كافي (91- روضه): بسندى از أبى بصير كه بامام ششم7گفتم:
قربانت خواب راست و دروغ از يك جا برآيند؟ فرمود: خوب گفتى اما خواب دروغ پريشان اينست كه مرد آن را در آغاز شب هنگام تسلّط ديوهاى سركش و بدكار بيند و همانا چيزيست كه در خيال مرد افتاده دروغ است و بىسود، و اما خواب درست را پس از گذشت؟؟؟ شب بيند با آمدن فرشتهها پيش از سحرگاه كه درست است و پريشان نيست ان شاء اللَّه مگر آنكه جنب باشد يا بىوضوء و ناپاك يا ياد خدا را نكرده باشد چنانچه بايد كه پريشان باشد و بكندى اثر بخشد.
بيان: «از يك جا برآيند» شايد مقصود اينست كه در يك جا نقش بندند، يا اينكه سبب آنها همان نقش بستن است گرچه علّت نقش بستن مختلف است، و گفتهاند: يعنى هر دو صورت علميهاند كه خداشان در دل بندهها باسباب روحانى يا شيطانى يا طبيعى آفريند «در تسلط ديوهاى سركش» يعنى در آغاز شب شهوت ديدنيهاى روز بر آدمى مستوليند، و خيالات در ذهنش فراوان و درهمند، و بوسيله پرداختن بكار دنيا از پروردگارش دور شده و نيروهاى نفسانى و طبيعى بر او چيرهاند و براى اينست كه فرشتههاى رحمان از او دورند و لشكرهاى شيطان بر او چيرهاند و چون سحرگاه شد نيروهايش آرام شوند و خيالات شهوانى كه دچارش شدند از ميان بروند و مولايش بفضل و احسان بدو رو كند و فرشتههاش را بفرستد تا احزاب شيطان را از او دفع كنند، و از اين رو خداوندش در اين وقت فرمان عبادت و مناجات داده و فرموده: «راستى كه برآورده شب پايدارتر است و گفتى استوارتر، 6- المزّمّل».