بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 195

چكاندن يا ضماد، و بسا از ريزش فضول بمعده جلو گيرد و از ريزش بول نافع است و خوبست براى ريزش خون حيض، آب برگش طبع را بندد، و اسهال صفراوى با ماليدن آن بتن بند آيد، و چون با روغن كنجد نوشيده شود، بلغم را فشار دهد و بيرون كند.

11- در طب- 91- از محمّد بن نضر مؤدب فرزندان امام نهم7كه باو شكوه كردم از سنك فرمود: واى بر تو كجائى از درمان جامع داروى پدرم، گفتم: اى آقا و مولايم، نسخه‌اش را بمن بده فرمود: آن نزد ما است، اى كنيز آن بستوى سبز را بياور، گفت: بستو را آورد و از آن يك قرص برآورد و فرمود: اين را با آب سداب يا آب فجل پخته بنوش كه خوب شوى، گويد آن را با آب سداب نوشيدم و بخدا تا امروز ديگر احساس دردش نكردم.

12- در طب- 124- 128-: از ابراهيم بن نضر نوه ميثم تمار كه مادر قزوين از طرف ائمه مرزدار بوديم و اين دارو را براى دوستان خود نسخه كرده بودند بنام داروى شفا بخش و آن جز داروى جامع است كه براى فلج كهنه و نو خوبست و آن براى لقوه كهنه و نو خوبست، و جوشها كه از آن پديد آيند نو باشند يا كهنه، و براى سرفه كهنه و نو، و كزاز، و باد شوكه، درد چشم، باد سبل كه مو در چشم روياند، و براى درد پاها از بلغم كهنه، براى معده ناتوان، براى باد ام الصبيان كودكان، هراس كردن زن در خواب هنگام آبستنى، و براى سل نفخ آور و آن آب زرديست كه در شكم است، و براى خوره و براى همه نشانه‌هاى صفراء بلغم و گزش، و براى كسى كه مار يا كژدمش بگزند.

جبرئيلش براى موسى بن عمران7آورد چون كه فرعون خواست بنى اسرائيل را زهر بدهد، در روز يك شنبه عيدى برايشان گرفت، و خوانهاى بسيار گسترد و غذاى فراوان و خوراكها را زهر آگين كرد، و موسى بنى اسرائيل را كه 600 هزار بودند برآورد و نزد مهمانخانه در برشان ايستاد، و زنان و كودكان را بازگرداند و ببنى اسرائيل سفارش كرد از خوراكشان مخوريد و از نوشابشان‌


صفحه 196

منوشيد تا من بشما باز گردم، سپس نزد مردم آمد و از اين دارو باندازه يك سر سوزن بآنها داد، دانست كه او را نافرمانى كنند و از خوراك فرعون نگذرند، سپس پيش آمد و با او پيش آمدند، و چون چشمشان بخوانها افتاد شتاب كردند و دست در خوراك نهادند، و از آن پيش فرعون موسى و هارون و يوشع بن نون و همه بزرگان بنى اسرائيل را بيك خوان خصوصى دعوت كرده و گفته: من با خود قسم خوردم كه متصدى خدمت شما و احسان بشما نباشد جز خودم يا بزرگان كشورم، و همه خوردند تا سير شدند، و فرعون پيوسته زهر را پياپى تازه ميكرد.

و چون از خوراك دست كشيدند موسى بيرون شد و يارانش بيرون شدند و موسى بفرعون گفت: ما زنان و كودكان را با بنه در دنبال وانهاديم و انتظار آنها را داريم، فرعون گفت: در اين صورت باز غذا براى آنها آماده شود و آنها را پذيرائى كنيم مانند كسانى كه با تو بودند، و آنها هم آمدند و بآنها خوراك داد مانند ياران آنها، و موسى بپاسگاه خود برگشت.

