بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 35

دليل وجود صانع است چنانچه امير المؤمنين7فرمود: شناختم خدا را به شكست تصميمها، و بنا بر نسخه الهام يعنى نشانه اينست كه علوم همه از الهام خدا است و رواست كه بهر كه هر چه خواهد الهام كند و اولى روشنتر است.

10- در توحيد (219): بسندى كه امير المؤمنين7فرمود: تن را شش حالت است: صحت، بيمارى، مرگ، زندگى، خواب و بيدارى، و روح هم چنين است، زندگيش دانش است و مرگش نادانى، بيماريش شك و صحتش يقين، خوابش غفلت و بيداريش ياد آورى.

11- در منتخب البصائر: بسندى از امام ششم7كه روح مؤمن و تنش چون گوهريست در صندوقى كه چون گوهر از آن بدرآيد و صندوق را بدور اندازند و بدان اعتناء نشود، فرمود: ارواح با تن نياميزند و بدان واگذار نيستند درون آن نيستند (خ ب) و همانا چون كنگره گرد تنند.

در بصائر: بسندى مانندش آمده (463) بصائر الدرجات.

بيان: آخر اين روايت را دليل تجرّد روح دانستند زيرا كسى نگفته جسم است و بيرون تن است و ممكن است كه بيان حال روح باشد پس از مرگ زيرا ظاهر آغاز خبر اينست كه درون تن است.

12- در مناقب (ج 3 ص 357) از ابن شهراشوب كه: دو ترسا از أبى بكر پرسيدند ميان دوستى و دشمنى چه فرقى است با اينكه معدنشان يكى است؟ ميان خواب راست و دروغ چه فرقى است با آنكه مركز هر دو يكى است؟ و او بعمر اشاره كرد و چون از او پرسيدند به على7حواله كرد و چون از آن حضرت دوستى و دشمنى را پرسيدند فرمود: راستش خدا ارواح را دو هزار سال پيش از تنها آفريد و در هواشان جا داد و هر كدام آنجا با هم آشنا شدند در اينجا بهم الفت و مهر دارند و هر كدام آنجا ناشناس هم شدند در اينجا مخالف و دشمن يك ديگرند.

سپس او را از حفظ و فراموشى پرسيدند، فرمود خدا آدميزاده را آفريد و براى دلش پرده‌اى ساخت، و هر چه بدل گذرد و پرده بالا باشد حفظ كند و آمار


صفحه 36

نمايد، و هر چه بدل گذرد و پرده افتاده است نه حفظ كند و نه بشمارد.

سپس از او خواب راست و دروغ را پرسيدند، فرمود: خدا روح را آفريد و سلطانى بر او گماشت كه نفس است و چون بنده‌اى بخوابد روحش در آيد و سلطانش بماند، و گروهى فرشته و گروهى پرى بدو گذرند، و هر آنچه خواب راست است از فرشته‌ها است و هر خواب دروغ از پريان، و بدست او مسلمان شدند و در جنگ صفين بهمراه او كشته شدند.

بيان: بسا مقصود از پرده خيالات فاسده و تعلقات بيهوده است كه نگذارند نفس علوم و معارف را چنانچه شايد بياموزد و حفظ كند چنانچه گذشت و منظور از نفس در اينجا يا روح بخارى حيوانى است يا نفس ناطقه انسانى و سلطنت آن بروح براى آنست كه شرط تعلق او است بتن و بدنبال او است و چون روح حيوانى نابود شود پيوند ناطقه از تن ببرد يا از آن بدرآيد، و عكس هم محتمل است.

پس مقصود از خروج روح خروج از ظاهر اعضاء و گرايش بدرونست، و تسلّط ناطقه بر حيوانيه روشن است چه او مدبّر تن و همه اجزاء آنست، و اينكه فرمود بدو گذر كنند بهر دو توجيه ظاهر است زيرا براى ماندن سلطان در بدن زندگى همه نرفته، و حواسّ درونى با ادراك بجا هستند، و الهام فرشته‌ها و وسوسه ديوان هم بجايند.

13- عياشى: از زراره كه پرسيدم از امام پنجم7از قول خدا «پرسندت از روح بگو: روح از امر پروردگار منست» فرمود: يعنى يكى از آفريده‌هاى خدا است و خدا فزايد در خلق هر چه خواهد (تفسير عياشى (ج 3 ص 316).

بيان: ممكن است حمل اين خبر بر سؤال از روح آدمى گرچه ظاهرش جواب بفرشته يا خلقى بزرگتر از آنست چنانچه گذشت.

