بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 118

خوب بسايد و به بيزد و در هر چشمى سه ميل از آن بكشد و ساعتى صبر كند كه سفيده چشم برود و گوشت چشم پاك شود و درد آرام گيرد، بخواست خدا و چشمانت را با آب سرد بشو و دنبالش سرمه سنگ در آن بكش.

17- در طب: بسندى كه مردى بامام باقر7از سفيدى در چشم خود ناليد فرمود توتياى هندى و اقليمياى طلا و اثمد خوب بگير و هليله زرد و اندرانى همه برابر هم و هر كدام را جدا با آب باران سائيده كن و آنها را كه سائيده شدند با هم فراهم ساز و بچشم بكش كه سفيدى را برطرف كند و گوشت چشم را پاك كند بخواست خدا عزّ و جلّ.

18- و از همان: بسندى از بزيع مؤذن كه بامام ششم7گفتم ميخواهم چشمم را عمل كنم، حضرت فرمود: از خدا خير جو و بكن، گفتم آنها پندارند كه بايد مرد چندين روز به پشت بخوابد و نشسته هم نماز نخواند؟

فرمود: بكن.

19- در كشف الغمه (ج 2 ص 376) از جميل بن دراج كه نزد امام صادق7بودم و بكير بن اعين كه چشم درد داشت وارد شد و امام7فرمود:

ظريف چشم درد گيرد؟ گفت چه كند؟. فرمود: چون پس از غذا دست از چربى شويد بر چشم كشد، گفت چنين كردم و چشمم درد نيامد.

بيان: ظريف يعنى زيرك و استفهام براى انكار است.

20- در كافى (ج 8 ص 383): بسندى كه مردى نزد امام ششم7آمد و از چشم ناليد، فرمود: تو كجائى از اين سه جزء: صبر، كافور، مرّ، مرد چنين كرد و درد رفت.

در طب هم بى‌سند مانند آنست.

بيان: صبر از داروهاى معروف نزد پزشكانست براى چشم درد چه براى خوردن چه بچشم كشيدن در قانون گفته: فضول صفراوى سر را پاك كند و براى قروح و خشكى و دردهاى چشم خوب است و هم براى خارش گوشه‌هاى چشم و


صفحه 119

رطوبت را خشك كند.

در باره كافور گفته: جزء داروهاى چشم درد گرم است و مرّ زخمهاى ديده را بر كند و سفيديش را جلا دهد، و زبرى پلكها را ببرد، و ماده‌اى كه در چشم است بى‌سوزش آب كند، و بسا آب چشم را در آغاز نزول كه رقيق است از ميان ببرد.

21- در كافى (383- روضه): بسندى از جميل بن صالح كه بامام ششم گفتم: ما يك دختر بچه داريم كه ستاره را چون سبو بيند، فرمود: آرى، و مانند خمره بيند گفتم چشمش ناتوانست، فرمود با صبر و مرّ و كافور اجزاء برابر سرمه‌اش بكش، و با آن سرمه‌اش كشيديم و خوب بود برايش.

22- در كافى (..) از امام ششم7كه نزد منصور دوانقى بودم و بسته‌اى نزد او آوردند و آن را گشود و در آن نگاه كرد و چيزى از آن درآورد و گفت: اى ابا عبد اللَّه ميدانى اين چيست؟ گفتم: چيست؟ گفت: چيزى كه از آنور افريقا آوردند از طنجه يا طينه- ترديد- از راويست، گفتم: چه باشد؟ گفت آنجا كوهى است كه در سال چند قطره از آن چكد و خشك شود و براى سفيده چشم خوب است كه بدان كشند و برود بخواست خدا عزّ و جلّ گفتم: آرى، آن را شناسم و اگر خواهى بنامش و وصفش بتو خبر دهم، فرمود: از نامش نپرسيد گفت: وصفش چيست؟

گفتم: اين كوهى است كه يكى از پيغمبران بنى اسرائيل از قومش در آن گريخته بود و خدا را عبادت ميكرد، و قومش او را دانستند و كشتند و آن كوه بر آن پيغمبر گرييد، و اين قطره‌هاى اشك او است و در سوى ديگر آن كوه چشمه‌ايست كه شبانه روز از آن آب جوشد، و دسترسى بآن چشمه نيست.

