بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 99

را حجامت كردم و يك اشرفى بمن داد و خون او را نوشيدم، رسول خدا6فرمود: آن را نوشيدى؟ گفتم: آرى، فرمود: چه تو را بر آن واداشت؟ گفتم بدان تبرك جستم، فرمود: از همه دردها و بيماريها و فقر و فاقه در امان شدى، بخدا هرگز آتش بتو نرسد (56 طب) بيان: ابو طيبه بطاء فتحه دار و ياء ساكن دو نقطه بزير از صحابه است نامش نافع است، حجامت كن بوده مولاى محيّصة بن مسعود انصاريست. در يكى از رجال عامه چنين آمده.

39- در طب- 57- بسندى از امام ششم7كه از داروى پيغمبرانست حجامت، نوره و سعوط.

40- و از همان: از احمد بن عبد اللَّه بن زريق كه امام ششم7بمردمى گذشت كه حجامت ميكردند، فرمود: كاش بشام يك شنبه پس انداخته بوديدش كه درد را بهتر به كند.

41- و از رسول خدا6كه چون خون شما جوشيد حجامت كنيد زيرا بسا خون بجوشد و بكشد صاحبش را.

42- از امام پنجم كه: بهترين داروى شما حقنه است، سعوط، حجامت و حمام.

43- و از همان- 57- بسندى تا رسول خدا6كه حجامت در سر درمان هر درد است جز مرگ.

44- و از همان (..): بسندى از امام ششم كه رسول خدا سه حجامت ميكرد يكى در سر و آن را متقدمه ميناميد و يكى ميان دو شانه و آن را نافعه ميناميد، و يكى ميان دوران و آن را مغيثه ميناميد.

45- و از همان: بسندى از ام احمد كه آقايم7فرمود: هر كه در نخست خون شاخ حجامت خود نگاه كند از واهنه در امانست تا حجامت ديگر، منش پرسيدم واهنه چيست؟ فرمود: درد گردن.


صفحه 100

بيان: در نهايه گفته: در حديث عمران بن حصين است كه خلانى نزد او آمد و در بازويش حلقه مس زردى بود- و در روايت ديگر- بدستش انگشتر مس زردى بود، فرمود: اين چيست؟ گفت از براى واهنه است، فرمود: اما آن برايت جز فزون سستى ندارد، واهنه رگى است در شانه كه همه دست را فرا گيرد و از آن رقيه گيرند، و گفته‌اند: مرضى است در بازو، و بسا تيكه سفالى بدان آويزند بنام خزر واهنه و آن دچار مرد است نه زن، و او را از آن نهى كرد چون بقصد نگهدارى از درد برگرفته بود و در حكم تمائم بود نزد او كه از آنها نهى شده- پايان- و در قاموس است كه واهنه باديست دچار شانه‌ها شود يا بازو يا دو رگ درون گردن و بقصيراء و بيكى از مهره‌هاى گردن، و در نسخه‌ايست واهيه بياء دو نقطه بزير و نخست اظهر است و دلالت دارد كه بدرد گردن هم گفته شود، يا بدان تفسير شده براى آنكه ملازم آنست غالبا.

46- در طب- 58-: بسندش از امام پنجم7كه هر كه بنخست خون حجامت خود نگاه كند از درد چشم تا حجامت ديگر در امان باشد.

47- و از همان: بسندى از امير المؤمنين7كه چون حجامت ميكرد يا حمام ميرفت غسل ميكرد شعيب گويد من آن را بامام ششم7گفتم: فرمود راستش چون پيغمبر6حجامت ميكرد خونش بجوش مى‌آمد و جنبش ميكرد و با آب سرد غسل ميكرد تا آرام شود، و چون امير المؤمنين7بحمام ميرفت گرما زده ميشد و آب سرد بخود ميريخت تا آرام شود.

48- و از همان: بسندى از امام ششم كه پيغمبر هميشه در اخدعين (دو رگ درون گردن) حجامت ميكرد و جبرئيل از طرف خدا تبارك و تعالى آمد و حجامت شانه را دستور آورد.

بيان: در قاموس گفته: كاهل بر وزن صاحب يك سوم بالاى پشت گرده است كه شش مهره دارد، و ميان دو كتف و بند گردن و پشت را هم گويند.