فرعون رو بيارانش كرد و گفت: پنداريد موسى و هارون ما را جادو كردند و بما نمودند كه از خوراك ما ميخورند و چيزى از آن نخوردند و سالم بيرون رفتند و جادو باطل شد، تا توانيد آنچه از خوراكها بجا مانده براى امروز و فردا جمع آورى كنيد تا نابود شوند (جدا شوند خ ب) و عمل كردند، و فرعون براى ياران خود خوراك جداگانه ساخته بود كه زهر نداشت، همه را بر سر آن گرد آورد، برخى خوردند و برخى نخوردند، و هر كه خورد باد كرد (تركيد (خ ب) و 70 هزار مرد و 160 هزار زن از يارانش مردند جز چهار پايان و سگها و جز آنها، و فرعون و يارانش در شگفت شدند بواسطه فرمان حفظ بموسى كه از آن دارو بنام شافيه بياران خود نوشانده بود سپس خدا آن دارو را برسول خود فرو آورد، جبرئيل آن را آورد و نسخه دارو اينست:

جزئى بگير از سير پوست كنده، سپس آن را بشكاف و اندكى بكوب، و بگذار در پاتيله يا ديك باندازه‌اى كه در دست دارى، و آتش نرمى زيرش بيفروز


صفحه 197

و آنقدر روغن گاو بر آن بريز كه آن را فرو گيرد، و خرده خرده بدان روغن بده تا سير روغن شود و ديگر نپذيرد، وانگه بر آن شير تازه بريز و آتش نرمى زيرش باشد، تا آنجا كه ديگر نپذيرد و بخود نكشد.

سپس عسل شهد بگير و فشرده كن و جدا بر سر آتش نه و خوب موم آن را بگير و روى سير بريز و زيرش آتش نرمى بگذار مانند آنچه با روغن كردى و با شير، سپس ده درهم (6 مثقال تقريبا) سياهدانه خوب بكوب و پاك كن و ببيز، و 5 درهم فلفل و مرزنجوش بگير و بكوب و در آن بريز، و مانند حلواء آن را بر آتش بنه، و آنگه در ظرفى گذار سر بسته كه گرد و بادى بر آن ننشيند و در آن ظرف اندكى روغن گاو باشد كه آن را چرب كند، سپس 40 روز ميان جويا خاكستر دفن شود، و هر چه كهنه گردد بهتر باشد و دردمند كه دچار آزار سخت شد باندازه يك نخود از آن را برگيرد فرمود: چون يكماه بر اين دارو گذرد براى درد دندان و هر چه از بلغم پديد آيد خوبست باندازه نيم گردو و چون دو ماه بر آن گذرد براى تب لرز باندازه نيم گردو خوبست و بينهايت براى هضم غذا و هر دردى در چشم و چون سه ماه بر آن گذرد خوبست براى صفراء و بلغم سوخته، و هيجان هر درد كه از صفراء باشد كه ناشتا بخورد.

چون چهار ماه بر آن گذرد براى تيره‌گى چشم و گرفتن نفس در راه خوبست كه وقت خواب در شب بخورد و چون پنج ماه شد روغن بنفشه يا كنجد (گل يا سركه خ ب) گيرد و نيم عدس از آن دارو كه روغن مالى بشود و كسى كه سردرد پيوسته دارد آن را در بينى كند.

و چون شش ماهه شد دچار شقيقه با روغن بنفشه ناشتا در بامداد باندازه يك عدس را در بينى كند و چون هفتماهه شد براى باد گوش نافع است كه با روغن گل باندازه يك عدس در آغاز روز از آن چكانند و چون هشتماهه شد براى خلط سرخ (صفراء خ ب) و دردى كه بسا آكله (كامخاريا) شود خوبست كه با آب نوش شود


صفحه 198

و با هر روغنى خواهى آن را چرب كن و بر درد خود نهى هنگام برآمدن خورشيد و ناشتا.

و چون نه ماهه شود بخواست خدا از سدّه‌ها و پرخوابى و هذيان در خواب و ترس و هراس خوبست و بايد با روغن فجل ناشتا باندازه يك عدس بخورد و هم هنگام خواب.

