بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 266

از سر و گوش دانسته براى فراوانى رگها و شرايين آنها كه خون در آنها فراهم شود بيش از اندام ديگر، و براى آنكه سرچشمه احساسات وادار كند كه بروح است و مركب روح خونست، بلغم را از آن سينه آورد براى آنكه از مغز در آن فرو آيد و از اعضاء ديگر و باد در آن بوسيله استنشاق هوا فراوانست.

و غضروفهاى دنده‌ها را از آن صفراء دانست چون نزديك مركز حرارتند كه صفراء در آن گرد آيد يا براى آنكه صفراء بيشتر در آفرينش آن اثر دارد، و فرود تن را از آن سوداء دانست براى آنكه سپرز كه مركز سوداء است در آنست.

«سلطان مغز» چون كه آن بر وى مسلط است، زيرا بخار و رطوبت بدان رسد و اعصاب سست گردند و روح مغز غليظ شود و خواب در آن درگيرد كه مايه آرامش حواس است و آسايش تن و كمال هضم غذا و كارهاى طبيعى تن چون حرارت غريزيه در درون فراهم گردد.

«روى بهلوى راست» چنانچه اطباء گفتند براى اينكه غذا بته معده رود و برگردد بپهلوى چپ تا بقول اطباء كبد بر معده افتد و آن را گرمتر كند و هضم را بهتر، و آنگه بگردد بهمان پهلوى راست و برخيزد اين موافق گفته اطباء است براى اينكه كيلوس بكبد سرازير شود، و اين تفصيل مخالف ظواهر بسيارى از اخبار است كه دلالت دارند خواب بر پهلوى راست مطلقا بهتر است و اگر اين خبر در سند برابر آنها بود ممكن است حمل بر همين معنا شوند، و سخنى در اين باره بيايد ان شاء اللَّه.

داء الفيل كه از طول نشستن بر خلاء پديد شود شايد براى اينست كه پاها سست گردند و مواد بالاى تن در آنها جمع شود و در نسخه‌اى «داء فين» آمده يعنى درد درونى.

ليف اراك را در لغت نيافتم و بسا مقصود شاخه آنست كه با جويدن طرفش در مسواك كردن مانند ليف شود.


صفحه 267

«سلاق بن دندان» نزد اطباء سفال ماننديست كه بر بن دندان نشيند و متحجر شود، روش خاكستر گرفتن از شاخ گوزن اينست كه در كوزه‌اى نهند و سرش گل گيرند و در تنور تافته گذارند تا بسوزد، گز مازج معرب گز مازگ است و ميوه درخت گز است.

يكى از اطباء گفته گزمازج ميوه گزهاى خرد است و دانه گز ميوه بزرگ آنست، نمك اندرانى نمك سنگ مانند بلور است چنانچه در قانونست و بفارسى تركى گويندش «در آن صفراء غلبه دارد» چون در اين دوره رطوبت كم است و صفراء نيرو گيرد و در پيرى حرارت غريزيه سست گردد و رطوبت افزايد تا سوداء غلبه كند كه سرد و خشك است ...

اطباء سن نمو را در 30 يا 28 محدود دانسته‌اند بحسب اختلاف مزاجها و آن را سن نوجوانى دانند و دنبالش سن توقف كه پايانش 40 است سپس سن انحطاط كه از 40 تا 60 است و آن را كهولت خوانند و آنگه پيرى از سال 60 تا پايان عمر.

«در 12 شب» شيخ در قانون گفته: دستور حجامت دهند ولى نه در آغاز ماه زيرا اخلاط در آن جوشى ندارد و نه در پايانش زيرا كم شدند بلكه ميان ماه كه اخلاط جوشانند و فزون به پيروى روشنى ماه كه بر اثر آن مغز در كاسه سر و آب در رودها كه جزر و مد دارند فزون شوند و بهترين وقتش ساعت 2 و 3 روز است- پايان.

نقره پشت گودى آنست روى مهره‌هاى گردن تا چهار انگشت زير كاسه سر آنجا كه در خوابيدن بر زمين آيد «قلاع» زخم پوست دهان و زبانست كه پهن شود و بسيار براى كودكان رخ دهد.

در قانون گفته: حجامت بر نقره بجاى زدن رگ اكحل است، براى ثقل ابروان و ديده‌ها خوبست و پلك را بخشكاند و جرب چشم و گند دهن را نافع است و بر شانه بجاى رگ باسليق است و براى درد شانه و گلو خوب است، و بر يكى از


صفحه 268

اخدعين بجاى رگ قيفال است و براى لرزش سر خوبست و اندام سر چون رو و دندانها و گوشها و چشمها و بينى.

