ابواب طب درمان بيماريها، خواص داروها
باب پنجاهم چرا پزشك را طبيب گويند، آنچه در باره طبابت رسيده مراجعه به پزشك
1- در علل (ج 2 ص 316): بسندش تا امام ششم7كه طبيب را درمان كن ميناميدند موسى بن عمران گفت: پروردگارا درد از كيست؟ فرمود از من، گفت دارو از كيست؟ فرمود: از من، گفت پس مردم درمان كن براى چه ميخواهند؟ فرمود: براى دلخوشى و از اين رو او را طبيب ناميدند.
2- در كافى (88- روضه): بسندش از امام ششم7(نزديك بهمين مضمون را روايت كرده).
بيان: فيروزآبادى گفته طب يعنى در كار آرامى كرد و نرمش نمود و پزشكان را طبيب ناميدند چون دلخوشى بيمارند و درمان از آنها نيست، منظور اين نيست كه طبيب از طيب باز گرفته است زيرا يكى مضاعف است و ديگرى معتل، بلكه مقصود اينست كه نام طبيب براى اين نيست كه تن را از بيمارى درمان كند بلكه براى درمان دل است از اندوه و غم و خوش كردن آن.
3- در قرب الاسناد: بسندى از عبد الرحمن بن حجاج كه بامام هفتم7گفتم: بفرمائيد اگر نيازمند پزشك ترسا شدم باو درود گويم و دعا كنم؟
فرمود: آرى زيرا دعايت او را سودى ندهد.
در علل (ج 2 ص 282) و در سرائر مانند آن نقل شده.
بيان: دلالت دارد بجواز عمل بگفته طبيب ذمى و مراجعه باو و سلام بدو و دعاى بر او، و شايد دو تاى اخير در صورت ضرورتست بلكه همه و نبايد اين كار دوستانه انجام شود چون از آن نهى شده، و كلينى بروايت موثق (ج 2 ص 649 كافى) از امير المؤمنين7آورده كه سلام باهل كتاب ندهيد و اگر بشما سلام دادند در جواب بگوئيد «و عليكم».
و اين خبر بسند ديگر هم روايت شده.
4- در علل (ج 2 ص 151): بسندش از جعفرى كه شنيدم امام هفتم7ميفرمود: تا توانيد مراجعه بپزشك را از خود دور داريد چون مانند ساختمانست كه كمش به بيش كشاند.
بيان: يعنى مراجعه بپزشك در دردى اندك مايه دردى بزرگتر و درمانى بيشتر است.
5- در خصال (13): بسندش از امام ششم7: كه هر كه تندرستيش به بيمارى بچربد و با چيزى خود را درمان كند و بميرد من بخدا از او بيزارم.
بيان: ظاهرش حرمت درمانيست تا بيمارى سخت نباشد و ناچار نشوند ولى خبر ضعيف است و بسا عمل به كراهت شود براى اطلاق برخى اخبار و احوط مراعات آنست.
6- در طب الائمه (53): بسندى تا كه از امام ششم7پرسش شده يا ابن رسول اللَّه، مردى خود را داغ ميكند براى درمان و بسا بميرد و بسا به شود، فرمود: در عهد رسول خدا6يكى از اصحابش را داغ كردند و آن حضرت بالاى سرش بود.
و از همان: بسندش از محمّد بن مسلم كه از امام پنجم7پرسيدم آيا با داغ درمان شود؟ فرمود: آرى، خدا تعالى در دارو بركت، درمان و خير
بسيار نهاده، و باكى نيست كه مرد تندرست درمان خود كند، و داغ كردن باكى ندارد.
8- در طب (61): بسندى از امام ششم7كه هر كه تندرستيش به بيمارى ميچربد و دارو بنوشد بمرگ خود كمك كرده.
9- از محمّد بن مسلم كه از امام پنجم7پرسيده شده از مرديكه ترسا و يهودى او را درمان كنند و براى او دارو فراهم سازند؟ فرمود باكى ندارد، همانا درمان بدست خدا تعالى است.
