تنت جوش و لك برنيايد، در آغاز حمام گرفتن عطر بنفشه بتن بمال، چون خواهى نوره كشى و در تنت قرحه و ترك و سياهى نيست پيش از آن با آب سرد تن را بشو.
هر كه خواهد بحمام رود و نوره كشد 12 ساعت پيش از آن جماع نكرده باشد كه يك روز تمام است و در نوره اندكى صبر و اقاقيا و حضض (شيره درختى كه گل زرد و شاخه فراوانى دارد و ميوه سياه چون فلفل در مصر آن را خولان نامند و در هند فيلزهرج، از پاورقى ص 322) يا همه را ريز و اندكى باشد چه جدا از هم و چه با هم، و از اينها در نوره نريزند تا آن را با آب گرمى كه بابونه و مرزنجوش يا گل بنفشه خشك يا اندكى از همه يا يكى از آنها پخته شده باشد باندازهاى كه آبش برگرفته شده از آنها و بايد زرنيخ يك ششم نوره باشد و پس از آن تن را با چيزى كه بويش را برد بمالد مانند برگ بيد يا تجير و عصفر و حناء و گل و سنبل تنها يا با هم، هر كه خواهد از سوزش نوره آسوده باشد كمتر آن را بهم زند و زود آن را از تن بشويد و تن را با عطر گل بمالد.
و اگر بدن را سوخت- العياذ باللَّه- عدس پوست كنده را نرم بكوبند و در گلاب و سركه حلّ كنند و در جايى كه نوره اثر كرده بمالند كه بخواست خدا به شود و آنچه مانع است از اثر نوره در بدن اينست كه جاى آن را با سركه انگور عنصل بسيار ترش و گلاب خوب مالش دهند.
هر كه خواهد از مثانه شكوه نكند شاش خود را نگه ندارد گر چه بر پشت چهار پا است هر كه خواهد معده آزارش ندهد در ميان خوراك آب ننوشد تا فارغ شود، هر كه چنين كند تنش رطوبت گيرد و معدهاش ناتوان شود، و رگها نيروى خوراك را نگيرند، زيرا اگر بتدريج با غذا آب نوشند غذا در معده خام شود.
هر كه خواهد سنك و عسر البول نبيند منى را حبس نكند هنگام نزول شهوت و روى زن پر نماند.
هر كه خواهد درد پائين تنه نكشد و درد بواسير بايد هر شب 7 دانه خرما
برنى با روغن گاو بخورد و ميان دو تخم را با عطر زنبق خالص روغن زند.
هر كه خواهد حافظه فزايد هر بامداد ناشتا هفت مثقال مويز بخورد، و هر كه خواهد فراموشى كم كند و حافظ باشد هر روز سه تيكه زنجبيل مربى با عسل بخورد و با خوراكش هر روز با خردل رنگآميزى آميزى كند.
هر كه خواهد خردش فزايد هر روز سه دانه هليله با نقل بخورد، هر كه خواهد ناخنش نتركد و زرد نشود و ريش نگردد جز روز پنجشنبه ناخن نگيرد، هر كه خواهد گوشش درد نكند در خواب بر آن پنبه نهد.
هر كه خواهد در زمستان زكام نشود هر روز سه لقمه عسل بخورد.
و بدان كه عسل را سه نشانه است كه خوب و بدش بدان شناخته شوند، برخى بويش تشنگى آورد و برخى مستى آرد و دهن را بسوزاند و اينها عسل كشندهاند، از بوئيدن گل نرگس باز نگيرد كه سه روز در زمستان زكام جلو گيرد، مانند سياهدانه، اگر كسى در تابستان از زكام ترسد، هر روز يك دانه، خيار بخورد و در آفتاب ننشيند.
