بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 24

بگيرند. و آنچه پهلوى ابزار خوراكند از پشت كه ديدرس نيست نگهبان آنهايند و از جلو خرده خرده بريده شوند.

و فاصله دنده‌هاى بالا كم است و دنده‌هاى زيرين بيشتر تا با نگهدارى اعضاء خوراك از كبد و سپرز و جز آن بمعده هم جا دهند و چون پر از خوراك و بار شد در تنگ نيفتد، و اينست سبب تعدد آنها و فاصله ميان آنها با اينكه كمك بكشيدن هواى بيشتر و جا دادن ماهيچه‌هاى تنفس و جز آن مينمايند.

فصل پنجم تشريح سينه و شكم و آنچه در درون دارند و تشريح دو دست‌

اما سينه 7- استخوان دارد بشماره دنده‌هاى آن كه بدان پيوست است، و آنها استخوانهاى نرم و محكمى هستند و بدنبال آن غضروف پهنى است چون خنجر كه آن را خنجرى گويند، و ميان تهى‌اند تا سبك باشند و جنبش آنها آسان باشد و براى آنكه بخار آن كشيده شود و در آن نماند و استحكام آنها ببندهاى آنها است تا فشار نكشند و دل را بفشارند، و غضروف خنجرى سپر دهانه معده است.

ترقوه: گلوگاه استخوانيست كه بدو سوى بالاى صندوقه سينه است دراز است و كوژ از بيرون و تودار از درون يك سرش به صندوقه سينه است و سر ديگر بسر شانه و استخوان شانه بدان مربوط شود و هر دو باستخوان بازو و سر ديگرش پهن است و در درونش رگهاى براينده كه بمغز نفوذ كنند و پى فرو آينده از آن و نگهبان هر دو است.

شانه: استخوانيست كه لبه برونيش گرد مانند و نازك و سخت و بر آن گودى كم ژرفى است كه طرف بازو در آن درآيد و دو نوك دارد كه نگذارند بازو كنده شود يكى در بالا از طرف پس كه آن را «منقار غراب» نامند و رشته پيوند آن با


صفحه 25

ترقوه است. و ديگر در زير و از درون و پيوسته بسوى لبه درونى پهن شود كه بيشتر در برگيرد تا برسد بغضروف گردى كه بدان پيوسته.

و بر پشتش برآمدگى سه گوشى است بنام (عير كتف) كه قاعده‌اش بسوى برونست و زاويه‌اش بسوى درون تا سطح پشتش بكندن پوست يا ازار از برخورد مختل نشود، و آن چون دندانه مهره‌ها براى نگهدارى آفريده شده، و همانا شانه براى اينست كه بازو بدان آويزد و بسينه نچسبد و حركت دستها روان باشد و گير نكنند، و سپر دومى باشد براى اعضاء ميان سينه و بجاى دندانه و بال مهره‌ها باشد.

بازو: استخوانيست گرد چون نى كه ميان تهى است و پر است از مغز طرف بيرونش كوژ است و درونش فرو رفته تا ماهيچه‌ها و پيها و رگها را نهان سازد و براى زير بغل گرفتن هر چيز آماده باشد و دستها بهم جفت شوند، سوى بالاى كوژش بدرون گودى كتف درآيد و بندى نرم دارد كه بسيار محكم است و بچهار رشته بسته است و چون نرم است در معرض از جا كندنست، و آن را نرم ساختند تا در هر سو بچرخد و اين چرخش مورد نياز نيست تا بسيار باشد و از پاره شدن رشته‌ها و از جا كندن آنها و بلكه خود بازو نگرانى باشد بلكه بيشتر آرام است و دست حركت دارد.

و اما سر فرودينش دو دندانه بهم چسبيده در آن تركيب شده، و آنكه در سوى درونست درازتر و باريكتر است و با استخوان ديگر بندى ندارد و چيزى بدان بسته نيست ولى نگهدار رگها و پى است كه بدست آيد و آنكه در سوى برونست متمم بند آرنج است، و ميان اين دو دندانه رخنه گرديست مانند رخنه چرخك دستى.

و در پايانش دو گوديست از پيش و پس بنام دو عتبه، آنكه در پيش است ساده و نرم و بى‌پرده است و ديگرى كه بزرگتر است بسوى زير فرود است و رخنه آن گرد نيست ولى چون ديوار راستا است كه وقتى سر استخوان ساعد


صفحه 26

بجانب بيرون حركت كند و بدان رسد بايستد.

