بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 57

ابواب طب درمان بيماريها، خواص داروها

باب پنجاهم چرا پزشك را طبيب گويند، آنچه در باره طبابت رسيده مراجعه به پزشك‌

1- در علل (ج 2 ص 316): بسندش تا امام ششم7كه طبيب را درمان كن ميناميدند موسى بن عمران گفت: پروردگارا درد از كيست؟ فرمود از من، گفت دارو از كيست؟ فرمود: از من، گفت پس مردم درمان كن براى چه ميخواهند؟ فرمود: براى دلخوشى و از اين رو او را طبيب ناميدند.

2- در كافى (88- روضه): بسندش از امام ششم7(نزديك بهمين مضمون را روايت كرده).

بيان: فيروزآبادى گفته طب يعنى در كار آرامى كرد و نرمش نمود و پزشكان را طبيب ناميدند چون دلخوشى بيمارند و درمان از آنها نيست، منظور اين نيست كه طبيب از طيب باز گرفته است زيرا يكى مضاعف است و ديگرى معتل، بلكه مقصود اينست كه نام طبيب براى اين نيست كه تن را از بيمارى درمان كند بلكه براى درمان دل است از اندوه و غم و خوش كردن آن.

3- در قرب الاسناد: بسندى از عبد الرحمن بن حجاج كه بامام هفتم7گفتم: بفرمائيد اگر نيازمند پزشك ترسا شدم باو درود گويم و دعا كنم؟

فرمود: آرى زيرا دعايت او را سودى ندهد.


صفحه 58

در علل (ج 2 ص 282) و در سرائر مانند آن نقل شده.

بيان: دلالت دارد بجواز عمل بگفته طبيب ذمى و مراجعه باو و سلام بدو و دعاى بر او، و شايد دو تاى اخير در صورت ضرورتست بلكه همه و نبايد اين كار دوستانه انجام شود چون از آن نهى شده، و كلينى بروايت موثق (ج 2 ص 649 كافى) از امير المؤمنين7آورده كه سلام باهل كتاب ندهيد و اگر بشما سلام دادند در جواب بگوئيد «و عليكم».

و اين خبر بسند ديگر هم روايت شده.

4- در علل (ج 2 ص 151): بسندش از جعفرى كه شنيدم امام هفتم7ميفرمود: تا توانيد مراجعه بپزشك را از خود دور داريد چون مانند ساختمانست كه كمش به بيش كشاند.

بيان: يعنى مراجعه بپزشك در دردى اندك مايه دردى بزرگتر و درمانى بيشتر است.

5- در خصال (13): بسندش از امام ششم7: كه هر كه تندرستيش به بيمارى بچربد و با چيزى خود را درمان كند و بميرد من بخدا از او بيزارم.

بيان: ظاهرش حرمت درمانيست تا بيمارى سخت نباشد و ناچار نشوند ولى خبر ضعيف است و بسا عمل به كراهت شود براى اطلاق برخى اخبار و احوط مراعات آنست.

6- در طب الائمه (53): بسندى تا كه از امام ششم7پرسش شده يا ابن رسول اللَّه، مردى خود را داغ ميكند براى درمان و بسا بميرد و بسا به شود، فرمود: در عهد رسول خدا6يكى از اصحابش را داغ كردند و آن حضرت بالاى سرش بود.

و از همان: بسندش از محمّد بن مسلم كه از امام پنجم7پرسيدم آيا با داغ درمان شود؟ فرمود: آرى، خدا تعالى در دارو بركت، درمان و خير


صفحه 59

بسيار نهاده، و باكى نيست كه مرد تندرست درمان خود كند، و داغ كردن باكى ندارد.

8- در طب (61): بسندى از امام ششم7كه هر كه تندرستيش به بيمارى ميچربد و دارو بنوشد بمرگ خود كمك كرده.

9- از محمّد بن مسلم كه از امام پنجم7پرسيده شده از مرديكه ترسا و يهودى او را درمان كنند و براى او دارو فراهم سازند؟ فرمود باكى ندارد، همانا درمان بدست خدا تعالى است.