هر كه از شقيقه و درد دل ترسد از خوردن ماهى تازه در زمستان و تابستان دست نكشد، هر كه خواهد به باشد و سبك شب كم شام خورد، هر كه خواهد از نافش ننالد هر روز كه سرش را عطر زند آن را هم عطر زند، هر كه خواهد لبانش نتركد و تاول نزنند ابرويش را از عطر سرش زند.
هر كه خواهد گوشها و ملاذش نيفتند پس از خوردن شيرينى با سركه غرغره كند. هر كه خواهد يرقان نبيند در تابستان در آغاز گشودن در اتاق وارد آن نشود و در زمستان اول بار در بامداد از آن بيرون نيايد.
هر كه خواهد باد در تنش نيايد بايد در هفته يك بار سير بخورد.
هر كه خواهد دندانش تباه نشود شيرينى نخورد جز پس از تيكه نان.
هر كه خواهد خوراكش گوارا شود پس از خوردن بپهلوى راست بخوابد و مسواك زند وانگه به پهلوى چپ گردد و بخوابد
هر كه خواهد بلغم از تنش برود و كم شود، هر روز بامداد اندكى جوارى كرف بخورد، و بسيار بحمام رود و جماع كند، و خود آفتاب دهد، از غذاى سرد پرهيز كند كه بلغم را ببرد و ميسوزاند، هر كه خواهد شراره صفراء را خموش كند، هر روز چيز تر و سردى بخورد و تنش را آسايش دهد و كم حركت كند و پر به معشوق نگاه كند.
هر كه خواهد سوداء را بسوزاند پر قىء كند رگ زند و نوره كشد، هر كه خواهد باد سرد را براندازد، حقنهاش بايد و عطرهاى نرم كن تن و تن را با آب گرم ماساژ دهد در وان [و از هر سردى كناره كند و بهر گرمى و نرمى چسبد].
هر كه خواهد بلغم از او برود هر روز بامداد يك مثقال اطريفل صغير بخورد.
و بدان كه مسافر را بايد از سفر در گرما با شكم پر و يا تهى حذر كند، و رعايت اعتدال نمايد و از غذاهاى سرد مانند قريص (مطبوخ گوشتهاى لطيف چون ماهى و جوجه با سركه) و گوشت گوساله و سركه و زيت و آب حضرم استفاده كند.
بدان كه سير در گرماى سخت براى تن لاغر زيان دارد كه تهى از خوراك باشد و در تن فربه نافع است بهى مسافر و بىآزاريش اينست كه از آب هر منزلى كه وارد شود ننوشد تا آن را با آب منزل پيش بياميزد كه يك مزاج شوند، و مسافر را بايد كه از خاك وطنش توشه بردارد، و بهر منزلى رسيد اندكى در آب آن بريزد و بنوشد، و چون آن را در آن ريزد ظرف را بجنباند و بگذارد تا خوب زلال شود.
بهترين آب نوشيدن براى هر كس آنست كه سرچشمهاش سمت مشرق باشد و سبك و سفيد باشد، بهترين آب آنست كه از مشرق تابستانى خورشيد برآيد و بهداشتى ترين آب آنست كه سرچشمهاش گل باشد زيرا در زمستان سرد است و در تابستان نرم كن شكم و براى گرما خورده سودمند است.
ولى آبهاى شور و سنگين شكم را خشك كنند، و آب برف و يخ براى همه تنها بدند و پر زيان، آب باران سبك است و شيرين و زلال و خوب بشرطى كه مدت طولانى انبار نشود و در زمين نمانده باشد، و آب چاه شيرين و زلال و خوبست
تا در جريانست و بسيار در آن نمانده باشد.
و آب گوديهاى دشت و نمكزارها در تابستان گرم است و سفت چون ايستادهاند و خورشيد بر آنها تابيده و اگر پيوسته نوشند خلط صفراء برآورد و سپرز را بزرگ كند.