ولى حجامت پشت چنانچه سيد ما محمّد6فرموده مايه فراموشى است زيرا دنبال مغز جاى حافظه است و حجامتش ناتوان كند و حجامت شانه دهانه معده را ناتوان سازد و بر اخدعين بسا باعث لرزش در سر شود.

و بايد حجامت پشت را اندكى فرود گرفت و از كاهل را اندكى بالا مگر اينكه منظور معالجه خونريزى و سرفه باشد كه بايد فرودتر باشد نه بالاتر و حجامت بر شانه براى بيماريهاى خونى سينه و ورم خونى خوبست ولى معده را ناتوان كند و خفقان آورد، حجامت ساق در حكم رگزدنست، خون را پاك كند و حيض را بگشايد، و براى زنان سفيد پوست و رقيق خون حجامت ساق از زدن رگ ساق سازگارتر است.

حجامت بر سر، بدعوى برخى، براى اختلاط عقل و سرگيجه و به قول بعضى عقب انداختن سفيد شدن مو خوبست ولى مورد اعتراض است و بسا در برخى افراد سفيدى مو را زودتر كند، بذهن زيان دارد و براى دردهاى چشم خوبست و آن بيشتر سود آنست كه مانع جرب و جوش و مژه انداختن است- ولى سبب بله و نسيان و بدفكرى و بيماريهاى مزمن است، و براى آنها كه چشمشان آب آورده زيان دارد، مگر در ناچارى باشد كه بسا زيانى ندارد.

حجامت زير زنخ براى دندان، رو، حلق خوبست و سر و آرواره را پاك كند حجامت بر قطن خوبست براى دملهاى ران و جرب آن و جوشهاش و براى نقرس و بواسير و داء الفيل و بادهاى مثانه و رحم و خارش پشت (قطن مهره‌هاى فرودين پشت است).

و اگر اين حجامت با آتش باشد تيغ زنند يا نه همان سود را دارد و آنكه تيغ زده شود نيرومندتر است در جز باد، و آنكه بى‌تيغ است اثر بيشتر دارد در تحليل باد سرد و ريشه كن كردن آن در اينجا و در هر جاى ديگر.


صفحه 269

حجامت بر دوران از جلو براى درد تخم‌ها و جوشهاى ران و ساق خوبست و هم بر فرود زانوها و آنكه بر رانها باشد براى ورم و دمل زير رانها خوبست و بر فرود زانو براى لرزش زانو كه از اخلاط گرم است و براى ريشهاى بد و قرحه‌هاى كهنه ساق و پا، حجامت بر روى كعبين براى بند آمدن حيض و عرق النساء و نقرس خوبست- پايان- «مكيدن سبك» اين را هم اطباء گفتند: در قانون گفته: شاخ يكم حجامت سبك باشد و زود برداشته شود و سپس بتدريج برداشتن كند شود- پايان- دليلش دو چيز آوردند يكم عادت دادن طبع تا پر درد نكشد، دوم اينكه دربار يكم خونهاى نزديك زود جمع شوند، و دربار دوم ديرتر چون مسافت بيشتر است و ديرتر جمع شوند، و ظاهر اينست كه اگر مقصود از بارها پس از تيغ زدنست وجه دوم اظهر است و اگر پيش از آن وجه اول و دوم در خبر اظهر است.

برخى اطباء گفته: روغن مالى جاى حجامت باعث دير خوب شدن آنست و شيخ در قانون گفته: اگر جاى حجامت را روغن بمالد بايد فورا تيغ بزند. پايان- و جاى رگزدن را نقطه گزارد كه اشتباه نشود، حبل ذراع رگى است كه از پشت ساعد تا بالاى آن نمايان است، قيفال رگى است كه سمت برون آرنج نمايانست، باسليق رگى است در زننده‌گاه آرنج كه از ميان سمت درونى مائل بساعد است، و گاهى باسليق برگ ديگر گويند كه زير آنست و نخست را باسليق اعلى نامند و دومى را باسليق ابطى كه نزديك زير كتف است.

اكحل كه در تن معروف است ميان باسليق و قيفال است، ماساژ جاى رگ اينست كه پارچه با آب گرم ترك كنند و بر جاى آن نهند يا آن را با بخار آب گرم بخار دهند.

پيش از آن 12 ساعت جماع نكند، اطباع گفتند و هم پس از آن كه زيانش بيشتر است و بسا يادآورى خصوص پيش از آن براى اينست كه زيان پس از آن روشن است يا غالبا انجام نشود براى ضعف حجامت. مرعزى: كرك زير موى بز است‌


صفحه 270

در نسخه‌اى قزعونى و در ديگرى فرعونى آمده و معنائى ندارند.

