بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 31

و پرده دارند تا در هنگام فرو بردن هوا و نفس كشيدن باز و بسته شوند، زيرا همان پرده است كه باز و بسته تواند شد نه غضروف.

و سوى كاستش با پرده بروده سرخه چسبيده تا هنگام فرو دادن لقمه جمع شود كه روده سرخه نياز بكشش و توسعه دارد و از آن سوى پرده باز شود اندازه‌اى از فضاى گردنه شش را بگيرد و لقمه بآسانى فرو رود و تهيگاه قصبه شش ياور روده سرخ گردد هنگام بلعيدن، و پرده درونى سخت‌تر و نرمتر تا با ناگواريها و دمهاى بد و دودى كه از دل برآيد ايستادگى كند و از فشار آواز شل نشود.

در درون شش بخشهاى فراوان دارد تا هوا پر در آن در آيد و براى دل اندوخته گردد، و سود آن در آماده كردن هوا براى دل چون كبد است در آماده كردن غذاء براى همه تن، و دهانه آن تنگ است تا هواء خرده خرده بدل رسد و خون در آن نفوذ نكند تا خونريزى پديد شود.

دل: از گوشت و پى و غضروف است، و آورده و شرايين در آن رويند و رشته‌ها كه بدان وابسته‌اند و پرده‌اى كلفت بدان پوشيده كه نگاهش دارد و بآن نچسبد جز در بن تا هنگام باز شدن بدان فشار نياورد، گوشتش سخت است و كلفت و از سه نوع بافته است ليف گوشتى دراز و كشنده و پهن دفع‌كننده و ليف گوشتى يكور تا حركت و كار چند كند و زود اثر پذير نباشد و دور از آفت باشد، شكلش صنوبريست قاعده‌اش در بالا است كه شرايين از آن رويند و پهن است تا باندازه باشد و غضروفش پايه محكم آنست و چون پى آنست.

سه تهيگاه دارد كه بطون نام دارند دو تا بزرگ و يكى در ميانه كوچك بنام دهليز، گوشه راست جايگاه خون ساخته و مانند جوهر آنست و چپ جايگاه روح و خون رقيق و سخت‌تر است تا آنچه در آنست بخار و عرق نشود چون يكى لطيف‌


صفحه 32

است و ديگرى رقيق بخلاف گوشه راست و ميانه سوراخى است ميان هر دو كه با بسط و قبض دل گشاد و تنگ شود و بوسيله آن دو نوع خون بهم آميزند و معتدل شوند، و نسبت آن بدو گوشه چون بطن ميانه دو قسمت جلو و دنبال مغز است گوشه راست دو دهنه دارد كه از يكى رگهاى كبد در آن آمده و خون كبد را در آن كشند و ديگرى بشش پيوسته و آن وريد شريانيست، چپ هم دو دهانه دارد يكى شريان بزرگى كه همه شرايين از آن رويند و دوم دهانه‌اى كه بشش پيوست است و از آن هواء شش به دل رسد و آن شريان وريديست و دو برآمدگى دارد چون دو گوش كه خون و هوا را بپذيرند از سوراخها و رگها و آنها را بدل رسانند و جرمشان از گوشت دل نازك‌تر و حركت پذيرترند و با نازكى سختند تا دور از آسيب باشند.

همانا دل را در سينه نهادند چون ميانه تنست و سازگارتر و اندكى بسوى چپ است تا از كبد دور باشد و دو گرم در يك جا نباشند و تا جانب چپ برابر شود زيرا سپرز در اينجانب است و خود گرمى بسزا ندارد و تا اينكه كبد و رگها ميان تهى آن جاى وسيع داشته باشند، و جاى بيشتر براى كبد به از آنست براى سپرز چون كبد اشرف است.