و چون ده ماهه شود براى خلط سوداء خوبست، و صفرائى كه لرز آورد و تب درونى و برهمخوردن خرد، باندازه يك عدس آن را بگيرند با سركه و سفيده تخم مرغ، ناشتا و هنگام خواب با هر روغنى خواهد بنوشد.

و چون يازده ماهه شود براى خلط سوداء كه باعث هراس و وسوسه دردمند است باندازه يك نخود با روغن گل ناشتا بنوشد و يك نخود هنگام خواب بى‌روغن بنوشد.

و چون دوازده ماهه شد با آب مرزنجوش از فلج كهنه و نو نافع است و باندازه يك نخود و هر دو پا را هنگام خواب با زيت و نمك چرب كند و هم در شب آينده و از سركه و سبزى و ماهى پرهيز كند و هر چيز ديگر خواهد بخورد.

و چون سيزده ماهه شود: از جوش و خنده بيجا و بازى با ريش خوبست باندازه يك نخود با آب سداب آميخته و آغاز شب بنوشد.

و چون چهارده ماهه شود، داروى همه زهرها است، و اگر زهر نوشيده تخم بادنجان را بكوبد و با آتش بجوشاند تا صاف شود و يك نخود از اين دارو را از يك بار تا چهار بار با آب نيم گرم بخورد و از چهار نگذرد و هنگام سحر بنوشد.

و چون پانزده ماهه شود براى جادو و خلط بلغم و سرديها و ارواح خوبست، نيم فندق كه با خرما بجوشانند و چون در بستر خواب رود بنوشد، و در آن شب و فردا ديگر از دارو ننوشد تا خوراك بسيارى مصرف كند.

و چون شانزده ماهه شود نيم عدسش را با آب باران تازه كه از همان روز يا شبش‌


صفحه 199

باشد حلّ كنند يا با تگرگ و نابيناى كهنه و نو بام و شام و هنگام خواب 4 روز بديده كشد و اگر به نشد تا هشت روز و ندانمش كه به 8 روز رسد تا به شود بخواست خدا عزّ و جلّ.

و چون هفده ماهه شود نافع است بخواست خدا عزّ و جلّ براى خوره با روغن پاچه گاو نه گوسفند كه باندازه يك فندق ناشتا و هنگام خواب بخورد، و باندازه يك قرص بتن مالد و خوب آن را مالش دهد، و اندكى از آن با روغن زيتون يا گل ببينى كند در پايان روز و در حمام.

و چون هجده ماهه شود بخواست خدا تعالى نافع است براى بهق كه مانند پيسى است كه جايش را تيغ زند خون آيد، و اندازه نخودى از آن بگيرد و با روغن فندق يا روغن بادام تلخ يا روغن صنوبر بنوشد پس از سپيده دم، و اندازه يك قرص هم با همان روغن ببينى كشد و با نمك بتن خود بمالد.

فرمود: نسزد كه اندازه و وضع اين دارو از آنچه ذكر شد دگرگون گردد كه اثر نكند و هيچ سودى ندهد.

و چون نوزده ماهه شود، دانه انار شيرين را بگيرد و بفشارد و آبش را بگيرد و با يك قرص از هندوانه ابو جهل بنوشد براى رفع سهو و نسيان و بلغم سوخته و تب كهنه و نو با آب گرم در ناشتا.

و چون بيست ماهه شود بخواست خدا براى كرى خوبست، در آب كندر خيس شود و آبش گرفته شود و باندازه يك عدس لطيفى در آن نهند و در گوش نهد و اگر نشنيد فردا با همان آب باندازه يك عدس ببينى نهد، و از زيادى آن آب باستخوان سرش ريزد، و سرسامى چون سنگين شود و پر گويد و زبانش دراز شود دانه انگور ترش گيرند و با اين دارو بدو نوشند كه سود دهد و سبك گردد، و هر چه كهنه‌تر شود بهتر گردد و كمتر از آن مصرف شود.

