رساله ذهبية (طب الرضا7)
رساله ذهبيه بنام خداوند بخشاينده مهربان
باب هشتاد و نهم: در رساله مذهبيه كه بذهبيه معروف است
گويم من بخط علامه كامل در فنون علم و ادب علي بن عبد العال كركى رساله را باين لفظ ديدم: رساله ذهبيه در طبّ كه امام عليّ بن موسى الرضا7براى مأمون عباسى فرستاده براى بهداشت و پيشگيرى با غذاها و نوشابهها و داروها.
و بسندى از حسن بن محمّد بن جمهور آورده كه پدرم بمن باز گفت كه خود عارف بمقام امام رضا7و از مخصوصان و ملازمان خدمتش بوده و در سفر بخراسان شرف حضور او را داشته كه در سن 99 بوده گفته:
مأمون در نيشابور بود و انجمنى داشت كه آقايم امام رضا7در آن شركت كرد و جمعى از پزشكان و فلاسفه مانند يوحنا ابن ماسويه، جبرئيل بن بختيشوع صالح بن سلهمه هندى و ديگران از دانشمندان و اهل نظر، و ذكر طب آمد و آنچه وسيله صلاح اجسام و زيست آنها است.
مامون و حاضران در بحث آن غرق شدند و سخنها گفتند در باره تركيبى كه خدا از تن كرده و طبايع متضادى كه در آن آورده و در باره زيان و سود غذاها و اثر خوب و بد آنها در تن آدمى.
گفت: امام هشتم خاموش بود و چيزى در اين باره نميگفت و مأمون بآن حضرت گفت: اى أبو الحسن در باره آنچه ما امروز در آن گفتگو داريم شما چه گوييد آنچه كه بايد دانست از غذاهاى سودمند و زيانبار و تدبير كار تن، امام فرمود: من در اين باره بگذشت زمان تجربهها دارم با آنچه از گذشتگان بمن رسيده كه آدمى را نرسد بدانها نادان ماند و ترك آنها كند، من آنها را با هر چه بدان مربوط است و نياز بدانستن دارد جمع آورى كنم.
گفت: مأمون شتابانه ببلخ رفت و امام هشتم را بجا نهاد و آنگه مأمون بحضرت نوشت كه بوعده خود عمل كند و آن كتاب را بنويسد در باره آنچه دانستن آن مورد نياز است كه از او شنيده و هر چه وى آزموده از خوراك و نوشابه و دارو و رگزدن و حجامت و مسواك و حمام و نوره و تدبير آنها و امام رضا7در پاسخ نامهاى نوشت بدين مضمون:
[متن رساله ذهبيه]
بسم اللَّه الرحمن الرحيم بخدا پناه برم اما بعد نامه أمير المؤمنين بمن رسيد در باره فرمانى كه بمن داده در باره آگاه كردن او بدان چه مورد نياز است و من آن را آزمودم و شنيدم در باره خوراكها و نوشابهها و داروها و رگزدن و حجامت و حمام و نوره و باه و جز آن كه مايه تندرستى است، من تفسير كردم آنچه بدان نياز است و بيان كردم آنچه را بايد كرد از تدبير خوردن و نوشيدن، و دارو بكار بردن و رگ زدن
و حجامت و باه و جز آن كه بدان نياز است براى تدبير تن او و باللَّه التوفيق.
(سپس باسناد چندى اين كتاب را از شيخ طوسى و نجاشى و ديگران روايت كرده و دنباله داده كه) روشن شد اين رساله ميان علماى ما مشهور بوده و بسندهاى چندى روايت شده ولى نسخهاى كه بما رسيده اختلاف فراوان دارد كه ما ببرخى آنها اشاره كرديم و اكنون بنقل رساله آغاز كنم و آنگه بشرح اجمالى آن.
بدان اى أمير المؤمنين كه خدا هيچ بندهاى را دردى نداده جز اينكه برايش داروئى كه آن را درمان كند نهاده و براى هر رسته از درد رستهايست از دارو و تدبير و شرحى است، چون پيكر آدمى مانند كشوريست و پادشاه تن دل است و كارمندانش رگها و رشتهها و مغز دل خانه پادشاه تن است و تن خود كشور اوست و دو دست و دو پا و دو لب و دو چشم و زبان و گوشها ياران اويند، و معده و شكم و حجاب و سينه گنجدانهاى او.
دو دست دو كارمند پيش آور و دور كن اويند كه هر آنچه پادشاه فرمايد بكار زنند و دو پا وسيله نقل پادشاهند بهر جا خواهد.
دو چشم گزارشگر اويند بدان چه بر او نهانست زيرا پادشاه پشت پرده است و چيزى بوى نرسد جز بوسيله آنها، و آنها نيز دو چراغند، دژ و با روى تن دو گوشند كه بپادشاه نرساند جز آنچه را سازگار اوست، چون نتوانند چيزى وارد كنند مگر آنچه پادشاه بدانها پيشنهاد كند، و چون بدانها ابلاغ كند خود دل دهد تا از آنها بشنود و آنچه خواهد پاسخ دهد.
