خدا درد داده و شفاء داده، و هيچ دردى نيافريده جز اينكه داروئى براى آن نهاده بنوش و نام خدا تعالى ببر.
11- عياشى: از امام پنجم7دو زن يا مرد كه ديده خود را از دست دادند و پزشكان آيند و گويندش، در مدت يكماه 40 روزت درمان كنيم كه به پشت خوابيده باشى، و همچنان نماز خوانده، و بدو مراجعه كردم و فرمود: «هر كه بيچاره شد بىستم و تجاوز كارى» (ج 1 ص 47- تفسير عياشى).
12- در مكارم (418) پيغمبر6فرمود: مداوا كنيد كه خدا دردى نداده جز كه با آن درمانى نهاده.
13- و از آن حضرتست6كه دو كس بيمارند: تندرستى كه پرهيز كند و بيمارى كه هر چيز خورد.
14- و فرمود6تا تنت تاب درد دارد از دارو بپرهيز و چون بيتاب شد دارو بكار بر.
15- از امام ششم7كه يك پيغمبرى بيمار شد و گفت: درمان نكنم تا همان كه بيمارم كرده درمان كند، خدا تعالى بدو وحى كرد، شفايت ندهم تا مداوا كنى، زيرا شفاء از منست (419- مكارم: و بر آن افزوده كه: دوا هم از منست، و مداوا كرد و شفاء آمد).
16- در كافى (193- روضه): بسندش از اسماعيل بن حسن پزشك كه بامام ششم7گفتم من مرد عربى هستم و پزشكى ميدانم، و طبم عربى است و مزد هم نگيرم، فرمود باكى ندارد، گفتم: ما زخم را ميشكافيم، با آتش داغ ميكنيم، فرمود: باكى ندارد، گفتم: داروى زهر ناك چون اسمحيقون، غاريقون بكار بريم، فرمود: باكى ندارد، گفتم: بسا بيمار بميرد، فرمود: گرچه بميرد گفتم: روى آن شراب بنوشانيم، فرمود: شفا در حرام نيست، رسول خدا6بيمار شد و عايشه به او گفت تو ذات الجنب دارى، فرمود: من نزد خدا ارجمندترم
از آنكه مرا گرفتار ذات الجنب كند، گفت فرمود: داروى صبر در دهانش ريختند.
گويم: اسمحيقون در كتب لغت و طب يافت نشد و در كتب طب اصمطخيقون آمده كه دانهايست مسهل براى سوداء و بلغم و شايد همين بوده و تصحيف شده، دلالت دارد كه مداوا بحرام مطلقا جائز نيست چنانچه ظاهر بيشتر اخبار است و آن خلاف مشهور است، و حمل شده بصورت عدم اضطرار و انحصار. و نقل درد پيغمبر را گواه مداواى بداروهاى تلخ آورده و اينكه فرموده از ذات الجنب بر كنارم براى اينست كه اين بيمارى مايه پريشانى خرد و مغز است غالبا.
17- در كافى (194): بسندش از يونس بن يعقوب كه بامام ششم7گفتم:
كسى دارو نوشد و رگ برّد و بسا از آن سود برد و بسا هم او را بكشد، فرمود:
ببرد و بنوشد.
18- و از همان (373): بسندى از عثمان احول كه شنيدم ابو الحسن7ميفرمود: هيچ دارو نباشد جز آنكه دردى را انگيزد، و براى تن سودمندتر نباشد از دست باز داشتن از هر چه نيازى بدان نيست.
بيان: نيازى بدان نيست براى قوت كه از هر چه زيان دارد بپرهيزد و رو سيرى نخورد، و داروى بىضرورت ننوشد.
19- در نهج البلاغه (ج 6 ص 53) امير المؤمنين7فرمود: با درد برو تا با تو ميرود.
20- در دعوات راوندى رسول خدا6فرمود: مداوا كنيد، زيرا آنكه درد داده دارو هم داده.
21- فرمود6: خدا دردى نداده جز برايش داروئى داده.
22- در كافى (ج 6 ص 53): بسندى از حمدان بن اسحاق كه پسرى داشتم و سنگ مثانه داشت بمن گفتند درمانى ندارد جز اينكه آن را بشكافى و
آن را شكافتم و مرد، شيعه گفتند: در خون پسرت شريكى آن را بامام دهم7نوشتم و او نگاشت: اى احمد در آنچه كردى بر تو گناهى نيست همانا تو درمان خواستى و مرگش در آن بوده كه تو كردى.