شش دل را بپوشاند تا استخوانهاى سينه از جلو بدان برنخورند و آن در جاى محكمى است و جوهرش درد و ورم نپذيرد، و بزرگى و خرديش در غالب مايه دليرى و ترسوئيند كه نشانه قوت زندگى و ناتوانى آنند و اگر بر خلاف آن يافت شود براى اينست كه نسبت بتن حرارتش كم و يا بيش است‌[1]و بسا درون دل برخى جانوران تنومند بويژه شتر و گاو استخوانى باشد كه غضروف مانند است و سخت‌تر آن در دل فيل يافت شود.

[1]شيخ در قانون گفته: و جانور دل بزرگ بيتاب و ترسو چون خرگوش براى است كمى حرارت دل كه در چيز بزرگى پخش شود و خوبش گرم نكند و دل خرديكه دلير براى حرارت است بيش است كه در آن بند شود و سخت گردد ولى بيشتر دليرها دل بزرگند( منه)


صفحه 33

شرايين: كه رگهاى زننده‌اند، از تهيگاه چپ دل رويند كه گفتيم چون گوشه راست بكبد نزديك است و كارش كشيدن غذاء و بكار بردن آنست، و از آن دو شريان بزرك برآيند كه يكى خردتر است و آن شريان وريدى پيوست بشش است و ديگرى بزرگتر كه چون برآيد دو تيره شود يكى بتجويف راست دل رود كه خردتر است و ديگرى گرد دل بچرخد چنانچه بايد و درون آن رود و در آن پخش شود.

پس باقى رگهاى برآمده از تجويف چپ دل بعد از اين دو تيره دو بخش شوند يكى بپائين تن گرايد و ديگرى ببالا و دومى دو بخش گردد بدو سو باعضاء برابرش پيوندد و حرارت غريزيه بدانها رساند تا در برابر زير شانه كه رگى از آن بدست كشد و در آن چنانچه آيد پخش گردد و تيره‌هاى خرد از آن بماهيچه‌هاى برون و درون بازو پيوندد ولى در درونست و ژرف تا چون بآرنج رسد بالا آيد و زدن آن در اينجا پديد گردد در بسيارى از تن آدميان و رگ زير شانه بدان چسبيده تا چون اندكى از آرنج فرو شود باز ژرف گيرد و تيره‌هاى موئين از آن تراود و بماهيچه ساعد برايند تا مسافتى از ساعد را پيمايد و باز دو بخش شود يكى بمچ رود و بزند بالا گذرد و همانست كه پزشكان گيرند و حال بيمار را از آن باز رسند.

و ديگرى از مچ بزند فرودين گذرد كه خردتر است، و هر دو در مشت پخش شوند و بسا در درون كف زدن آنها با ديد شود و چون بخشى از اين رگ بالا به بالاى سينه رسد دو بخش گردد و هر بخشى دو بخش و يكى از اين دو بخش از رگ زننده عروق كبد بگذرد و بالا رود تا در كاسه سر درآيد، و در گذر خود باعضاء ژرفى آنجا پيوندد و چون بكاسه سر رسد بخش شگفت آورى بخود گيرد و بصورت يك تورى در بستر مغز درآيد كه ياد شد.

و پس از تشكيل اين تورى دو رگ برابر شود چون حال پيش از بخش شدن و هر دو در حريم مغز درآيند و در آن بخش شوند، و بخش خردتر اين دو بظاهر رو و سر آيد و در آنجا باعضاء ظاهر پخش شود مانند رگ زننده‌اى كه بيانش‌


صفحه 34

آيد، و زدن اين بخش در پشت گوش پديد شود. و اما زدن دو رگ زننده زير گلو از بخش بزرگ مجاور اين رگ ژرفى است، و اين دو شريان را شريان راحت نامند.

