و اگر درهم ميشدند و سوراخ بينى نبود تقطيع حروف دشوار بود و آواز خوش نبود، براى همين سوراخهاى پشت نى هميشه بازند تا هواهاى درهم موج گير در آن مزاحم هم نشوند و خوش نخواند.
بعلاوه هواى منخرين كمك ساختن برخى حروف است چون نون و مانندش و اين در كسى كه زكام بينى او را بسته مشهود است اما اينكه سپرز مايه اندوه است چون سوداى سرد خشك سفت در آن ريزد و آن ضدّ روح و صفات آنست و شادى و خرّمى همانا از صفات خونست و پاكى آن از تيرهگى، و چون سودا با خون آميزد سخت و تباه شود و روح را تباه كند، و از اين رو سودازدهها، پيوسته در اندوه و خيالهاى بيهودهاند و درمانشان پاك كردن خونست.
و ثرب كه پرده معده و رودهها است براى فزونى رگها و شرايين كه خون و رطوبتش بقلوهها كشند، خون را پاك و لطيف و رقيق كنند و شادابى روح آورند.
كارمندان دل: اعضاء و جوارحند و ممكن است مقصود از عمّال در آغاز خبر نيروهاى سپرده بهر عضوى باشد بوسيله روح روان در آنها كه مناسبتر با روح دلند و روشنتر با مثل، زيرا اثر دارو در رگها بهر عضوى رسد، و نيروى آنها كه غازيه، ناميه، دافعه است و ماسكه و جز آن در آن اثر كند تا فائده دهد، چنانچه پادشاه چيزى را بكارمند خود فرستد و او بمصرف مصالح مربوطه رساند، و منظور از عروق در صدر خبر نيروهاى آنها است و در اينجا خود آنها ...
«خواهان دمساز با خودند» يعنى سازگار خود كه گرم مزاج سردى خواهد و تر مزاج خشكى و همچنين «فاغتذ» در يك نسخه بذال و غين نقطهدار است يعنى غذاى خود را بساز و در نسخهاى بدو بىنقطه يعنى خود را عادت بده و بنا بر اول خلاصه اينست كه چون خوراك بيش از اندازه باشد، معده را سنگين كند و از هضم آن درماند و پخته نشود و جزء تن نگردد، و مرض آورد و ناتوانى و آب هم چنين است.
«في ايامه» يعنى هر روزى يا هر وقتى و در نسخه «ابانه» آمده يعنى وقت آن
«از كى لعقله» يعنى خرد پرور است و در نسخهاى بذال است و آن مناسبتر است چون ذكاء بمعنى تيز هوشى است. و براى آنست كه چون شكم پر شود بخارهاى بد بمغز برآيند روح نفسانى تيره و كم فهم شود، و حواس خيره گردند.
«در تابستان سرد بخور» بسا مقصود آب يخ و برف است يا خنكى بالطبع چون خيار و كاهو و گرم هم دو احتمال دارد، و اين براى آنست كه برون تن در تابستان گرم است بر اثر گرمى هوا و با خوردن گرم بهر معنا دو گرمى شوند و هضم را تباه كنند و رطوبت را براندازند و خوردن و نوشيدن سردى در زمستان دو سردى آورند كه حرارت غريزيه را بكاهند و نكته اعتدال در فصل معتدل هم از اينجا روشن است.
در خوردن دو غذا لطيف را پيش دارد، برخى پزشكان چنين گفتهاند: چون اگر غذاى لطيف را پس اندازد زودتر هضم شود، و غذاء سفت در ته معده هضم نشده بماند و راه نفوذ آن را بگيرد و برودهها نرسد و تباه گردد و با سبقت هضم نشده درآميزد و آن را هم تباه كند و سبب تخمه گردد.
و گفتند: اگر معده تهى است و صفراء ندارد و پر اشتها است رواست اندكى غذاى غليظ بخورد و زمانى بگذرد كه نيم هضم شود و لطيف را روى آن بخورد تا با هم هضم شوند، و چون در اين حال اول لطيف را بخورد معده بدان پردازد و زودش هضم سازد و ديگر خوراك غليظ را نپذيرد و از آن نفرت كند و تباه شود، و برخى از پيش خوردن غذاى لطيف مطلقا منع كردهاند چون بمحض ورود بمعده شروع بهضم آن كند و پيش از غليظ هضم شود و برودهها رود و مقدارى از هضم نشده غليظ را هم با خود ببرد، و برودهها رساند و سده روده آورد، و برخى از جمع ميان هر دو مطلقا منع كرده و آنچه در خبر آمده بايد پيروى شود با درست بودن خبر.