23- در قرب الاسناد: بسندش از علي بن جعفر كه از برادرم امام هفتم7پرسيدم از بيمار كه او را داغ كنند يا برايش دعا بگيرند و بر او وردى بخوانند؟ فرمود گناه ندارد هر گاه ورد خوانده شود بدان چه بفهمد.
توضيح: بدان چه بفهمد يعنى معنايش را بداند از قرآن و دعاء و ذكر نه بدان چه نفهمد از نامهاى سريانى و عربى و هندى و مانند آنها چون منطرهاى هندى، زيرا بسا كه كفر و هذيانست، يا مقصود اينست كه خوبى آن را بداند بوسيله خبرى يا روايتى كه در باره آن وارد است، و نخست روشنتر است، و احوط اينست كه با آن دميدن نباشد خصوص در گره، و تمام سخن در اين باره در كتاب دعاء است.
در نهايه (ج 2 ص 98) گويد: رقيه چند بار در حديث ذكر شده و آن تعويذيست كه آفت زده را با آن افسون كنند چون تب دار و غشى و آفتهاى ديگر، در برخى احاديث جواز آن رسيده و در برخى نهى از آن. جواز در اين روايت است كه «افسونش سازيد كه نظرش كردند» يعنى برايش بخواهيد كسى كه افسونش كند، دليل نهى اينست كه «نه رقيه خواهند و نه داغ كنند» و احاديث بهر دو معنا بسيارند و جمعش اينست كه رقيه بد آنست كه بجز زبان عربى باشد و بنامهاى خدا تعالى و صفاتش و كلمات كتابهاى او كه فرو آورده و يا معتقد باشد كه رقيه بناچار سودمند است و بدان اعتماد كند كه در حديث است «توكل ندارد بخدا كسى كه رقيه و افسون خواهد» و آنچه بخلاف اينها است بد نيست چون تعويذ از قرآن و نامهاى خدا و آنچه روايت شده كه فرمود بكسى كه از قرآن بيمار را ورد ميخواند و مزد ميگرفت: هر كه بورد باطل مزد گرفته تو برقيه حق مزد گرفتى.
و چون فرموده آن حضرت در حديث جابر كه آن نوشتهها را بمن نشان دهيد و آنها را بوى نشان داديم فرمود گناهى ندارد، همانا مايه اعتمادند، مثل اينكه نگران بوده در آنها چيزى باشد از آنچه ميگفتند و معتقد بودند در زمان جاهليت از شرك و بتپرستى، و آنچه بزبان جز عرب است و معنايش مفهوم نيست و نميتوانش فهميد بكار بردنش روا نيست، و اما اينكه فرموده «رقيه نباشد جز چشم زخم و گزيدگى» مقصود اينست كه رقيهاى سودمندتر و بهتر براى آنها نباشد چنانچه در معنى «لا فتى الّا علي» گفتند. و البته آن حضرت چند تن از اصحابش را فرمود كه رقيه دهند، و جمعى را شنيد افسون ميكنند و انكار نكرد، و اما حديث ديگر كه در وصف اهل بهشت فرموده: اهل بهشت كه بيحساب در آن درآيند آنانند كه نه رقيه خواهند و نه داغ كنند و بپروردگارشان توكل كنند، اين در وصف اولياء روگردان از اسباب دنيويست كه بچيزى از علائق آن رو نكنند، و آن درجه خواصّ است و ديگران بدان نرسند، و اما عوام در مداوا و درمان رخصت دارند، و هر كه بر بلا شكيبا باشد و چشم براه گشايش از خدا باشد و دعا كند از خواص و اولياء خداست، و هر كه شكيب ندارد باو رخصت رقيه و معالجه و درمان داده شده- پايان-.
و شهيد- قده- افسونها و عزائم بالفاظى كه معناشان مفهوم نيست و بديگرى زيان دارند از محرمات شمرده.
24- در خصال (161): بسندش تا امير المؤمنين7كه: مسلمان مداوا نكند تا بيماريش بر صحتش چيره گردد.
25- الشهاب: رسول خدا6فرمود: مداوا كنيد زيرا آنكه درد داده دوا هم فرو فرستاده فرمود6خدا دردى ندهد جز اينكه شفاء آن را هم بدهد .....
فرمود: معالجه كنيد و سخن نكنيد كه آن خدا كه بيمار كند دواهاى درمانى را هم بلطف صنعش آفريده و برخى گياهها را و چوبها را و صمغها را و سنگها را وسيله درمان بيماريها و دردها ساخته، و آنها دليل نيروى بزرگ و رحمت واسع او باشند
و اين حديث دليل خطاء كسى است كه مدعى صرف توكل است در بيمارى و معالجه نميكند.