ساعد: از دو استخوان است كه بدرازا بهم چسبيدند و آنها را زندين خوانند، و فوقانى كه پهلوى انگشت بزرگ است نازكتر است زيرا باربر ديگرى است و آن را زند اعلى نامند و فرودين كه پهلوى انگشت كوچك است كلفتر است چون باركش است و زند اسفل نام دارد، و همه را ذراع خوانند، و بوسيله زند اعلى ساعد پيچ خورد و راستا ايستد از اين رو كج است زيرا از درون آغاز شود و بيرون گرايد تا آماده حركت پيچدار باشد، و با فرودين ساعد باز و بسته شود.

و از اين رو راستا است تا بهتر كار كند، و ميان هر دو باريك است چون نيازى بكلفتى ندارد و ماهيچه كلفتى در آنها نيست، و دو سوى هر دو كلفتند چون نياز به رشته‌هاى بست و بند فراوان دارند و در برابر برخوردها و تصادمات سخت از حركت مفاصل و گوشت و ماهيچه‌هاى آنها، و در سر زند اعلى گودى راستائى است كه لقمه‌اى از سر برونى بازو در آنست و با رشته‌ها بدان بسته است و با چرخيدن آن در اين گودى راست و كژ مى‌شود.

و اما زند فرودين دو دندانه دارد كه ميانه آنها رخنه‌ايست راست رخنه سر بازو و از آنها فراهم شود بند آرنج، و چون رخنه آن به پس و زير حركت كند دست گشاده شود، و چون حزّ ديوار مانند از گودى كه لقمه را دارد پهن شود دست را از فزونى گشودگى باز دارد و بازو و ساعد راستا بايستند و چون يكى از دو رخنه بر ديگرى بچرخد به پيش و فراز دست بسته گردد تا آنجا كه ساعد ببازو چسبد و دو سر هر دو زند از زير همراه شوند و چون يك چيز شوند و در آنها گودى پهن مشتركى با ديد شود كه بيشش در زند فرودين است، و آنچه از گودى جدا شود كوژ و نرم بماند تا از آفات دور باشد.

مچ بند دست و شانه كف مچ دست از 8 استخوان گرد كه در دو رده برشته آمدند تركيب شده و همه استخوانهاى سخت بى‌مغز گنبد شكل باشند بوضعى كه از همراهى آنها شكل شايان مچ دست پديد گردد و شانه كف چهار استخوان پيوست‌


صفحه 27

باستخوانهاى مچ دست است با رشته‌هاى استوار، رده بالاى مچ كه پهلوى ساعد است سه استخوان بند استوارند، استخوانهايش نازكترند و سر آنها كه پهلوى ساعد است باز نازكتر است و هموارتر و چسبيده‌تر كه گويا يكى هستند و سر آنها كه پهلوى رده فرودين است پهنتر و كم پيوست‌تر و رده فرودين چهار استخوانست بشمار استخوانهاى شانه كف كه بدانها پيوستند، و استخوان هشتم در صف‌بندى مچ نيست بلكه نگهبان پى پهلوى كف است.

استخوانهاى مشت در سوى مچ بهم نزديكند تا خوب باستخوانهايش بچسبند و خرده خرده در سوى انگشتان از هم گشاده شوند تا خوب باستخوانهاى گشاده و جداى انگشتان پيوندند، مچ با ساعد دو بند دارد يكى تا گشاده و بسته گردد كه بزرگتر است و از جا گرفتن استخوانهاى مچ در گودى مشترك دو سوى استخوانهاى زند پديد گردد و ديگرى براى پيچيدنست و از جا گرفتن دندانه سر زند فرودين انگشت كوچكه در گودى سر استخوان مچ كه برابر آنست پديد شود و كودى بر دندانه بچرخد و مچ و هر چه بدان پيوست است به پيچد، و بند مچ با مشت از گودى سر استخوانهاى مچ است كه دندانه‌هائى از استخوانهاى مشت پوشيده با غضروف در آنها در آمده.

و همه اين استخوانها بندهاى استوار و بهم بسته دارند تا چون مشت چيزى در خود جا دهد و نگهدارد از هم نپاشند تا اگر كف را پوست كنند آنها را ببينى بهم چسبيده‌اند گر چه زيبائى ندارند و با اينكه استوارند بآسانى بسته شوند، و در همه استخوانهاى مچ و مشت فرورفتگى است از سوى كف دست تا بوسيله آن بتواند چيزهاى گرد و روان را در خود گيرد.

انگشتان: هر كدام سه استخوان دارند بنام سلاميات كه فرودترشان بزرگتر است و بالاتر خرده خرده نازكتر و خردتر تا نسبت باربر و باز نيكو باشد، استخوانها گردند تا دور از آسيب باشند، و سختند و تو پر و بى‌مخ، درون‌


صفحه 28

گود و گوژپشت تا بهتر بگيرند و نگهدارند و بكشند، ميانى درازتر است وانگه بنصر و از آن پس سبابه وانگه خنصر تا در گرفتن سر آنها برابر باشد و رخنه نباشد و در درون مشت ژرف باشند و چيز گرد را قبضه كنند.