14- عياشى (. ص 317) از أبى بصير كه يكى از دو امام در پاسخ پرسش از همين آيه فرمود: روحى است كه در دوابّ و در مردم است، گفتم آن‌


صفحه 37

چيست؟ فرمود: از ملكوت است، و از قدرت.

15- از اسباط بن سالم كه امام ششم7فرمود: آفريده ايست بزرگتر از جبرئيل و ميكائيل و او با امامها است بدانها فقه آموزد، و او از ملكوت است.

16- در مناقب (ج 4 ص 256): كه ابن أبى عوجاء از امام ششم7پرسيد چرا دل به سبزه از ديگر چيز مايل‌تر است، فرمود: از آنجا كه خدا دل را سبز آفريده و هر چيزى بهم شكل خود مايل‌تر است.

17- در جامع الاخبار: أبو بصير بامام ششم7گفت: مرد يا زن در اينجا خوابند و در خواب بينند كه در مكّه يا شهرى از شهرهايند روحشان بيرونست از تنشان؟ فرمود: نه، اى أبى بصير، روح كه از تن رفت باز نگردد اين چون خورشيد است كه خود در آسمانست و پرتوش در جهان.

18- از أبى جعفر7كه چون بنده‌ها خوابند ارواحشان بآسمان دنيا بر آيد، آنچه روح در آسمان دنيا بيند درست است و آنچه در هوا بيند پرت و پلا است.

19- از أبى الحسن7روايت شده كه ميفرمود: چون كسى بخوابد روح حيوانى در تنش بماند و آنچه برآيد روح خرد است، عبد الرحمن اسلمى گفت:

خدا عزّ و جلّ فرمايد «خدا بگيرد جانها را هنگام مرگشان- تا گويد- تا سر رسيد نامبرده» آيا رأى ندهى كه همه ارواح بسوى خدا روند در خواب و نگهدارد آنچه را خواهد و بفرستد آنچه خواهد؟

فرمودش همانا ارواح عقول نزد او روند، و ارواح زندگى در تن بمانند و بيرون نروند جز با مرگ ولى چون مرگ كسى در رسيد روح عقلش هم گرفته شود و اگر روح زندگى بيرون بود تن بى‌حركت افتاده بود، و خدا براى آن در قرآنش نمونه آورده از أصحاب كهف آنجا كه فرموده «و بگردانيم آنها را براست و چپ» آيا نبينى كه روح داشتن آنها بنشانه حركات آنها است.


صفحه 38

توضيح:

ظاهرا مراد از روحى كه در خبر أبى بصير است روح حيات است يا مقصود از خروج روح در اخبار ديگر توجه آنها است بعالم اصلى و رو گردانيدن از تن و عالم اصلى آنها ملكوت است چنانچه از مثل زدن بخورشيد روشن است ...

20- در كافى (ج 1 ص 390): بسندش از أبي حمزه ثمالى كه شنيدم امام پنجم7ميفرمود: خدا ما را از اعلا عليين آفريده و دل شيعه‌هاى ما را از آنچه آفريده كه ما را آفريده، و تن آنها را از فروتر آفريده پس دل آنها شيفته ما است چه كه از مايه آفرينش ما است، سپس اين آيه را خواند «نه هرگز، راستى كتاب نيكان در عليين است و ندانى عليين چيست؟ كتابيست نوشته، گواهش مقربانند، 7- 9 المطففين».

و آفريده دشمن ما را از سجّين و دل شيعه‌شان را از همان و تن آنها را از فروتر آن پس دلشان شيفته آنها است چون از مايه آفرينش آنها است. سپس اين آيه را خواند «نه هرگز، راستى كتاب بدكاران البته در سجّين است ندانى سجين چيست؟ كتابيست نوشته.

بيان: مفسران را در باره «عليين» اختلاف است.

1- مراتب بلند محفوف بجلالت است.

2- لوحى است از زبرجد سبز زير عرش آويخته و كردارشان در آن نوشته.

3- آسمان هفتم است.

4- سدرة المنتهى است.

5- بهشت است.

6- بالاتر درجه بهشت، و سجّين 1- زمين هفتم 2- فروتر از آن 3- چاهى در دوزخ، و مقصود اينست كه نوشتن كارهاشان، يا آنچه از آنها نوشته شود در عليين است يعنى دفتر اعمال آنها يا مقصود اينست كه نامه اعمالشان در اين‌جاهاى شريف است.


صفحه 39

و بنا بر اخير مقصود اينست كه ندانى كتاب عليين چيست و اما گواه آوردن دو آيه در اين خبر دو وجه دارد يكم اينكه دفتر عملشان در آنجا است كه سرشتشان از آنست دوّم اينكه كتاب را تفسير بروح كرده، زيرا روح كتابيست كه در آن علوم و معارف مقربانست. و جهل و خرافت گمراهان.