بيان: ابن ادريس- ره- در سرائر گفته: فرمان رسول خدا6است و در اخبار امامان ذريه او:بمداواى درد، فرمودند: مداوا كنيد كه خدا دردى نداده جز اينكه دوائى برايش داده جز مرگ كه درمانى ندارد، بر پزشك بايد از خداى سبحانه در آنچه با بيمار كند بترسد و برايش خير خواهى كند و درمان جستن از پزشك يهود و ترسا براى مسلمانان باكى ندارد در صورت نياز بدان و چون تن زن بيمار شود و ناچار شود بمداواى مرد برايش رواست.

شهيد- ره- در دروس گفته: معالجه نزد كتابى رواست و گرفتن آب چشم هم.

علامه- ره- در منتهى گفته: جائز است براى ختنه و بريدن دختران مزدور گرفت و براى درمان درد و بريدن ريشه‌اى كه در تن درآيد، و در مزد گرفتن بر آنها خلافى نديدم زيرا كاريست كه شرع اذن داده و بدان نياز است و ضرورت و مزدور گرفتن بر آنها مانند كارهاى مباح ديگر جائز است و همچنين عقد اجاره براى سرمه‌كشيدن خواه سرمه از خود بيمار باشد يا از پزشك و برخى عامه گفتند اگر قرار بندد با پزشك روا نيست.

10- در طب (63): بسندش از يونس بن يعقوب كه از امام ششم7پرسيدم، مردى دواء نوشد و بسا او را بكشد و بيشتر او را تندرست كند، فرمود


صفحه 60

خدا درد داده و شفاء داده، و هيچ دردى نيافريده جز اينكه داروئى براى آن نهاده بنوش و نام خدا تعالى ببر.

11- عياشى: از امام پنجم7دو زن يا مرد كه ديده خود را از دست دادند و پزشكان آيند و گويندش، در مدت يكماه 40 روزت درمان كنيم كه به پشت خوابيده باشى، و همچنان نماز خوانده، و بدو مراجعه كردم و فرمود: «هر كه بيچاره شد بى‌ستم و تجاوز كارى» (ج 1 ص 47- تفسير عياشى).

12- در مكارم (418) پيغمبر6فرمود: مداوا كنيد كه خدا دردى نداده جز كه با آن درمانى نهاده.

13- و از آن حضرتست6كه دو كس بيمارند: تندرستى كه پرهيز كند و بيمارى كه هر چيز خورد.

14- و فرمود6تا تنت تاب درد دارد از دارو بپرهيز و چون بيتاب شد دارو بكار بر.

15- از امام ششم7كه يك پيغمبرى بيمار شد و گفت: درمان نكنم تا همان كه بيمارم كرده درمان كند، خدا تعالى بدو وحى كرد، شفايت ندهم تا مداوا كنى، زيرا شفاء از منست (419- مكارم: و بر آن افزوده كه: دوا هم از منست، و مداوا كرد و شفاء آمد).

16- در كافى (193- روضه): بسندش از اسماعيل بن حسن پزشك كه بامام ششم7گفتم من مرد عربى هستم و پزشكى ميدانم، و طبم عربى است و مزد هم نگيرم، فرمود باكى ندارد، گفتم: ما زخم را ميشكافيم، با آتش داغ ميكنيم، فرمود: باكى ندارد، گفتم: داروى زهر ناك چون اسمحيقون، غاريقون بكار بريم، فرمود: باكى ندارد، گفتم: بسا بيمار بميرد، فرمود: گرچه بميرد گفتم: روى آن شراب بنوشانيم، فرمود: شفا در حرام نيست، رسول خدا6بيمار شد و عايشه به او گفت تو ذات الجنب دارى، فرمود: من نزد خدا ارجمندترم‌


صفحه 61

از آنكه مرا گرفتار ذات الجنب كند، گفت فرمود: داروى صبر در دهانش ريختند.

گويم: اسمحيقون در كتب لغت و طب يافت نشد و در كتب طب اصمطخيقون آمده كه دانه‌ايست مسهل براى سوداء و بلغم و شايد همين بوده و تصحيف شده، دلالت دارد كه مداوا بحرام مطلقا جائز نيست چنانچه ظاهر بيشتر اخبار است و آن خلاف مشهور است، و حمل شده بصورت عدم اضطرار و انحصار. و نقل درد پيغمبر را گواه مداواى بداروهاى تلخ آورده و اينكه فرموده از ذات الجنب بر كنارم براى اينست كه اين بيمارى مايه پريشانى خرد و مغز است غالبا.

