و بسايند و ضماد جراحات تازه و ورم بلغمى نمايند نافع باشد.
گفته، سادج بوئى دارد چون ناردين، در ريگزارهاى بلاد هند رويد، برگى است كه در اينجاها روى آب برآيد چون عدس آب و ريشه ندارد، و چون فراهمش كنند آن را در رشته كتانى كشند و انبار كنند.
جالينوس گفته: نيروى ناردين دارد جز اينكه اثر ناردين بيش است ولى سادج بولگشاتر است و براى معده بهتر است، و چون با شراب جوشانده شود و سائيده گردد براى آماسهاى گرم چشم خوبست كه بر آن بمالند، و بسا براى خوشبو كردن دهن زير زبانش نهند، و لاى جامه گزارند تا خورده نشود و خوشبو گردد، رازى گفته: گرم است در درجه 3 و خشك در درجه 2 و در كتاب منصورى گفته: براى خفقان و گند دهان خوبست.
و گفته: جوز بوا همان جوز الطيب است، و نيرويش از گرمى و خشكى درجه 2 دارد، و طبع را ببندد و دهن و معده را خوشبو كند، و براى ناتوانى كبد و معده خوبست و غذا را هضم كند و سپرز را چاره كند و هم سبل را و ديده را نيرو دهد، و براى عسر البول نافع است، و مانع چسبيدن رودهها و اسهال است اگر از سردى باشد، و خلاصه براى رطوبت داران و سرمازدگان خوبست.
در قاموس گفته: برنيه ظرف سفالى است، و ج: داروى معروفى است، در بحر الجواهر گفته: ريشه گياهى است كه در حوضها و كناره آبها رويد و بفارسى- برج- گويند، گرم و خشك است در درجه 3- و اخلاط غليظ را لطيف كند، و بول را بگشايد، و سختى سپرز را ببرد، سفيدى ديده را بن كند، و تيرگى آن را روشن سازد، و براى درد پهلو، سينه و شكم خوبست، و چون با عسل نوشيده شود، درد سر كهنه را نافع است، و نوشيدن يك درهمش مسهل صفراء بلغم و سوداء است، و براى چشم آب آورده خوبست و براى زبان سنگين، و گفته: اسارون: بتهايست پر تخم و خشبو و زبان گز، گلى دارد ميان برگهاى بن برنگ فرفيرى مانند گل شاهدانه گرم است و خشك در درجه 2 و گفتهاند
خشكيش كمتر از گرمى آنست، دردهاى درون همه را آرام كند، لطيف كن و گرم كن و باز كن بستگيهاى كبد است براى درد ران خوبست، بلغم استسقائى را مسهل است، بولگشا و نيرو بخش مثانه و قلوه و كبد است و سنگ قلوه را آب كند، گفته: عفص چون فلس مازو است ...
4- در طب: 88- از عبد اللَّه نواده مفضّل كه كژدمم گزيد چنانچه بسا نيشش از سختى گزش بشكمم رسيده باشد، امام دهم7همسايه ما بود، پدرش گفت، نزد او رفتم و گفتم كژدم پسرم عبد اللَّه را گزيده و اكنون در خطر است، فرمود: داروى جامعش دهيد كه داروى امام رضا7است، گفتم: آن چيست؟ فرمود: داروئيست معروف گفتم: اى آقايم منش نشناسم فرمود:
سنبل، زعفران، قاقله، عاقرقرحا، خربق سفيد، بنك، فلفل سفيد، بگير اجزاء برابر با ابرقيون دو جزء و نرم كوبيده شوند و با پارچه حرير بيخته شوند و با عسل كف گرفته معجون شوند و براى گزش كژدم و مار يك قرص با آب حلتيت بنوشند كه در همان ساعت به شوند، گفت: ما با آنش درمان كرديم و باو نوشانديم و در ساعت خوب شد، ما آن را برگيريم و تا امروز بمردم بدهيم.