و وصف كرد6«شبرم را باينكه گرم است و اگر معالجه بدارو درست نبود، شبرم را وصف چنانى نميكرد (شبرم دانهايست چون نخود كه آن را بپزند و براى مداوا بخورند- از نهايه) فائده حديث واداشتن بمعالجه بيمارى است با دارو و راوى آن ابو هريره است.
و گفته: شفاء به شدن از بيماريست، كه گوئى (شفاه اللَّه) و چنانچه نبى ميفرمايد: چنانچه درد از خدا تعالى است درمان هم از او است بخلاف گفته ماديها كه درد از غذاء است و شفا از دواء، و اگر گفته شود: شيوه خدا است كه برخى مردم در بعضى احوال از غذائى زيان بينند سخن درستى باشد بجان خودم ولى همان كار خداست تعالى گر چه خوردن آن خوراك سبب آنست.
و از پزشك عرب «حارث بن كلده» پرسيدند از خوردن خوراك روى خوراك گفت همانست كه مردم را نابود كند و درندهها را در بيابان از ميان برد و خوراك روى خوراكى كه هضم نشده درد كشندهاى دانسته، و اين شيوه بيشترين است كه خدا تعالى اجراء كرده، جز آنها كه معدههاى آتشين دارند كه هر چه در آنها رود هضم كنند و همه بقدرت خدا جلّت عظمته وابسته است، و در شأن ورود اين حديث گفتند: مردى در زمان رسول خدا6زخم خورد و فرمود:
برايش پزشكى بياوريد، گفتند: يا رسول اللَّه پزشك سودى دهد؟ فرمود: آرى خدا دردى نداده جز آنكه درمانى برايش نهاده، سود حديث تشويق بمداوا كردن و درمانجوئى از معالجه است و مراجعه بپزشك و دانشمندان طب و راوى حديث هلال بن يساف است.
26- در تهذيب، بسندش از محمّد بن مسلم كه از امام پنجم پرسيدم از مردى كه معالجه درد مردم ميكند و مزد ميگيرد، فرمود: باكى ندارد.
27- طب النبى: فرمود: خدا دردى نيافريده جز كه برايش درمانى آفريده جز مرگ دعائم الاسلام: از پيغمبر6و امامان راستگوى خاندانش رواياتى داريم در باره معالجه و مداوا و حلال و حرام آن، و آنچه از آنها رسيده براى كسى كه بپذيرد و خوش باور است بركت است و درمان ان شاء اللَّه نه براى ناباورى كه خواهد آنها را بيازمايد.
28- و از امام صادق روايت است كه روزى نزد محمّد بن خالد امير مدينه حاضر شد، و محمّد از درد دلش بدو شكايت كرد، فرمود: بسند پدرانم برايم بازگو شده از علي7كه مردى نزد رسول خدا6از درد درونش شكايت كرد، فرمودش يك شربت عسل برگير و سه تا سياه دانه يا پنج يا هفت در آن بيفكن و آن را بنوش و بفرمان خدا خوب ميشوى، آن مرد چنين كرد و خوب شد تو هم آن را بكار بند، يكى از اهل مدينه كه حاضر بود اعتراض كرد كه اين حديث بما رسيده و آن را بكار بستيم و سودى نداشت، امام7خشميد و فرمود: خدا بدان معتقدان بخود و باور داران رسولش را سود بخشد و منافقان و ناباوران رسول6از آن سود نبرند و آن مرد سر بزير افكند.
29- و از همانست كه رسول خدا6فرمود: مداوا كنيد كه خدا دردى نداده جز آنكه با آن درمانى داده مگر مرگ كه درمان ندارد.
30- و از او است7كه گروهى از انصار بوى گفتند يا رسول اللَّه راستى ما را همسايهايست كه دلش درد كند بما اجازه ميدهى او را مداوا كنيم؟ فرمود:
با چه او را مداوا كنيد؟ گفتند: يك يهودى اينجا است كه اين درد را مداوا كند، فرمود: با چه؟ گفتند شكمش را ميشكافد و چيزى از آن بيرون مىآورد، رسول خدا6آن را بد شمرد، دوباره سه باره بآن حضرت باز گفتند فرمود: هر كار خواهيد بكنيد، و آن يهودى را خواستند و شكمش را شكافت و چرك و پليدى بسيارى از آن برآورد و آن را شست و دوخت و مداوا كرد و خوب شد، و
به پيغمبر6گزارش شد و فرمود: راستى آنكه دردها را آفريد برايشان درمانى نهاده و بهترين درمان حجامت است و رگ زدن و سياه دانه.
