باب پنجاه و پنجم درمان سردرد
1- در قرب الاسناد: بسندى از امام پنجم7كه رسول خدا6روغن كنجد به بينى ميچكاند وقتى سرش درد ميكرد.
2- در طب- 71-: بسندش از داود رقى كه نزد امام ششم بودم و يك حاج خراسانى بر او وارد شد و سلام كرد و مسأله دينى پرسيد و امام برايش تفسير ميكرد، وانگه گفت: يا ابن رسول اللَّه از روزى كه از خانهام بيرون آمدم پيوسته از درد سر مينالم، فرمود: هم اكنون برخيز و بحمام برو و پيش از كار هفت مشت آب گرم بسرت بريز و در هر بار نام خدا را ببر كه پس از آن ناله ندارى ان شاء اللَّه.
و از همان 87-: بسندى از علي بن يقطين كه بامام هشتم نوشتم در سرم سرماى سختى يابم كه چون باد بدان خورد نزديك است بيهوش شوم، در پاسخم نگاشت: پس از خوراك سعوط عنبر و زنبق بكار بر تا خوب شوى ان شاء اللَّه.
بيان: در قاموس است كه زنبق چون جعفر روغن و گل ياسمين است و ابن بيطار گفته: روغن هل و ياسمين باهم است.
گويم: از سخن پزشكان برآيد كه زنبق سفيد معروف نزد عجم است، و گفتهاند سوسن سفيد است و آن خطاء است، و بيايد كه بگل رازقى تفسير شده و ابن بيطار گفته: رازقى سوسن سفيد است و روغنش همان روغن رازقى است، و ابو سهل مسيحى هم آن را گفته، و برخى بيخبران گفتند كه روغن رازقى از گل تاك انگور رازقى گرفته شود، برخى مدعى شدند كه روغن بذر كتانست پايان- و شايد مقصود از سوسن سفيد همان زنبق سفيد باشد.
باب پنجاه و ششم مداواى چشم و گوش
1- در خصال- 42-: بسندى از امام هفتم7كه سه چيز چشم را روشن كنند: نگاه به سبزه، نگاه بآب روان، نگاه بروى زيبا.
2- در محاسن- 515-: بسندى تا رسول خدا6كه سداب براى درد گوش خوبست (گياهى است چون سعتر و بدبو است).
تأييد: در قانون گفته: سداب تر گرم و خشك است در درجه 2، و خشكش گرم و خشك در درجه 3 و خشك دشتى آن گرم و خشك است در درجه 4، شيرهاش كه با پوست انار جوشانند و در گوش چكانند آن را پاك كند، و درد و طنين و آواى گوش را آرام كند و كرم را بكشد، و بزخمهاى سر بمالند، و ديده را تيز كند خصوص با شيره رازيانه و عسل بسرمه كشيدن و خوردن، و بسا كه با قاووت خمير كنند و براى زدن چشم ضماد كنند.
در محاسن- 526-: بسندى تا رسول خدا6كه كما از گياه بهشت است و آبش براى درد چشم خوبست.
4- و از همان: بسندش تا امير المؤمنين7كه مسواك كردن چشم را روشن كند.
5- و از همان: بسندى تا امام ششم7كه مسواك كردن اشك ريزى را ببرد و چشم را روشن كند.
6- و از همان: كه فرمود7بر شما باد مسواك كردن كه چشم را روشن كند 7- در طب- 22- داروى درد گوش: كنجد پوست نكنده يك مشت، خردل يك مشت هر كدام را جدا بكوبند و آنگه بياميزند و روغنش را بگيرند و در شيشه كنند و مهر آهن بر آن زنند، چون خواهى بكار زنى دو قطره از آن در گوش چكانند و پنبه رويش بندند تا سه روز كه باذن خدا خوب شود
و از همان- 72- داروى گوش كه ميزند بدرد، سداب را با روغن زيت بپزند و چند قطره در آن چكانند و باذن خدا خوب شود.
9- در طب- 73-: بسندش از ابراهيم بن محمّد پزشك كه يكى از اولياء بديگرى7از درد گوش ناليد كه خون و چرك از آن برآيد باو گفت پنير هر چه كهنه بگير و خوب بكوب و با شير زن بياميز و بآتش نرمى گرم كن و چند قطره از آن در گوش چكان كه خون از آن روانست كه باذن خدا عزّ و جلّ به شود.