بيان: «فصرت اليه» در نسخه آمده ولى بايد «فصار اليه ابى پدرم نزد او رفت» باشد، يا فقال ابى باشد، در قانون گفته: خربق سياه از سفيدش گرمتر است گرم و خشك است از درجه 3، محلل و لطيف كن و خوش جلا بخش است، سفيدش تلختر است، و چون موشش بخورد بميرد، و برايش سودها و زيانها ذكر كرده كه ما را بذكرشان نيازى نيست.
حلتيت صمغ انجدانست و برخى گفتند: براى گزيدن كژدم بخوبى سود دارد چه بنوشند و چه بمالند.
5- در طبّ- 89- بسندى از فضل بن ميمون كه بامام نهم7گفتم: يا بن رسول اللَّه، راستى من از اين شوصه كه دارم درد سختى ميكشم فرمود: يك قرص از داروى امام رضا7با مقدارى زعفران برگير و باطراف شوصه بمال، گفتم:
داروى پدرت چيست؟ فرمود: داروى جامع و نزد فلان و فلان معروف است گفت:
من نزديكى از آنها رفتم و يك قرص گرفتم و با آب زعفران باطراف شوصه ماليدم و از آن عافيت يافتم.
بيان: فيروزآبادى گفته: شوصه: درديست در درون يا باديست كه بدندهها پيچد يا ورمى است در حجاب آنها از درون و درزيدن رگها است، جالينوس گفته: ورمى است در حجاب دندهها از درون.
6- در طبّ (..) بسندش از صالح بن عبد الرّحمان كه بامام رضا7شكوه كردم از فالج و لقوه كه دچار خاندانم شدند، فرمود: تو كجائى از داروى پدرم، گفتم آن چيست؟ فرمود: داروى جامع يك حبه آن را با آب مرزنجوش بستان و ببينى او بكش كه بخواست خدا خوب شود.
7- و از همان- 90- بسندى از عبد اللَّه بن عثمان كه بامام نهم7شكوه كردم از سردى معدهام و خفگى دلم و فرمود: تو كجائى از داروى پدرم كه داروى جامع است، گفتم: يا ابن رسول اللَّه آن چيست؟ فرمود: نزد شيعه معروف است گفتم: يا ابن رسول اللَّه من يكى از آنها شمرده شوم نسخه آن را بمن بده تا خود درمان كنم و بمردم هم بدهم فرمود: زعفران، عاقرقرحا، سنبل، قاقله، بنك، خربق سفيد، فلفل سفيد، بستان اجزاء برابر، هر كدام را نرم بكوب و ببيز با پارچه حرير و با دو برابر وزن همه عسل كف گرفته معجون كن و آنكه خفقان دل يا سردى معده دارد يك قرص با آب زيره بپزد و بخورد كه بخواست خدا به شود.
8- و در همان (..) از سهل بن مخلّد كه بر امام هشتم7وارد شدم و شكوه كردم كه از درد سپرز بشب نخوابيدم و روز هم بخود پيچيدم از سختى دردش، فرمود: تو كجائى از داروى جامع يعنى داروها كه پيش گفته شدند جز اينكه فرمود يك قرص آن را بگير و با آب سرد و كفى سركه بخور و من عمل كردم بدان چه فرمود و آن دردى كه داشتم بحمد اللَّه آرام شد.
9- در طب- 90-: بسندى از محمّد بن سليمان كه علم اهل بيت:را از امام
رضا دريافت ميكرد، گفت: بامام هشتم شكوه كردم از دردى در هر دو پهلوى راست و چپم، فرمود: تو كجائى از داروى جامع كه داروى مشهوريست و مقصودش داروهاى پيش بود، و فرمود: اما براى پهلوى راست يك قرص بگير و با آب زيره خوب بپز و اما براى پهلوى چپ با آب ريشه كرفس خوب بپز، گفتم: يا بن رسول اللَّه يكمثقال بگيرم يا دو مثقال؟ فرمود: نه بلكه وزن يك قرص تا درمان شوى بخواست خدا تعالى.