بيان: فيروزآبادى گفته: افريقا بلاد پهناوريست برابر اندلس، طنجه شهريست در كناره درياى مغرب، طينه شهريست نزديك دمياط.

ميگويم: گويا همانست كه بدهنج معروف است و بفرنگ منسوبست، در


صفحه 120

برخى كتابها: دهنج چند نوع است، بسيار سبز كه تيغ دلاكى را با آن تيز كنند، و برنگ پر طاوس و كمد و نسبت آن بمس چون نسبت زبرجد است بطلا و آن سنگى است كه بر اثر پاكى فضا پاك نمايد و بر اثر تيرگى آن تيره نمايد و از خواص عجيبش اينست كه اگر سائيده‌اش بكسى نوشانند زهريست كشنده و اگر بزهر نوشنده دهند برايش خوب است، و اگر آدمى گزيده شود و جايش را با آن بمالند درد آرام گيرد، با سركه‌اش بسايند و بكزاز و تركيده تن بمالند آن را ببرد، گفته‌اند و براى طپش دل خوبست و جزء داروهاى چشم است و اعصابش را نيرو دهد، و چون سائيده‌اش را به برص بمالند دفع شود و اگر بآدمى آويزند نيروى باه بر او غلبه كند.

23- در كافى (ج 1 ص 384): بسندش از سليم مولا علي بن يقطين كه از چشمش آزار ميكشيد و ابو الحسن7از پيش خود باو نوشت، تو را چه مانعى است از سرمه ابى جعفر7جزئى از كافور رباحى و جزئى از صبر اسقوطرى برابر هر- دو نرم كوبيده شوند و از حرير بگذرند و با آن مانند اثمد سرمه كشند يك بارش در يكماه هر دردى را از سر فرو كشد و از تن برآورد، گفت با آن سرمه كشيد و تا مرد از چشمش نناليد (يعنى ابن ابى عمير راوى حديث گفت).

بيان: در قاموس است كه رباحى يك نوع كافور است، و قول جوهرى كه رباح جانوركى است و كافور از آن كشند خلاف است و كسى كه نسخه را اصلاح كرده و بجاى دويبه بلد نهاده هر دو غلط است، زيرا كافور صمغ درختى است درون چوب آن كه چون بجنبد خش خش كند و آن را بشكافند و از آنش برآورند، و گفته: اسقوطر جزيره‌ايست در درياى هند در چپ كسى كه از بلاد زنج آيد، و عامه آن را سقوطره خوانند و از آن صبر و خون دو برادران آورند، اثمد سنگ سرمه است.

من گويم: پزشكان پندارند صبر چند صنف است، قيصورى، رباحى، آزاد


صفحه 121

اسفرك سبز و بهترش قيصوريست و پس از آن رباحى سفيد درشت و بهترين صبر، سقوطريست.

24- در دعوات راوندى: امام صادق7فرمود: سرمه‌كشيدن هنگام خواب امان از آب آوردن چشم است و فرمود: چون مرد روزه دارد دو چشمش بروند و جايشان بماند و چون افطار كند بجاى خود برگردند.

بيان: بسا مقصود اينست كه روزه چشم را ناتوان كند ولي بديد او زيان نرساند و با افطار برگردد.

25- در دعائم: از رسول خدا است كه نهى كرد از پرهيز دادن بيمار مگر از خرما براى چشم درد كه بسلمان نگريست چشم درد دارد و خرما ميخورد، فرمود: اى سلمان با چشم درد خرما ميخورى؟ اگر ناچارى با دندان راستت بخور اگر چشم چپت درد دارد و با دندان چپت اگر راستت درد دارد.

24- و از او6كه نهى كرد از سرمه‌كشيدن جز بشماره طاق، و فرمان داد بسرمه هنگام خوابيدن، و بسرمه كشيدن از سنگ سرمه فرمود: آن را باشيد كه خاشاك را ببرد و ديده را پاك كند.

27- و از على7كه كما از منّ است و آبش درمان چشم است.

زيد بن علي بن الحسين گفت: بايد كما را بگيرد و بشويد تا پاك شود و آن را در پارچه‌اى بفشارد و آبش را بگيرد، و بجوشاند تا بر آتش بسته شود، و قيراطى مشك در آن اندازد، و در شيشه‌اى نهد و از آن بچشم كشد براى هر درد چشم و چون خشك شود با آب باران يا جز آن آن را بسايد و بچشم كشد.

