تحليل برد، رازى گفته: خون حيض و بول را بگشايد.
حبيش گفته: قى آور و مستكننده است مانند مى يا نزديك بآن، از دانهاش 25 درهم (قريب 8- مثقال بگيرند) و با آب شيرين چند بار بشويند، سپس خشك كنند و در هاون بكوبند و با الك بويزند، و 6 وقيه (در حدود نيم كيلو) آب جوشانده بر آن بريزند، و در هاون با چوبى زير و رو كنند و در پارچه حرير مانندى صاف كنند و سفلش بدور اندازند و بر آن شيره كشيده 3 وقيه (در حدود 300 گرم) عسل و دو وقيه (150 گرم) روغن كنجد بريزند كه قى فراوان آورد و جز او گفته: اگر يك و نيم مثقال از نسائيدهاش را 12 شب سفوف كنند عرق النساء را درمان كند و مجرّبست- پايان- 2- در طبّ- 102- بسندش از خرازينى (خرازى خ ب) كه نزديكى از از ائمه:رفتم و سلام دادم و از او خواستم براى برادرم كه دچار سنگ است و خواب ندارد دعا كند، فرمود: برگرد، و هليله سياه، بليله، املج، كور، فلفل، دارفلفل، دارچينى، زنجبيل، شقاقل، وج، انيسون، خولنجان، اجزاء برابر بگير، كوبيده شوند و بيخته شوند و با روغن تازه گاو خيس شوند و با عسل آب كرده دو برابر وزن همه يا با فانيد خوب معجون شوند، و شربتى از آن معجون باندازه فندق يا دانه مازو باشد.
بيان: كور براء بىنقطه همان مقل است كه صمغ درختى است در بلاد عرب.
ابن بيطار از جالينوس گفته: پندارند كه مقل عربى بنوشند، سنگ كليه را پخش كند و بول را بگشايد و بادهاى درهم نپخته را ببرد و دور كند، در قاموس گفته: شقاقل ريشه درختى است هندى كه پرورش دهند و نرمش كنند و باه را بهيجان آورد- پايان- وجّ: ريشه گياهى است كه در حوضها و كناره آبها رويد گرم است و خشك در درجه 3، اخلاط سخت را نرم كند، بول را گشايد، سختى سپرز را براندازد
براى درد پهلو و سينه و دل خوبست انيسون داروى معروفى است و گفتند گرم است و خشك در درجه 3- بادها را ببرد و بول و حيض را بگشايد، سدّه كبد و سپرز را براندازد، ابن سينا گفته: سدّه و بستهگى قلوهها، مثانه و رحم را گشايد.
فانيد: گويا شكر پنير يا نقل شكرى مانند آنست، در بحر الجواهر گفته صنفى شكر سرخ رنگ است گرم است و تر در درجه يكم، فانيد سجزى خوبتر آنست كه آرد ندارد و خزائنى فروتر از آن، در قاموس گفته: عفص درخت بلوط است كه يك سال بلوط دهد و يك سال عفص.
و من گويم: عفص در فارسى «مازو» است.
باب شصت و هفتم درمان درد مفاصل و عرق النساء
1- در طب- 76- بسندى از احمد بن رياح پزشك كه بر امام7عرق النساء را عرضه كرد فرمود: كسى كه عرق النساء دارد يك ناخن چيده برگيرد و در جاى عرق نهد و بندد كه نافع است بخواست خدا، آسان و سود نقد دارد.
و چون بر صاحب درد سخت شود و پر بزند دو نكته بگيرد و بهم بندد و رانى كه عرق النساء در آنست از بالا تا قدم هر چه سخت تواند ببندد تا آنجا كه بسا بيهوش گردد، و در اين حال بايد ايستاده باشد، و باطن كف پاى دردناك را سخت ببندد بفشارد تا از آن خون سياهى برآيد، و جاى آن را با نمك و زيت پر كند و خوب مىشود بخواست خدا عز و جل.
باب شصت و هشتم درمان زخم ريش و درد آبله
1- در طب- 139- بسندى از امام باقر7: كه براى زخم قير تازه بگير و برابرش پيه بز تازه و پارچه نويا بستوى نو بياور و بيرونش با قير بيالا و آن را روى چند تيكه خشت گذار و آتش نرمى زير آن بنه از نماز ظهر تا عصر سپس تيكه كتان كهنه برگير و روى دست بنه و قير را بران بمال و روى زخم گذار و اگر زخم تو دارد، كتان را فتيله كن و قير را در زخم بريز و فتيله را در آن بنه.