و زبان با ابزار بسيارى كه دارد خواست او را بيان كند، ابزارش نسيم دل، بخار معده، دو لب است، و لبها را نيروئى نيست جز با زبانى (با دندانها خ ب) اينها از هم بىنياز نباشند و سخن درست نيايد جز در بينى لنگر گيرد.
و بينى سخن را آراسته كند چنانچه دمنده در نى و همچنين دو سوراخ بينى كه دو سوراخ آنند، نسيم خوش براى پادشاه آرند، و اگر بوى بدى دارد پادشاه هر دو دست را امر فرمايد تا پرده برابر آن و پادشاه كشند.
اين پادشاه هم پاداش دارد هم شكنجه كه شكنجهاش از پادشاهان جهان سختتر و پاداشش بهتر است، شكنجهاش اندوه است و پاداشش شادى، مايه اندوه سپرز است، و مايه شادى پيه رودهها و دو قلوهاند كه از آنها دو رك بچهره پيوست دارند.
از اينجا است كه شادى و اندوه برايند و نشان آنها را در چهره بينى و همه اين رگها پيكهاى ميانه كارمندان و پادشاهند، و مصداقش اينست كه چون دارو برگيرى و بخورى رگها آن را بكمك خود بجاى درد رسانند.
اى امير المؤمنين بدان كه تن چون زمين خوبيست و تا بآبادانى و آبيارى بررسى شود كه نه فزون باشد تا غرق در آب شود و نه كم باشد تا تشنه ماند آباد باشد و پر در آمد و خوش در آمد، و اگر از آن غفلت شود تباه گردد، و گياه نرويد در آن، تن چنين باشد و با تدبير در غذا و نوشابه خوب باشد و درست و عافيت بخش.
اى امير المؤمنين بنگر تا چه با تو سازگار است و با معده تو و تنت را نيرو دهد و چه خوراكى بر تو گواراست و آن را اندازه گير و خوراك خود كن.
بدان اى امير المؤمنين هر كدام از اين طبايع آدمى زير سرپرستى همانند خودند، تنت را خوراك بده بدان چه مانند آنست هر كه خوراك بيش خورد غذاى تن او نشود و هر كه باندازه خورد بىكم و بيش سودش دهد و چنين است آب راهش اينست كه در هر روزى باندازه كفايت خوراك خورى و تا هنوز ميل دارى دست از آن بدارى كه براى معده و تن شايستهتر است و براى خرد پاكتر و براى تن سبكتر.
اى امير المؤمنين، در تابستان خنكى بخور، در زمستان گرمى، در در فصل ديگر غذاى معتدل باندازه نيرو و اشتهائى كه دارى؟ در آغاز خوردن غذاهاى سبك بخور به اندازه توان و اشتهاء، و بايد هميشه 8 ساعت از روز برآمده يك بار غذا بخورى يا اينكه در دو روز سه بار امروز آغاز بامداد سپس شام و در روز دوّم يك بار ساعت هشت از روز گذشته و ديگر نيازى بشام ندارى.
چنين فرمان داد جدم محمّد6علي7را كه در روزى يك بار خوراك و
در فردايش دو بار، و بايد كم و بيش نباشد و باندازه باشد.
تا هنوز اشتها دارى دست از خوردن بردار، و نوشابهايست كه دنبال خوراكت باشد، نوشابه كهنه حلال كه پس از اين برايت شرح دهم.
اكنون تدبيريكه در هر فصل سال بايد و در هر ماه رومى جداگانه بگوئيم و آنچه در آنها از خوراك و نوشابه بكار رود و آنچه بايد از آن دورى شود و مراعات بهداشت گردد از گفته قدماء و برگرديم بگفتار ائمه:در وصف نوشابه حلال پس از غذا.
ذكر فصول سال: اما بهار جان روزگار و آغاز نوبهار است «آذار» 30 روز است، شب و روز خوشى دارد، زمين نرم است و بلغم كم و خون در جنبش غذاى لطيف و گوشت و تخم مرغ نيمرو بايد و نوشابهاى كه با آب معتدل شود، از خوردن پياز، سير و ترشى در آن پرهيز شود، نوشيدن مسهل و فصد و حجامتش خوبست.
نيسان، 30 روز بلند دارد و مزاج فصلى نيرومند، خون در جنبش و باد شرقى در وزش، خوردنى كباب و ساخته با سركه از گوشت شكار را شايد. جماع و عطر در حمام را بايد، ناشتا آب ننوشد، گل و عطر بويند.
ايار: 31 روز كه بادهاى پاك وزد، و بهار بپايان رسد، خوردن شور باها و گوشتهاى سفت چون كله و گوشت گاو و شير غدقن شده، حمام گرفتن بامداد خوبست، و ورزش ناشتا بد است.
