هضم كند و فضله روى معده را آب كند و تب را ببرد.
9- روايت دارم كه اگر چيزى تن را ميفزود البته كه مالش بود و جامه نرم، و همچنان بوى خوش و حمام گرفتن و اگر مرده را مالش دهند و زنده شود منش منكر نشوم.
10- روايت دارم كه صدقه بلاى آسمانى را برگرداند.
11- گفتهاند: صدقه قضاى حتمى را از صاحبش دفع كند.
12- گفتند: هيچ دارو اثر نكند جز دعاء و صدقه و آب خنك.
13- روايت دارم كه نهايت پرهيز تا 14 روز است و آن ترك كلى چيزى نيست ولى كم خورى از آنست.
14- روايت دارم كه صحت و بيمارى در تن مبارزه دارند، اگر بيمارى غلبه كرد مريض بيخواب شود و اگر صحّت پيروز شد اشتهاى بخوراك يابد، چون خوراك خواست باو بخورانيد، بسا كه درمانش همانست.
15- روايت دارم كه از ناسپاسى نعمت است كه كسى گويد غذا را خوردم و زيانم زد.
16- روايت دارم كه در ميوههاى رسيده درمانست كه خدا فرموده «بخوريد از ميوه آن، 141- الانعام» و باللَّه التوفيق.
17- روايت دارم از عالم7كه در قرآن درمان هر درديست.
18- فرمود: بيمارانتان را با صدقه درمان كنيد، از قرآن شفا جوئيد كه هر كه را قرآن شفا ندهد درمانى ندارد.
19- در طب- 29- بسندى تا امير المؤمنين7كه هر كه زيست خواهد، و زيست نباشد: رداء سبك كند و بامدادان چاشت خورد، و كم با زنها جماع كند.
بيان: يعنى هر كه عمر دراز جويد با اينكه در جهان ماندن نشايد، در نهايه گفته: در حديث علي7است كه: هر كه زيست خواهد و زيستى نيست رداء سبك كند، گفتند: سبكى رداء چيست؟ فرمود كمى وام، وام را رداء ناميد چون
گويند: وام تو بر ذمه من است يعنى در گردن من است و گردن جاى رداء است- پايان- و از فارسى است كه رواست رداء كنايه از پشت باشد، و معنا اين باشد كه پشت خود را با وام سنگين بار نكند، گويم با نبودن تفسير چنانچه در اين روايت آمده ظاهرش سبك داشتن دوش است از جامهها.
20- در طب 55- بسندى از امام پنجم7كه طب عرب در سه چيز است:
تيغ حجامت، حقنه، و آخرش داغ كردن.
21- از امام ششم7: طب عرب در پنج است (و قىء و حمام را بدان سه افزوده و سعوط را).
22- كه طب عرب در هفت است (نوشيدن عسل را بدان پنج افزوده و فرموده) بسا نوره هم بدانها افزايند.
23- و از همان- 57- بسندش از امام ششم7كه داروى پيغمبران حجامت است و نوره و سعوط.
24- و از همان: بسندش از اسحاق بن عمار كه شكوه كردم بامام ششم7از دردى و گفتمش پزشك بمن نسخه شراب داده و گفته با اين درد سازگار است امام صادق7فرمود: چه نسخه داده؟ گفتم گفته: مويز برگير و عسل بر آن بريز و آن را بپز تا 2 سوم آن برود و 1 سوم بماند، فرمود: آيا شيرين است؟
گفتم: چرا يا بن رسول اللَّه فرمود شيرين هر كجا يافتى و هر جا رسيدى بنوش، و چيزى بر آن نيفزود.
بيان: شايد پرسش از شيرينيش براى آنست كه دانسته دگرگون و مستكننده نشده، زيرا تا شيرينست مستى ندارد، و در كافى است (ج 6 ص 326 كه شرابى برايم وصف كرد) مويز بگيرم و دو برابر آب بر آن بريزم، و عسل بر آن بريزم و آن را بپزم تا دو سوّمش برود و يك سومش بماند، فرمود: آيا شيرين نباشد؟
گفتم: چرا، فرمود: آن را بنوش و باو گزارش ندادم عسل چه اندازه است.
25- در طب- 93- بسندى تا امير المؤمنين7كه فرمود: چون بتن شما
دردهائى باشد و گرما زدهايد بر شما باد كه بستر گيريد، بامام پنجم كه راوى حديث است گفتند: يا بن رسول اللَّه بستر يعنى چه؟ فرمود: جماع با زنان كه آن را آرام و خاموش كند.