17- در كافى (194): بسندش از يونس بن يعقوب كه بامام ششم7گفتم:

كسى دارو نوشد و رگ برّد و بسا از آن سود برد و بسا هم او را بكشد، فرمود:

ببرد و بنوشد.

18- و از همان (373): بسندى از عثمان احول كه شنيدم ابو الحسن7ميفرمود: هيچ دارو نباشد جز آنكه دردى را انگيزد، و براى تن سودمندتر نباشد از دست باز داشتن از هر چه نيازى بدان نيست.

بيان: نيازى بدان نيست براى قوت كه از هر چه زيان دارد بپرهيزد و رو سيرى نخورد، و داروى بى‌ضرورت ننوشد.

19- در نهج البلاغه (ج 6 ص 53) امير المؤمنين7فرمود: با درد برو تا با تو ميرود.

20- در دعوات راوندى رسول خدا6فرمود: مداوا كنيد، زيرا آنكه درد داده دارو هم داده.

21- فرمود6: خدا دردى نداده جز برايش داروئى داده.

22- در كافى (ج 6 ص 53): بسندى از حمدان بن اسحاق كه پسرى داشتم و سنگ مثانه داشت بمن گفتند درمانى ندارد جز اينكه آن را بشكافى و


صفحه 62

آن را شكافتم و مرد، شيعه گفتند: در خون پسرت شريكى آن را بامام دهم7نوشتم و او نگاشت: اى احمد در آنچه كردى بر تو گناهى نيست همانا تو درمان خواستى و مرگش در آن بوده كه تو كردى.

23- در قرب الاسناد: بسندش از علي بن جعفر كه از برادرم امام هفتم7پرسيدم از بيمار كه او را داغ كنند يا برايش دعا بگيرند و بر او وردى بخوانند؟ فرمود گناه ندارد هر گاه ورد خوانده شود بدان چه بفهمد.

توضيح: بدان چه بفهمد يعنى معنايش را بداند از قرآن و دعاء و ذكر نه بدان چه نفهمد از نامهاى سريانى و عربى و هندى و مانند آنها چون منطرهاى هندى، زيرا بسا كه كفر و هذيانست، يا مقصود اينست كه خوبى آن را بداند بوسيله خبرى يا روايتى كه در باره آن وارد است، و نخست روشنتر است، و احوط اينست كه با آن دميدن نباشد خصوص در گره، و تمام سخن در اين باره در كتاب دعاء است.

در نهايه (ج 2 ص 98) گويد: رقيه چند بار در حديث ذكر شده و آن تعويذيست كه آفت زده را با آن افسون كنند چون تب دار و غشى و آفتهاى ديگر، در برخى احاديث جواز آن رسيده و در برخى نهى از آن. جواز در اين روايت است كه «افسونش سازيد كه نظرش كردند» يعنى برايش بخواهيد كسى كه افسونش كند، دليل نهى اينست كه «نه رقيه خواهند و نه داغ كنند» و احاديث بهر دو معنا بسيارند و جمعش اينست كه رقيه بد آنست كه بجز زبان عربى باشد و بنامهاى خدا تعالى و صفاتش و كلمات كتابهاى او كه فرو آورده و يا معتقد باشد كه رقيه بناچار سودمند است و بدان اعتماد كند كه در حديث است «توكل ندارد بخدا كسى كه رقيه و افسون خواهد» و آنچه بخلاف اينها است بد نيست چون تعويذ از قرآن و نامهاى خدا و آنچه روايت شده كه فرمود بكسى كه از قرآن بيمار را ورد ميخواند و مزد ميگرفت: هر كه بورد باطل مزد گرفته تو برقيه حق مزد گرفتى.