سپس برنامه خوراك را از نظر وقت بيان كرد در دو روش:
1- هر روز بخورد يك بار 8 ساعت از روز گذشته 2- در سه روز دو بار
بخورد، و عادت بهر دو بويژه نخست براى روزه دارى و كم خوابى كمك خوبى است ولى هر دو با اخبار فضيلت چاشت خوردن و شام خوردن منافى باشند و با فضل سحرى خوردن براى روزه و اخبار ديگر، و ممكن است منظور بيان حال مخاطب باشد نه يك برنامه عمومى و مخصوص باشد بكسى كه معدهاش ناتوانست و نتواند روزى دو بار بخورد و تجربه شده كه اين بهترين تدبير است براى چنين مردم.
و يا مقصود خوراك سير و كامل، و منافات ندارد با ناشتائى و خوراك سبك كه در ظرف 8 ساعت هضم شود و مانع ريختن صفراء در معده باشد بلكه بسا اينكه فرموده در آغاز خوراك سبك خورند اشاره بدين باشد كه هر روز چاشت سبك بخورند و شام سبك زيرا پس از 8 ساعت شام خوردن با معنائى دارد.
و اين برنامه را دو بار گفت: براى اهميت كم خوردن و غذا نخوردن بمحض اشتهاى دروغين كه هنگام آغاز هضم است و به نفخ غذا در شكم از ميان ميرود و آنگاه باو سفارش كرد نوشيدن نوشابه حلالى را كه وصفش آيد تا كمك هضم باشد.
و خوراك و نوشابه هر فصل و هر ماه رومى را بيان كرد و فرمود: بهار جان روزگار است چون معتدل است و هر چيزى در آن زنده شود يا اينكه چون گرم و تر است طبع جان دارد و در آن شب و روز خوشند براى اعتدال هوا و نبودن تفاوت بسيار ميان آنها و زمين نرم و گياه خيز است چون طبع زمستان بلغمى از ميان رفته.
و بنوشد شراب يعنى شراب حلالى كه وصفش آيد پس از آميختن با مقدارى آب كه گرميش را كم كند و شربت مسهل خوبست در بهار براى شستن فضولات و مواد انبار شده زمستان كه از غذاهاى غليظ و بند بودن مسامات تن بوجود آمدند و بوسيله گرمى بهار نرم و روان شدند، و اگر بمسهل دفع نشوند بسا مايه بيمارى و دمل گردند، و چون خون آور است فصد و حجامت را هم شايد «آب ننوشد» در نسخهايست كه بنوشد و نخست با گفته پزشكان سازگارتر است.
«شب زكام آرد» چون مايه مغز براى گرمى سخت ناتوان شود و تحليل رود و هواء خنك شب بخارهائى كه بدان برآيند ببندد و زكام پديد شود «لبن رائب» ماست يا دوغ كه كره آن گرفته شده.
«و از سر تراشيدن در آن حذر شود» در نسخهاى بجاى حلق حلواست يعنى شيرينى و آن مخالف گفته اطباء است و نخست هم و از اين رو برخى آن را حمل كردند بجائى كه سردى هوا در سر اثر كند و زكام آورد و آن خطاء است زيرا زكام زدهها آزمودند كه تراشيدن سر يا ميان آن در زمستان براى آنان خوبست تا زكام بچشم و دندانها و سينه نريزد.
رطل 130 درهم است و درهم نيم مثقال صيرفى و يك چهلم آن.
در برخى نسخهها است كه چون داروها را در پارچه پيچيد، سر آن را خوب ببندد با رشته و سر رشته را دراز بگيرد و بچوبى بندد و آن را روى ديگ نهد و انداختن آن كيسه دارو در ديگ همان ساعت باشد كه عسل در آنست و آن را بتدريج مالش دهد تا خرده خرده دارويش در شربت درآيد و بجوشد تا فزونى عسل برود و بايد آتش نرم باشد و صاف شود و خنك و سه ماه سر بمهر بماند اوقيه: 40 درهم و يا هفت مثقال و در زبان اطباء 10 درهم و پنج هفتم است و ظاهرا مقصود در اينجا معنى دوم يا سوم است و سوم در حدود 6 مثقال است.
«دگرگونى صور» يعنى صورت آدمى و چهره او يا صورت اخلاط پديد شده از غذا پس از نفوذ آنها بوسيله رگهاى درشت و خرد باعضاء تا مانند عضو غذاگير شوند و جزئش گردند بدل از آنچه از دست داده چنانچه گذشت اشاره بدان.
در يك نسخه آمده: بدان كه نيروهاى نفس پيرو مزاج بدنند، مزاج بدنها پيرو تصرف هوا و چون يك بار سرد و يك بار گرم شود، ابدان و صور دگرگون گردند، و چون هوا برابر باشد و معتدل جسم معتدل است زيرا خداى تعالى بدنها را بر 4 طبع بنيان كرده: صفراء، خون، بلغم، سوداء ...