بيان: قير طرى، در نسخهاى قعر قير، آمده يعنى بيخ و درون آن ..
2- در دعوات راوندى: كه متوكل دملى در آورد و بيمار دم مرگ شد از اثر آن، و كسى جرات نميكرد كه آهنى بدو نزديك كند، مادرش نذر كرد كه اگر به شود مال فراوانى از خود بامام دهم بدهد، فتح بن خاقان بمتوكل گفت كاش بفرستى نزد اين مرد- يعنى امام دهم7- و از او بپرسى، بسا داروئى بدهد كه خدا بدان بتو فرجى دهد، گفت بفرستيد نزد او، پيك رفت و برگشت و گفت: ابو الحسن ميفرمايد از گال زير دنبه گوسفند بگيريد و با گلاب مخلوط كنيد و بر دمل نهيد كه بخواست خدا سودمند است.
كسانى كه در حضور متوكل بودند اين دستور را بباد مسخره گرفتند، فتح گفت: تجربهاش زيانى ندارد بخدا كه من اميد به شدن دارم، و گال را حاضر كردند و با گلاب بر روى دمل نهادند و سر باز كرد و هر چه در آن بود بر آمد و مژده سلامتى او را بمادر متوكل دادند، و ده هزار اشرفى بمهر خودش براى امام7فرستاد، و متوكل از بيمارى در آمد.
گويم: تمام اين حديث در ابواب تاريخ آن امام است7.
3- در علل محمّد بن على بن ابراهيم: علت آبله اينست كه چون مردم حبشه
فيل آوردند تا خانه كعبه را ويران كنند خدا پرنده ابابيل را فرستاد و هر كدام 3 سنگ داشتند دو در دو چنگ و يكى در نوك و بآنها پرت كردند و بسر آنها خورد و از ته آنها در آمد و مردند، هر كدام ماندند آبله گرفتند و باد كردند و پخته شدند تا مردند و اين مايه آبله شد كه مردم از هم واگرفتند.
4- در مجمع البيان: بسندى از سهل بن سعد ساعدى كه رسول خدا6روز احد در جنگ شركت كرد و دندان پيشين او شكست و خود بر سرش فرو نشست، و فاطمه دخترش خون او را شست و على بن ابى طالب آب ميريخت با سپر و چون فاطمه ديد آب خون را ميافزايد تيكه حصيرى گرفت و سوزاند تا خاكستر شد و آن را بر زخم گذاشت و خون بند آمد.
تأييد: يكى از پزشكان ماهر گفته: خاكستر بردى اثر نيرومندى دارد در بند آوردن خون زيرا خوب خشك كند و كم بگزد، زيرا چيزهاى خشك كن اگر گزش داشته باشند بسا خون را تحريك كنند و ورم آورند، و اين خاكستر چون با سركه در بينى خوندماغ دميده شود، خون بينى او را بند آورد، و بسا در درون ريشهاى روده در آورده شود.
كاغذ مصرى هم همين اثر را دارد و جالينوس از آن قدردانى كرده، و بسيار شده كه خون را بند آورده و اين كاغذ مصرى كه جالينوس ذكر كرده در ديرين از همان برگ بردى ساخته ميشده ولى امروز ساخته نميشود، بردى سرد و خشك است در درجه 2 و خاكسترش قرحههاى بد را باز دارد از پهن شدن.
گويم: اين روايت را حموى در كتاب احكام در صفت طب از دو صحيح آورده از سهل بن سعد. سپس گفته: مقصود در اينجا حصيريست كه از بردى ميسازند، و آن برگ گياهى است كه در ميان آبها رويد و خاكسترش اثر خوبى دارد براى بند آوردن خون.
سپس از نقل مانند آنچه ذكر شد گفته از قول ابن سينا كه آن از خونريزى
مانع شود، و بر زخم تازه پاشند و آن را بهم آرد، و كاغذ مصرى در قديم از آن ساخته ميشد، مزاجش سرد و خشك است و خاكسترش براى آكله دهن خوبست، و ريزش خون را بند آورد، و قرحههاى بد را از پراكندگى باز دارد.