صفحه 101

49- در طب: بسندى از ابو بصير كه از امام صادق7حجامت روز چهارشنبه را پرسيدم فرمود: هر كه روز چهارشنبه آخر ماه بر خلاف مردم بدبين حجامت كند از هر دردى عافيت يابد و از هر آفتى محفوظ گردد.

50- و از همان- بسندى از زراره كه امام ششم7حجامت كرد و فرمود اى كنيز سه دانه نقل بياور: و آنگه فرمود: شكر پس از حجامت خون پاك در آورد و حرارترا ببرد (59).

51: و از امام دهم7كه پس از حجامت انار شيرين بخور كه خون را آرام كند و در درون پاكش كند.

52 و از همان- 67- بسندش از امام پنجم7كه هر كه قى عمدى كند بهتر از 70 دارو باشد، و قى از اين راه هر درد و علتى را بيرون آورد.

53- در طب 129- از امام رضا7كه حجامت دوشنبه از ما و در سه شنبه از بنى اميه است.

54- و از همان- 136- بسندش از طلحة بن زيد كه حجامت روز شنبه را از امام ششم7پرسيدم فرمود- ناتوان سازد.

55- در مكارم- 81: انصارى روايت كرده كه خون امام رضا7جوشيد و در دل شب حجامت كرد.

56- از امام ششم7كه روزه دار در جز ماه رمضان هر گاه خواهد حجامت كند و اما در ماه رمضان خود را بخطر نيندازد و خون نگيرد مگر آنكه بر او بجوشد، و اما ماها در رمضان شب حجامت كنيم، و روز حجامت ما يك شنبه است و روز حجامت دوستان ما دوشنبه.

57- و از امام ششم7كه مبادا ناشتا حجامت كنى.

58- فرمود: با شكم پر بحمام مرو و ناشتا حجامت مكن كه روى غذا رگها را بهتر گشايد و بهتر خون درآيد و تن را نيرومندتر كند.

59- و روايت است از عالم7كه حجامت پس از خوراك است زيرا چون‌


صفحه 102

كسى سير است و حجامت كند خون فراهم گردد و درد را بر آورد، و چون ناشتا باشد و چيزى نخورده خون برآيد و درد بماند.

60- و از زيد شحام كه نزد امام ششم بودم و حجام خواست و باو فرمود ابزار حجامتت را بشوى و بياويز و انارى خواست و خورد و چون از حجامت فارغ شد انار ديگر خواست و خورد و فرمود: اين حرارترا آرام كند.

61- از ابى بصير كه امام پنجم فرمود: پس از حجامت چه ميخوريد؟

گفتم: كاسنى و سركه، فرمود: باكى ندارد.

62- و از امام ششم روايت است كه حجامت كرد و سه دانه نقل خواست و فرمود: شكر پس از حجامت خون تازه برگرداند، و نيرو بيفزايد.

63- از امام هفتم7كه رسول خدا6فرمود: هر كه از شماها حجامت كن است روز شنبه حجامت كند.

64- امام صادق7فرمود: حجامت روز يك شنبه درمان هر درديست.

65- و از آن حضرت كه رسول خدا6فرمود: روز دوشنبه پس از عصر حجامت كنيد.

66- و از ابى سعيد خدرى كه رسول خدا6فرمود: هر كه سه شنبه 17 يا 19 يا 21 حجامت كند درمان درد سال باشد.

67- و نيز فرمود: 15، 17 و 21 ماه حجامت كنيد مبادا خونتان بجوشد و شما را بكشد.

68- در حديث است كه از حجامت چهارشنبه نهى كرد اگر خورشيد در عقرب باشد (13- مكارم).

69- بسندى كه رسول خدا6فرمود: هر كه روز چهار شنبه حجامت كند و پيس شود جز خود را سرزنش نكند.

70- در روايتى كه رسول خدا6فرمود: جبرئيل فرمان حجامت و سوگند را با گواه برايم فرو آورد و چهار شنبه روز نحس مستمر است.


صفحه 103

71- و از امام صادق7كه هر كه پنجشنبه آخر ماه در پسين روز حجامت كند بخوبى درد را بكشد از تن.

72- و از او7كه خون روز پنجشنبه در جاى حجامت فراهم شود، و چون ظهر شود پراكنده گردد و تو بهره خود را از حجامت پيش از ظهر برگير.