صفحه 63

و چون فرموده آن حضرت در حديث جابر كه آن نوشته‌ها را بمن نشان دهيد و آنها را بوى نشان داديم فرمود گناهى ندارد، همانا مايه اعتمادند، مثل اينكه نگران بوده در آنها چيزى باشد از آنچه ميگفتند و معتقد بودند در زمان جاهليت از شرك و بت‌پرستى، و آنچه بزبان جز عرب است و معنايش مفهوم نيست و نميتوانش فهميد بكار بردنش روا نيست، و اما اينكه فرموده «رقيه نباشد جز چشم زخم و گزيدگى» مقصود اينست كه رقيه‌اى سودمندتر و بهتر براى آنها نباشد چنانچه در معنى «لا فتى الّا علي» گفتند. و البته آن حضرت چند تن از اصحابش را فرمود كه رقيه دهند، و جمعى را شنيد افسون ميكنند و انكار نكرد، و اما حديث ديگر كه در وصف اهل بهشت فرموده: اهل بهشت كه بيحساب در آن درآيند آنانند كه نه رقيه خواهند و نه داغ كنند و بپروردگارشان توكل كنند، اين در وصف اولياء روگردان از اسباب دنيويست كه بچيزى از علائق آن رو نكنند، و آن درجه خواصّ است و ديگران بدان نرسند، و اما عوام در مداوا و درمان رخصت دارند، و هر كه بر بلا شكيبا باشد و چشم براه گشايش از خدا باشد و دعا كند از خواص و اولياء خداست، و هر كه شكيب ندارد باو رخصت رقيه و معالجه و درمان داده شده- پايان-.

و شهيد- قده- افسونها و عزائم بالفاظى كه معناشان مفهوم نيست و بديگرى زيان دارند از محرمات شمرده.

24- در خصال (161): بسندش تا امير المؤمنين7كه: مسلمان مداوا نكند تا بيماريش بر صحتش چيره گردد.

25- الشهاب: رسول خدا6فرمود: مداوا كنيد زيرا آنكه درد داده دوا هم فرو فرستاده فرمود6خدا دردى ندهد جز اينكه شفاء آن را هم بدهد .....

فرمود: معالجه كنيد و سخن نكنيد كه آن خدا كه بيمار كند دواهاى درمانى را هم بلطف صنعش آفريده و برخى گياهها را و چوبها را و صمغها را و سنگها را وسيله درمان بيماريها و دردها ساخته، و آنها دليل نيروى بزرگ و رحمت واسع او باشند


صفحه 64

و اين حديث دليل خطاء كسى است كه مدعى صرف توكل است در بيمارى و معالجه نميكند.

و وصف كرد6«شبرم را باينكه گرم است و اگر معالجه بدارو درست نبود، شبرم را وصف چنانى نميكرد (شبرم دانه‌ايست چون نخود كه آن را بپزند و براى مداوا بخورند- از نهايه) فائده حديث واداشتن بمعالجه بيمارى است با دارو و راوى آن ابو هريره است.

و گفته: شفاء به شدن از بيماريست، كه گوئى (شفاه اللَّه) و چنانچه نبى ميفرمايد: چنانچه درد از خدا تعالى است درمان هم از او است بخلاف گفته ماديها كه درد از غذاء است و شفا از دواء، و اگر گفته شود: شيوه خدا است كه برخى مردم در بعضى احوال از غذائى زيان بينند سخن درستى باشد بجان خودم ولى همان كار خداست تعالى گر چه خوردن آن خوراك سبب آنست.

و از پزشك عرب «حارث بن كلده» پرسيدند از خوردن خوراك روى خوراك گفت همانست كه مردم را نابود كند و درنده‌ها را در بيابان از ميان برد و خوراك روى خوراكى كه هضم نشده درد كشنده‌اى دانسته، و اين شيوه بيشترين است كه خدا تعالى اجراء كرده، جز آنها كه معده‌هاى آتشين دارند كه هر چه در آنها رود هضم كنند و همه بقدرت خدا جلّت عظمته وابسته است، و در شأن ورود اين حديث گفتند: مردى در زمان رسول خدا6زخم خورد و فرمود:

برايش پزشكى بياوريد، گفتند: يا رسول اللَّه پزشك سودى دهد؟ فرمود: آرى خدا دردى نداده جز آنكه درمانى برايش نهاده، سود حديث تشويق بمداوا كردن و درمان‌جوئى از معالجه است و مراجعه بپزشك و دانشمندان طب و راوى حديث هلال بن يساف است.

26- در تهذيب، بسندش از محمّد بن مسلم كه از امام پنجم پرسيدم از مردى كه معالجه درد مردم ميكند و مزد ميگيرد، فرمود: باكى ندارد.