«بر چهار جزء» اين چهار جزء ستون زيست تنند و منبع اعضاء و خون را
از سر و گوش دانسته براى فراوانى رگها و شرايين آنها كه خون در آنها فراهم شود بيش از اندام ديگر، و براى آنكه سرچشمه احساسات وادار كند كه بروح است و مركب روح خونست، بلغم را از آن سينه آورد براى آنكه از مغز در آن فرو آيد و از اعضاء ديگر و باد در آن بوسيله استنشاق هوا فراوانست.
و غضروفهاى دندهها را از آن صفراء دانست چون نزديك مركز حرارتند كه صفراء در آن گرد آيد يا براى آنكه صفراء بيشتر در آفرينش آن اثر دارد، و فرود تن را از آن سوداء دانست براى آنكه سپرز كه مركز سوداء است در آنست.
«سلطان مغز» چون كه آن بر وى مسلط است، زيرا بخار و رطوبت بدان رسد و اعصاب سست گردند و روح مغز غليظ شود و خواب در آن درگيرد كه مايه آرامش حواس است و آسايش تن و كمال هضم غذا و كارهاى طبيعى تن چون حرارت غريزيه در درون فراهم گردد.
«روى بهلوى راست» چنانچه اطباء گفتند براى اينكه غذا بته معده رود و برگردد بپهلوى چپ تا بقول اطباء كبد بر معده افتد و آن را گرمتر كند و هضم را بهتر، و آنگه بگردد بهمان پهلوى راست و برخيزد اين موافق گفته اطباء است براى اينكه كيلوس بكبد سرازير شود، و اين تفصيل مخالف ظواهر بسيارى از اخبار است كه دلالت دارند خواب بر پهلوى راست مطلقا بهتر است و اگر اين خبر در سند برابر آنها بود ممكن است حمل بر همين معنا شوند، و سخنى در اين باره بيايد ان شاء اللَّه.
داء الفيل كه از طول نشستن بر خلاء پديد شود شايد براى اينست كه پاها سست گردند و مواد بالاى تن در آنها جمع شود و در نسخهاى «داء فين» آمده يعنى درد درونى.
ليف اراك را در لغت نيافتم و بسا مقصود شاخه آنست كه با جويدن طرفش در مسواك كردن مانند ليف شود.
«سلاق بن دندان» نزد اطباء سفال ماننديست كه بر بن دندان نشيند و متحجر شود، روش خاكستر گرفتن از شاخ گوزن اينست كه در كوزهاى نهند و سرش گل گيرند و در تنور تافته گذارند تا بسوزد، گز مازج معرب گز مازگ است و ميوه درخت گز است.
يكى از اطباء گفته گزمازج ميوه گزهاى خرد است و دانه گز ميوه بزرگ آنست، نمك اندرانى نمك سنگ مانند بلور است چنانچه در قانونست و بفارسى تركى گويندش «در آن صفراء غلبه دارد» چون در اين دوره رطوبت كم است و صفراء نيرو گيرد و در پيرى حرارت غريزيه سست گردد و رطوبت افزايد تا سوداء غلبه كند كه سرد و خشك است ...
اطباء سن نمو را در 30 يا 28 محدود دانستهاند بحسب اختلاف مزاجها و آن را سن نوجوانى دانند و دنبالش سن توقف كه پايانش 40 است سپس سن انحطاط كه از 40 تا 60 است و آن را كهولت خوانند و آنگه پيرى از سال 60 تا پايان عمر.
«در 12 شب» شيخ در قانون گفته: دستور حجامت دهند ولى نه در آغاز ماه زيرا اخلاط در آن جوشى ندارد و نه در پايانش زيرا كم شدند بلكه ميان ماه كه اخلاط جوشانند و فزون به پيروى روشنى ماه كه بر اثر آن مغز در كاسه سر و آب در رودها كه جزر و مد دارند فزون شوند و بهترين وقتش ساعت 2 و 3 روز است- پايان.
نقره پشت گودى آنست روى مهرههاى گردن تا چهار انگشت زير كاسه سر آنجا كه در خوابيدن بر زمين آيد «قلاع» زخم پوست دهان و زبانست كه پهن شود و بسيار براى كودكان رخ دهد.
در قانون گفته: حجامت بر نقره بجاى زدن رگ اكحل است، براى ثقل ابروان و ديدهها خوبست و پلك را بخشكاند و جرب چشم و گند دهن را نافع است و بر شانه بجاى رگ باسليق است و براى درد شانه و گلو خوب است، و بر يكى از
اخدعين بجاى رگ قيفال است و براى لرزش سر خوبست و اندام سر چون رو و دندانها و گوشها و چشمها و بينى.
