بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 12

و باو گزارش دادند كه جادو در چاه ذروان است ميان گل خشكيده خرما و زير سنگ آب‌نشين تك چاه.

و رسول خدا6بيدار شد و على7را بهمراه زبير و عمار فرستاد تا آب چاه را كشيدند و آن سنگ را برداشتند و آن گل خشكيده را برآوردند و در آن شانه سرى بود و چند دندانه از شانه‌اى و گره بندى كه 11- گره داشت و با سوزن در آن كوبيده بودند، و اين دو سوره فرو آمدند و هر آيه‌اى خوانده ميشد گرهى باز ميشد و رسول خدا6سبك شد و برخاست و گويا از بندى رها شد.

و جبرئيل ميگفت: بنام خدا بتو ورد ميخوانم از هر چه آزارت ميدهد، از حسود و از چشم، و خدا درمانت كند، اين را از عائشه و ابن عباس روايت كردند و اين روا نيست زيرا جادو شده عقلش پريشان گردد و خدا آن را بر پيغمبرش روا ندانسته كه فرموده «گفتند ستمكاران پيروى نكنيد جز مردى كه جادو شده ببين چه نمونه‌ها برايت زدند و گمراه شدند 49- اسرى).

ولى بسا آن يهودى يا دخترانش در اين باره كوشيدند چنانچه در روايت است ولى نتوانستند اثرى كنند و خدا كار آنها را به پيغمبرش گزارش داد تا آن را برآوردند و دليل بر راستگوئى آن حضرت شده، چگونه تواند بيماريش كار آنان باشد و اگر بر آن توانا بودند او را با بسيارى از مؤمنان ميكشتند با اينكه بسختى دشمن آنها بودند.

در تفسير «مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ» گفته: يعنى از شر زنان جادوگر كه در گرهها بدمند، و همانا فرمان شده به پناه‌گيرى از شرّ جادوان براى اينكه مينمايند بيمارى و تندرستى و كارهاى سود آور و زيان‌مند و خوب و بد ميتوانند كرد، و مردم عوام باور ميكنند و زيان بزرگى بدين ميرسد، و مينمايند كه پريان را در خدمتند و غيب ميدانند، و اين خود فساد روشنى است در دين، و بايد از شرشان بخدا پناه برد.


صفحه 13

ابو مسلم گفته: نفاثات زنانيند كه رأى مردان را بدنبال خود ميكشند، چون عزم و رأى را عقده گويند و برگرداندن از رأى را به دم تعبير كرد و چون گره‌گشا ميدمد.

«مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ» زيرا حسد حسود را وادارد تا به محسود بدى رساند و بايد از شرش بخدا پناه برد گفتند مقصود از شرّ خودش و چشمش هر دو است چون بسا بهر دو ضربت زند و زيان رساند، در حديث است كه عين حق است و سخن در باره آن گذشت و روايت است كه ناقه عضباء پيغمبر هميشه در مسابقه جلو بود و يك عرب بيابانى بر شتر سوارى خود آمد و با آن مسابقه داد و پيش افتاد و بر صحابه گران آمد، پيغمبر6فرمود: بر خداست كه چيزى را در جهان بالا نبرند جز پستش كند.

و از انس روايت است كه پيغمبر6فرمود: هر كه چيزى بيند و خوشش آيد بگويد: اللَّه الصمد ما شاء اللَّه لا قوة الا باللَّه، تا ضررى نرسد، و از انس است كه پيغمبر6بسيار حسن و حسين7را با اين دو سوره تعويذ ميداد پايان از نهايه است كه بئر ذروان بذال فتحه دار و راء ساكن چاه بنى رزيق بوده در مدينه و راعوفه سنگى سنگ مردنشين ته چاه و گفته‌اند: سنگ سر چاه بوده كه زير پاى آبكشانست جفّ طلعه قاب گل خرما است.

بيضاوى گفته: «مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ» يعنى شر نفوس يا زنان جادوگر كه بر رشته گره زنند و بر آن دمند با آب دهن و آن را ياد آورى كرده براى آنكه يك يهودى با يازده گره در بند كمان پيغمبر را6جادو كرد و آن را در چاهى نهان كرد و آن حضرت بيمار شد و معوّذتين نازل شدند و جبرئيل جاى جادو را بوى خبر داد و على7را فرستاد تا آن را آورد و آن دو سوره را بر آنها خواند و با هر آيه يك گره گشوده شد و اندكى حال آن حضرت بهتر شد.

و از اينجا نبايدش كه كافران در اينكه او را مسحور خواندند راست گفته‌


صفحه 14

باشند زيرا منظور آنها ديوانه از جادو بوده است، و گفتند مقصود از دميدن در گره برگرداندن مردان از تصميم آنها بوده به نيرنگ چنانچه گره را بآب دهن تر كنند تا گشودنش آسان شود.

«وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ» يعنى حسدش را پديد كند و بدان كار كند.

رازى در (ج 32 ص 190) تفسيرش گفته: آيا رواست بدعاء و عوذه پناه برند يا نه؟ برخى آن را روا دانسته و اين روايات گذشته را دليل آنها آورده و جز آنها و برخى روا ندانسته چون جابر از پيغمبر6روايت كرده كه از رقيه نهى كرد و فرمود:6خدا را بنده‌ها است كه نه داغ كنند براى درمان و نه رقيه جويند و بر پروردگار خود توكل كنند، و فرمود: بخدا توكل ندارد آنكه داغ كند يا رقيه ستاند.

و آيا آويختن دعا رواست يا نه؟ برخى براى برخى اخبار روا ندانسته و برخى تجويز كردند، از امام باقر7پرسش شد از تعويذ كه بر كودكان آويزند و در آن رخصت داد و آيا دميدن در گره رواست يا نه؟ برخى روا ندانند و از عكرمه روايت كنند كه نشايد دعاخوان و دعانويس بدمد يا دست بكشد يا گره زند تا- آخر گفته‌اش-

[روايات‌]

1- در تفسير على بن ابراهيم (165) در داستان كوچ جعفر بن ابى طالب و همراهانش بحبشه است كه قريش عمرو بن عاص و عمارة بن وليد را نزد نجاشى فرستادند تا آنها را برگردانند و- و خبرى طولانى كشانده تا گفته- كنيزى بالاى سر نجاشى بود كه او را باد ميزد بعماره نگريست كه جوانى زيبا بود، عاشق او شد.

و چون عمرو بن عاص بخانه برگشت بعماره گفت: با كنيز پادشاه معاشقه كن و با او معاشقه كرد و او هم پذيرفت، عمرو گفت: از عطر مخصوص شاه از او بخواه، و از او خواست و بوى فرستاد و عمرو آن را نزد نجاشى برد و داستان را گزارش داد.

نجاشى خشم كرد و خواست عماره را بكشد و پشيمان شد كه ايلچى است،


صفحه 15

و جادوگران را خواست و گفت با او كارى كنيد كه از كشتن سخت‌تر باشد، او را گرفتند و جيوه در آلتش دميدند و وحشى شد و بهمراه وحوش شب و روز بسر ميبرد و از مردم ميرميد، قريش پس از آن كمين فرستادند تا بر سر آبى كه وحشيان مى‌آمدند او را گرفتند ولى پيوسته بى‌آرامى كرد در دست آنها تا مرد الخبر 2- در جنة الامان: در روايت دعاهاى سرّ قدسى: اى محمّد راستى جادو پيوسته از ديرين بوده و جز بخواست من زيانى نداشته و هر كه خواهد از جادو در امان من باشد بايد بگويد: بار خدايا پروردگار موسى الدعاء كه چون چنين گويد جادوى پرى و آدمى هرگز در او اثر ندارند.

3- و از همان: از پيغمبر6روايت است كه چشم زدن درست است و شتر و گاو را به تنور كند.

4- در كتاب غرّه است كه شور چشمى شتر سوارى ديد و گفت: واى چه خوبست شتر از پاى افتاد و با سوارش مردند از ابو الحسن مخلّد كه كارگر بدچشمى داشتم انگشترى بدستم ديد و گفت: وه چه خوبست و نگينش افتاد آن را برداشتم گفت چه نگين خوبى است و دو تيكه شد.

5- از اصمعى است كه دو شور چشم داشتيم، يكيشان بيك حوض سنگى گذر كرد و گفت: بخدا امروز مانندش را نديدم و دو پاره شد و آنها آهن پيچ شدند و دوباره بدان گذر كرد و ساده گفت: شايد بصاحبت زيانى نزدم و چهار تيكه شد و از هم پريدند دومى آواز بولى از پس ديوارى شنيد و گفت: چه بد درزيدنى دارد، گفتند، پسر تو است گفت واى كه پشتم شكست بخدا ديگر نخواهد شاشيد و در ساعت مرد، آواز شاش ماده گاوى را شنيد و خوشش آمد و گفت: كدام بوديد؟ و بديگرى اشاره كردند و هر دو مردند و داستان شتر و اعرابى مشهور و معروف است.