10- و از همان- 85-: بسندى تا امير المؤمنين7كه چشم سلمان و ابى ذرّ- رضى- درد گرفت و پيغمبر6بديدن آنها آمد، و چون آنها را ديد بهر يك فرمود: بر پهلوى چپ مخواب تا چشمت درد ميكند و نزديك خرما مرو تا خدا عز و جل عافيتت دهد.
11- و از همان- 83-: بسندى تا امام صادق7كه هر كس در هر پنجشنبه ناخن خود گيرد چشمش درد نگيرد، و هر كه در هر جمعه گيرد از زير هر ناخنش دردى بدرايد، و سرمه در روشنى چشم افزايد و مژگانها را روياند.
12- و از همان كه فرمود7هر كه هر پنجشنبه ناخن گيرد از انگشت كوچك دست راست آغاز كند و سپس از دست چپ، فرمود: هر كه چنين كند گويا امانى از چشم درد گرفته.
13- و از همان: بسندى از امام ششم7كه ماهى پيه چشم را آب ميكند.
14- و امام باقر7فرمود: اين ماهى براى پرده چشم بد است، و اين گوشت تازه گوشت روياند.
15- و از همان- 84- بسندى از امام ششم7كه موزه و كفش وسيله صحت چشمند.
16- و از همان: كه مردى بامام صادق7شكايت كرد از سفيدى در چشم، درد دندان و باد مفاصل، باو فرمود: فلفل سفيد و دار فلفل از هر كدام بوزن دو درهم (1 مثقال تقريبا) بگيرد و يك درهم نشادر خوب پاك، و همه را
خوب بسايد و به بيزد و در هر چشمى سه ميل از آن بكشد و ساعتى صبر كند كه سفيده چشم برود و گوشت چشم پاك شود و درد آرام گيرد، بخواست خدا و چشمانت را با آب سرد بشو و دنبالش سرمه سنگ در آن بكش.
17- در طب: بسندى كه مردى بامام باقر7از سفيدى در چشم خود ناليد فرمود توتياى هندى و اقليمياى طلا و اثمد خوب بگير و هليله زرد و اندرانى همه برابر هم و هر كدام را جدا با آب باران سائيده كن و آنها را كه سائيده شدند با هم فراهم ساز و بچشم بكش كه سفيدى را برطرف كند و گوشت چشم را پاك كند بخواست خدا عزّ و جلّ.
18- و از همان: بسندى از بزيع مؤذن كه بامام ششم7گفتم ميخواهم چشمم را عمل كنم، حضرت فرمود: از خدا خير جو و بكن، گفتم آنها پندارند كه بايد مرد چندين روز به پشت بخوابد و نشسته هم نماز نخواند؟
فرمود: بكن.
19- در كشف الغمه (ج 2 ص 376) از جميل بن دراج كه نزد امام صادق7بودم و بكير بن اعين كه چشم درد داشت وارد شد و امام7فرمود:
ظريف چشم درد گيرد؟ گفت چه كند؟. فرمود: چون پس از غذا دست از چربى شويد بر چشم كشد، گفت چنين كردم و چشمم درد نيامد.
بيان: ظريف يعنى زيرك و استفهام براى انكار است.
20- در كافى (ج 8 ص 383): بسندى كه مردى نزد امام ششم7آمد و از چشم ناليد، فرمود: تو كجائى از اين سه جزء: صبر، كافور، مرّ، مرد چنين كرد و درد رفت.
در طب هم بىسند مانند آنست.
بيان: صبر از داروهاى معروف نزد پزشكانست براى چشم درد چه براى خوردن چه بچشم كشيدن در قانون گفته: فضول صفراوى سر را پاك كند و براى قروح و خشكى و دردهاى چشم خوب است و هم براى خارش گوشههاى چشم و
رطوبت را خشك كند.
در باره كافور گفته: جزء داروهاى چشم درد گرم است و مرّ زخمهاى ديده را بر كند و سفيديش را جلا دهد، و زبرى پلكها را ببرد، و مادهاى كه در چشم است بىسوزش آب كند، و بسا آب چشم را در آغاز نزول كه رقيق است از ميان ببرد.