بيان: ابن ادريس- ره- در سرائر گفته: فرمان رسول خدا6است و در اخبار امامان ذريه او:بمداواى درد، فرمودند: مداوا كنيد كه خدا دردى نداده جز اينكه دوائى برايش داده جز مرگ كه درمانى ندارد، بر پزشك بايد از خداى سبحانه در آنچه با بيمار كند بترسد و برايش خير خواهى كند و درمان جستن از پزشك يهود و ترسا براى مسلمانان باكى ندارد در صورت نياز بدان و چون تن زن بيمار شود و ناچار شود بمداواى مرد برايش رواست.
شهيد- ره- در دروس گفته: معالجه نزد كتابى رواست و گرفتن آب چشم هم.
علامه- ره- در منتهى گفته: جائز است براى ختنه و بريدن دختران مزدور گرفت و براى درمان درد و بريدن ريشهاى كه در تن درآيد، و در مزد گرفتن بر آنها خلافى نديدم زيرا كاريست كه شرع اذن داده و بدان نياز است و ضرورت و مزدور گرفتن بر آنها مانند كارهاى مباح ديگر جائز است و همچنين عقد اجاره براى سرمهكشيدن خواه سرمه از خود بيمار باشد يا از پزشك و برخى عامه گفتند اگر قرار بندد با پزشك روا نيست.
10- در طب (63): بسندش از يونس بن يعقوب كه از امام ششم7پرسيدم، مردى دواء نوشد و بسا او را بكشد و بيشتر او را تندرست كند، فرمود
خدا درد داده و شفاء داده، و هيچ دردى نيافريده جز اينكه داروئى براى آن نهاده بنوش و نام خدا تعالى ببر.
11- عياشى: از امام پنجم7دو زن يا مرد كه ديده خود را از دست دادند و پزشكان آيند و گويندش، در مدت يكماه 40 روزت درمان كنيم كه به پشت خوابيده باشى، و همچنان نماز خوانده، و بدو مراجعه كردم و فرمود: «هر كه بيچاره شد بىستم و تجاوز كارى» (ج 1 ص 47- تفسير عياشى).
12- در مكارم (418) پيغمبر6فرمود: مداوا كنيد كه خدا دردى نداده جز كه با آن درمانى نهاده.
13- و از آن حضرتست6كه دو كس بيمارند: تندرستى كه پرهيز كند و بيمارى كه هر چيز خورد.
14- و فرمود6تا تنت تاب درد دارد از دارو بپرهيز و چون بيتاب شد دارو بكار بر.
15- از امام ششم7كه يك پيغمبرى بيمار شد و گفت: درمان نكنم تا همان كه بيمارم كرده درمان كند، خدا تعالى بدو وحى كرد، شفايت ندهم تا مداوا كنى، زيرا شفاء از منست (419- مكارم: و بر آن افزوده كه: دوا هم از منست، و مداوا كرد و شفاء آمد).
16- در كافى (193- روضه): بسندش از اسماعيل بن حسن پزشك كه بامام ششم7گفتم من مرد عربى هستم و پزشكى ميدانم، و طبم عربى است و مزد هم نگيرم، فرمود باكى ندارد، گفتم: ما زخم را ميشكافيم، با آتش داغ ميكنيم، فرمود: باكى ندارد، گفتم: داروى زهر ناك چون اسمحيقون، غاريقون بكار بريم، فرمود: باكى ندارد، گفتم: بسا بيمار بميرد، فرمود: گرچه بميرد گفتم: روى آن شراب بنوشانيم، فرمود: شفا در حرام نيست، رسول خدا6بيمار شد و عايشه به او گفت تو ذات الجنب دارى، فرمود: من نزد خدا ارجمندترم
از آنكه مرا گرفتار ذات الجنب كند، گفت فرمود: داروى صبر در دهانش ريختند.
گويم: اسمحيقون در كتب لغت و طب يافت نشد و در كتب طب اصمطخيقون آمده كه دانهايست مسهل براى سوداء و بلغم و شايد همين بوده و تصحيف شده، دلالت دارد كه مداوا بحرام مطلقا جائز نيست چنانچه ظاهر بيشتر اخبار است و آن خلاف مشهور است، و حمل شده بصورت عدم اضطرار و انحصار. و نقل درد پيغمبر را گواه مداواى بداروهاى تلخ آورده و اينكه فرموده از ذات الجنب بر كنارم براى اينست كه اين بيمارى مايه پريشانى خرد و مغز است غالبا.