و از همان: بسندى از احمد بن اسحق كه من با امام رضا7بسيار همنشين بودم و گفتم: يا بن رسول اللَّه من از سه شب است كه پدرم پا بيرون دارد و شكمش بند نيايد، فرمود: تو كجائى از داروى جامع؟ گفتم: منش نشناسم، فرمود: نزد احمد بن ابراهيم تمّار است يك قرص بگير با آب آس بپز و بپدرت بده كه همان ساعت به شود، گويد نزد او رفتم، و قرص بسيارى از او گرفتم و يك قرص بپدرم دادم و در ساعت آرام شد.
بيان: ابن بيطار گفته: آس در زمين عرب بسيار است و هميشه سبز است و نمو كند تا درخت بزرگى شود، گلى سفيد و خشبو دارد و ميوهاى كه رسيدهاش سياه است و شيرين ولى دهن را تلخ كند، و بسا كه ميوهاش را تر و خشك بخورند براى خونريزى و سوزش مثانه، و شيره ميوه ترش كار ترش كند، براى معده خوبست و بول را گشايد، و كوبيده و سائيده برگش كه آب زنند و با اندكى زيت يا عطر گل و مى بياميزند و ضماد كنند بر قرحههاى تر سازگار است، و هم بجاها كه فضول بر آنها روانست و هم براى اسهال مزمن كهنه، گفتند: آس سرد است در درجه 1 و خشك است در درجه 2- و براى گرمى و رطوبت خوبست و اسهال از خلط صفراء را ببرّد، و بويش براى بخار گرمتر خوبست، و قرصش براى سرفه و اسهال ناشى از صفراء.
در قانون گفته: در شربتها كه بند آرند و براى دردهاى شش و سرفه خوب باشند جز آن نيست كه شربت كنند و بركش از تِر زدن سبك نافع است به
چكاندن يا ضماد، و بسا از ريزش فضول بمعده جلو گيرد و از ريزش بول نافع است و خوبست براى ريزش خون حيض، آب برگش طبع را بندد، و اسهال صفراوى با ماليدن آن بتن بند آيد، و چون با روغن كنجد نوشيده شود، بلغم را فشار دهد و بيرون كند.
11- در طب- 91- از محمّد بن نضر مؤدب فرزندان امام نهم7كه باو شكوه كردم از سنك فرمود: واى بر تو كجائى از درمان جامع داروى پدرم، گفتم: اى آقا و مولايم، نسخهاش را بمن بده فرمود: آن نزد ما است، اى كنيز آن بستوى سبز را بياور، گفت: بستو را آورد و از آن يك قرص برآورد و فرمود: اين را با آب سداب يا آب فجل پخته بنوش كه خوب شوى، گويد آن را با آب سداب نوشيدم و بخدا تا امروز ديگر احساس دردش نكردم.
12- در طب- 124- 128-: از ابراهيم بن نضر نوه ميثم تمار كه مادر قزوين از طرف ائمه مرزدار بوديم و اين دارو را براى دوستان خود نسخه كرده بودند بنام داروى شفا بخش و آن جز داروى جامع است كه براى فلج كهنه و نو خوبست و آن براى لقوه كهنه و نو خوبست، و جوشها كه از آن پديد آيند نو باشند يا كهنه، و براى سرفه كهنه و نو، و كزاز، و باد شوكه، درد چشم، باد سبل كه مو در چشم روياند، و براى درد پاها از بلغم كهنه، براى معده ناتوان، براى باد ام الصبيان كودكان، هراس كردن زن در خواب هنگام آبستنى، و براى سل نفخ آور و آن آب زرديست كه در شكم است، و براى خوره و براى همه نشانههاى صفراء بلغم و گزش، و براى كسى كه مار يا كژدمش بگزند.