و در زبدة البيانست كه يعقوب ترسيد از زيبائى فرزندانش را چشم زنند و گفت: اى پسرانم از يك در وارد نشويد- الآية- و از پيغمبر7روايت كرده كه فرمود: چشم قله كوه را فرو آرد از بس گيرا و سخت است‌


صفحه 16

6- و از همان كه جبرئيل بر پيغمبر فرود شد و او را اندوهگين ديد و از آن رسيد، فرمود: حسنين8را چشم زدند، فرمود: اى محمّد چشم درست است آنها را با اين تعويذ آسوده كن و آن را ذكر كرده 7- در دعائم: از امام ششم7كه رسول خدا هميشه حسن را بر شانه راستش مى‌نشانيد و حسين را بر چپ و ميفرمود: پناه دهم شما را بكلمات تامه خدا از شرّ هر شيطان و گزنده و از شرّ چشم شور، وانگه ميفرمود: ابراهيم7دو پسرش اسماعيل و اسحاق را چنين تعويذ ميداد.

8- و از رسول خدا6است كه از ورد خواندن با جز قرآن و نامهاى معروف خدا غدقن كرد، فرمود: اين وردها است كه سليمان بن داود7با آنها پرى و جانور را ميگرفت و بند ميكرد.

9- و از او است كه فرمود: ورد خواندن نيست مگر براى سه چيز: زهر نيشداران، چشم زدن و خونى كه بند نيايد.

10- و از او7كه فرمود: نه عدوى است، نه بدفالى و نه هام، چشم زدن درست است، و خوش فالى هم درست است، و چون يكى از شماها آدمى يا حيوانى يا چيزى ديد و خوشش آمد بايد بگويد: آمنت باللَّه و صلى اللَّه على محمد و آله كه چشمش آن را زيان نزند.

11- و از او است6كه نهى كرد از تمائم و تيول و تمائم دعا يا مهره يا جز آنست كه در آويزند و تيول دعاى مهر و محبت ميان زن و شوهر است چون كهانت و مانند آن و از جادو نهى كرد.

توضيح: در نهايه است كه آن حضرت فال خوب ميزد و فال بد نميزد و فال خوب را دوست ميداشت چون براى مردم اميد بخش بود و چون مردم از هر سبب ضعيف يا قوى بسودى از خدا اميدوار شوند خوبست و نوميدى بد است، و بدبينى و توقع بلاء بد است و خوش فالى اينست كه كسى بيمار است و از ديگرى لفظ سالم مى‌شنود و اميد سلامت بدلش مى‌آيد يا چيزى گم كرده واجد شنود


صفحه 17

و اميد بيافتن در دلش افتد.

و در حديث عبد اللّه «التمائم و الرقى من الشرك» گفته: تمائم: مهره‌ها است كه عرب بكودكان خود مى‌آويختند كه چشم نخورند و اسلام آن را باطل كرد.

و شرك دانست چون ميخواستند با آن مقدر خدا را دفع كنند و ديگرى را اثر بخش دانند و در حديث عبد اللّه است كه توله از شرك است و آن جادو و چيزيست كه زن را نزد شوهر خود محبوب سازد، اثر خواستن از آن در برابر تقدير خدا شرك است.

12- در شهاب كه پيغمبر6پيغمبر فرمود: دعا اثر ندارد جز از زهر يا چشم زدن در ضوء گفته: در اين سخن اشاره دارد بدان چه زنان عرب دعوى داشتند از بريدن زن و شوهر با وردهائى كه زن رود مرده را بخنده مياورد و فرمود: ورد اثر ندارد جز در چشم زخم كه از چيزى خوشش آيد و خدا دنبال آن آن را دگرگون سازد بر اثر چشم بيننده و خوش آمد او تا دليل شود كه آنچه در دنيا است بقائى ندارد و نعمتش زائل مى‌شود.

و آنچه گفتند كه چشم زن بچيزى نگرد و پرتو ديدش در آن اثر كند پذيرا نيست زيرا، ميدانيم پرتو لطيف در آهن و سنگ اثر نتواند و نه جز آنها بلكه همه اينها كار خداست بر سبيل لطف و آگهى باينكه نعمت دنيا زوال پذير است و دعائى كه در آن نام خدا تعالى يا نام رسولش يا آيه‌اى از قرآنست درمان آنست، و هم از زهر جانوران گزنده كه شد نيست، و جز آنها نيرنگها است كه بوسيله آن مال مردم را ميگيرند.

و مقصود اين نيست كه ورد و دعاى حق درمان دردها نباشد بلكه مقصود اين است كه رقيه در اين دو چيز اثر كامل دارد چنانچه مقصود از قول او6«لا سيف الا ذو الفقار» نفى شمشير كامل است و روايت است كه مردى نزد پيغمبر خدا6آمد و گفت يا رسول اللَّه چه كشيدم از كژدمى كه ديشبم گزيد: فرمود: هلا اگر سر شب گفته بودى «پناه برم بكلمه‌هاى تمام خدا از شر آنچه آفريده» بتو زيانى نداشت و از ابن عباس است كه گفت رسول خدا6بما ياد داد كه بگوئيم براى همه‌


صفحه 18

دردها «بسم اللَّه الاكبر أعوذ باللَّه العظيم، من شر عرق نعّار، و من شر حر النار» سود حديث اينست كه ورد و دعاء در جز چشم زدن و زهر جانور گزنده سودمند نيست و راوى حديث جابر است- ره- 13- در شهاب كه فرمود6: راستى چشم مرد را بگور كند و شتر را بديك.