و همه استخوانهاشان با دندانه و گودى درون همند و ميانشان رطوبت چسبانيست تا پيوسته‌تر بمانند و بر اثر حركت خشك نشوند و بندهاشان رشته‌هاى استوار دارند و تا پرده غضروفى بهم برخورند و رخنه‌هاشان را استخوانهاى ريزى پر كنند تا خوب محكم باشند و آنها را سمسمانيه نامند، درونشان گوشتين است تا در برخورد بدان چه برگيرند آرامش داشته باشند و از برون كم گوشتند تا سنگين نباشند و چون گرد شوند ابزار ستيز كوبنده‌اى هستند و گوشتين باشند تا خوب بهم بچسبند.

و بى‌استخوان آفريده نشدند با اينكه بى‌استخوان هم حركت‌پذير بودند مانند بسيارى از كرمها و ماهيها تا سست و ناتوان نباشند چون رعشه داران و از يك استخوان نشدند تا كارشان دشوار باشد مانند سرما زده‌ها و بسه استخوان بس كردند زيرا اگر بيش بودند و حركت بيش داشتند دچار سستى ميشدند در ضبط آنچه نياز بفزونى ضبط دارد و اگر از دو تا بودند محكمتر بودند ولى كم حركت‌تر و كفايت نميكردند، و نياز بهر گونه حركت بيش از نياز باستوارى بيش است.

و آنها را در بر هم كوژ و يا فرو رفته نساخت تا اينكه هنگام نياز چون يك چيز باشند و سود بزرگى دهند، و براى انگشت و بزرگ و خرد كوژى از سوى برون ساخته تا هنگام گره كردن مشت گرد باشند و دور از آفت، و انگشت بزرگ را بمشت نچسبانده تا دورى ميان او و انگشتان ديگر كم نباشد و برابر چهار ديگر باشد. و چون چهار انگشت چيز خردى را در خود گرفتند و ابهام با آنها كمك كرد و آن را فرو گرفت در ضبط آن با آن چهار نيروى برابر دارد.


صفحه 29

و براى آنكه انگشت بزرگ براى هر چه در مشت گيرند چون سر بند شيشه باشد، و اگر در جز جاى خود بود سودش نابود بود، و اگر بجاى انگشت كوچكه بود دو دست نميتوانست چيزى را كاملا در خود بگيرند و بدتر از آن اين بود كه در پشت يا درون مشت باشد.

ناخن: استخوانيست نرم و پيوسته در نمو زيرا مانند دندان هميشه سائيده شود، و همانا براى آنند كه پشتيبان انگشتان باشند تا بر نگردند و فشار نكشند هنگام چسبيدن بچيزى و سست شوند و انگشت بتواند چيزهاى خرد را بردارد و بخارد و بتكاند و بسا سلاح باشد و اين سود در جز آدمى روشنتر است، و گرد است تا برخى چيزها را ببرد و بشكافد، و نرم هست تا در آرام باشد و نشكند.

اما هيئت سينه و توى شكم: همه از گلوگاه تا لگن خاصره زير دو بخش است، بخش مالا شش و دل را دارد و بخش پائين معده، روده‌ها، سپرز و كبد و زهره و قلوه‌ها و مثانه و زهدان، و ميان اين دو تهيگاه عضوى بنام حجاب فاصله است كه پرده‌ى دل گويند و از سر سينه خيزد و يك ور بگذرد تا بمهره‌هاى پشت در بر مهره 12 و پرده‌اى شود ميان بخش بالا و پائين، و همان بخش بالا هم بوسيله پرده‌اى كه از ميان گذرد و بمهرهاى پشت چسبد دو بخش گردد، و اين تهيگاه بالا را همه سينه گويند و از بالاى گلوگاه است تا پرده شكم كه از پهنا آن را بخش كند.

و همانا سينه براى نفس كشيدن آفريده است، چون در تنفس شش باز و بسته شود فرو رود و برآيد تا هواى پاك بشش رساند و هواى سوخته را برآرد براى خنك كردن دل و تعديل حرارتش و كمك بروح حيوانى چون هوا مركب آنست و آن را ميكشاند مانند آب كه خوراك را ميكشاند.

و هوائى كه استنشاق مى‌شود از مجارى ميان شش و دل به دل ميرسد و چون داغ و سوخته شد نياز دارد كه برآيد و تازه شود و سينه و شش بسته ميشوند و باز


صفحه 30

ميشوند و هواى تازه فرو مى‌آيد چون مشك كه باد آتش را ميزند و با باز شدن پر هوا ميگردد و با بستن هوا را برون ميدهد.

