بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 80

سرمه مى آلود بدو دهند؟ فرمود: خبيث است و چون مردار، و اگر ناچار است از آن بچشم كشد (ج 9 ص 114).

بيان: دانستى كه اصحاب در باره مداواى چشم با مسكر اختلاف دارند، بيشتر آن را در ناچارى جائز دانند بدليل روايت اخير، ابن ادريس مطلقا منع كرده بدليل اطلاق نصّ و اجماع و بروايات پيش و جواب گفتند نص و اجماع در حرمت نوشيدنست و مانند آن و روايات با ضعف سند منافى با مقيد نيستند كه در ناچارى تجويز كرده.

24- در عيون (ج 2 ص 126): بسندش از فضل بن شاذان كه امام رضا7در ضمن آنچه براى مأمون نوشت، نوشت از دين اهل بيت است كه ناچار مى ننوشد كه او را ميكشد.

25- در طب: بسندش كه: مردى از ابو الحسن7پرسيد از ترياق فرمود: باكى ندارد گفت: يا ابن رسول اللَّه در آن گوشت افعى نهند فرمود:

آن را بر ما پليد مساز «آن را براى ما اندازه مكن خ ب».

بيان: يعنى آن را بما مگو تا مايه دل چركينى شود، و مقصود اينست كه بررسى نبايد كرد و اصل حلال بودن چيزيست كه از دست مسلمانى گرفته شود، يا حكم بحلالى در آن ترياقى است كه گوشت افعى ندارد يا مقصود اينست كه حرام نيست ولى طبع پسند نيست و اين خلاف مشهور است ولى برخى اخبار بدان اشاره دارد و گوشت افعى سبب پليدى آن نيست، و بسا مقصود اينست كه مداوا بماليدن به تن باشد و نه بخوردن و نوشيدن و اگر چه بعيد است.

و بنا به نسخه بدل مقصود اينست كه تو آن را بما يا دنده كه خود بهتر دانيم و ظاهرش حليت است و بسا مورد حليت جز اين بخش است كه گوشت افعى دارد يا مقصود اينست كه پزشك اجزاء آن را براى ما بيان نكند و حكم بحلال بودنش مانعى ندارد، و خلاصه اين حديث از كتابيست كه مؤلفش دانسته نيست و سندش معلوم نيست و متنش پريشان و نسخه‌ها اختلاف دارند و احتمالاتى در آن‌


صفحه 81

ميرود و نميتوان دليل بر حلال بودن باشد با مخالفت مشهور و اخبار ديگر.

و از غرائب است كه يكى از معاصران فاضل معجونهاى داراى اجزاء حرام را حلال شمرده باعتماد بر گفته برخى حكماء كه صورت نوعيه بوسيله تركيب عوض مى‌شود و مزاج و صورت نوعيه ديگرى پديد ميگردد كه حكم حرمت ندارد، و بر او لازم آيد كه اگر 10 عين نجس را تركيب كنيم كه حرامند و نجس معجونشان حلال و پاك باشد، و هيچ مسلمانى چنين نگويد، و اگر پايه احكام شرعيه قواعد حكمت باشد بنا بر قول بهيولا بايد گفت آب و هر مايع نجس كه قطره‌اى از آن برداشته شود يا در دو ظرف پخش شود پاك مى‌شود چون صورت آن عوض مى‌شود، و اين جز هذيان گوئى نيست و كسى هم نگفته.

26- در كافى (ص 41- روضه): بسندش از امام ششم7در حديثى دراز كه در آن منكرات پديدشونده در آخر الزمان را ذكر كرده- و كشانده تا فرموده- و مى‌بينيم مال ذو القربى بزور و ناحق تقسيم شود، و با آن قمار بازى شود، و ميخوارى گردد، و مى‌بينم كه با مى دوا كنند و از آن نسخه به بيمار دهند و از آن درمان جويند.


صفحه 82

باب پنجاه و دوم درمان تب و يرقان و پر خونى و نشانه آنها

1- در محاسن: بسندش از امام ششم7كه: سيب بخور براى آنكه حرارت را خاموش كند، شكم را خنك كند و تب را ببرد.

2- و از همان: كه فرمود7چون تب را نزد او ياد كردند، راستى ما خاندانى هستيم كه مداوا نكنيم جز با تن‌شوئى با آب خنك و خوردن سيب.