در ضوء پس از شرح پيش گفته: چشم چه ميتواند بكند، اگر خود چشم اثرى داشت، شور چشم ميتوانست با ديد خود دشمن خود را نابود كند و چنين نميشود چشم خود جدا از تن جماد است و چه كار تواند؟ فلاسفه در اينجا سخن دارند كه نخواستم آن را درنوردم، سود حديث آگهى بر اينست كه خدا تعالى بسا نعمتى را كه پسند آدمى است دگرگون سازد براى قدرت‌نمائى و عبرت بنده‌ها، راوى حديث جابر است.

14- در احتجاج (185) زنديق از امام ششم در ضمن پرسشهايش گفت: بمن بگو مايه جادو چيست؟ چگونه جادوگر كارهاى شگفت آور تواند؟ فرمود: جادو بچند راه مى‌شود؟ يكى چون پزشكى كه بر اثر دارو است در جادوگرى هم براى هر دردى درمانى بدست آوردند، يكى نيرنگ و فريب است، يكى تردستى و سرعت در كار است يكى هم بكمك ياران شيطانيست، گفت: ديوها از كجا جادو آموختند؟ فرمود: از آنجا كه پزشكان پزشكى آموختند، برخى بآزمودن و برخى به انديشه و علاج.

گفت چه گوئى در باره دو فرشته: هاروت و ماروت و آنچه مردم گويند كه آنها جادو بآدمى ياد ميدادند؟ فرمود: آنها براى آزمودن بشر بودند و تسبيحشان اين بود كه آدمى امروز چنين و چنان كند چنين خواهد شد، و اگر با فلان چيز عمل كند چنين خواهد شد و هم رشته‌هاى ديگر جادو را ميگفتند و مردم از آنها ياد ميگرفتند، و هر دو ميگفتند بمردم «همانا ما وسيله آزمايشيم از ما ياد بگيريد آنچه زيانتان دارد و سود ندارد» گفت: جادوگر ميتواند بجادو آدمى را


صفحه 19

سگ يا الاغ كند يا جز آن؟

فرمود: او ناتوانتر است از اين كار و از اينكه آفرينش خدا را دگرگون سازد، كسى كه چنين كند در آفرينش شريك خدا تعالى باشد و خدا بخوبى از آن برتر است، اگر جادوگر چنين توانائى داشت از خود پيرى و درد و بيمارى را دور ميكرد و سفيدى را از سر و فقر را از خانه‌اش ميزدود.

و راستى يك جادوى بزرگ همان سخن چينى است كه دوستان را از هم ببرد و ياران صميمى را دشمن هم كند، خونريزد و خانه ويران كند و پرده‌ها بدرد، سخن‌چين بدتر كسى است كه بر زمين گام نهد، بهتر تعريف جادو اينست كه چون پزشكى است جادوگر با مرد كارى كند كه از مجامعت زن دور افتد و پزشك ميتواند آن را درمان كند.

15- در تفسير الفرات: بسندى تا امير المؤمنين7كه لبيد بن اعصم يهودى و امّ عبد اللَّه يهودى براى رسول خدا6جادو ساختند در يازده گره و آن را ميان پوسته گل خرما نهادند و در چاهى ميان يكى از دره‌هاى مدينه زير سنگى سپردند كه پله چاه بود، و پيغمبر از خوردن و نوشيدن و شنيدن و دويدن و نزديكى با زنان واماند.

و جبرئيل آمد و سوره معوّذتين را آورد و گفت: اى محمّد چه شده است تو را گفت: نميدانم، حالم اين است كه مى‌بينى گفت: ام عبد اللّه و لبيد بن اعصم تو را جادو كردند، و آن را بوى گزارش داد و جاى آن را وانمود، آنگه جبرئيل خواند:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ‌، رسول خدا6آن را خواند و يك گره باز شد، و پيوسته او خواند و رسول خدا6خواند و گره باز شد تا يازده آيه خواند و يازده گره باز شد و پيغمبر برخاست نشست امير المؤمنين7آمد و آنچه را جبرئيل گفته بود بوى باز گفت و فرمود برو و جادو را بياور و آورد و پيغمبر آن را شكست و بر آن تف كرد، و لبيد و ام عبد اللّه را خواست و فرمود: براى چه اين كار را كرديد و بر لبيد نفرين كرد كه خدايت‌