به پيغمبر6گزارش شد و فرمود: راستى آنكه دردها را آفريد برايشان درمانى نهاده و بهترين درمان حجامت است و رگ زدن و سياه دانه.
31- دعائم: كه از امام صادق7پرسش شد از كسى كه يهودى يا ترسا او را مداوا كنند فرمود: باكى ندارد همانا درمان بدست خداست.
32- از امام پنجم پرسيدند زنى بيمار شود رواست مردى او را مداوا كند؟
فرمود: اگر ناچار است باكى ندارد.
33- و از على7كه پزشك بايد خدا ترس و خير خواه و كوشا باشد.
34- و از رسول خدا6است كه از داغ كردن نهى كرد.
35- و از امام صادق7كه در داغ كردنى كه نگرانى مرگ و زشتى نيست رخصت داد.
در عقائد صدوق است كه اعتقاد ما در باره اخبار وارده در طب اينست كه چند بخشند، يكى ويژه هواى مكه و مدينه و بكار بردن در هواهاى ديگر روا نيست دوّم امام روى شناسائى طبع پرسنده چيزى گفته، و گزارش خود او را ناديده گرفته چون بهتر از خودش وضع او را ميدانسته سوّم مخالفان جعل كردند و در كتب شيعه انداختند تا مذهب را نزد مردم زشت كنند چهارم: دچار سهو و اشتباه ناقلانست، پنجم برخى حفظ شده و برخى فراموش شده و نسخه درست بدست نيست.
آنچه در باره عسل رسيده كه شفاى هر درديست درست است و مقصود اينست كه درمان هر درد سرديست و آنچه در باره استنجاء بآب سرد رسيده كه قاطع بواسير است البته در آنجا است كه بواسير از حرارت است و آنچه در باره بادنجان رسيده كه شفاء است مقصود هنگام رطب است براى كسى كه رطب ميخورد نه در اوقات ديگر، و داروى درست بيمارى كه از امامان:است همان دعاها و آيات و سور قرآن مجيد است طبق آنچه باسانيد قويه و طرق صحيح روايت
شده كه امام صادق7فرمود: در گذشته پزشك را معالج ميناميدند و موسى بن عمران7گفت: پروردگارا، درد از كيست؟ فرمود: از من گفت: درمان از كيست؟ فرمود: از من گفت: پس مردم با معالج چه كار دارند؟ فرمود:
بوسيله او دلشان خوش مىشود، و از آنجا پزشك را طبيب ناميدند و اصل آن مداواكننده است، پيغمبر6فرمود: كسى كه حمد او را شفا ندهد درمان ندارد.
شيخ مفيد- قده- در شرح عقائد گفته: طب درست است، و دانش پزشكى پا برجاست و راه آن وحى است، و دانشمندان آن شاگردان پيغمبرانند، زيرا دانستن حقيقت دردها راهى ندارد جز شنيدن از انبياء، و شناخت دارو راهى ندارد جز توفيق از خدا، پس ثابت شد كه راهش دريافت از داناى نهانها است كه خدا تعالى است، و اخبار امامان بايد تفسير شود بگفته امير المؤمنين7كه شكمبه خانه دردها است و پرهيز سر داروها است و بايد خود را بدان چه شيوه دارى بدارى.
و بسا مردم برخى بلاد داروئى براى دردى دارند كه رخ دهد بدانها كه اگر مردم بلاد ديگرش بكار بندند براى همان درمان درد آنها را بكشد، و براى مردمى كه بدان عادت دارند شايد و براى آنها كه خلاف آن عادت را دارند نشايد.
و امامان:برخى دردمندان را ميفرمودند تا آنچه زياندارد بكار زنند و زيان نميزد، و اين براى آن بوده كه ميدانستند مايه بيمارى پايان يافته و بكار بردن آن با تندرستى است كه نميدانسته و آن را از سوى خدا ميدانستند بر سبيل معجزه و برهان امامت خود و خرق عادت، و مردمى گمان بردند كه اين درمان با وجود مايه بيمارى هم مورد دارد، و اشتباه كردند و زيان ديدند از آن و اين قسمى است كه ابو جعفر صدوق آن را ياد آور نشده با اينكه در اين باب مورد اعتماد است، و وجوه ديگرى كه ما بعد از اين ياد كرديم همانست كه او ياد كرده و احاديث براى احتمالاتى كه او گفته محتملند چنانچه ما
ذكر كرديم.