3- و از همان: كه فرمود7: به تب‌دارانتان سيب بخورايند كه از آن چيزى سودمندتر نيست.

4- و از همان: كه فرمود: اگر مردم اثر سيب را ميدانستند بيماران خود را جز با آن درمان نميكردند (551).

5- و از همان: كه درست گويد مفضل بن عمر مرا نزد امام ششم7فرستاد در روزى بسيار گرم، و برابر آن حضرت طبقى از سيب سبز بود، بخدا صبر نكردم و گفتم: قربانت، اينها را ميخورى با اينكه مردم آن را بد دانند، فرمود:- گويا هميشه‌ام شناخته- من امشب تب سختى كردم و فرستادم آن را برايم آوردند كه تب را ميبرد و حرارت را آرام ميكند، و آمدم ديدم همه خاندانم تبدارند و بآنها خورانيدم و تبشان را ريشه كن كردم، در كافى: بسندش با اندك اختلافى در تعبير آن را آورده (ج 6 ص 356) و در كافى گفته درست هديه‌اى براى امام7برده.

بيان: اينكه گفته- گويا هميشه مرا ميشناخته، يعنى خودمانى با من گفتگو كرد در برابر بى‌ادبى من و بدان كه بيشتر پزشكان پندارند سيب هر نوع باشد براى تب زيان دارد و آن را برانگيزد، و من باهل مدينه برخوردم كه در تبهاى گرم خود با سيب ترش و ريختن آب سرد بسر و تن درمان ميجستند و ميگفتند كه از آنها سود ميبرند، و احكام هر بلدى در اين باره اختلاف دارد جدّا.


صفحه 83

6- در محاسن (552) از سليمان بن درستويه واسطى است كه مفضل بن عمر مرا براى حوائجى نزد امام ششم7فرستاد (و همان مضمون شماره 5- را روايت كرده با اندك اختلافى).

7- در طبّ: بسندش از عبد اللَّه بن بكير كه نزد امام ششم7بودم و تبداشت و كنيزش نزد آن حضرت آمد و گفت: قربانت چطور هستى؟ و حالش را پرسيد، جامه كهنه‌اى بر تن آن حضرت بود كه آن را روي دو رانش انداخته بود، كنيز گفت: كاش آن را بر خود ميانداختى تا عرق كنى تو تنت را بر آوردى برابر باد، فرمود: بار خدايا آنها را بمخالفت پيغمبرت حريص كردى رسول خدا6فرموده: تب تفت دوزخ است، و بسا فرمود: از جوشش دوزخ است و آن را با آب سرد خاموش كنيد.

بيان: در نسخه‌اى بجاى «آنها را حريص كردى»: لعنت كن آنها را آمده و بهر تقدير مقصود از آنها مخالفين يا پزشكانند كه كنيز قول آنها را گرفته در نهايه است كه در حديث است شدت گرما از فيح دوزخ است و فيح شعله كشيدن گرما است و جوشش آن و مقصود تشبيه است يعنى چون آتش دوزخ.

8- در طب: بسندش از امام ششم7كه: تب از نفس دوزخ است و آن را با آب سرد خاموش كنيد.

9- و از همان: بسندش از محمّد بن مسلم از امام پنجم7كه چون تب ميكرد دو جامه تر ميكرد و يكى را بر خود ميافكند و چون خشك ميشد ديگرى را ميافكند.

و محمّد بن مسلم گفت: شنيدم امام ششم ميفرمود: ما داروئى براى تب چون آب سرد و دعاء نيافتيم.

بيان: استشفاء بريختن آب خنك بر تن و مرطوب كردن هواء آنجا كه بيمار در آنست و ديوار و بته‌ها و گلها و جز آنها را كه ذكر شده پزشكان در تبهاى گرم و سوزان نسخه كرده‌اند.


صفحه 84

10- در طب (50): بسندش از ابى اسامه شحام كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: جدّ ما6براى رفع تب برنگزيده جز وزن ده درهم (در حدود 5 مثقال) شكر با آب سرد در ناشتا.

11- در عيون بچند سند از امام حسين7كه رسول خدا6به على بن ابى طالب7وارد شد و او تبدار بود و باو فرمود: غبيراء (سنجد) بخورد (ج 2 ص 43).