توضيح: در بحر الجواهر گفته: فالج سستى همه يك شقّ تن است از سر تا پا و واژه فلج هم بمعنى دو تيكه كردنست، برخى گفته‌اند سستى نيمه تن است جز


صفحه 200

سر و مؤلف كامل بر اين عقيده است، و قدماء ميان فالج و استرخاء جدائى ندانند.

شيخ گفته: اگر فالج بمعنى سستى باشد مطلقا برخى انواعش همه دو نيم تن را فرا گيرد جز سركه اگر آن را هم فرا گيرد سكته باشد، چنانچه بسا همان يك انگشت را فرا گيرد، و گفته: لقوه درديست كه چهره را يكور كند و جز باد كردن يكور چهره است و با لقوه دو نيمه چهره برابر نمانند و دو چشم برابر نباشند، و گفته: دبيله- بتصغير- هر ورمى است كه درونش ماده ريزد و اگر نريزد همان ورم است و دبيله گرم خراج نام دارد.

آملى گفته: دبيله ورم گرديست كه ماده فراهم كند، و گفته‌اند دمل بزرگى است كه چند سوراخ دارد و آن را بفارسى «كفگيرك» نامند، و گفته كزاز بضمّ تشنجى است كه از ماهيچه‌هاى گلوگاه آغاز شود و بكشد بجلو يا پس يا هر دو سو، و بسا بهر كششى (غده‌اى يا رعده‌اى خ ب) گفته شود و بسا مخصوص به آن نوع باشد كه از سردى و يخ زدن برون و يا درونست خواه از يك سو و يا دو سو در قاموس گفته: شوكه درد معروفى است و يك سرخى است كه بر تن بر آيد، در بحر الجواهر گفته: شوك بمعنى خار است و اطباء آن را بر زوائدى كه در پس مهره‌هاى پشت ناشى شده بكار برند، و شوكه سرخى كه بر چهره و تن برآيد و شوكه باد آورد- پايان- و گفته‌اند: در اينجا مقصود باديست كه از گزيدن عقرب و مانند آن پديد شود، و آن بعيد است و مايه تكرار و تعريفى كه براى سبل ذكر شده خلاف مشهور ميان پزشكانست، ابن سينا گفته: آن پرده‌ايست كه در چشم از باد كردن رگهاى برونى سطح ملتحمه و قرنيه رخ دهد و از بافت دود مانندى ميان آنها.

علامه گفته: پزشكان تحقيق رسائى در باره سبل ندارند تا برسد بشيخ با همه اعتبارى كه دارد و حق اينست كه سبل اجسام بيگانه‌اى باشند مانند رگ در پرده نازكى كه بر چشم پديد شود.

اينكه فرمود «و از خام» يعنى بلغم نرسيده، در بحر الجواهر گفته: خام بلغمى‌


صفحه 201

است غير طبيعى كه اجزاءش در رقت و غلظ جدا هستند، و بر چيزى هم اطلاق شود كه در ته شيشه نشيند از اجزاء رقيق بى‌گند.

فرمود: «سلى كه باد آورد» گفتند: گويا مقصود: قولنج صفراوى است، برخى گفته: سل در لغت لاغرى است و در طب قرحه‌ايست در شش كه مايه لاغرى تن است، و چون تب لازمه اين قرحه است. قرشى گفته: سل قرحه شش است با تب دق، و آن را از بيماريهاى تركيبى دانسته، برخى گفته: سل همان تب دقّ است چه از پيرى باشد و چه از قرحه شش فيروزآبادى گفته: سل- بكسره و ضمه و بر وزن غراب- قرحه‌ايست در شش بدنبال بيمارى ذات الريه يا ذات الجنب يا زكام يا سرفه طولانى و تب سبكى همراه آنست و از گزيدن خزنده هم باشد.