من گويم: در برخى وجه ديگرى آيد از اين رو كه ذكر برخى داروهاى بىتناسب براى آزمايش بوده تا مؤمن مخلص ايمان درست از وابسته و سست عقيده جدا شود، كه چون دسته يكم آن را بكار برند از آن سود برند نه از اثر طبعى آن بلكه از اثر ايمان بامام و يقين و خلوص در پيروى مانند درمان با تربت امام حسين7و تعويذها و دعاها، و مؤيد آنست كه ميدانيم جمعى از مخلصان شيعه طب و معالجه آنها روى دستور اخبار مرويه از أئمه اطهار عليهم السّلام بوده، و بپزشك رجوعى نداشتند، و تندرستر و درازعمرتر بودند از آنان كه به پزشكان مراجعه ميكردند.
مانند اينكه كسانى كه بساعتهاى خبرشناسان بىاعتنايند و بدانها مراجعه ندارند و اعتماد نكنند بلكه كار بخدا واگذارند، و از ساعت نحس و بلا و دشمن بآيات و ادعيه پناهند حالشان بهتر و ثروتمندتر و به آرزورسترند از آنان كه در خرد و درشت هر كارى بساعت نجوم و تقويم مراجعه دارند، و آن را پناه شر و آفات ميدانند چنانچه در باب نجوم گذشت و توكل بر حى قيوم بايد.
يك فايده:
مخالفين از ابى دردا روايت كردند كه رسول خدا6فرمود راستى خدا درد و دواء را فرود آورده و براى هر دردى دوائى ساخته، درمان كنيد و بحرام درمان نكنيد، و از جابر است كه رسول خدا6فرمود: براى هر دردى دوائى است، و چون دواء براى درد درست باشد باذن خدا تعالى بهبود شود و از اسامة بن شريك كه گفت اعراب: گفتند: يا رسول اللَّه مداوا نكنيم؟ فرمود: چرا اى بندههاى خدا، مداوا كنيد كه خدا دردى ننهاده جز اينكه برايش درمان و دوائى نهاده جز يك درد، گفتند: يا رسول اللَّه، آن چيست؟ فرمود: پيرى، و از ابى هريره است كه رسول خدا6فرمود: خدا دردى نداده جز اينكه برايش داروئى نهاده، و در حديث ابن مسعود دنبالش گفته: دانسته آن را هر كه دانسته و ندانسته هر كه ندانسته.
من گويم: برخى گفتند مقصود از انزال اينست كه درمان را بزبان فرشته به پيغمبر فرو آورده يا مقصود تقدير آنست و در برخى اخبار شرط حلال كرده و مداوا بحرام جائز نيست، و در حديث جابر اشاره دارد كه شفاء موقوف است بدرست بودن دارو و اذن خدا تعالى براى آنكه دواء بسا از حد بگذرد و موافق بيمارى در نيايد و اثر نكند و بلكه درد ديگر پديد كند، و مقصود همه اينست كه اسباب اثر دارند و منافات با توكل بخدا ندارند با اعتقاد باينكه اثر آنها باذن خدا و تقدير اوست و شفاء از دارو نيست بلكه از فرمان خداست و بسا بفرمان خدا دارو درد شود و كلمه باذن اللَّه در حديث جابر اشاره بآنست و مداوا با توكل بر خدا منافات ندارد چون خوردن و نوشيدن براى رفع گرسنگى و تشنگى، و همچنان دورى از آنچه هلاك كند، و نه با دعاى طلب عافيت، و رفع زيان و جز آن، و درد كشنده را هم كه پزشكان بيدرمان دانند و خود را از مداوايش ناتوان خوانند شامل است.