باب شصت و نهم دارو براى درد شكم و پشت
1- در طب- 78- از احمد بن رياح پزشك كه اين نسخه را بر امام7براى درد شكم و پشت عرضه كردم و آن را پسنديد، شيره عسل خشك (كه از درختى برآيد) با ريشه انجدان از هر كدام 10 مثقال و 2 مثقال افتيمون كه هر كدام جدا كوبيده شوند و از حرير گذرانده شوند يا پارچهاى مانند آن جز كه افتيمون بيختن ندارد و همان نرم كوبيده شود، و همه را با هم با عسل آب كرده معجون كنند و 2 مثقال آن را هنگام خواب با آب نيم گرم بنوشند.
بيان: ابن بيطار بنقل از خليل بن احمد گفته: لبنى درختى است كه شيرهاى چون عسل دارد كه آن را «عسل لبنى» گويند و بار ديگر گفته: عسل لبنى مانند عسل است جز اينكه شيرين نيست و از درخت لبنى گيرند.
و از قول ابو حنيفه گفته: از درختى دوخته شود كه مانند دودم است و از اين رو «ميعه» نام دارد چون مايع است.
رازى در «الحاوى» گفته: لبنى همان ميعه است.
اسحاق بن عمران گفته: ميعه درخت ارجمنديست پوستش ميعه خشك است و از آن ميعه روان گيرند و صمغ اين درخت همان لبنى است كه «مقيّد الرّهبان» است و آن صمغ بسيار سفيديست.
ابو جريح گفته: ميعه صمغى است كه از درختى در بلاد روم روان شود كه از آن دوشند و آن را بپزند و پوست آن درخت را هم بفشارند و فشرده آن ميعه روانست و بماند تا سفت شود و ميعه خشك نام شود.
جالينوس گفته: ميعه گرم كند و نرم كند و بپزد و از اين رو درمان سرفه زكام، نوازل و سينه گرفتن است و خون حيض را بگشايد چون نوشيده شود يا استعمال گردد از زير.
حبيش بن حسن گفته: براى بادهاى سخت خوبست و چون نوش شود يا از برون تن استعمال شود اندام را بگشايد در قاموس گفته: لبنى بر وزن بشرى است.
در بحر الجواهر است كه انجدان معرب انگدان است و آن گياهى است سفيد و هم سياه و سياهش خوردنى نيست و حلتيت صمغ آنست گرم و خشك است در درجه 3 نرمكننده و آبكننده است گفته افتيمون: تخم است و گل و شاخههاى ريز، مزهاش كرف است و نيرومندتر از حاشا است و گفتهاند: نوعى از آن گرم و خشك است در درجه 3 و گفتهاند: خشك است در آخر درجه 1- مسهل سوداء و بلغم و صفراء است و بيشتر در سوداء اثر دارد.
2- در كافى 191- روضه- بسندش از ابى الحسن7كه هر كه آب پشتش دگرگون شده شيره تازه و عسل برايش خوبست.
بيان: دگرگونى آب پشت كنايه از اينست كه فرزندش نميشود ..
باب هفتادم: درمان بواسير و برخى نوادر
1- در محاسن.- 504-: بسندى از زراره كه ديدم دايه ابى الحسن باو برنج ميداد و بر سر آتش ميزد و من از آن غمگين شدم و نزد امام ششم7رفتم و فرمود: بنظرم غم تو از عمل دايه است با ابو الحسن گفتم: آرى قربانت، فرمود:
آرى برنج بهترين خوراك است: رودهها را گشاد كند و بواسير را ببرد و ما رشك بريم بمردم عراق كه برنج و غوره خرما ميخورند. چون هر دو روده را گشاد كنند و بواسير را ببرند.
2- و از همان: بسندى از امام ششم7كه تره بواسير را ريشه كن كند و ادامهاش امان از خوره است.