و اما بخشى كه بپائين تنه فرو آيد سوار بر مهره‌هاى پشت شود و از مهره پنجم كه برابر دل است آغاز كند و بزير گرايد و در برابر هر مهره از آن تيره‌ها براست و چپ برايند و باعضاء برابر خود پيوندند، نخست تيره آن بشش آيد و سپس تيره‌هائى بماهيچه‌هاى ميان دنده‌ها وانگاه دو تيره بپرده شكم آيند و سپس تيره‌ها به معده و سپرز و پيه نازك گرد شكمبه و روده‌ها و بروده‌ها و قلوه و زهدان، و تيره‌ها برايند تا بماهيچه‌هاى برابر اين اعضاء گرايند.

و چون بمهره پايان رسد دو بخش شود و هر كدام بسوى يكى از دو پا گرايد، و در آنها پخش شوند بمانند رگهاى كبد جز اينكه در ژرف باشند و زدن آنها نزد دو بند ران پديد شود و نزد پاشنه زير دو كعب درونى و در پشت پا نزديك زه بزرگ روى پا.

روده سرخه و معده، يكم از يك جوهر گوشتى و چند طبقه پرده است كه تيره‌هائى از اورده و شرايين و تيره‌هائى از پى گرد آنها است و جزء گوشتى آن كه روشن است و طبقه درونيش ليفهاى دراز دارد كه با آنها جذب كند و برونيش ليفهاى پهن كه غذاى بلعيده را بمعده اندازد و بفشارند، و قى بهمان تنها انجام شود كه دشوار باشد، و جايش پس حنجره راستاى مهره‌هاى گردن، و جفت پى فروآمده از مغز با آن پيچيده‌اند و فرود آيند، و چون از مهره چهارم پشت بگذرد كه آنها را مهره‌هاى سينه نامند اندكى براست پيچد تا جاى رگ برآمده از دل را باز كند، سپس راستاى مهره‌هاى ديگر فرود آيد تا چون به حجاب شكم رسد سوراخش گشاد گردد و در آنجا رشته‌ها آن را فرا گيرند تا مزاحم رگ بزرگى نباشد كه بر آن گذرد و هنگام بلعيدن آن را نفشارد.


صفحه 35

و چون از حجاب گذشت خرده خرده گشاده گردد و در آنجا دهانه معده ناميده شود و پيوسته گشاده گردد تا معده بشكل گرد كامل گردد جز آنچه از آن به استخوان پشت برخورد كه هموار است تا بخوبى بدان برخورد و فرودش پهن است و گشاد كه جاى خوراك است و آن دو طبقه دارد و درونيش ليف دراز دارد كه بيشتر كارش جذبست و ليفهاى يك ورهم با آنها آميخته تا در نگهدارى كمكش كنند و پيوسته به پرده روده سرخه و پرده درونى دهانست بلكه همه يك پرده‌اند و نيروى هاضمه در آنست چنانچه گذشت و طبقه برونى ليفهاى پهن دارد كه يك ورى در آنها نيست چون تنها ابزار فشار و دفع است.

و از پى مغز تيره‌اى در آن آيد كه حس بدان دهد و از اين رو بوهاى بد را بالا ندهد، و شركت ميان معده و مغز با اين پى است و بدانست كه آدمى سردى نوشابه را دريابد و شهوت در خود يابد و چون معده از خوراك تهى ماند گرسنه شود و بدنبال خوراك رود، و همانا همه اعضاء مانند دهانه معده گرسنگى را در نيابند و اگر چنين بود آدمى يك ساعت تاب گرسنگى نداشت و همه اعضاء داغ گرسنگى داشتند، و به جلو معده رگ بزرگى پيوسته در همه درازايش و تيره‌هاى بسيار بدان روانه كند و شريانى بهمراه آن و مانند آن تيره تيره شود و همه آنها بنورد پرده صفاق تكيه دارند و بر آن بافته‌اند.