و شايد اينكه در حديث ابن مسعود است كه «ندانسته هر كه ندانسته» اشاره بآنست و بعموم خود باقى است، و بسا كه مقصود خبر اينست كه خدا درد دارو پذيرى نفرستاده جز آنكه شفاء برايش فرو فرستاده و دردهاى بيدرمان را شامل نيست ولى معنى يكم بهتر است كه همه را فرا گيرد، و از آنچه در ندانسته درآيد اينست كه بيمارى با داروئى مداوا كند و به شود و باز خود همان درد را بگيرد و با همان دارو مداوا كند و به نشود براى اينكه وصف دارو را خوب ندانسته بسا دو بيمارى بهم مانند و در يكى بيمارى ديگر باشد و آن دارو از اين رو اثر نكند و خطا از اينجاست، و بسا همان درد است و خدا نخواسته اثر كند و اينجا است كه گردن پزشكان خم مىشود، و البته روايت است كه گفته شده يا رسول اللَّه بفرما بدانيم وردى كه ميخوانيم يا داروئى كه بكار زنيم چيزى از قضاى خدا را برميگرداند؟ فرمود: خود آنها هم تقدير خدا تعالى باشند، و حاصل اينكه شفا خواستن با دواء مانند سيرى خواستن از خوراك و سيرابى از آب است و
بيشتر اثر دارد و بسا براى مانعى از اثر نيفتد و اللَّه اعلم. و جدا كردن مرگ كه در برخى اخبار است يعنى درد مرگ بيدرمانست يا بيمارى كه مرگ در آن مقدر است و جدا كردن پيرى در روايت ديگر يا براى اينست كه آن را مانند مرگ نموده كه هر دو در ناتندرستى با هم شريكند و يا براى آنكه بمرگ نزديك است و بدان خواهد كشيد، و بسا استثناء منقطع است بدين معنى كه ولى پيرى درمان ندارد.
پايانيست [در تعريف طبيب و طب]
: يك محققى گفته: طبيب استاد هر فنى است، و در عرف بپزشك مخصوص شده، طب دو بخش است طب تن كه در اينجا منظور است، و طب روح و دل كه درمانش همانست كه رسول خدا6از پروردگار خود آورده ولى طب تن از پيغمبر6و ديگران نقل شده و بيشتر از روى آزمايش است و آن دو جور است يكى نياز بانديشه و بررسى ندارد بلكه خدا آن را سرشت هر جاندار ساخته مانند خوردن و نوشيدن براى رفع درد گرسنگى و تشنگى و دوم نياز بانديشه و بررسى دارد چون پديدههاى تن كه اعتدال آن را برهم زنند، و آنها يا گرمى و يا سردى باشند و هر كدام يا با رطوبت است و يا خشكى يا تركيبى از هر دو، و درمانش گاهى بوسيلهاى بيرون تن است و گاهى درون آن كه دشوارتر است، و راه دانستنش بررسى از سبب و نشانه است و پزشك ماهر آنست كه بكوشد آنچه جمعش با تن زيان دارد يا كم كردن آن از هم جدا كند و بفهمد و همچنان هر چه كم كردنش زيان دارد يا فزودنش، و مايه همه سه چيز است، بهداشت تن، پرهيز از زيانرساندن بدان و شستن تن از ماده فاسده، و در قرآن بهر سه اشاره شده.
1- خدا فرموده «هر كه بيمار است يا مسافر روزه ماه رمضان را نگيرد و بشماره آن از روزهاى ديگر روزه گيرد، 184- البقره» براى آنكه سفر رنج آور است و تندرستى را بكاهد و روزه بدان بيفزايد و روزه خوردن در آن رواست براى بهداشت تن و هم چنين است بيمارى.
2- پرهيز است كه خدا فرمود «خود را نكشيد، 29- النساء» كه از آن استفاده شده جو از تيمم هنگام ترس از بكار زدن آب سرد براى وضوء يا غسل.
3- فرموده «و بدو آزاريست از سرش كناره دهد، 196. البقره» كه دليل است بر جواز تراشيدن سر براى محرم با خوف از زيان حبس بخار در سر براى صحت تن.
باب پنجاه و يكم- در مداوا بحرام
آيات قرآن مجيد:
1- البقره- 173- هر كه ناچار است و نه ستمكار است و نه تجاوز كار گناهى ندارد زيرا خدا آمرزنده و مهربانست.
2- المائده- 3- هر كه ناچار شد در گرسنگى بركنار از گناه البته خدا پر آمرزنده و مهربانست.
3- الانعام- 175- هر كه بيچاره است و نه ستمكار و نه متجاوز البته پروردگارت پر آمرزنده و مهربانست و فرمود- 119- و البته شرح داده آنچه را بر شما حرام است جز آنچه بدان ناچار شويد.
4- النحل- 115- هر كه ناچار شد نه ستمكار و نه متجاوز البته كه خدا پر آمرزنده و مهربانست.
تفسير
: اين آيات دلالت دارند كه خوردن و نوشيدن از حرام براى ناچارى در صورتى كه ستمكار و متجاوز نباشد جائز است، و باغى بچند وجه تفسير شده 1- شورشى بر امام زمان خود 2- آن را از ناچارى چون خود بزور بگيرد كه چيزى براى سدّ رمق بدست آورده است و اين روا نيست گر چه از گرسنگى بميرد و ديگرى را نميراند.