خبيص حلوائى است كه از خرما و روغن سازند، مره حمراء، طغيان خون يا بادها كه تن را سرخ كنند، سدد يا (سدر براء خ ب) در بحر الجواهر گفته: سدد در لغت خيره‌گى چشم است كه همراه اين بيماريست، و در طبّ حالى است كه چون براى آدمى رخ دهد مبهوت ماند و سرش بسيار سنگين گردد و چشمش تار شود، و بسا در گوشهاش طنين يابد، و بسا كه خرد خود را از دست بدهد، گفته: سدد مواد چسبنده و غليظى است كه بر رگها و مجارى تنگ در گيرند و در آن بمانند، و نگذارند خوراك و فضولات گذر كنند، و بر آنچه مانع برخى هم باشد گفته شود.

علامه گفته: بدان كه انسداد نزد پزشكان جز سده است، زيرا انسداد را براى بسته شدن سوراخهاى تن و دهانه‌هاى رگها بكار برند، و بسا سدد سلعه‌اى را گويند كه بر دهانه جراحت بسته شود چون پوسته، بلبله: سختى اندوه و وسواس است در بحر الجواهر گفته: ابرده بهمزه كسره‌دار، درديست معروف از غلبه سردى يا رطوبت كه از جماع باز دارد و سخن در باره آن گذشت «در آن شبش نياشامد» يعنى از اين دارو بلكه يك بار بس كند، و گفتند:

يعنى آب نياشامد و آن بعيد است «زيت زيتون» يعنى روغن زيتون چون هر روغنى را زيت گويند: جالينوس گفته: هر روغنى كه از هر جسمى كشند و گرچه‌


صفحه 202

جزء زيتون باشد زيت نامند مجازا، برخى گفتند: گاهى زيت را از زيتون غوره كشند و گاهى از زيتون رسيده، و زيت هزينه همانست كه از غوره گيرند و آن را ركاب هم نامند چون بر شتران از شام به عراق حمل شود گويم سخن در اين باره در باب خود بيايد ان شاء اللَّه «جز اينكه جايش را تيغ زنند» بسا مقصود اينست كه بهق و پيسى بهم مانند جز اينكه حجام آن را تيغ زند و خون آيد كه دانسته شود بهق است و پيسى نيست چون در پيسى از جاى تيغ آب سفيد برآيد.

بدان كه پيسى دو نوع است سفيد و سياه و همچنين است بهق و امتيازشان اين است كه بهق همان در پوست است و بگوشت نرسد و پيسى بهر دو نوع در گوشت فرو كشد.

«فرمود از حنظله» چنين يافتيم در نسخه‌ها و شايد كنايه از خود داروى شافيه است كه تلخ است و يا مقصود اينست كه دارو و حنظل هر دو را در آب انار ريزند ...

13- در طب: بسندى تا امام صادق7كه اين داروى محمّد است6و مانند داروئيست كه جبرئيل روح الامين براى موسى بن عمران7هديه آورد جز اينكه در اين دارو درمانى و كم و بيشى است كه در آن نبودند.

و همانا اين داروها را پيغمبران و حكماء كه وصى پيغمبرانند ساختند و اگر كم و بيش شود در آن يا قرصى بيش و كم مصرف شود درهم شكند و دارو تباه گردد و سودى ندهد و نسخه اينست سير پوست كنده چهار رطل (400 مثقال) با هموزنش شير گاو در پاتيل ريزند و آتش نرم سبكى زير آن نهند تا آن را بخود كشد، وانگه 4 رطل روغن گاو بر آن ريزند تا چون آن را بخود كشد و بپزد، 4 رطل عسل بر آن ريزند و آتش سبكى زيرش افروزند، وانگاه دو درهم بابونه بر آن ريزند و سخت بهم زنند تا بسته شود و چون بسته شد و پخت و درهم آميخت آن را در بستو كن و سرش را سخت ببند و در ميان جويا خاك پاك بگذار در آغاز تا پايان تابستان، و چون زمستان رسد، هر روز ناشتا باندازه يك گردوى بزرگ از آن برگير كه داروى‌