31- دعائم: كه از امام صادق7پرسش شد از كسى كه يهودى يا ترسا او را مداوا كنند فرمود: باكى ندارد همانا درمان بدست خداست.
32- از امام پنجم پرسيدند زنى بيمار شود رواست مردى او را مداوا كند؟
فرمود: اگر ناچار است باكى ندارد.
33- و از على7كه پزشك بايد خدا ترس و خير خواه و كوشا باشد.
34- و از رسول خدا6است كه از داغ كردن نهى كرد.
35- و از امام صادق7كه در داغ كردنى كه نگرانى مرگ و زشتى نيست رخصت داد.
در عقائد صدوق است كه اعتقاد ما در باره اخبار وارده در طب اينست كه چند بخشند، يكى ويژه هواى مكه و مدينه و بكار بردن در هواهاى ديگر روا نيست دوّم امام روى شناسائى طبع پرسنده چيزى گفته، و گزارش خود او را ناديده گرفته چون بهتر از خودش وضع او را ميدانسته سوّم مخالفان جعل كردند و در كتب شيعه انداختند تا مذهب را نزد مردم زشت كنند چهارم: دچار سهو و اشتباه ناقلانست، پنجم برخى حفظ شده و برخى فراموش شده و نسخه درست بدست نيست.
آنچه در باره عسل رسيده كه شفاى هر درديست درست است و مقصود اينست كه درمان هر درد سرديست و آنچه در باره استنجاء بآب سرد رسيده كه قاطع بواسير است البته در آنجا است كه بواسير از حرارت است و آنچه در باره بادنجان رسيده كه شفاء است مقصود هنگام رطب است براى كسى كه رطب ميخورد نه در اوقات ديگر، و داروى درست بيمارى كه از امامان:است همان دعاها و آيات و سور قرآن مجيد است طبق آنچه باسانيد قويه و طرق صحيح روايت
شده كه امام صادق7فرمود: در گذشته پزشك را معالج ميناميدند و موسى بن عمران7گفت: پروردگارا، درد از كيست؟ فرمود: از من گفت: درمان از كيست؟ فرمود: از من گفت: پس مردم با معالج چه كار دارند؟ فرمود:
بوسيله او دلشان خوش مىشود، و از آنجا پزشك را طبيب ناميدند و اصل آن مداواكننده است، پيغمبر6فرمود: كسى كه حمد او را شفا ندهد درمان ندارد.
شيخ مفيد- قده- در شرح عقائد گفته: طب درست است، و دانش پزشكى پا برجاست و راه آن وحى است، و دانشمندان آن شاگردان پيغمبرانند، زيرا دانستن حقيقت دردها راهى ندارد جز شنيدن از انبياء، و شناخت دارو راهى ندارد جز توفيق از خدا، پس ثابت شد كه راهش دريافت از داناى نهانها است كه خدا تعالى است، و اخبار امامان بايد تفسير شود بگفته امير المؤمنين7كه شكمبه خانه دردها است و پرهيز سر داروها است و بايد خود را بدان چه شيوه دارى بدارى.
و بسا مردم برخى بلاد داروئى براى دردى دارند كه رخ دهد بدانها كه اگر مردم بلاد ديگرش بكار بندند براى همان درمان درد آنها را بكشد، و براى مردمى كه بدان عادت دارند شايد و براى آنها كه خلاف آن عادت را دارند نشايد.
و امامان:برخى دردمندان را ميفرمودند تا آنچه زياندارد بكار زنند و زيان نميزد، و اين براى آن بوده كه ميدانستند مايه بيمارى پايان يافته و بكار بردن آن با تندرستى است كه نميدانسته و آن را از سوى خدا ميدانستند بر سبيل معجزه و برهان امامت خود و خرق عادت، و مردمى گمان بردند كه اين درمان با وجود مايه بيمارى هم مورد دارد، و اشتباه كردند و زيان ديدند از آن و اين قسمى است كه ابو جعفر صدوق آن را ياد آور نشده با اينكه در اين باب مورد اعتماد است، و وجوه ديگرى كه ما بعد از اين ياد كرديم همانست كه او ياد كرده و احاديث براى احتمالاتى كه او گفته محتملند چنانچه ما