21- در كافى (383- روضه): بسندى از جميل بن صالح كه بامام ششم گفتم: ما يك دختر بچه داريم كه ستاره را چون سبو بيند، فرمود: آرى، و مانند خمره بيند گفتم چشمش ناتوانست، فرمود با صبر و مرّ و كافور اجزاء برابر سرمهاش بكش، و با آن سرمهاش كشيديم و خوب بود برايش.
22- در كافى (..) از امام ششم7كه نزد منصور دوانقى بودم و بستهاى نزد او آوردند و آن را گشود و در آن نگاه كرد و چيزى از آن درآورد و گفت: اى ابا عبد اللَّه ميدانى اين چيست؟ گفتم: چيست؟ گفت: چيزى كه از آنور افريقا آوردند از طنجه يا طينه- ترديد- از راويست، گفتم: چه باشد؟ گفت آنجا كوهى است كه در سال چند قطره از آن چكد و خشك شود و براى سفيده چشم خوب است كه بدان كشند و برود بخواست خدا عزّ و جلّ گفتم: آرى، آن را شناسم و اگر خواهى بنامش و وصفش بتو خبر دهم، فرمود: از نامش نپرسيد گفت: وصفش چيست؟
گفتم: اين كوهى است كه يكى از پيغمبران بنى اسرائيل از قومش در آن گريخته بود و خدا را عبادت ميكرد، و قومش او را دانستند و كشتند و آن كوه بر آن پيغمبر گرييد، و اين قطرههاى اشك او است و در سوى ديگر آن كوه چشمهايست كه شبانه روز از آن آب جوشد، و دسترسى بآن چشمه نيست.
بيان: فيروزآبادى گفته: افريقا بلاد پهناوريست برابر اندلس، طنجه شهريست در كناره درياى مغرب، طينه شهريست نزديك دمياط.
ميگويم: گويا همانست كه بدهنج معروف است و بفرنگ منسوبست، در
برخى كتابها: دهنج چند نوع است، بسيار سبز كه تيغ دلاكى را با آن تيز كنند، و برنگ پر طاوس و كمد و نسبت آن بمس چون نسبت زبرجد است بطلا و آن سنگى است كه بر اثر پاكى فضا پاك نمايد و بر اثر تيرگى آن تيره نمايد و از خواص عجيبش اينست كه اگر سائيدهاش بكسى نوشانند زهريست كشنده و اگر بزهر نوشنده دهند برايش خوب است، و اگر آدمى گزيده شود و جايش را با آن بمالند درد آرام گيرد، با سركهاش بسايند و بكزاز و تركيده تن بمالند آن را ببرد، گفتهاند و براى طپش دل خوبست و جزء داروهاى چشم است و اعصابش را نيرو دهد، و چون سائيدهاش را به برص بمالند دفع شود و اگر بآدمى آويزند نيروى باه بر او غلبه كند.
23- در كافى (ج 1 ص 384): بسندش از سليم مولا علي بن يقطين كه از چشمش آزار ميكشيد و ابو الحسن7از پيش خود باو نوشت، تو را چه مانعى است از سرمه ابى جعفر7جزئى از كافور رباحى و جزئى از صبر اسقوطرى برابر هر- دو نرم كوبيده شوند و از حرير بگذرند و با آن مانند اثمد سرمه كشند يك بارش در يكماه هر دردى را از سر فرو كشد و از تن برآورد، گفت با آن سرمه كشيد و تا مرد از چشمش نناليد (يعنى ابن ابى عمير راوى حديث گفت).
بيان: در قاموس است كه رباحى يك نوع كافور است، و قول جوهرى كه رباح جانوركى است و كافور از آن كشند خلاف است و كسى كه نسخه را اصلاح كرده و بجاى دويبه بلد نهاده هر دو غلط است، زيرا كافور صمغ درختى است درون چوب آن كه چون بجنبد خش خش كند و آن را بشكافند و از آنش برآورند، و گفته: اسقوطر جزيرهايست در درياى هند در چپ كسى كه از بلاد زنج آيد، و عامه آن را سقوطره خوانند و از آن صبر و خون دو برادران آورند، اثمد سنگ سرمه است.
من گويم: پزشكان پندارند صبر چند صنف است، قيصورى، رباحى، آزاد
اسفرك سبز و بهترش قيصوريست و پس از آن رباحى سفيد درشت و بهترين صبر، سقوطريست.