17- در كافى (194): بسندش از يونس بن يعقوب كه بامام ششم7گفتم:
كسى دارو نوشد و رگ برّد و بسا از آن سود برد و بسا هم او را بكشد، فرمود:
ببرد و بنوشد.
18- و از همان (373): بسندى از عثمان احول كه شنيدم ابو الحسن7ميفرمود: هيچ دارو نباشد جز آنكه دردى را انگيزد، و براى تن سودمندتر نباشد از دست باز داشتن از هر چه نيازى بدان نيست.
بيان: نيازى بدان نيست براى قوت كه از هر چه زيان دارد بپرهيزد و رو سيرى نخورد، و داروى بىضرورت ننوشد.
19- در نهج البلاغه (ج 6 ص 53) امير المؤمنين7فرمود: با درد برو تا با تو ميرود.
20- در دعوات راوندى رسول خدا6فرمود: مداوا كنيد، زيرا آنكه درد داده دارو هم داده.
21- فرمود6: خدا دردى نداده جز برايش داروئى داده.
22- در كافى (ج 6 ص 53): بسندى از حمدان بن اسحاق كه پسرى داشتم و سنگ مثانه داشت بمن گفتند درمانى ندارد جز اينكه آن را بشكافى و
آن را شكافتم و مرد، شيعه گفتند: در خون پسرت شريكى آن را بامام دهم7نوشتم و او نگاشت: اى احمد در آنچه كردى بر تو گناهى نيست همانا تو درمان خواستى و مرگش در آن بوده كه تو كردى.
23- در قرب الاسناد: بسندش از علي بن جعفر كه از برادرم امام هفتم7پرسيدم از بيمار كه او را داغ كنند يا برايش دعا بگيرند و بر او وردى بخوانند؟ فرمود گناه ندارد هر گاه ورد خوانده شود بدان چه بفهمد.
توضيح: بدان چه بفهمد يعنى معنايش را بداند از قرآن و دعاء و ذكر نه بدان چه نفهمد از نامهاى سريانى و عربى و هندى و مانند آنها چون منطرهاى هندى، زيرا بسا كه كفر و هذيانست، يا مقصود اينست كه خوبى آن را بداند بوسيله خبرى يا روايتى كه در باره آن وارد است، و نخست روشنتر است، و احوط اينست كه با آن دميدن نباشد خصوص در گره، و تمام سخن در اين باره در كتاب دعاء است.
در نهايه (ج 2 ص 98) گويد: رقيه چند بار در حديث ذكر شده و آن تعويذيست كه آفت زده را با آن افسون كنند چون تب دار و غشى و آفتهاى ديگر، در برخى احاديث جواز آن رسيده و در برخى نهى از آن. جواز در اين روايت است كه «افسونش سازيد كه نظرش كردند» يعنى برايش بخواهيد كسى كه افسونش كند، دليل نهى اينست كه «نه رقيه خواهند و نه داغ كنند» و احاديث بهر دو معنا بسيارند و جمعش اينست كه رقيه بد آنست كه بجز زبان عربى باشد و بنامهاى خدا تعالى و صفاتش و كلمات كتابهاى او كه فرو آورده و يا معتقد باشد كه رقيه بناچار سودمند است و بدان اعتماد كند كه در حديث است «توكل ندارد بخدا كسى كه رقيه و افسون خواهد» و آنچه بخلاف اينها است بد نيست چون تعويذ از قرآن و نامهاى خدا و آنچه روايت شده كه فرمود بكسى كه از قرآن بيمار را ورد ميخواند و مزد ميگرفت: هر كه بورد باطل مزد گرفته تو برقيه حق مزد گرفتى.