و از آن جمله است پيه نازك گرد معده و پيوسته رطوبتى چسبناك و چرب بدان ترشح كنند كه پيه‌هاى آن كامل گردد، و سودش اينست كه از جلو بحرارت معده كمك كند چنانچه كبد از سوى راست بالا و سپرز از سوى چپ پائين و گوشت پشت از پس بدان كمك كنند، و بالاى پيه پرده صفاق است و بالاى آن مراق و بالايش ماهيچه‌هاى شكم و با اين همراهان معده حرارت كاملى بدست آورد كه غذا را هضم كند با اينكه گوشت خودش هم حرارت غريزيه دارد، چون خدمتكار همه تن است در طلب غذاء و هضم آن و بايد بدان نيرو


صفحه 36

داشته باشد.

و پرده صفاق آنست كه همه اعضاء درون را فرا دارد و يك سويش بصلب است و سوى ديگرش بالاى حجاب شكم و از پائين بته مثانه و خايه‌ها پيوندد و در آنجا در بر دو بند ران دو سوراخ دارد كه مجراى عروق و آويزه‌هايند و چون گشاد شوند رودها از آن فرو ريزند و آن را فتق نامند، و سود اين پرده صفاق نگهدارى اعضاء درونيست تا وضع و حركت و كار آنها پريشان نشوند و آنها را بهمدگر و بپشت بسته دارد تا اجتماعشان استوار باشد و تا پرده باشد ميان روده‌ها و ماهيچه‌هاى مراق و جز آن از سودها.

روده‌ها: همه دو پوستند و پوسته درونى ماده چسبانى دارد بمنزله محكم سازى كه با پيهى كه بر آنست «صهروج امعاء» نام دارد يعنى ساروج روده كه آن را نگهدارد، و همه با رشته‌هائى به پشت چسبيدند كه آنها را نگهدارد جز يكى بنام اعور كه آزاد است، و شش تيره‌اند، سه تا باريك كه بالا هستند و سه تا كلفت كه در زيرند و نخست از باريكها روده پيوست بته معده است كه «اثنى عشرى» نام دارد چون درازيش در هر آدمى 12 انگشت بهم چسبيده خود اوست.

و دهانه‌اش كه بژرف معده پيوست است «بواب» نام دارد، زيرا چون معده پر شود بسته گردد تا خوراك و نوشيدنى هضم نشده از ان فرو نريزد و سپس باز شود تا آنچه در معده ته‌نشين شده بروده‌ها درآيد و چنانچه روده سرخ خوراك را از بالا بمعده كشد اين روده‌ها فضول آن را از زير بيرون دهند، و روده از روده سرخه تنگ‌تر و كم گرماتر است چون آن فرو كشنده خوراك جويده است و اين فرو كشنده هضم شده آميخته بآب.

و نيز آنچه در روده‌ها ريزد بهمراه سنگينى معده است كه پر مى‌شود و حركات برخى مردم كه بدفعش كمك ميكند، و تنگ شده تا بسته و نگهدار باشد تا پخت خوراك و هضم آن كامل گردد، و آن از معده بپائين راستا است و پيچيدگى ديگران را ندارد تا دفع آسان باشد و زود تهى شود و مزاحم آنچه در


صفحه 37

راست و چپ است نباشد.

و دنبالش روده‌ايست بنام صائم چون بيشتر تهى است براى آنكه كيلوسى كه در آن كشيده شود بزودى بكبد رود، و نيز خلط صفراء كه از زهره براى شستشوى روده‌ها آيد نخست بدين روده ريزد و آن را بنيروى پاك‌كننده و گزنده‌اش بشويد و تهى سازد و روده بلند پيچيده و گرد شده اى بسيار بصائم پيوندد بنام دقيق و سود درازى روده و پيچش آنها اينست كه غذاء زود از آنها جدا نشود تا جانور پيوسته نياز بخوردن و قضاى حاجت داشته باشد، و كيلوس كشيده در روده در آنها بماند تا هضم آن كامل شود و جوهرش از رگهاى ماساريقا كه بدين روده‌هاى پيچيده پيوستند خوب بكبد كشيده شود.