بيان: در قاموس گفته: فراش همسر مرد است: 26- در طب- 110- بسندى از امام ششم7كه همه اين بادها از خلط غالب يا خون سوخته يا بلغم غالب است، بايد هر كس بخود پردازد پيش از آنكه اين طبايع بر او چيره شوند و او را نابود كنند.
بيان: گويا منظور از بادها در اينجا ديوانگى و گيجى و فالج و لقوه بلكه خوره و پيسى و مانند آنها است.
27- در طب- 122- بسندش تا رسول خدا6كه: بيماران خود را با صدقه درمان كنيد.
28- 122- و از او است6كه صدقه بلاء مبرم را دفع كند، با صدقه بيمارانتان را درمان كنيد.
29- 123- و از او6كه صدقه مرگ بد را از صاحبش دفع كند.
30- مردى بامام هفتم7شكوه كرد كه 10 تن عيال او همه بيمارند، فرمود: با صدقه آنها را درمان كن چيزى از صدقه زودتر جوابگو نيست، و براى بيمار خوبتر نيست.
31- از عياشى: بسندش كه مردى بامير المؤمنين شكوه كرد فرمودش يكدرهم از مهر زنت بخواه و بدان عسل بخر و با آب باران بنوش و عمل كرد و خوب شد.
و در باره آن از آن حضرت پرسيد كه آيا آن را از پيغمبر6شنيده؟ فرمود:
نه، ولى شنيدم كه خدا در كتابش فرمايد «و اگر از دل چيزى بشما دهند آن را بخوريد خوش و گوارا، 4- النساء» و هم فرمايد «برآيد از شكمشان شربتى چند رنگ در آن درمانست براى مردم، 69- النحل» و فرمايد «و فرو آورديم از آسمان آب با بركت، 9- ق» خوشى، گوارائى، بركت و شفا جمعند و اميد بهبودى از آن داشتم.
32- و از همان: بسندى از شيخى از اصحاب خودمان كه جمعى نزد امام ششم7بوديم پيرمردى باو گفت: دردى دارم و براى درمانش شراب خرما مينوشم، و آن را براى آن حضرت شرح داد، و فرمودش چه تو را باز دارد از درمان بآب كه خدايش هر زنده را از آن آفريده، گفت با من سازگار نيست فرمود: چه بازت دارد از عسل كه خدا در آن درمان براى مردمان نهاده، گفت دست رسم نيست فرمود: چه بازت دارد از شير كه گوشتت از آن روئيده و استخوانت از آن نيرو گرفته؟ گفت: با من سازگار نيست، امام7فرمود؟ ميخواهى منت فرمان بنوشيدن مى دهم؟ نه، بخدا بتو فرمان ندهم (تفسير عياشى ج 3 ص 264).
33- در كافى (ج 6 ص 337) بسندى از ابى الحسن7كه هر كه آب پشتش دگرگون شده البته شير تازه با عسل براى او خوبست.
34- و از همان (291- روضه): بسندى از امام ششم7كه راه رفتن بيمار را پس برد، چون پدرم بيمار ميشد او را در جامهاى براى قضاى حاجت ميبردند- يعنى وضوء- چون كه ميفرمود راه رفتن بيمار را پس برد.
35- در دعائم: از علي7كه پر ميفرمود: هر كه زيست خواهد و زيستى نيست بايد رداء را سبك دارد و هميشه كفش پوشد و كم با زنان جماع كند، و بامدادان چاشت خورد.
36- از امام ششم7كه اگر مردم در خوراك ميانه روى داشتند تنشان سالم بود.
37- و از پيغمبر6كه شام نخوردن پيركننده است.
38- و از او علي7كه: شام نخوردن ويرانى تن است، و مرد سالخورده را شايد كه شب نگذراند جز درونش پر از خوراك باشد.
39- و از او علي7كه سه تا فراموشى برند و ياد آورند، خواندن قرآن مسواك زدن. روزه.
40- و از علي7در باره زن كه پيوسته خون بيند فرمود، براى هر نمازى
بقصد قربت غسل كند زيرا چنين نكند هرگز جز اينكه خوب شود.
41- در دعوات راوندى كه پيغمبر6فرمود: از پرى شكم بپرهيزيد كه تن را تباه كند. بيمارى آرد. از عبادت وادارد.