جبرئيلش براى موسى بن عمران7آورد چون كه فرعون خواست بنى اسرائيل را زهر بدهد، در روز يك شنبه عيدى برايشان گرفت، و خوانهاى بسيار گسترد و غذاى فراوان و خوراكها را زهر آگين كرد، و موسى بنى اسرائيل را كه 600 هزار بودند برآورد و نزد مهمانخانه در برشان ايستاد، و زنان و كودكان را بازگرداند و ببنى اسرائيل سفارش كرد از خوراكشان مخوريد و از نوشابشان
منوشيد تا من بشما باز گردم، سپس نزد مردم آمد و از اين دارو باندازه يك سر سوزن بآنها داد، دانست كه او را نافرمانى كنند و از خوراك فرعون نگذرند، سپس پيش آمد و با او پيش آمدند، و چون چشمشان بخوانها افتاد شتاب كردند و دست در خوراك نهادند، و از آن پيش فرعون موسى و هارون و يوشع بن نون و همه بزرگان بنى اسرائيل را بيك خوان خصوصى دعوت كرده و گفته: من با خود قسم خوردم كه متصدى خدمت شما و احسان بشما نباشد جز خودم يا بزرگان كشورم، و همه خوردند تا سير شدند، و فرعون پيوسته زهر را پياپى تازه ميكرد.
و چون از خوراك دست كشيدند موسى بيرون شد و يارانش بيرون شدند و موسى بفرعون گفت: ما زنان و كودكان را با بنه در دنبال وانهاديم و انتظار آنها را داريم، فرعون گفت: در اين صورت باز غذا براى آنها آماده شود و آنها را پذيرائى كنيم مانند كسانى كه با تو بودند، و آنها هم آمدند و بآنها خوراك داد مانند ياران آنها، و موسى بپاسگاه خود برگشت.
فرعون رو بيارانش كرد و گفت: پنداريد موسى و هارون ما را جادو كردند و بما نمودند كه از خوراك ما ميخورند و چيزى از آن نخوردند و سالم بيرون رفتند و جادو باطل شد، تا توانيد آنچه از خوراكها بجا مانده براى امروز و فردا جمع آورى كنيد تا نابود شوند (جدا شوند خ ب) و عمل كردند، و فرعون براى ياران خود خوراك جداگانه ساخته بود كه زهر نداشت، همه را بر سر آن گرد آورد، برخى خوردند و برخى نخوردند، و هر كه خورد باد كرد (تركيد (خ ب) و 70 هزار مرد و 160 هزار زن از يارانش مردند جز چهار پايان و سگها و جز آنها، و فرعون و يارانش در شگفت شدند بواسطه فرمان حفظ بموسى كه از آن دارو بنام شافيه بياران خود نوشانده بود سپس خدا آن دارو را برسول خود فرو آورد، جبرئيل آن را آورد و نسخه دارو اينست:
جزئى بگير از سير پوست كنده، سپس آن را بشكاف و اندكى بكوب، و بگذار در پاتيله يا ديك باندازهاى كه در دست دارى، و آتش نرمى زيرش بيفروز
و آنقدر روغن گاو بر آن بريز كه آن را فرو گيرد، و خرده خرده بدان روغن بده تا سير روغن شود و ديگر نپذيرد، وانگه بر آن شير تازه بريز و آتش نرمى زيرش باشد، تا آنجا كه ديگر نپذيرد و بخود نكشد.