3- كسى كه دنبال كامرانى است چنانچه جمعى از اصحاب بدان معتقدند.
و اما عادى و متجاوز گفتهاند: مقصود راهزنست و گفتهاند كسى كه از اندازه رفع ضرورت بيشتر بخورد و يا بيش از گرسنگى بخورد، و در برخى روايات است از امام صادق7كه فرمود: باغى آنست كه بامام شوريده، و عادى راهزنست كه مردار بر آنها حلال نيست، و اخبار در اين باره بيايند.
«غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ» يعنى مشتاق گناه نباشد كه بيش از نياز يا براى لذت بخورند و يا تعمد كنند و آن را حلال شمارند، يا مقصود اينست كه نافرمان بر امام نباشند يا از اندازه نياز و ناچارى تجاوز نكنند و از آنچه شرع رخصت داده بيرون نروند و لذت نجويند، و سخن كامل در اين باره در جاى خود بيايد ان شاء اللَّه.
و اگر براى مداوا ناچار شود آيا خوردن آن در اين آيه وارد است يا نه و آيا درمان كردن درد با حرام در صورت ناچارى رواست يا نه؟ مورد اختلاف است و برخى اصحاب گفتند مداواى با حرام مطلقا جائز نيست و برخى عدم جواز را در باره مىدانستند و هر مستكنندهاى و مداواى با حرامهاى ديگر را با ضرورت جائز دانسته و برخى مداواى با حرام را مطلقا در صورت ضرورت و نبودن داروئى جز آن جائز شمردند.
محقق- قده- در شرائع گفته: اگر ناچار است بمى يا شاش شاش را مقدّم دارد، و اگر جز مى دوائى نباشد شيخ در مبسوط منع كرده و در نهايه تجويز كرده و منع درستتر است و مداوا با مى و هر نوشابه مستكننده و هر داروى آلوده به مستكننده خوردنى باشد يا نوشيدنى جائز نيست و در ناچارى براى درد چشم جائز است.
شهيد ثانى- رفع- گفته اين همان مشهور ميان اصحاب است و در خلاف بر آن دعوى اجماع كرده، و ابن براج در ناچارى آن را تجويز كرده و تركش را احوط دانسته، در دروس هم جواز معالجه را كلى آورده مانند معالجه با ترياق
كه اقوى جواز است با ترس از تلف و حرمت آنست بىآن، و آن مختار علامه است در مختلف، و روايات منع حمل شوند بر پيشگيرى از مرض براى جمع ميان ادله- پايان- شهيد- روَّح- در دروس گفته: نوشيدن مايع نجسى براى ناچارى از تشنگى مباح است گر چه مى باشد در صورت نبودن آن، و آيا همه مستكنندهها برابرند يا مى آخر آنها است؟ ظاهر اينست كه جز او بر او مقدم است چون حرمت مى اجماعى است و حرمت جز آن در حال ضرورت مورد اختلاف است، و اگر مى و شاش و آب نجس دارد اين دو مقدمند بر مى چون مستى نيارند و فرقى ميان بول خودش و ديگرى نيست.
جعفى گفته: در ضرورت بول خود را نوشد نه از ديگرى را، و همچنين تناول آن براى معالجه جائز است چون ترياق يا سرمهكشيدن با مى كه هارون بن حمزه آن را از امام صادق7روايت كرده، و روايات منع از ريختن آن را در چشم و مداوا بآن را بحال اختيار بايد حمل كرد، و حسن استعمال مسكر را مطلقا منع كرده بخلاف اندكى از زهرهاى حرام در صورت ضرورت براى آنكه حرمت مى تعبديست، در خلاف گفته: مداوا با مى مطلقا جائز نيست و نه رفع عطش با آن، ابن ادريس هم در يك قولش در باره مداوا از او پيروى كرده، و نوشيدن بناچارى را تجويز كرده و در قول ديگر هر دو را تجويز كرده.
شيخ ابن فهد- قد- در كنز العرفان: گفته: حرام است مداوا با مى به اجماع بسيط و مركب و اما دفع تلف بوسيله آن قولى است بمنع نيز و حق جواز آنست براى حفظ جان و همچنين باشند مسكرات ديگر ولى باقى مسكرات بر خمر مقدمند.
در مهذب گفته: مداوا با مى يا مسكرات ديگر يا محرمات جائز نيست، و نوشيدن مى براى حفظ جان مباح است ولى براى پيشگيرى از بيمارى مباح