28- در محاسن- 527- (همين مضمون حديث 27 را از پيغمبر روايت كرده است باضافه اينكه منّ از بهشت است)، در كافى بسندش در (ج 6 ص 37) مانند آن را آورده، و در طب الائمه- 82- بسندش مانندش آورده.

بيان: مضمون اين خبر در روايات صحاح و جز صحاح عامه بچند سند روايت است، چون روايت سعيد بن زيد از پيغمبر6كه كما از منّ است و آبش درمان‌


صفحه 122

چشم است، و در بعضى است كه كما از منّى است كه خدا ببني اسرائيل فرو آورد و آبش درمان چشم است.

و از ابى هريره است كه مادر عهد رسول خدا6باز ميگفتيم كه كما آبله زمين است و اين حديث برسول خدا6رسيد و فرمود: كما از منّ است و آبش درمان چشم است و عجوه از بهشت است و درمان زهر است و از ابى هريره است كه سه دانه كما يا پنج و يا هفت شماره گرفتم و فشردم و آبش را در شيشه كردم و كنيزم از آن بچشم كشيد و خوب شد.

جزرى گفته: از منّ است يعنى خدا بدان بر بنده‌هاش منت نهاده، و گفته‌اند:

آن را به من مانند كرده كه عسل شيرينى است و از آسمان ساخته فرو مى‌آيد، و كما هم رنجى براى كشتن و آب دادن ندارد كما، چيز سفيديست كه از زمين رويد مانند پيه و بآن پيه زمين گويند.

نووى در شرح حديث ابى هريره گفته: كما را به آبله مانند كرده كه دانه‌ايست در تن كودك برآيد چون كما هم در درون زمين بمانند آبله بر آن برآيد، و مقصود از اين تعبير نكوهش آن بوده و پيغمبرش ستوده كه از منّ است يعنى از منت و فضل خدا بر بنده‌ها، و گفته‌اند: مانند شده به منّ بني اسرائيل كه بى‌رنج و كار و زرع و تخم و آب دادن و جز آن بر آنها فرود مى‌آمد.

و گفته‌اند در حقيقت از همان منّ بني اسرائيل است بحكم ظاهر لفظ.

و اينكه فرمود: آبش درمان چشم است يعنى تنها همان درمانست و گفته‌اند:

يعني با داروى چشم آميخته شود، و گفته‌اند اگر منظور خنك كردن حرارت چشم است خود آبش درمانست و اگر درد ديگر باشد با داروى ديگر درمانست و درست اينست كه آبش تنها درمانست مطلقا، و فشرده شود و آبش بچشم نهاده شود، و البته من و جز من در زمان خود ديديم كسى كه كور و نابينا بوده و آب كما را سرمه چشم كرده تنها و درمان شده و ديده‌اش برگشته- پايان- و گويم: شيخ در قانون گفته: آب كما چشم را روشن كند بروايت‌


صفحه 123

از پيغمبر6و اعتراف مسيح پزشك و جز او- پايان- و ابن حجر از قول خطابى گفته: اين فضيلت ويژه كما است چون حلال بى‌شبهه‌ايست و از آن فهم شود كه هر حلالى مايه روشنى چشم است و غير حلال مايه تيرگي آن.

ابن جوزى گفته: در اينكه درمان چشم است دو قول است: يكم اينكه آبش بخودى درمانست ولى اتفاق دارند كه تنها بچشم نريزند ولى بعضى گفتند با دواى سرمه آميزند و بچشم كشند، اين را ابو عبيده حكايت كرده و گفته: مؤيد آنست قول برخى طبيبان كه خوردن كما چشم را روشن كند دوم: اينكه شكافته شود و روى آتش سوخته نهند تا جوش آيد و ميل را در شقه‌اى كه آب انداخته فرو كنند و آب آن را بچشم كشند زيرا آتش آن را لطيف كند و فضولات بدش را ببرد و سودمندش بماند، و ميل در آب سرد و خشگ آن ننهند كه سودى ندارد.

و ابراهيم جرفى از صالح و عبد اللَّه دو پسر احمد حنبل حكايت كرده كه چشمشان درد گرفت و يك دانه كما گرفتند و فشردند و آبش را بچشم ريختند و چشمشان پريشان شد و بدرد آمد.