بيان: يكى از پزشكان گفته: غبيراء خشك است در پايان درجه 2 سرد است در درجه 1 و كمتر از زعرور قبض دارد، و صفرائى كه بدرون شكم ريخته دفع كند، و هر سيلانى را ببندد، و از سرفه گرم سود بخشد و قى را بند آورد، و ليزى شكم را سودمند است كه از صفراء باشد، و شكم را جمع كند و از فزونى بول جلو گيرد، و گفته‌اند براى معده و هضم غذا زيان دارد، و فانيد آن را اصلاح كند- پايان- 12- در خصال- 117- نشانه‌هاى خون چهار است: خارش، جوش تن چرت و سرگيجه.

13- و از همان- 161: بسندش تا امير المؤمنين7كه هر دردى از از درونست جز زخم و تب كه از برون آيند، داغى تب را با بنفشه و آب خنك بشكنيد كه سوز آن از تف دوزخ است.

و فرمود7در تابستان بتبدار آب سرد ريزيد كه سوز آن را بنشاند.

فرمود: ياد ما خاندان، درمان تب و دردها و وسوسه و دو دلى است.

فرمود: آب باران نوشيد كه بدن را پاك كند و هر درد را دفع كند و خداوند تبارك و تعالى فرمود «و فرو آرد بر شما از آسمان آبى تا شما را پاك كند و پليدى شيطان را از شما ببرد و دل‌هاى شما را بهم بندد و گامها را استوار سازد، 11- الانفال».

بيان: «ورود كنند بر تن» يعنى مايه در تن ندارند مانند زخم از برون و تب از هواى سرد يا گرم «با بنفشه» يعنى شربتى كه از آن سازند دفع مى‌شود


صفحه 85

زيرا كه پزشكها براى اكثر تبها بويژه تبهاى سوزان شراب بنفشه نافع دانسته‌اند و در تب محرقه بو كردن آن را هم گفته‌اند: نزديك او نهند گلهاى نيلوفر و بنفشه.

14- در مجالس ابن الشيخ، بسندى تا امام چهارم كه فرمود: شكم تبدار را با قاووت و عسل 3 بار تر كنيد، و در ظرفها بگردانيد و به تبدار نوشانيد كه تب داغ را ببرد، و همانا بوحى عمل شده.

بيان: شايد مقصود از آن تبهاى بلغمى است كه در بلاد حارّه غالبند.

15- در محاسن- 501-. بسندى كه امام ششم بابى بشير گفت: با چه بيماران خود را مداوا كنيد گفت: با اين داروهاى تلخ، فرمود: نه، چون يكى از شماها بيمار شود، شكر سفيد بگير و بكوب و آب سرد بدان بريز و باو بنوشان چه آنكه درمان را در تلخها نهاده تواندش در شيرين نهد.

بيان: گويا مقصود از شكر سفيد همان قند است و بسا نبات سفيد باشد و گويا در تبهاى بلغمى است.

16- در محاسن- 468-: بسندى از امام ششم7كه كباب تب را ميبرد.

17- و از همان: بسندى از امام ششم7كه دو سال و بيشتر بيمار شدم و خدا بمن برنج را الهام كرد و فرمان دادم شسته شد و خشك شد و بو داده شد با آتش و كوبيده شد، و نيمى سفوف و نيمى شربت شد (502).

18- در محاسن: بسندش كه امام ششم فرمود: پياز تب را ببرد.

19- در طب- 50- بسندش از ابى اسامه كه شنيدم امام صادق7فرمود: تب فرزندان انبياء دو چندانست.

بيان: يعنى تب آنها از ديگران سخت‌تر است.

20- در طب: بسندى از محمّد بن اسماعيل بن ابى زينب كه شنيدم امام باقر7ميفرمود: بيرون كردن تب از تن بسه چيز است: قى‌ء، عرق كردن شكم رفتن.


صفحه 86

21- و در همان: بهمين سند از امام رضا7كه موسى بن جعفر7بيمار شد و پزشكان آمدند بالينش و عجائبى برايش وصف كردند و شنيدم فرمود:

بكجاها ميرويد؟ بر سيّد اين داروها اكتفاء كنيد كه هليله و رازيانه و شكر است، در سه ماه تابستان ماهى سه بار و در زمستان ماهى سه روز و هر روزى سه بار و بجاى رازيانه مصطكى باشد و جز بيمارى مردن بيمار نشود (50).