سپس عسل شهد بگير و فشرده كن و جدا بر سر آتش نه و خوب موم آن را بگير و روى سير بريز و زيرش آتش نرمى بگذار مانند آنچه با روغن كردى و با شير، سپس ده درهم (6 مثقال تقريبا) سياهدانه خوب بكوب و پاك كن و ببيز، و 5 درهم فلفل و مرزنجوش بگير و بكوب و در آن بريز، و مانند حلواء آن را بر آتش بنه، و آنگه در ظرفى گذار سر بسته كه گرد و بادى بر آن ننشيند و در آن ظرف اندكى روغن گاو باشد كه آن را چرب كند، سپس 40 روز ميان جويا خاكستر دفن شود، و هر چه كهنه گردد بهتر باشد و دردمند كه دچار آزار سخت شد باندازه يك نخود از آن را برگيرد فرمود: چون يكماه بر اين دارو گذرد براى درد دندان و هر چه از بلغم پديد آيد خوبست باندازه نيم گردو و چون دو ماه بر آن گذرد براى تب لرز باندازه نيم گردو خوبست و بينهايت براى هضم غذا و هر دردى در چشم و چون سه ماه بر آن گذرد خوبست براى صفراء و بلغم سوخته، و هيجان هر درد كه از صفراء باشد كه ناشتا بخورد.
چون چهار ماه بر آن گذرد براى تيرهگى چشم و گرفتن نفس در راه خوبست كه وقت خواب در شب بخورد و چون پنج ماه شد روغن بنفشه يا كنجد (گل يا سركه خ ب) گيرد و نيم عدس از آن دارو كه روغن مالى بشود و كسى كه سردرد پيوسته دارد آن را در بينى كند.
و چون شش ماهه شد دچار شقيقه با روغن بنفشه ناشتا در بامداد باندازه يك عدس را در بينى كند و چون هفتماهه شد براى باد گوش نافع است كه با روغن گل باندازه يك عدس در آغاز روز از آن چكانند و چون هشتماهه شد براى خلط سرخ (صفراء خ ب) و دردى كه بسا آكله (كامخاريا) شود خوبست كه با آب نوش شود
و با هر روغنى خواهى آن را چرب كن و بر درد خود نهى هنگام برآمدن خورشيد و ناشتا.
و چون نه ماهه شود بخواست خدا از سدّهها و پرخوابى و هذيان در خواب و ترس و هراس خوبست و بايد با روغن فجل ناشتا باندازه يك عدس بخورد و هم هنگام خواب.
و چون ده ماهه شود براى خلط سوداء خوبست، و صفرائى كه لرز آورد و تب درونى و برهمخوردن خرد، باندازه يك عدس آن را بگيرند با سركه و سفيده تخم مرغ، ناشتا و هنگام خواب با هر روغنى خواهد بنوشد.
و چون يازده ماهه شود براى خلط سوداء كه باعث هراس و وسوسه دردمند است باندازه يك نخود با روغن گل ناشتا بنوشد و يك نخود هنگام خواب بىروغن بنوشد.
و چون دوازده ماهه شد با آب مرزنجوش از فلج كهنه و نو نافع است و باندازه يك نخود و هر دو پا را هنگام خواب با زيت و نمك چرب كند و هم در شب آينده و از سركه و سبزى و ماهى پرهيز كند و هر چيز ديگر خواهد بخورد.
و چون سيزده ماهه شود: از جوش و خنده بيجا و بازى با ريش خوبست باندازه يك نخود با آب سداب آميخته و آغاز شب بنوشد.
و چون چهارده ماهه شود، داروى همه زهرها است، و اگر زهر نوشيده تخم بادنجان را بكوبد و با آتش بجوشاند تا صاف شود و يك نخود از اين دارو را از يك بار تا چهار بار با آب نيم گرم بخورد و از چهار نگذرد و هنگام سحر بنوشد.
و چون پانزده ماهه شود براى جادو و خلط بلغم و سرديها و ارواح خوبست، نيم فندق كه با خرما بجوشانند و چون در بستر خواب رود بنوشد، و در آن شب و فردا ديگر از دارو ننوشد تا خوراك بسيارى مصرف كند.
و چون شانزده ماهه شود نيم عدسش را با آب باران تازه كه از همان روز يا شبش