42- از اصبغ بن نباته كه شنيدم امير المؤمنين7به پسرش حسن7ميفرمود: پسر جانم چهار كلمه بتو بياموزم كه بدانها از طب بينياز شوى؟ گفت:
چرا؟ فرمود: بر سر غذا منشين جز گرسنه باشى از غذا برمخيز جز هنوز اشتهاء دارى، خوب بجو، هنگام خواب سر قدم برو، چون اين چهار را مراعات كنى از طب و دواء بىنيازى، فرمود در قرآن آيهايست كه همه طب را دارد «بخوريد و بنوشيد و اسراف نكنيد. 30- الاعراف»[1]43- و از امير المؤمنين7: هر كه زيست جويد و زيست نيست بامداد چاشت خورد، شام را پس اندازد، بزنان كم آويزد، رداء سبك دارد، گفتند:
سبكى رداء چيست؟ فرمود: وام كم گيرد.
و در روايتى: هر كه پس افتادن جويد و پس افتادنى نيست.
بيان: در نهايه گفته: نسء بمعنى پس انداختن و از آنست حديث علي7من سرّه النسأ و الانساء.
44- در دعوات: پيغمبر6فرمود: غذاى خود را با ذكر خدا و نمازهاتان آب كنيد و روى آن نخوابيد تا سخت دل شويد.
45- فرمود: روزه داريد تا تندرست باشيد.
46- فرمود: سفر كنيد تا تندرست باشيد و بهره بريد.
47- امام چهارم7فرمود: حج و عمره كنيد تا تنتان سالم باشد، و روزيتان فراوان و ايمانتان خوب و هزينه مردم و هزينه نانخوران خود را بپردازيد.
48- امام يكم7فرمود: شب زنده دارى تندرستى آرد.
[1]مقصود از طب در اين حديث طب پيشگيرى از بيماريست كه آن را بهداشت گويند( شرح مترجم)
49- و از پيغمبر6كه بر شما باد بشب زنده دارى كه شيوه نيكان پيش از شما است و شب زنده دارى نزديكى بخداست و كفاره گناهان و باز دار از گناه و راننده درد از تن.
50- امام ششم7فرمود: نماز شب چهره را زيبا كند، خلق را خوش كند، روزى را پاك كند، وام را بپردازد، اندوه را ببرد، ديده را روشن كند بر شما باد بنماز شب كه سنت پيغمبر شما است. و راننده درد از تن شما.
51- روايت است كه هر كه برخاست و نماز خواند خوشدل صبح كند، و هر كه تا صبح خوابيد سنگين و تنبل و سست باشد.
52- دعوات: از امير المؤمنين7كه معده خانه دردها است، پرهيز سر همه داروها است، تن درستى با پرخورى نباشد، و بيمارى لاغركنتر از خرد نيست.
53- روايت است كه هر كه خوراكش كم باشد تندرست و دل پاك است، پرخور بيمار و سخت دل است.
54- و از امام صادق7كه خدا به موسى بن عمران وحى كرده:
ميدانى چرا تو را از خلق خود برگزيدم و با تو سخن گفتم؟ گفت: نه، پروردگارا خدا عز و جل بدو وحى كرد، راستى من توجهى بزمين كردم و در آن از تو فروتنتر نديدم، موسى روى خاك سجده كرد و گونه بخاك نهاد باحترام پروردگارى و بدو وحى كرد خدا كه سر بردار و دست بجاى سجدهات بكش و برويت بمال و بهرجا از تنت رسد كه منت از هر درد و بيمارى آسوده كنم.
55- از آنان عليهم السّلام روايت است: ناخن بچين و با انگشت كوچك دست چپ آغاز كن و با شست كوچك دست راست پايان ده، و شارب بگير و چون بگيرى بگو بسم اللَّه و باللَّه و على ملّة رسول اللَّه كه هر كه چنين كند خدا بهر ريزه ناخن و مويش آزاد كردن بندهاى برايش نويسد و بيمار نگردد جز بهمان بيمارى كه در آن بميرد.
56- امام ششم فرمود: ناخن گرفتن روز جمعه امانست از خوره، پيسى و كورى و اگر نياز ندارند آنها را اندكى بخاران.
55- پيغمبر6فرمود: مسلمانى نيست كه 40 سال در مسلمانى عمر كند جز اينكه خدا سه نوع بلا از او بگرداند: خوره، پيسى و ديوانگى.