21- در كافى (ج 1 ص 389): بسندى از امام ششم7كه راستى خدا ما را از عليين آفريده و ارواح ما را از بالاتر آن، و ارواح شيعه‌هاى ما را از عليين آفريده و تنهاى آنها را از فروتر آن، از اين رو بهم نزديكيم و دلشان شيفته ما است.

بيان: «خلقنا» يعنى تنهاى ما را از عليين آفريد.

22- در كافى (ج 1 ص 389): بسندش از محمّد بن مروان كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: راستى خدا ما را از نور عظمتش آفريد و از سرشتى در گنجينه نهان صورتگرى كرد و آن نور را در آن جا داد و ما بشرى نورانى شديم و كسى را بهره از اين آفرينش ما نيست و ارواح شيعه ما را از سرشت ما آفريد و تنشان را از سرشتى گنجينه و نهان فروتر از آن سرشت و بديگرى از آن بهره نداد جز پيغمبران را و از اين رو ما و آنها مردميم و ديگران بشرهاى براى دوزخ و رو بدوزخ.

توضيح: «ان اللَّه خلقنا» يعنى خدا ارواح ما را از نورى كه دليل عظمت و كمال قدرت او است آفريد، سپس ما را صورتگرى و تنسازى كرد با كالبد مثالى مانند كالبد اصلى، و اين دلالت دارد كه كالبدهاى مثالى داشتند پيش از آنكه ارواح مطهره آنها به تن پاكشان تعلّق گيرد و هم پس از جدا شدن از آن بلكه بهمراه آن نيز، چنانچه ما هم پس از مرگ كالبد مثالى داريم كه روح ما بدان پيوندد چنانچه در كتاب معاد گذشت.

بلكه ممكن است كالبد مثالى ما هم بهمراه ما باشد و همان باشد كه در خواب ديدن نمود دارد چنانچه عقيده جمعى است، و هر كه تصوير را در اين خبر بصورت‌


صفحه 40

تن اصلى تفسير كرده بدور افتاده «و بوديم خلقى و بشرى نورانى» از نظر روح و قالب مثالى انسانى كه چون هر دو جسم لطيف ملكوتى بودند روشن و نور بخش بودند بنا بر اينكه روح هم جسم است و بنا بر اينكه روح مجرد باشد كنايه از بركنارى آنست از تيرگى ماده.

و اين خبر دلالت دارد ببرترى آنها از پيغمبران بلكه اشاره دارد ببرابرى شيعه آنها با پيغمبران، و مقصود از اينكه ما و شيعه ما انسانيم يعنى انسان حقيقى و انسان دوم انسان ظاهرى است، همج مگسهاى پشه ماننديست كه بروى گوسفند و الاغ مى‌افتند و تشبيه آنان بدانها بسا براى اينست كه يكباره گرد بانك زنى بگيرند و بى‌سبب از او دور شوند.

23- در كافى (ج 1 ص 389): بسندى تا امير المؤمنين7كه: خدا را نهريست زير عرشش و زير آن نهر نوريست كه خدا روشن كرده، و در دو لبه نهر دو روح آفريده، روح القدس، و روحى از فرمان خود، و براى خدا ده سرشت است: 5 از بهشت و 5 از زمين، و آنها را شرح كرد و فرمود: و هيچ پيغمبرى نيست و نه فرشته‌اى (امامى خ ب) كه پس از او آفريده جز اينكه از يكى از آن دو روح در او دميده، و پيغمبر را از يكى از دو سرشت ساخته.

گويد: بأبي الحسن گفتم: جبل چيست؟ فرمود: مردمى جز ما خانواده كه خدامان از همه ده سرشت آفريده و در ما هر دو روح را دميده، و چه اندازه پاكيزه است.

و ديگرى از أبى الصامت شرح ده سرشت چنين روايت كرده: بهشت عدن، بهشت مأوى، بهشت نعيم، فردوس، خلد، و سرشت زمين: مكه، مدينه، كوفه بيت المقدس، و حائر.

بيان: در بصائر بجاى «نور نوّره» «نور من نوره» است و روشنتر است يعنى از انوارى كه خدا سبحانه آفريده، و اينكه فرموده هر دو آفريده‌اند، ابطال قول نصارى است كه گويند چون عيسى روح اللَّه است پس آفريده نيست «روح از


صفحه 41

فرمانش» يعنى روحى كه خدا در باره‌اش فرمود «بگو روح از فرمان من است» و أقوال در باره آن بيايد، و در ظاهر مقصود از آن يا روح آدمى است يا روحى كه كمك امامانست.