شش: گردن آن در پايان دهن است كه گفتيم و چون زير گلو رسد دو بخش شود و هر بخشى بچند بخش و بافته است و اطرافش پر از گوشت سفيد نرم سوراخ سوراخ هواكش است و غذايش خونيست بسيار لطيف و رقيق و گردن شش و رخنه‌هاى ميان پره‌هاى آن و پره‌هاى رگهاى آن را پر كند و جزء گردن پخش شده و رگهاى زيرش گردد، و گوشتى كه اطرافش پر كرده تن شش است و نيمى در تهيگاه راست سينه و نيمى در چپ آنست و در هر تيكه سينه دو شقه دارد تا تنفس دو ابزار داشته باشد و اگر بيكى آسيب رسد با ديگرى انجام شود مانند دو چشم و از يك پرده پى دار پوشيده است تا نگهش دارد و باندازه‌اى حس بدو بخشد.

و گوشتش سوراخ سوراخ است تا بيش از نياز دل هوا بگيرد تا چون جاندار زير آب رود يا آواز دنباله‌دار مانع از تنفس كشد يا نخواهد در هواى بد بو نفس كشد يا هواى دودى يا گردى، هوائى باشد كه دل از آن بهره گيرد، و هم كمكى باشد براى دفع هواى دودى و براى فوت كردن و سفيدى گوشتش بر اثر هواى بسيار است كه بخون آن غلبه دارد و تيره تيره بسيار دارد براى آنكه بيكى آفت رسد از ديگرى بهره برد و ماهى شش ندارد و از راه گوش تنفس كند.

گردنه شش: از غضروف بسياريست كه روى هم چيده است و با رشته‌ها بهم بسته‌اند برخى يك دائره كامل باشند كه درون ششند و برخى نيم دايره كه كنار روده سرخه‌اند و در فضاى گلو با آن چسبيدند و ميان هر دو تا از آنها رخنه‌ايست كه دو پرده فرا گيرد بر آنها آنان را پوشانده و همه رخنه ميانه را پر كرده و ميان دو سوى آنها را از درون و برون پيوسته و غضروف باشند تا بسته نشوند و سختى آن سبب پديدش آواز يا كمك آن باشد و بسيارند تا آفت نگيرند


صفحه 31

و پرده دارند تا در هنگام فرو بردن هوا و نفس كشيدن باز و بسته شوند، زيرا همان پرده است كه باز و بسته تواند شد نه غضروف.

و سوى كاستش با پرده بروده سرخه چسبيده تا هنگام فرو دادن لقمه جمع شود كه روده سرخه نياز بكشش و توسعه دارد و از آن سوى پرده باز شود اندازه‌اى از فضاى گردنه شش را بگيرد و لقمه بآسانى فرو رود و تهيگاه قصبه شش ياور روده سرخ گردد هنگام بلعيدن، و پرده درونى سخت‌تر و نرمتر تا با ناگواريها و دمهاى بد و دودى كه از دل برآيد ايستادگى كند و از فشار آواز شل نشود.

در درون شش بخشهاى فراوان دارد تا هوا پر در آن در آيد و براى دل اندوخته گردد، و سود آن در آماده كردن هوا براى دل چون كبد است در آماده كردن غذاء براى همه تن، و دهانه آن تنگ است تا هواء خرده خرده بدل رسد و خون در آن نفوذ نكند تا خونريزى پديد شود.

دل: از گوشت و پى و غضروف است، و آورده و شرايين در آن رويند و رشته‌ها كه بدان وابسته‌اند و پرده‌اى كلفت بدان پوشيده كه نگاهش دارد و بآن نچسبد جز در بن تا هنگام باز شدن بدان فشار نياورد، گوشتش سخت است و كلفت و از سه نوع بافته است ليف گوشتى دراز و كشنده و پهن دفع‌كننده و ليف گوشتى يكور تا حركت و كار چند كند و زود اثر پذير نباشد و دور از آفت باشد، شكلش صنوبريست قاعده‌اش در بالا است كه شرايين از آن رويند و پهن است تا باندازه باشد و غضروفش پايه محكم آنست و چون پى آنست.

سه تهيگاه دارد كه بطون نام دارند دو تا بزرگ و يكى در ميانه كوچك بنام دهليز، گوشه راست جايگاه خون ساخته و مانند جوهر آنست و چپ جايگاه روح و خون رقيق و سخت‌تر است تا آنچه در آنست بخار و عرق نشود چون يكى لطيف‌