24- در دعوات راوندى: امام صادق7فرمود: سرمهكشيدن هنگام خواب امان از آب آوردن چشم است و فرمود: چون مرد روزه دارد دو چشمش بروند و جايشان بماند و چون افطار كند بجاى خود برگردند.
بيان: بسا مقصود اينست كه روزه چشم را ناتوان كند ولي بديد او زيان نرساند و با افطار برگردد.
25- در دعائم: از رسول خدا است كه نهى كرد از پرهيز دادن بيمار مگر از خرما براى چشم درد كه بسلمان نگريست چشم درد دارد و خرما ميخورد، فرمود: اى سلمان با چشم درد خرما ميخورى؟ اگر ناچارى با دندان راستت بخور اگر چشم چپت درد دارد و با دندان چپت اگر راستت درد دارد.
24- و از او6كه نهى كرد از سرمهكشيدن جز بشماره طاق، و فرمان داد بسرمه هنگام خوابيدن، و بسرمه كشيدن از سنگ سرمه فرمود: آن را باشيد كه خاشاك را ببرد و ديده را پاك كند.
27- و از على7كه كما از منّ است و آبش درمان چشم است.
زيد بن علي بن الحسين گفت: بايد كما را بگيرد و بشويد تا پاك شود و آن را در پارچهاى بفشارد و آبش را بگيرد، و بجوشاند تا بر آتش بسته شود، و قيراطى مشك در آن اندازد، و در شيشهاى نهد و از آن بچشم كشد براى هر درد چشم و چون خشك شود با آب باران يا جز آن آن را بسايد و بچشم كشد.
28- در محاسن- 527- (همين مضمون حديث 27 را از پيغمبر روايت كرده است باضافه اينكه منّ از بهشت است)، در كافى بسندش در (ج 6 ص 37) مانند آن را آورده، و در طب الائمه- 82- بسندش مانندش آورده.
بيان: مضمون اين خبر در روايات صحاح و جز صحاح عامه بچند سند روايت است، چون روايت سعيد بن زيد از پيغمبر6كه كما از منّ است و آبش درمان
چشم است، و در بعضى است كه كما از منّى است كه خدا ببني اسرائيل فرو آورد و آبش درمان چشم است.
و از ابى هريره است كه مادر عهد رسول خدا6باز ميگفتيم كه كما آبله زمين است و اين حديث برسول خدا6رسيد و فرمود: كما از منّ است و آبش درمان چشم است و عجوه از بهشت است و درمان زهر است و از ابى هريره است كه سه دانه كما يا پنج و يا هفت شماره گرفتم و فشردم و آبش را در شيشه كردم و كنيزم از آن بچشم كشيد و خوب شد.
جزرى گفته: از منّ است يعنى خدا بدان بر بندههاش منت نهاده، و گفتهاند:
آن را به من مانند كرده كه عسل شيرينى است و از آسمان ساخته فرو مىآيد، و كما هم رنجى براى كشتن و آب دادن ندارد كما، چيز سفيديست كه از زمين رويد مانند پيه و بآن پيه زمين گويند.
نووى در شرح حديث ابى هريره گفته: كما را به آبله مانند كرده كه دانهايست در تن كودك برآيد چون كما هم در درون زمين بمانند آبله بر آن برآيد، و مقصود از اين تعبير نكوهش آن بوده و پيغمبرش ستوده كه از منّ است يعنى از منت و فضل خدا بر بندهها، و گفتهاند: مانند شده به منّ بني اسرائيل كه بىرنج و كار و زرع و تخم و آب دادن و جز آن بر آنها فرود مىآمد.
و گفتهاند در حقيقت از همان منّ بني اسرائيل است بحكم ظاهر لفظ.
و اينكه فرمود: آبش درمان چشم است يعنى تنها همان درمانست و گفتهاند:
يعني با داروى چشم آميخته شود، و گفتهاند اگر منظور خنك كردن حرارت چشم است خود آبش درمانست و اگر درد ديگر باشد با داروى ديگر درمانست و درست اينست كه آبش تنها درمانست مطلقا، و فشرده شود و آبش بچشم نهاده شود، و البته من و جز من در زمان خود ديديم كسى كه كور و نابينا بوده و آب كما را سرمه چشم كرده تنها و درمان شده و ديدهاش برگشته- پايان- و گويم: شيخ در قانون گفته: آب كما چشم را روشن كند بروايت