ابن جوزى گفته: استاد ما ابو بكر بن عبد الباقى حكايت كرد كه يكى آب فشرده كما را بچشم كشيد و كور شد.

قول دوم اينكه مقصود از آب كما آب بارانيست كه بدان رويد زيرا نخست باران زمين است و سرمه با آن پرورش يابد، ابن تميم گفته: اين سست‌ترين وجوه است.

گويم: دعوى اتفاق ابن جوزى كه تنها بكار نرود مورد اعتراض است زيرا عياض از برخى اهل طب تفصيل نقل كرده كه اگر براى تبريد چشم باشد تنها بكار رود و اگر براى جز آن با دارو تركيب شود، و ابن عربى هم بدان معتقد شده و گفته درست اينست كه خودش سودمند است و با چيز ديگر هم سودمند است و تجربه شده و درست بوده آرى خطابى معتقد بهمان سخن ابن جوزيست و گفته با آن توتيا و سرمه‌هاى ديگر را پرورند و تنها بكار نبرند كه آزار دهد.


صفحه 124

غافقى در مفردات گفته:، آب كما بهترين مصلح داروهاى چشم است چون خمير شود با سنگ و سرمه و بچشم كشند كه پلك را نيرو دهد و روح ديد را تيزى و نيرو بخشد و نوازل را از آن دور كند، سپس سخن نووى را ذكر كرده و گفته بايد آن را مقيد كرد بكسى كه معتقد بصحت حديث و عمل بدانست.

ابن تميم گفته: اطباء فاضل معترفند كه آب كما چشم را روشن كند چون مسيحى و ابن سينا و جز آنها و آنچه ريشه كن اين اختلاف است اينست كه كما و آفريده‌هاى ديگر در اصل خلقت بى‌زيانند و از مجاورت يا آميزش و اسباب ديگر كه خدا خواهد آفت گير شوند، و كما در اصل سودمند است چون بخصوص وصف شده كه منّ است از خدا، و همانا زيانبارى از مجاورت بدان رخ داده، و بكار بردن هر چه سنت پيغمبر است با اعتقاد سود بخش است، و مايه دفع ضرر بوسيله نيت و اگر برعكس باشد برعكس است، و اللَّه العالم.


صفحه 125

باب پنجاه و هفتم: درمان ديوانگى، غش، اختلال مغز

1- در طب- 112-: بسندش از امام پنجم7كه بخور مريم را براى ام ولد خود وصف كرد[1]و فرمود: براى هر آفت روحى از مسّ شياطين و پريشانى مغز و ديوانگى و غش، جن‌زدگى و جز آن خوبست و مجرّب بخواست خدا تعالى، فرمود: لبان، سندروس، بزاق فم، كورسندى، پوست هندوانه ابى جهل، حزاء دشتى، كبريت سفيد، كسرة درون مقل، و سعد يمانى، با مرّ فراوان و موى خارپشت آلوده بسه قطره قطران شامى بگير و همه را در هم كن و بخورى بساز كه خوبست و سودمند ان شاء اللَّه.

بيان: لبان يعنى كندر، سندروس چون كهربا است صمغى است گرم و خشك در درجه 2- و قابض، خون را بند مى‌آورد بخاصيت خود، و مانند كهرباء براى خفقان خوبست و دودش براى بواسير خوب است، و در نسخه‌اى «و سندا» آمده و بعود هندى تفسير شده، و آنچه من در كتب يافتم اينست كه «سندهان» عود هنديست.

«بزاق الفم» و در نسخه‌اى «بزاق القمر» كه مقصود بصاق القمر است، ابن بيطار گفته: بصاق القمر كه آن را رغوة القمر نامند و زبد القمر سنگى است مهتابى، و جمعى پندارند كه آن را بزاق القمر گويند براى آنكه در شب پر مهتاب بدست آيد، و بسا كه در بلاد مغرب باشد سنگى است سفيد و تابنده و از گرد آن به غشى بنوشانند، و بسا زنها بجاى تعويذ آن را بخود پوشند. و گفته‌اند: اگرش بدرخت آويزند ميوه بخود گيرد.

[1]پزشكان بخور مريم را در داروهاى مفرد آوردند، و گفتند همان خبز المشايخ است كه بيونانى بقلامس خوانند و نام اصليش غرطينثا است گياهى است كه در ساق خود گل سرخ دارد و بيخ آن چون لفت است.