«فسر الجنان» اين تفسير همانست كه در روايت أبي صامت كه دنبال خبر آورده بيان شده «هيچ پيغمبرى نيست و نه فرشته‌اى پس از او» اشاره دارد كه پيغمبر برتر است از فرشته و رتبه‌اش پس از او است «غيرنا أهل البيت» شيخ بهائى «قدس سرّه» گفته يعنى مادّه تن ما را جبلّه ننامند بلكه طينت گويند چون از ده سرشت آفريده است- پايان-، جبلّه بتفسير فيروزآبادى خلقت و طبيعت است ...

حير: حائر حسين7است.

يكى گفته: گويا دانش انبياء را بنهر آب تشبيه كرده چون يكى مايه زندگى روح است و يكى مايه زندگى تن و تعبير از آن بنور براى تابانى است و علم دانشمندان ديگر را نور نور خوانده چون پرتو علم انبياء است و چنانچه دو لبه نهر آب را نگهدارند تا در قرارگاه خود روان باشد همچنين دو روح دانش را نگهدارند تا آن را بدل پيغمبر يا وصى او رسانند، سرشتهاى بهشتى ملكوت را مانند و سرشتهاى زمينى ملك را كه از آميزش هر دو تن پيغمبر ما و اوصياء أهل بيت آفريده شده بخلاف پيغمبران ديگر و فرشته‌ها كه يكى از دو سرشتند و يكى از دو روح را دارند.

24- در كافى (ج 3 ص 127): بسندى از سدير صيرفي كه بامام ششم7گفتم: قربانت يا ابن رسول اللَّه مؤمن از جاندادنش بدش آيد؟ فرمود: نه بخدا، چون ملك الموت براى قبض روحش آيد بيتابى كند و ملك الموتش گويد:

اى دوست خدا بيتابى مكن سوگند بدان كه محمّد6را فرستاده من بتو خوشرفتار و مهربانترم از پدر مهربانت اگر بود، ديده برگشا و بنگر.

فرمود: رسول خدا6و امير المؤمنين و فاطمه و حسن و حسين و ائمه:برايش نمودار شوند، و باو گفته شود: اينان رسول خدا و أمير المؤمنين‌


صفحه 42

و فاطمه و حسن و حسين و أئمه باشند كه ياران تواند، فرمود: دو چشم بگشايد و بنگرد، و بروحش از پيشگاه رب العزّة فرياد رسد «ايا نفس آرام» بوجود محمّد و خاندانش «بازگرد بپروردگارت خشنود و پسنديده» بولايت و ثواب «پس در آى در ميان بنده‌هايم» يعنى محمّد و خاندانش «و برو در بهشتم» و چيزى محبوبتر براى او نباشد از اينكه جان دهد و بدان منادى پيوندد.

25- در كافي (. ص 129): بسندش از امام ششم7كه چون محتضر از سخن بازماند رسول خدا6و هر كه خواهد در برش آيند، و رسول خدا سمت راستش نشيند و ديگرى سمت چپش و رسول خدايش فرمايد: بدان چه اميد داشتى همان نزد تو است و از آنچه ترس داشتى در امانى سپس درى از بهشت برويش گشوده شود و فرمايد: اينست جاى تو در بهشت، و اگر خواهى تو را بدنيا برگردانيم و در آن نقره و طلا داشته باشى، گويد مرا بدنيا نيازى نيست و كشاند تا فرمود:

چون جان از تن بدر شود باز هم همان صحنه بر او عرضه شود و آخرت را برگزيند، و خودش با غسل دهندگان تن همكارى كند، و چون در كفنش پيچند و در تابوتش نهند روح پيش از مردم برود و ارواح مؤمنانش پيشواز كنند و بر او درود گويند و بدان چه خدا از نعمت برايش آماده كرده مژده دهند و چون در گورش نهند جان تا دورانش برگردد و از آنچه داند بازپرسى شود و چون آنها را بگويد همان درى كه رسول خدا6بدو نموده بود باز شود و از روشنى و خنكى و بوى خوشش بدو در آيد- الحديث-.

26- در كافي (. ص 134): بسندش از أبي حمزه كه شنيدم امام پنجم7ميفرمود: نشان مؤمن در حال احتضار اينست كه چهره‌اش سپيدتر شود و از پيشانيش عرق ريزد و از دو چشمش مانند اشك سرازير شود و جانش برآيد، و جان كافر بسختى از آرواره‌اش برآيد بمانند كف از دهان شتر يا نفس شتر.

27- و از همان (ج 3 ص 253) بسندش كه رسول خدا6فرمود: اى‌