اى امير المؤمنين در آنچه از نامهام گذشت شرح كافى براى كسى كه عمل كند درج كردم و اكنون در باره جماع گويم سر شب نزديك زنها مرو تابستان باشد يا زمستان، براى آنكه معده و رگها پرند و آن كار ناپسند و مايه قولنج، فالج، لقوه، نقرس، سنگ، چكيدن بول، فتق، ناتوانى ديده و رقت آن گردد، اگر آن را خواهى در پايان شب باشد كه براى تن بهتر، و براى فرزند اميد بخشتر، و خرد آورتر است اگر برايشان مقدر باشد.
با زن جماع مكن تا با او بازى نكنى، و پستانش را نمالى كه بر سر خواهش آيد و منى او فراهم گردد، زيرا آن از پستانش آيد، و خواهش از چهره و چشمانش پديد شود و بايد با او هم احساس شوى و پاك باشد.
چون عمل كردى نه بر پا بايست و نه بنشين بلكه بر پهلوى راست خم شو و همان ساعت بول كن تا از سنگ بخواست خدا آسوده باشى، وانگه غسل كن و هم آن ساعت موميائى و شربت عسل بنوش، يا عسل كف گرفته كه آبى كه از تو رفته جبران كند.
بدان كه جماع با زنان چون ماه در برج حمل يا دلو است بهتر است، و بهتر از آن اينست كه در برج ثور باشد كه شرف قمر است هر كه آنچه در اين نامه شرح دادم بكار بندد و تن خود را پرورش دهد بدان، بخواست خدا از هر دردى آسوده باشد و بحول و قوه او تندرست ماند، زيرا خداست كه بهر كه خواهد عافيت دهد و بدو بخشد و الحمد للَّه اوّلا و آخرا و ظاهرا و باطنا (طب الرضا- 115- 128).
[توضيحات مؤلف در باره اين رساله]
بايد توضيح دهيم برخى از موارد اشتباه بر خواننده را:
دل پادشاه تن است، بسا بوهم آيد كه منافى است با آنچه دنبالش آيد كه
دل خانه پادشاه است، و ممكن است رفع تنافى باينكه دل چند معنا دارد يكى گوشت صنوبرى آويزان در درون و ديگرى روح حيوانى كه از آن برخيزد و در همه تن روان گردد سوم نفس ناطقه آدمى كه حكماء و برخى متكلمين آن را مجرد دانند و وابسته بتن چون پندارند نخست به روح حيوان وابسته است و بوسيله آن بسائر تن، دومى را دل گويند براى آنكه دل جاى اوست و سوّمى را براى آنكه نخست بدان چه در آنست وابسته است.
و بسا كه مقصود او از دل دوم معنى يكم است و از دل اول يكى از دو معنى آخر در برخى نسخهها «هو ما في القلب» آمده و نيازى بتكلف و توجيه ندارد ... و بهر تقدير پادشاه بودن دل در تن روشن است چون پادشاه وسيله نظم امور رعيت است و از او روزى بدانها رسد و از دل هم روح كه مايه زندگيست باعضاء ديگر تن رسد برأى حكماء: چون روح حيوانى بمغز رسد، روح نفسانى گردد و بهمه تن رود بوسيله اعصاب كه از آن حس و حركت با ديد آيد، و چون بكبد رسد روح طبيعى شود و بوسيله رگهاى روئيده از آن بهمه اعضاء روانه گردد و بدان تغذيه و نمو پديد شود.
و چنانچه شاه بسا از رعايا چيزى ستاند براى هزينه كار خود همچنان از مغز و كبد بدل نيروى نفسانى و طبيعى رسد چنانچه پيشتر بهمه اينها اشاره شد، و در كتاب ايمان و كفر هم كه با آن مناسبتر است تحقيق ديگر در باره آن بيايد.
و ممكن است عروق شامل شريانها كه از كبد رويند و رگهاى خون كه از دل و هم اعصاب كه از مغز برويند همه بشوند، مقصود از رشتهها مفاصل تن و وسائل پيوست آنها است كه حركات مختلفه تن همه بدانها است.