حزيران: 30 روز، بلغم و خون كم شده، دوران صفرا فراهم، رنج برى و گوشت چرب و پر خوردنش غدقن و بوئيدن مشك و عنبر را نشايد، خوردن سبزيهاى سرد چون كاشنى و خرفه. و ميوههائى چون خيار خوبست و خوردن شير خشت و ميوه تازه و ترشيها و گوشت بز و جانداران خردسال، و از پرندهها مرغ و تيهو و دراج و شير و ماهى تازه خوبند.
تموز: 31 روز، گرما سخت و آبها در فرود، نوشيدن آب سرد در ناشتا
خوب، در آن چيزهاى سردتر خورند و مزاج نوشابه را با آب بشكنند، غذاهاى لطيف زود هضم كه در حزيران گذشت بخورند، و گل سرد تازه خوشبو بكار برند.
آب: 31 روز، باد گرم در آن سخت است و زكام شب و باد شمال وزد، و مزاج بايد خنك و تر گردد، شير مايه گرفته در آن خوبست، از جماع و باد مسهل دورى شود ورزش كم و از گلهاى سرد بو شود.
ايلول: 30 روز، هوا خوش و سوداء پرچمدار و نوشيدن مسهل نيك، خوردن شيرينى و گوشتهاى معتدل چون بزغاله و شيشك نافع، از گوشت گاو، كباب فراوان، حمام گرفتن دورى شود عطر معتدل بكار رود و از خوردن خربزه و خيار خوددارى گردد.
تشرين يكم: 31 روز، بادهاى مختلف وزد، و دم صبا دمد، از رگزدن و نوشيدن دارو خوددارى شود جماع پسنديده، خوردن گوشت فربه و انار ترش و شيرين و ميوه پس از غذا سودمند است، و گوشت را با ادويه خورند، آب كمتر نوشند، ورزش پسند است.
تشرين دوم: 30 روز، باران موسمى قطع شود، از نوشيدن آب در شب منع شود، كم بحمام روند و جماع كنند، بامداد هر روز يك جرعه آب گرم نوشند از خوردن سبزيهائى چون كرفس، نعناع، ترهتيزك دورى شود.
كانون يك: 31 روز، گردبادها نيرو گيرند، سرسخت باشند، هر چه در تشرين دوم گفتم نافع است از خوردن خوراك سرد دورى شود، و از حجامت و رگ زدن، و غذاهاى گرم بطبع و وضع بكار روند.
كانون دو: 31 روز، بلغم غالب است و آب گرم در ناشتا مناسب، جماع پسند و براى احشاء سودمند سبزيهاى گرم چون كرفس و تره تيزك و ترهشايند، حمام رفتن بامداد سود دارد و مالش با عطر خيرى و مانندش از شيرينى در آن دورى شود و از خوردن ماهى تازه و شير.
شباط: 28 روز، بادها مختلف، باران فراوان، گياهها پديد و آب در درختها باز گردد، خوردن سير و گوشت پرنده و شكار و ميوه خشكيده خوبست، شيرينى كم خورند، و جماع و ورزش بسيار كنند.
وصف نوشابهاى كه پس از غذا حلال است و سودش در آغاز سخن گذشت ضمن فصول سال و ذكر بهداشت.
ده رطل (در حدود پنج كيلو) مويز پاك كرده گيرند و بشويند و در آب زلال كه تا 4 انگشت روى آن را بگيرد بخيسانند، 3 روز و 3 شب در زمستان و 1 روز و شب در تابستان آن را در ظرف وانهند، سپس در ديگ پاكى ريزند آبش آب باران باشد اگر فراهم شود و گر نه آب چشمهاى كه از مشرق جوشد زلال و سفيد و سبك كه نشانهاش اينست كه زود گرم و زود سرد شود، و اين نشانه (سبكي خ ب) آبست و آن را بپزند تا آب مويز چيده شود (تا باد كند خ ب) و پخته گردد.
سپس بفشارند و آبش را صاف كنند و خنك و آنگهش در ديگ برگردانند و با چوب اندازه گيرند و با آتش نرمى خرده خرده بجوشانند تا دو سوّمش برود و يك سوّمش بماند.
سپس از عسل زنبور آب كرده يك رطل رويش بريزد و باز اندازه كنند كه عسل تا كجا رسيده و بجوشانند تا اندازه عسل برود، و پارچه نازكى بگيرند و يكدرهم زنجبيل و نيم درهم قرنفل و نيم درهم دارچين و بهمين وزن از سنبل الطيب، كاشنى، مصطكى هر كدام كه همه را جدا سايند و با پارچه بيزند و در پارچه سخت ببندند و در آن خوب بمالند تا داروها كه در آنست در شربت حلّ شود.
و پيوسته روى آتش نرمى آن را بهم زنند تا اندازه عسل برود و ديگ را بردارند و خنك كنند و سه ماه گذارند تا بهم آميزند و آنگه بكار برند و اندازه شربت يك وقيه يا دو وقيه آب پاك است (حدود 15 تا 30 سير).
و چون غذا را باندازهاى كه شرح دادم برايت خوردى از اين شربت سه قدح پس از آن بنوش و چون چنين كنى بخواست خدا در آن شبانه روزت از