و چون فرموده آن حضرت در حديث جابر كه آن نوشتهها را بمن نشان دهيد و آنها را بوى نشان داديم فرمود گناهى ندارد، همانا مايه اعتمادند، مثل اينكه نگران بوده در آنها چيزى باشد از آنچه ميگفتند و معتقد بودند در زمان جاهليت از شرك و بتپرستى، و آنچه بزبان جز عرب است و معنايش مفهوم نيست و نميتوانش فهميد بكار بردنش روا نيست، و اما اينكه فرموده «رقيه نباشد جز چشم زخم و گزيدگى» مقصود اينست كه رقيهاى سودمندتر و بهتر براى آنها نباشد چنانچه در معنى «لا فتى الّا علي» گفتند. و البته آن حضرت چند تن از اصحابش را فرمود كه رقيه دهند، و جمعى را شنيد افسون ميكنند و انكار نكرد، و اما حديث ديگر كه در وصف اهل بهشت فرموده: اهل بهشت كه بيحساب در آن درآيند آنانند كه نه رقيه خواهند و نه داغ كنند و بپروردگارشان توكل كنند، اين در وصف اولياء روگردان از اسباب دنيويست كه بچيزى از علائق آن رو نكنند، و آن درجه خواصّ است و ديگران بدان نرسند، و اما عوام در مداوا و درمان رخصت دارند، و هر كه بر بلا شكيبا باشد و چشم براه گشايش از خدا باشد و دعا كند از خواص و اولياء خداست، و هر كه شكيب ندارد باو رخصت رقيه و معالجه و درمان داده شده- پايان-.
و شهيد- قده- افسونها و عزائم بالفاظى كه معناشان مفهوم نيست و بديگرى زيان دارند از محرمات شمرده.
24- در خصال (161): بسندش تا امير المؤمنين7كه: مسلمان مداوا نكند تا بيماريش بر صحتش چيره گردد.
25- الشهاب: رسول خدا6فرمود: مداوا كنيد زيرا آنكه درد داده دوا هم فرو فرستاده فرمود6خدا دردى ندهد جز اينكه شفاء آن را هم بدهد .....
فرمود: معالجه كنيد و سخن نكنيد كه آن خدا كه بيمار كند دواهاى درمانى را هم بلطف صنعش آفريده و برخى گياهها را و چوبها را و صمغها را و سنگها را وسيله درمان بيماريها و دردها ساخته، و آنها دليل نيروى بزرگ و رحمت واسع او باشند
و اين حديث دليل خطاء كسى است كه مدعى صرف توكل است در بيمارى و معالجه نميكند.
و وصف كرد6«شبرم را باينكه گرم است و اگر معالجه بدارو درست نبود، شبرم را وصف چنانى نميكرد (شبرم دانهايست چون نخود كه آن را بپزند و براى مداوا بخورند- از نهايه) فائده حديث واداشتن بمعالجه بيمارى است با دارو و راوى آن ابو هريره است.
و گفته: شفاء به شدن از بيماريست، كه گوئى (شفاه اللَّه) و چنانچه نبى ميفرمايد: چنانچه درد از خدا تعالى است درمان هم از او است بخلاف گفته ماديها كه درد از غذاء است و شفا از دواء، و اگر گفته شود: شيوه خدا است كه برخى مردم در بعضى احوال از غذائى زيان بينند سخن درستى باشد بجان خودم ولى همان كار خداست تعالى گر چه خوردن آن خوراك سبب آنست.
و از پزشك عرب «حارث بن كلده» پرسيدند از خوردن خوراك روى خوراك گفت همانست كه مردم را نابود كند و درندهها را در بيابان از ميان برد و خوراك روى خوراكى كه هضم نشده درد كشندهاى دانسته، و اين شيوه بيشترين است كه خدا تعالى اجراء كرده، جز آنها كه معدههاى آتشين دارند كه هر چه در آنها رود هضم كنند و همه بقدرت خدا جلّت عظمته وابسته است، و در شأن ورود اين حديث گفتند: مردى در زمان رسول خدا6زخم خورد و فرمود:
برايش پزشكى بياوريد، گفتند: يا رسول اللَّه پزشك سودى دهد؟ فرمود: آرى خدا دردى نداده جز آنكه درمانى برايش نهاده، سود حديث تشويق بمداوا كردن و درمانجوئى از معالجه است و مراجعه بپزشك و دانشمندان طب و راوى حديث هلال بن يساف است.
26- در تهذيب، بسندش از محمّد بن مسلم كه از امام پنجم پرسيدم از مردى كه معالجه درد مردم ميكند و مزد ميگيرد، فرمود: باكى ندارد.