«معده انبار آنست» چون دانستى غذا نخست بمعده رود و چون كيلوس شد بوسيله رگهاى ماساريقا بكبد كشد، و با پديد شدن اخلاط بدان بديگر اعضاء تن تا بدل ما يتحلل گردد، پس معده و كبد و احشاء بجاى خزانه پادشاهند كه در آنها ذخيره جمع شود و بسائر تن پخش شود.
«حجابش سينه او است» چون محفوظتر اعضاء تن است، و استخوانهاى سينه
و مهرههاى پشت و دندهها گرد آنند و حجاب دل غلاف گرد آنست، و دو پردهاى كه سينه را دو بخش كنند گرد آنست و چند حجاب دارد چنانچه پادشاه چند حجاب دارد و دربانان بسيارى و خود پشت همه آنها است. زيرا پادشاه دل پشت همه اين پردهها است و بايد ابزار برونى داشته باشد كه احوال چيزهاى سودمند و زيانبار را بدو رسانند.
و دل بمعنى روح مجرد هم چون ادراكش وابسته باعضاء تن است و روح حيوانى تا بدانها نرسد كفايت كار نكنند بدين معنا در پرده باشد و همه حواس پنجگانه ظاهره از شنيدن، بوئيدن، چشيدن، بسيدن گر چه بدنبال ديدنند ولى گوش از آوازهاى هراسناك و آوازهاى خوش آگاه شود و آنها را بدل كشد تا از زيانبارشان كناره كند، و بوئيدن رهنماى بودارهاى خوبست و چشيدن رهنماى خوراكيهاى سودمند و زهرهاى كشنده و بسيدن رهنماى گرما و سرما و جز آنها.
ولى سود ديد بيشتر است، زيرا بيشتر اين نيروها مجاور خود يا نزديك بخود را دريابند ولى ديده نزديك و دور، ناتوان و توانا را دريابد، از اين رو نام آن را برده و خدايش در بالاتر جاهاى تن و محفوظتر و نمايانتر آن نهاده.
وحى پادشاه، كنايه از خواست شنيدنش است و گوش دادن كنايه از توجه بدان تا سخن را دريابد، باد دل، هوائيست كه از آن به شش و گلو برآيد، بخار معده به سوراخهاى شش يا فضاى دهن رسد و كمك سخن گفتن شود، يا مقصود از بخار معده همان روح حيوانيست كه از كبد خيزد.
«الّا بالاسنان» در بيشتر نسخهها همين است، و نيرو گرفتن لب از دندانها روشن است زيرا تكيهگاه آنها است، و در نسخهاى «الا باللسان» است و آنهم درست است.
«مانند نى زن» يعنى نى زن آوازش را با گرداندن در بينى زيور دهد: گفتهاند:
نى زن با سوراخهاى پس نى آن را زيور دهد كه هميشه بازند چون هوا بسختى از نى شش برآيد در حال تنفس و چون بگلو رسد تيكه تيكه شود براى حروف ريزى،
و اگر درهم ميشدند و سوراخ بينى نبود تقطيع حروف دشوار بود و آواز خوش نبود، براى همين سوراخهاى پشت نى هميشه بازند تا هواهاى درهم موج گير در آن مزاحم هم نشوند و خوش نخواند.
بعلاوه هواى منخرين كمك ساختن برخى حروف است چون نون و مانندش و اين در كسى كه زكام بينى او را بسته مشهود است اما اينكه سپرز مايه اندوه است چون سوداى سرد خشك سفت در آن ريزد و آن ضدّ روح و صفات آنست و شادى و خرّمى همانا از صفات خونست و پاكى آن از تيرهگى، و چون سودا با خون آميزد سخت و تباه شود و روح را تباه كند، و از اين رو سودازدهها، پيوسته در اندوه و خيالهاى بيهودهاند و درمانشان پاك كردن خونست.