و بسا قزّعونى خوانده شود يعنى قزّعون كه دهى است كنار فرات، و همه اينها تصحيف است و همان نخست درست است، قزّ نوعى ابريشم است، و بسا گفتند ابريشم نيست در مصباح المنير گفته: قزّ معرب است، ليث گفته: پيله‌ايست كه از آن ابريشم سازند و گويند قزّ و ابريشم چون گندم و آرد است- پايان- ميگويم: يكى از دو چيز از آن برآيد يا حكم قز جدا از ابريشم است در جائز نبودن پوشيدن مرد يا اينكه پوشيدن جامه حرير براى مرد در نماز جائز است، و ممكن است حمل شود بر قزّ ناخالص، ظاهر اينست كه ترياق اكبر همان ترياق فاروق است و بايد مقصود ترياقى باشد كه داراى حرام چون مى و گوشت افعى و جند و مانندشان نيست و سخن در اين باره گذشت، نوشابه شادى آور معتدل شربت سيب و به است و شراب فاكهه، شربت ميوه.

در يك نسخه است كه: يك نخود ترياق اكبر بنوش يا در زمستان بى‌نوشابه بخور و در تابستان سكنجبين سركه.

در بسيارى نسخه‌ها سكنجبين عسل و در نسخه‌اى سكنجبين عنصل عسلى يعنى سركه‌اى كه از پياز دشتى گيرند بنام اسقال يا پياز موش و براى داء الثعلب و فلج و عرق النساء خوبست، و سركه‌اش براى سرفه كهنه و باد شكم و گلو، و تن ناتوان را نيرو دهد، اطباء براى خودش و سركه‌اش فوائد بسيارى براى انواع بيمارى ذكر كرده‌اند.

هلام گوشت گاو يا گوساله يا بز است كه با آب نمك پخته شود تا آبش چيده شود، و سبزيهاى سرد با سركه در آن ريزند و خورند، مصوص، پخته گوشت درّاج و خروس است در سركه و سبزى خنك «مثانه را تغيير دهد» در نسخه‌اى:

ته‌نشين كند و سبب سنگ مثانه شود، با شكم پر حمام نروند، براى اينكه براى حرارت حمام غذاى هضم شده بمعده كشيده شود و سبب سدّه و قولنج گردد.

«فلج آورد» چون ماهى تازه توليد بلغم كند كه مايه فلج است، و آب سرد


صفحه 271

اعصاب را ضعيف و مايه را قوى كند «خوره آورد» چون نطفه در اين صورت از خون تيره سفت سوداوى مدد گيرد «بى‌ريختن آب» يعنى بول پس از جماع و حمل آن بر جماع بى‌انزال منى كه يكى گفته بعيد است.

و گفتند مقصود جماع بعد از جنابت است غسل نكرده كه مايه تكرار است مگر اين عبارت مخصوص جنابت از غير جماع باشد كه ابعد شود، ربو بفتحه نفس تنگى است و بهر بضمه نوعى از آن و در قاموس گفته گرفتن نفس است از خستگى- پايان- و بسا ربو امتلاء رگهاى شش است و انبهار امتلاى شرايين آن- انجير تن را شپشو كند: گفته‌اند براى اينكه شپش از رطوبت گندانيست كه طبع آن را بيرون جلد برآورد و خاصيت انجير دفع فضولات است بسوراخهاى تن و از اين رو سبب فراوانى شپش است.

«نوشيدن آب سرد دنبال آب داغ» مايه درد دندان است چون داغ سوراخها را گشايد و سرد كه آيد در بن دندان رود و زيان بدان رساند و آب سرد پس از خوردن شيرينى هم چنين است.

«مايه دگرگونى خرد است» چون تيزهوشى اثر پاكى روح است و لطافت آن و پر خوردن اين گوشتها اخلاط سودا و خون تيره را در تن افزايند و روح بدانها تيره شود و از حركت فكرى بازماند و اثرش در فراموشى براى تسلط رطوبت و سرديست بر مغز.

ولى اين اثر در گوشت وحش مانند آهو بعيد است چون بيشتر آنها گرمند و از اين رو برخى گفتند شايد براى خشكيدن مغز باشد كه زود صورت پذير نشود و مايه فراموشى گردد.

«پيش از رفتن» شايد مقصود پيش از رفتن در آبست و در نسخه‌اى «نزد رفتن حمام» آمده و آن درست‌تر است، و در نسخه‌ايست كه: نزد درآمدن در حمام پنج مشت‌


صفحه 272

آب گرم برگير، و گفته‌اند پنج بار آب گرم بريز، در نسخه‌ايست كه پنج مشت آب گرم بر سرت بريز.