تاييد: در قانون گفته: كراث- تره- شامى است و نبطى و يك نوع دشتى كه ميانه تره و سير است و آن بدارو مانندتر است تا غذاء، نبطى در درمان اثردارتر است از شامى، گرم است در درجه 3 و خشك در درجه 2، و دشتى گرمتر و خشكتر است، و از اين رو پستتر است- تا گفته: براى بواسير خوبست چه بپزى و بخورى و چه شياف كنى، و باه را بجنباند و تخمش با دانه آس براى زحير و خون مقعده است.
مؤلف بحر الجواهر گفته: بستانى دارد و دشتى، گرم و خشك است در درجه 3- و از سير و پياز كمتر ديده را گرم كند و دردآورد و تيره سازد، در هضم كند است و براى معده بد است و كيموس بدى آورد، و اندكى قابض است، چون چند بار در آب پخته شود و در آب سرد نهاده شود و با زيت كوبيده شود براى بواسير خوبست.
ابن بيطار بنقل از ابن ماسر گفته: اگر كراث را خورند يا شيره پختهاش نوشند براى بواسير سرد خوبست، ابن ماسر جويه گفته: اگر مقعد را با تخم كرّاث دود دهند بواسير را ببرد و از ابن ماسويه: كه اگر با حرف برشته شود براى بواسير خوب است.
3- در محاسن- 512- بسندش از مردى كه ديده ابى الحسن7در خراسان تره را ميخورد نشسته و باو گفته شد: در آن كود است، فرمود: چيزى بدان نچسبد و آن براى بواسير خوبست.
در طب: 32- بسندى از صيقل كه نزد امام صادق7بودم و مردى او را پرسيد از بواسير سختى كه براى دردمندش نسخه دادند يك پياله كوچك از مى خرماى سفت و قصد لذت ندارد بلكه براى دارو ميخورد فرمود: نه و نه جرعهاى از آن، گفتم: چرا؟ فرمود: چون حرام است و خدا عزّ و جلّ چيز حرام را نه دارو نموده و نه درمان، بگير تره سفيد (نبطى خ ب) و سرش كه
سفيد است ببر و آن را مشوى و خرد خردش ببر و كوهان شتر بگير و آبش كن و روى كرّاث بريز و ده گردو بگير و پوست كن و بكوب با وزن ده درهم (6 مثقال تقريبا) پنير فارسى و تره را بجوشان و چون پخت گرد و پنير را روى آن بريز و آن را از سر آتش بردار و سه روز تا هفت روز ناشتا با نان بخور از خوراك ديگر پرهيز كن.
و پس از آن ابهل برشته كمى با نان و گردوى پوست كنده را بگير و پس از صرف آن كوهان و كراث صرف كن بنام خدا نيم وقيه روغن شيره ناشتا بخور يك وقيه هم كندر نر بكوب و سفوف كن و باز نيم وقيه شيره آخر سه روز بخور و خوراك خود را به بعد از ظهر بينداز خوب ميشوى ان شاء اللَّه تعالى.
توضيح: در نهايه گفته سكرّجه با سين و كاف ضمّهدار و راء با تشديد ظرف كوچكى است كه اندكى نان خورش در آن خورند و واژه فارسى است كراث بيضاء- سفيد- در بيشتر نسخه چنين است و شايد مقصود اينست كه ريشه آن سفيد باشد چون ريشه برخى از آن مانند پياز سرخ است و ظاهر اينست كه بجاى بيضاء نبطى باشد چنانچه در برخى نسخههاى درست آمده و گويا مقصود از پنير فارسى شور آنست يا پنير تركى است.
در قاموس گفته: ابهل درخت بزرگى است كه برگش مانند درخت گز است و ميوهاش چون ميوه درخت سدر و درخت عرعر نيست كه جوهرى تو هم كرده.
در قانون گفته: ابهل ميوه عرعر است كه چون زعرور است جز اينكه سياهتر است، بوى تند خوشى دارد درختش دو دسته است يكى برگش چون برگ سرو و پرخار و پهن شود و دراز نشود، و ديگرى برگش چون درخت گز و مزهاش چون سرو، خشكتر و كم حرارتتر است، و چون دو برابرش دارچين گيرند اثر آن را دارد، برخى گفتند: گرم و خشك است در درجه 3.
ابن بيطار بنقل از اسحق بن عمران گفته: صنفى از عرعر است پردانه، درخت بزرگى است برگش چون برگ گز ميوهاش سرخ و زشت چون ميوه سدر در