74- از ابى الحسن7كه حجامت در هفتم حزيران را وامگذار، و اگرت از دست رفت چهاردهم آن.

75- از امام ششم7آية الكرسى بخوان و هر گاه خواهى حجامت كن.

76- از شعيب عقرقوفى كه نزد ابى الحسن7آمدم و روز چهارشنبه در زندان حجامت ميكرد گفتم: مردم گويند هر كه در اين روز حجامت كند پيس شود، فرمود: اين نگرانى براى كسيست كه تخم حيض باشد.

77- از امام صادق7كه چون خون يكى از شما شوريد حجامت كند مبادا خونش بجوشد و او را بكشد، و هر كه خواست از شما در آخر روز باشد.

78- (82 المكارم): كه رسول خدا6فرمود: حجامت ناشتا درمانست و در سيرى درد و در 17 ماه درمان و روز سه شنبه تندرستى، و جبرئيلم بحجامت سفارش كرد تا پنداشتم بايدش كرد.

79- فرمود: حجامت سه شنبه 17- ماه درمان درد يك سال است.

80- فرمود: حجامت در سر درمان هفت درد است: ديوانگى، خوره پيسى، چرتك، درد دندان تيرگى چشم و سر درد.

81- فرمود: حجامت خرد را فزايد و حافظه را نيرو بخشد.

82- و از او است كه حجامت در گودى (سر خ ب) مايه فراموشى است.

83- و از او است7كه رسول خدا6سر و ميان دو شانه و پشت خود را حجامت كرد و يكى را نافعه مى‌ناميد و ديگرى را مغيثه و سوّمى را منقذه. و در جز اين حديث است كه در سر را منقذه ناميده، و آنكه در گودى پشت سر است مغيثه و آنكه در شانه است نافعه يا- مغيثه (84- مكارم)


صفحه 104

84- و از امام صادق7كه رسول خدا6اشاره بسر خود كرد. و فرمود شما را بايد به مغيثه كه نافع است براى ديوانگى، خوره، پيسى و خارش تن و درد دندانها.

85- از او است7كه چون كودك چهار ماهه شود هر ماه يك بار در گودى پشتش حجامت كنيد كه لعابش را بخشكاند و حرارت سر و تنش را فرو كشد.

86-: رسول خدا6فرمود: درد سه، دارو سه، درد: صفراء، بلغم، خون. داروى خون حجامت، داروى صفراء مسهل خوردن و داروى بلغم حمام.

87- از معاويه بن حكيم: كه ابو جعفر7پزشكى را خواست و در كف مشتش رگ زد.

88- از محسن وشّاء كه از درد كبد بامام ششم ناليدم، رگ زنى خواست و پايم را رگ زد و فرمود: براى درد پهلو كاشم بنوشيد.

89- روايت است كه مردى بامام صادق7از خارش ناليد، فرمود:

سه بار هر دو پا را ميان مچ و كعب حجامت كن، و او انجام داد و درد رفت، و ديگرى ناليد و فرمود: يكى از دو پاشنه يا هر دو پا را سه بار حجامت كن و به شوى ان شاء اللَّه، گفت: يكى از فزونى خشكى بابى الحسن7شكايت كرد فرمود: خشكى تن از بخار كبد است، برو و پاى راستت را رك بزن، و دو درهم (يك مثقال تقريبا) روغن بادام شيرين بگير و با آش جو هميشه ملازم باش و از گوشت ماهى و سركه پرهيز كن و آن مرد انجام داد و خوب شد باذن خدا 85- مكارم).

90- از مفضل بن عمر كه بامام ششم7از خشكى تن و حرارت ناليدم فرمود: بر شما باد كه اكحل را رگ بزنيد، و انجام دادم و از من برفت و الحمد للَّه شكرا (86 مكارم).

91- روايت است كه مردى بامام ششم7از خارش شكايت كرد، فرمود دارو نوشيدى؟ گفت: آرى فرمود: رگ زدى؟ گفت: آرى ولى سودى نبردم‌


صفحه 105

فرمود سه بار در هر دو پا ميان پاشنه و كعب حجامت كن، و انجام داد و درد از او رفت 92- در كافى- 160- روضه- بسندش از امام ششم7كه حجامت در راس همان مغيثه است كه براى هر دردى جز مرگ نافع است و آن يك وجب است از دو ابرو تا آنجا كه انگشت بزرگش برسد، سپس فرمود: اينجا.