58- از او كه نوشيدن آب از كوزه عمومى امانست از پيسى و خوره.
59- روايت است كه از آنچه زيانش را دانستى مخور، هوس را بر آسايش تنت مگزين، پرهيز ميانه روى در هر چيز است، بنياد طب خودداريست كه دم بستن است و آسايش دو دست، درد بيدرمان روى هم غذا خوردنست، تا تندرستى از دارو دورى كن، و چون درد جنبد آن را زودتر ريشه سوز كن.
60- امام باقر7فرمود: عجب است كسى كه براى ترس از درد از خوراك پرهيز كند چگونه از ترس دوزخ از گناهان پرهيز نكند.
61- پيغمبر6فرمود: خداى يگانه بوسيله صدقه درد و بلاء سوختن و غرق و ويرانى و ديوانگى را دفع كند و 70 باب بدى را شمرد.
62- امير المؤمنين7فرمود: صدقه داروى مؤثريست.
63- پيغمبر6فرمود خدا با صدقه هفتاد مردن بد را دفع كند.
64- امام صادق7فرمود: بيمارانتان را با صدقه درمان كنيد، و باك ندارد كه يكى از شما غذاى روزش را صدقه دهد، زيرا ملك الموت برات گرفتن جان بندهاى را بگيرد و او صدقه دهد و بوى گويند برات را برگردان.
65- پيغمبر فرمود دعائى را بشما بياموزم كه جبرئيل بمن آموخته تا ديگر نيازمند پزشك و دارو نشويد؟ گفتند: چرا يا رسول اللَّه، فرمود، آب باران بگيرند و سوره حمد و معوّذتين بر آن خوانند و صلوات بر پيغمبر6فرستند و 70 بار تسبيح گويند و از آن آب بام و شام تا 7 روز نوشند پياپى الخبر.
66- مردى نزد امام يكم7آمد و از شكمش شكوه كرد، فرمودش همسر دارى؟ گفت: آرى، فرمود: از او يكدرهم مهرش را برضايتش بخواه و بدان
عسل بخر و آب باران بر آن بريز و بنوش، و آن مرد عمل كرد و خوب شد (تا آخر آنچه در شماره- 31- گذشت).
67-: و در روايتى است كه مردى بامام صادق7از درد بيدرمان شكوه كرد و باو همان را فرمود: (كه در شماره 66 گذشت با اين تفاوت) كه با عسل آميخته بآب باران قرآن بنويس و بنوش و براى آن گواه آورد كه خدا فرموده «و فرو آوريم از قرآن آنچه درمان و رحمت است، 82- الاسراء» و اضافه كرد- چون بارانى بامير المؤمنين7ميرسيد، با آن جلو سرش را مسح ميكرد و ميفرمود: بركت آسمانست دستى و مشكى بدان نرسيده.
توضيح: خلاصه سخن در شرح: لا صحة مع النهم الخ- اينست كه حرص بر خوراك يا هر حرصى از بيماريها است بلكه سختتر آنها است، و مقصود از جمله دوم اينست كه خرد مايه اندوه و درد است در اين جهان، زيرا خردمند هميشه اندوه سراى ديگر دارد براى آنچه از دنيا بدو رسد چون زشتى آن را دريابد، بر خلاف بيخرد نادان كه باكى ندارد و خوش است بدان.
در نهايه گفته: دبيله برآمدگى و دمل بزرگى است كه در درون برآيد و كشنده است.
68- در نهج البلاغه: از آغاز سرما بپرهيزيد و با پايانش در آميزيد كه با تنها چنان كرد كه با درختها: آغازش سوزش خزانى دارد و انجامش برگ سبز برآرد.
69- دعوات راوندى كه زرّ بن حبيش گفت: امام يكم چهار كلمه دارد در طب كه اگر بقراط يا جالينوس گفته بودند صدها برگ پيش ميداشتند و آنها را زيور آن ميساختند و آن گفتار آن حضرتست كه از سرما بپرهيزيد تا آنجا كه- برگ آورد- سپس گفته و روايت است كه از هوا بپرهيزيد.
بيان: «صدها برگ پيش ميداشتند» يعنى براى حفظ و ستايش آن .. و از پيغمبر6روايت است كه سرماى بهار را غنيمت شماريد كه با تن شما آن كند