22- در طب: بسندى از محمّد بن ابراهيم جعفى از پدرش كه نزد امام ششم7رفتم بمن فرمود: چرا رنگت پريده؟ گفتم تب سه يك دارم، فرمود:

كجائى تو از داروى مبارك طيب، شكر را بسا و بآب بزن و ناشتا كه تشنه شوى بنوش گفت: عمل كردم و ديگر تب باز نگشت.

23- و از همان- 51-: بسندى از ابى الحسن7كه پرسش شد از تب نوبه غالب فرمود: عسل و شونيز را بگيرند و سه قاشق از آن بخورند كه بريده شود، و آن دو مبارك باشند خدا تعالى در باره عسل فرموده «برآيد از شكم آنها شربتى چند رنگ كه در آن براى مردم شفاء است 69- النحل» و رسول خدا6در باره سياه دانه فرمود: شفاء هر درديست جز مرگ، فرمود:

اين دو نه گرمند و نه سرد و نه داراى طبائع، همانا هر جا بيفتند درمانند.

بيان: مقصود اينست كه اثر آنها بطبع نيست بلكه بخاصيت است.

24- در طب (51): بسندى از امام دهم7كه بهترين درمان تب سه يك اينست كه در روز نوبت تب فالوده عسل پر زعفران خورند و در جز آن روز نخورند.

25- و از همان- 55- بسندى از امام صادق7كه هيجان خون سه نشانه دارد جوش در پوست و خارش در تن و مورچه‌زدگى.

بيان: جوش و خارش تن بيشتر از فزونى خونند و اگر چه از اخلاط ديگر هم ميباشند و جنبش جانوران خيال آدمى است كه مورچه يا جانور در ميان پوست او است و اطباء آن را مورچه‌زدگى نامند.


صفحه 87

26- در طب (53): بسندش از امام ششم كه اگر مردم خاصيت سيب را ميدانستند بيماران خود را جز با آن درمان نميكردند.

27- و از همان- 63- بسندش از سماعه كه از امام ششم7پرسيدم بيمارى سيب ميخواهد و بر او غدقن شده كه بخورد، فرمود بتبداران خود سيب بخورانيد كه چيزى برايشان از آن سودمندتر نيست.

28- و از همان- 72-: از مهران بلخى كه ما در خراسان نزد امام رضا7رفت و آمد داشتيم يك جوانى از ما روزى از يرقان بآن حضرت شكايت كرد فرمود خيار باذرنج را بگير و پوست كن و پوستش را با آب بپز و سه روز ناشتا هر روزى يك رطل (91 مثقال) بنوش، و آن جوان پس از آن بما گزارش داد كه يار خود را دو بار با آن مداوا كرده و بفرمان خدا خوب شده.

29- در مكارم- 87- از طب الائمه كه امام صادق7فرمود: براى خون سه نشانه است، جوش در تن، خارش، جنبيدن جانور، و در حديث ديگر چرت‌زدگى، و چون يكى از اهل خانه بيمار ميشد ميفرمود به چهره‌اش نگاه كنيد، اگر ميگفتند: زرد است ميفرمود: از خلط صفراء است و ميفرمود آبى باو نوشانند، و اگر مى‌گفتند سرخ است، مى‌فرمود از خونست و فرمان حجامت ميداد.

30- در كافى- 88- روضه- بسندش از امام ششم7، كه هيچ دردى نيست مگر راهى بتن دارد و منتظر است كى فرمان يابد و آن را دريابد و در روايت ديگر افزوده جز تب كه يكباره وارد مى‌شود.

بيان: بسا مقصود اينست كه بيشتر دردها مايه‌اى در تن دارند كه خرده خرده آماده مى‌شود تا فرمان خدا برسد جز تب كه مايه‌اى در تن ندارد و از برون درآيد بوسيله تصرف مواد گرم يا سرد يا بو گند و يا زهرناك.

31- در كافى- 109- روضه-: بسندى از على بن ابى حمزه كه امام هفتم بمن فرمود: هفت ماه تب كردم و پسرم 12 ماه و بر ما دو چندان ميشد.

چنان فهميدم كه تب همه تن را نگيرد، بسا بالا بگيرد و پائين تنه را نگيرد و