و ثرب كه پرده معده و رودهها است براى فزونى رگها و شرايين كه خون و رطوبتش بقلوهها كشند، خون را پاك و لطيف و رقيق كنند و شادابى روح آورند.
كارمندان دل: اعضاء و جوارحند و ممكن است مقصود از عمّال در آغاز خبر نيروهاى سپرده بهر عضوى باشد بوسيله روح روان در آنها كه مناسبتر با روح دلند و روشنتر با مثل، زيرا اثر دارو در رگها بهر عضوى رسد، و نيروى آنها كه غازيه، ناميه، دافعه است و ماسكه و جز آن در آن اثر كند تا فائده دهد، چنانچه پادشاه چيزى را بكارمند خود فرستد و او بمصرف مصالح مربوطه رساند، و منظور از عروق در صدر خبر نيروهاى آنها است و در اينجا خود آنها ...
«خواهان دمساز با خودند» يعنى سازگار خود كه گرم مزاج سردى خواهد و تر مزاج خشكى و همچنين «فاغتذ» در يك نسخه بذال و غين نقطهدار است يعنى غذاى خود را بساز و در نسخهاى بدو بىنقطه يعنى خود را عادت بده و بنا بر اول خلاصه اينست كه چون خوراك بيش از اندازه باشد، معده را سنگين كند و از هضم آن درماند و پخته نشود و جزء تن نگردد، و مرض آورد و ناتوانى و آب هم چنين است.
«في ايامه» يعنى هر روزى يا هر وقتى و در نسخه «ابانه» آمده يعنى وقت آن
«از كى لعقله» يعنى خرد پرور است و در نسخهاى بذال است و آن مناسبتر است چون ذكاء بمعنى تيز هوشى است. و براى آنست كه چون شكم پر شود بخارهاى بد بمغز برآيند روح نفسانى تيره و كم فهم شود، و حواس خيره گردند.
«در تابستان سرد بخور» بسا مقصود آب يخ و برف است يا خنكى بالطبع چون خيار و كاهو و گرم هم دو احتمال دارد، و اين براى آنست كه برون تن در تابستان گرم است بر اثر گرمى هوا و با خوردن گرم بهر معنا دو گرمى شوند و هضم را تباه كنند و رطوبت را براندازند و خوردن و نوشيدن سردى در زمستان دو سردى آورند كه حرارت غريزيه را بكاهند و نكته اعتدال در فصل معتدل هم از اينجا روشن است.
در خوردن دو غذا لطيف را پيش دارد، برخى پزشكان چنين گفتهاند: چون اگر غذاى لطيف را پس اندازد زودتر هضم شود، و غذاء سفت در ته معده هضم نشده بماند و راه نفوذ آن را بگيرد و برودهها نرسد و تباه گردد و با سبقت هضم نشده درآميزد و آن را هم تباه كند و سبب تخمه گردد.
و گفتند: اگر معده تهى است و صفراء ندارد و پر اشتها است رواست اندكى غذاى غليظ بخورد و زمانى بگذرد كه نيم هضم شود و لطيف را روى آن بخورد تا با هم هضم شوند، و چون در اين حال اول لطيف را بخورد معده بدان پردازد و زودش هضم سازد و ديگر خوراك غليظ را نپذيرد و از آن نفرت كند و تباه شود، و برخى از پيش خوردن غذاى لطيف مطلقا منع كردهاند چون بمحض ورود بمعده شروع بهضم آن كند و پيش از غليظ هضم شود و برودهها رود و مقدارى از هضم نشده غليظ را هم با خود ببرد، و برودهها رساند و سده روده آورد، و برخى از جمع ميان هر دو مطلقا منع كرده و آنچه در خبر آمده بايد پيروى شود با درست بودن خبر.
سپس برنامه خوراك را از نظر وقت بيان كرد در دو روش:
1- هر روز بخورد يك بار 8 ساعت از روز گذشته 2- در سه روز دو بار