ولى حجامت پشت چنانچه سيد ما محمّد6فرموده مايه فراموشى است زيرا دنبال مغز جاى حافظه است و حجامتش ناتوان كند و حجامت شانه دهانه معده را ناتوان سازد و بر اخدعين بسا باعث لرزش در سر شود.
و بايد حجامت پشت را اندكى فرود گرفت و از كاهل را اندكى بالا مگر اينكه منظور معالجه خونريزى و سرفه باشد كه بايد فرودتر باشد نه بالاتر و حجامت بر شانه براى بيماريهاى خونى سينه و ورم خونى خوبست ولى معده را ناتوان كند و خفقان آورد، حجامت ساق در حكم رگزدنست، خون را پاك كند و حيض را بگشايد، و براى زنان سفيد پوست و رقيق خون حجامت ساق از زدن رگ ساق سازگارتر است.
حجامت بر سر، بدعوى برخى، براى اختلاط عقل و سرگيجه و به قول بعضى عقب انداختن سفيد شدن مو خوبست ولى مورد اعتراض است و بسا در برخى افراد سفيدى مو را زودتر كند، بذهن زيان دارد و براى دردهاى چشم خوبست و آن بيشتر سود آنست كه مانع جرب و جوش و مژه انداختن است- ولى سبب بله و نسيان و بدفكرى و بيماريهاى مزمن است، و براى آنها كه چشمشان آب آورده زيان دارد، مگر در ناچارى باشد كه بسا زيانى ندارد.
حجامت زير زنخ براى دندان، رو، حلق خوبست و سر و آرواره را پاك كند حجامت بر قطن خوبست براى دملهاى ران و جرب آن و جوشهاش و براى نقرس و بواسير و داء الفيل و بادهاى مثانه و رحم و خارش پشت (قطن مهرههاى فرودين پشت است).
و اگر اين حجامت با آتش باشد تيغ زنند يا نه همان سود را دارد و آنكه تيغ زده شود نيرومندتر است در جز باد، و آنكه بىتيغ است اثر بيشتر دارد در تحليل باد سرد و ريشه كن كردن آن در اينجا و در هر جاى ديگر.
حجامت بر دوران از جلو براى درد تخمها و جوشهاى ران و ساق خوبست و هم بر فرود زانوها و آنكه بر رانها باشد براى ورم و دمل زير رانها خوبست و بر فرود زانو براى لرزش زانو كه از اخلاط گرم است و براى ريشهاى بد و قرحههاى كهنه ساق و پا، حجامت بر روى كعبين براى بند آمدن حيض و عرق النساء و نقرس خوبست- پايان- «مكيدن سبك» اين را هم اطباء گفتند: در قانون گفته: شاخ يكم حجامت سبك باشد و زود برداشته شود و سپس بتدريج برداشتن كند شود- پايان- دليلش دو چيز آوردند يكم عادت دادن طبع تا پر درد نكشد، دوم اينكه دربار يكم خونهاى نزديك زود جمع شوند، و دربار دوم ديرتر چون مسافت بيشتر است و ديرتر جمع شوند، و ظاهر اينست كه اگر مقصود از بارها پس از تيغ زدنست وجه دوم اظهر است و اگر پيش از آن وجه اول و دوم در خبر اظهر است.
برخى اطباء گفته: روغن مالى جاى حجامت باعث دير خوب شدن آنست و شيخ در قانون گفته: اگر جاى حجامت را روغن بمالد بايد فورا تيغ بزند. پايان- و جاى رگزدن را نقطه گزارد كه اشتباه نشود، حبل ذراع رگى است كه از پشت ساعد تا بالاى آن نمايان است، قيفال رگى است كه سمت برون آرنج نمايانست، باسليق رگى است در زنندهگاه آرنج كه از ميان سمت درونى مائل بساعد است، و گاهى باسليق برگ ديگر گويند كه زير آنست و نخست را باسليق اعلى نامند و دومى را باسليق ابطى كه نزديك زير كتف است.
اكحل كه در تن معروف است ميان باسليق و قيفال است، ماساژ جاى رگ اينست كه پارچه با آب گرم ترك كنند و بر جاى آن نهند يا آن را با بخار آب گرم بخار دهند.
پيش از آن 12 ساعت جماع نكند، اطباع گفتند و هم پس از آن كه زيانش بيشتر است و بسا يادآورى خصوص پيش از آن براى اينست كه زيان پس از آن روشن است يا غالبا انجام نشود براى ضعف حجامت. مرعزى: كرك زير موى بز است