و وسعت همه اين سه قسم روده باندازه وسعت بواب است، و هضم در آنها بيش از آنست گر چه آن هضم نيست چنانچه تهى از رگهاى ماساريقا و مكنده است كه بدان پيوستند، و نخست آنها روده اعور است كه بزير دقاق پيوندد، و چون كيسه‌ايست كه جز يك گذرگاه ندارد كه مدفوعات را بدان از بالا گيرد و از همان بزير بدهد، و بسوى پس نهاده است و اندكى براست گرائيده و سودش اينست كه انبار فضله است تا هر آن نياز به بيرون رفتن نباشد، و تا از حرارت كبد پس از هضم معده هضم ديگر يابد.

و نسبت اين روده بروده‌هاى زيرش مانند معده است بروده‌هاى دقاق كه بالاى آنست و از اين رو گرايش به راست دارد تا نزديك كبد باشد و هضم را كامل كند و سپس آن را بروده‌هاى ديگر دهد كه ماساريقا از آنها ميمكد، و همانا برايش يك دهانه بس است چون مانند معده در طول پستان نيست بلكه يكور خوابيده.

و از فوائد يك دهانه بودنش اينست كه مجمع فضولى است كه اگر در روده‌هاى ديگر ريزند دفعشان دشوار است و نگرانى پديد شدن قولنج است، زيرا مجتمع را آسانتر مى‌شود از متفرق دفع كرد و نيز او جايگاه آنچه است‌


صفحه 38

كه ناچار بايد در روده‌ها توليد شود از كرمها كه كمتر تنى از آنها تهى است و در شمار كم آنها سودها است اگر خرد باشند. در اين روده است كه ته‌نشين بو گيرد و گند شود، و از آنست كه بيشتر مرض فتق پديد شود، زيرا آزاد است و بسته نيست و مربوط برگهاى، ماساريقا نيست زيرا چيزى از آنها بدو نيايد.

و از زير روده‌اى بدين روده پيوندد بنام قولون كه كلفت است و صاف و هر چه از آن دور شود براست گرايد و بنزديك كبد رسد وانگه بچپ پيچد بسراشيبى تا چون برابر جانب چپ شود باز براست برگردد و بسوى پشت تا برابر مهره قطن و در آنجا بروده ديگر بنام مستقيم پيوندد، و آن در گذرش بسوى چپ در برابر سپرز تنگ است، و از اين رو ورم سپرز مانع بر آمدن باد است بيفشار.

و در اين روده است كه ته‌نشين فراهم شود براى دفع شدن خرده خرده تا ماساريقا ته‌مانده جوهر غذاء را از آن بكشد، و در آنست كه بيشتر قولنج رخ دهد، و از همان نامش باز گرفته شده، و روده مستقيم كه بته آن پيوست است راستا سرازير شود تا دفع فضله آسانتر باشد و آن پايان روده‌ها است كه سرش دبر است، و ماهيچه غده‌دار مانع از خروج فضله تا نخواهند در آنست و باندازه معده واسع است تا جاى جمع شدن فضله داشته باشد چنانچه بول در مثانه جمع مى‌شود، و هر ساعت نياز بقيام نباشد، و هيچ كدام روده‌ها حركت ندارند جز دو طرف آنها كه روده سرخه و مقعد است، و بهمه روده‌ها اورده و شرايين و پى باشند و آيد بيش از پى كبد چون نياز بحسّ بسيار دارند.

كبد: گوشتى است سرخ چون خون خشك پى آن را فرا ندارد بلكه پرده عصب را كه از پى خرد درست شده آن را پوشانيده و همانست كه كبد را بدرونيهاى ديگر و بپرده پوشاننده معده و روده‌ها مربوط سازد و با رشته‌اى محكم بحجابش بندد و به دنده‌هاى پشت با رشته‌هاى نازك و آن در پهلوى راست است زير دنده‌هاى بلند از دنده‌هاى پشت و بشكل هلال است و كوژش بسمت حجاب است تا مجال حركت بر آن تنگ نسازد و گوديش پهلوى معده است تا بر كوژ معده بخوابد و از آنجا