خانه يكم: يعنى رخت كن، سرد است و خشك بر اثر گرمى حمام و كمى رطوبت و دوم: سرد است و تر براى فزونى آب و كمى گرما سوّم گرم و تر چون گرمى و رطوبت بيش است و باهم برابر شوند، و چهارم گرم است و خشك چون حرارت بر رطوبت ميچربد. و شايد مقصود اينست كه در تن چنين اثر كنند نه اينكه خودشان چنين باشند.

«الى الاعتدال» يعنى اعتدال مزاج آدمى، اعضاء كبار، سر و دست و پا و ران.

عفن با حركت فاء بوى بد و گند و با كسره آن خلط گنديده است و آن روشنتر است و در نسخه‌اى عفوتات است و در ديگرى «عقق» با فتحه قاف يعنى ترك تن، «يا گل بنفشه» در نسخه‌اى خود بنفشه است و مقصود از گل گل سرخ است.

«مانند يك ششم نوره» در نسخه‌اى يك سوم است «تجير عصفر» ته‌نشين آنست، سنبل، در نسخه‌اى «نيل» است و در نسخه‌اى «شكّ» بضمه يعنى عطرى كه از رامك كوبيده بيخته آميخته بآب گيرند و سخت فشرد، و ماليده شود و با عطر خيرى چرب شود كه بظرف نچسبد و يك شب بماند وانگه شك را بسايند و بخوردش دهند و سخت مالش دهند و قرص سازند و دو روز بگذارند و آنگاه آن را با نخ گونى برشته كشند و يك سال بگذارند و هر چه كهنه‌تر شود خوشبوتر گردد- پايان- در باره ساختن نوره گفته‌اند: آن را نخست بشويند چنانچه اطباء در ساختن مرهم نوره انجام دهند و پس از آن زرنيخ در آن ريزند تا تنديش بكاهد «آثار نوره» سياهى تن و زخم است كه بسا پس از آن رخ دهد يا بروز جوش كه در نسخه‌اى «تبثير نوره» آمده.

«نيروى خوراك» يعنى آنچه سبب نيروى اعضا شود از خوراك زيرا خوراك نپخته را رگها نكشند و اگر هم بكشند جزء عضو نشود بلكه آن را تباه كند، حصاة، سنگ مثانه است، «تربّى بسمن البقر» شايد مقصود آميختن با آنست و در نسخه بجاى‌


صفحه 273

آن برنى آمده كه نوعى خرما است، و در نسخه‌اى هيچ كدام نيست و بسا كه آن درست‌تر باشد، مقصود از رياح بواسير علل و انواع آنست يا بادها كه از آن پديد شوند.

«و يصطبغ» يعنى آن را نانخورش سازد و در نسخه يصطبح آمده يعنى صبحانه سازد، ابلوج سكر، معرب است و بسا همان نبات باشد كه هليله يا مربايش را با آن بسايند.

و در نسخه‌ايست كه «هر كه فزونى خرد خواهد هيچ روزى بامداد بيرون نرود تا 3 دانه هليله سياه با شكر طبرزد بجايد».

در قانون در باره عسل گفته: يك نوع عسل گزنده و زهرناك است و نشانه‌اش اينست كه بو كردن آن عطش آورد، و خوردنش يكباره خرد را ببرد و عرق سرد آورد- پايان- «و بوئيدن نرگس را پس مينداز» در نسخه‌ايست كه: بوئيدن نرگس امان از زكام است و هم بو كردن سياهدانه، در قانون گفته: سياهدانه براى زكام خوبست بويژه برشته شود و در پارچه كتان باشد، و به پيشانى كسى كه سر درد سرد دارد بمالند، و اگر شبى در سركه خيسانند و فردا نرم بكوبند و در بينى بيمار كشند و باو دهند تا ببينى كشد براى ورم كهنه سر و لقوه خوبست- پايان- در قاموس است كه شقيقه درديست در نيمه سر و رو و شوصه درد دل است يا بادى كه در دنده‌ها پيچد و يا ورم درونى حجاب دنده‌ها و درزيدن رگ- پايان- در قانون و جز آن: شوصه را بذات الجنب تفسير كرده، و در نسخه‌ايست كه هر كه از شقيقه و شوصه هراسد نخوابد تا ماهى خورد- الخ- تا گوشها و لهاتش نيفتند، لهاة گوشتى است نزديك حلقوم كه آن را ملاذه نامند، و سقوطش شل شدن آنست بر اثر ورمى كه دچارش شود.

و گفتند: مقصود از اذنين هم لوزتين باشند كه مانند بادامند در دو سوى حلق كه اطباء آنها را دو بيخ گوشها نامند چون نزديك گوشهايند.