93- در كافى- 191- روضه-: بسندش از حمران كه امام ششم7فرمود: مردم در چه اختلاف دارند؟ گفتم: پندارند حجامت در روز سه شنبه بهتر است، فرمود: بچه دليل ميگويند؟ گفتم: پندارند روز خونست، فرمود: راست گويند و سزاوار است كه آن را پريشان نكنند در روز خودش، آيا ندانند در روز سه شنبه ساعتى است كه هر كه بدان برخورد، خونش آرام نگردد جز آنكه بميرد يا هر چه خدا خواهد.

بيان: روز خون يعنى روز جنبش يا ريختن آن براى آنچه گذشت كه منجمين آن را وابسته بمريخ دانند و مناسب خونريزى شمارند، و اخبار در اين باره مختلفند و در باب سعد و نحس ايام گذشت بنقل از ديوان امير المؤمنين7.

هر كه خواهد حجامتى به سه شنبه‌

كه بهر ساعتش بريزد خون‌

و آنكه نوشيدن دواء خواهد

چارشنبه است روز خوب فزون‌

و ممكن است بدى در همان ساعت وابسته بمريخ باشد كه نهى شده و آن ساعت هشتم روز است و اگر چه ظاهر خبر نهى از همه ساعات آنست كه مبادا آن ساعت باشد براى اينكه آن ساعت معينى نيست، يا بيانش مصلحت نيست.

و اينكه فرمود خونش بند نيايد تا بميرد يعنى از بسكه خونش برود بميرد يا آنكه در ميان حجامت مرگش در رسد و مقصود از آنچه خدا خواهد، بلاء بزرگ يا بيمارى سخت است كه علاجش دشوار است و ممكن است اين خبر تقيه باشد زيرا مضمونش در روايات عامه وارد است چنانچه بيايد ان شاء اللَّه.

94- در كافى (192- روضه) (در شماره 76 گذشت).


صفحه 106

95- در كافى (273- روضه): بسندش از امام ششم7كه در روز جمعه هنگام ظهر حجامت نكنيد كه هر كه در زوال روز جمعه حجامت كند و بدو بلائى رسد جز خود را سرزنش نكند 96- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه دواء چهار است: سعوط حجامت، نوره و حقنه.

97- و از همان- 273- روضه- بسندش از عمار ساباطى كه امام ششم7فرمود: آنان كه نزد شمايند در باره حجامت چه گويند؟ گفتم ميگويند در ناشتا بهتر است از روى طعام، فرمود: نه، روى طعام رگ روانكن‌تر است و براى تن نيرو بخش‌تر.

98- و از همان: بسندش از امام ششم7كه آية الكرسى بخوان و هر گاه خواهى حجامت كن، صدقه بده و هر روز خواهى سفر كن.

99- و از همان (ج 6 ص 53): بسند عده از امام ششم7(در شماره 85- گذشت).

100- و از همان (ج 1 ص 512) بسندى از حجامت‌گر قشون كه امام دهم7يك روز هنگام نماز ظهر مرا خواست و فرمود: اين رگ را بزن و من آن را در شمار رگها كه ميزنند نميفهميدم با خود گفتم: كارى از اين عجيبتر نديدم: رگ زدن بيوقت و رگ نامفهوم سپس فرمود: در خانه بانتظار باش، و چون شب شد مرا خواست و گفت: خون را باز كن و باز كردم و فرمود ببند، بستم، باز هم فرمود: در خانه باش و نيمه شب مرا خواست و فرمود: خون را باز كن و در نخست بيشتر در شگفت شدم و نخواستم از او پرسشى كنم و خون را باز كردم سفيد در آمد مانند نمك و آنگاه بمن فرمود: آن را ببند، بستم و فرمود:

در خانه باش، و در بامداد سركارش را فرمود: سه اشرفى طلا بمن داد و آن را گرفتم و بيرون شدم تا نزد ابن بختيشوع ترسا رفتم و باو گزارش دادم، گفت:

بخدا آنچه گوئى نمى‌فهمم و در طب نميدانم و در كتابى نخواندم و در اين دوره‌