بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 157

بيان: همدوش امام فرشته‌ايست كه كردارش را نويسد يا شيطانى كه بدو گماشته است.

25- در محاسن- 432-: از امام ششم7كه چون خوراك خورى بگو بسم اللَّه در آغاز و در پايان چون از بسم اللَّه گفتن پيش از خوردن شيطان شركت نكند و پس از آن هر چه شيطان خورده برگرداند.

26- و از همان: از امام ششم7كه چون چاشت و شام نهند بگو بسم اللَّه كه شيطان بيارانش گويد بيرون رويد، اينجا شام و خوابگاه نيست، و اگر بسم اللَّه فراموش شود گويد بيائيد كه اينجا شام و خوابگاه داريد.

27- و در خبر ديگر فرمود7چون يكى از شما بى‌بسم اللَّه وضوء سازد شيطان شريك وضويش شود، و اگر بخورد يا بنوشد يا بپوشد سزاست كه نام خدا برد بر آن و اگر نكند شيطان شريكش شود.

28- در فقيه- 4: 264- در سفارشهاى پيغمبر است كه اى على خواب چهار جور است: خواب پيغمبران كه بر پشت است، خواب مؤمنان بر پهلوى راست، خواب كفار و منافقان بر سمت چپ خواب شيطان بر رويشان.

29- در تفسير امام- 244- كه رسول خدا6فرمود: از شيطان بخدا پناه بريد، هر كه بخدا پناهد پناهش دهد از وسوسه‌هاش، فوتهاش و دميدنهاش پناه بريد، ميدانيد چه هستند؟ وسوسه‌اش آنچه از دشمنى ما اهل بيت در دل شما اندازد، گفتند يا رسول اللَّه پس از اينكه مقام و منزلت شما را دانستيم چگونه دشمن شما باشيم؟ فرمود: بدشمنى با دوستان ما و دوستى با دشمنان ما.

گفتند: يا رسول اللَّه فوتهاش چه‌اند؟ فرمود: باد خشم كه در آدمى دمد و آن را بنابودى دين و دنيا كشد، و بسا در جز خشم هم فوت كند بشما كه بدان هلاك شويد ميدانيد سخت‌ترين فوتش چيست؟ اينست كه در دل كسى اندازد يكى از اين امت سر است بر ما، يا منحرف شود از ما خاندان، و اما دميدنش اين است كه يكى از شماها پس از قرآن چيزى را از ذكر ما و صلوات بر ما شفابخش‌تر داند


صفحه 158

30- در علل- 194-: كه رسول خدا6فرمود: در خانه‌هاتان را ببنديد سر ظرفهاتان را بپوشيد، و بند مشكهاتان را خوب بكشيد كه شيطان نه پرده بر دارد نه بند مشك باز كند.

31- در كافى: 6: 54- فروع بسندى تا رسول خدا6كه چون با بسم اللَّه سوار چهارپا شود كسى فرشته‌اى پشت او نشيند و او را نگهدارد تا فرو آيد و اگر بى‌بسم اللَّه سوار شود شيطان پشت او باشد و باو گويد سرود بخوان و اگر گويد ندانم گويدش: زمزمه كن تا فرود آيد.

32- در عيون- 228- از رسول خدا6كه در روز نخست ماه رمضان شياطين در بند شوند.

33- در علل- 42: بسندى از ابى عبد الرحمن كه بامام ششم7گفتم: بسا غمگين شوم و در خاندان و مال و فرزند آسيبى ندانم و بسا شاد شوم و سببى در آنها ندارد: فرمود: كسى نباشد جز با او فرشته يا شيطانيست، و شادى او نزديكى فرشته است با او و غمش نزديكى شيطان و اينست قول خدا تبارك و تعالى «شيطان به شما نويد فقر دهد و بهرزه‌گى وادارد و خدا بشما نويد آمرزش و فضل دهد، خدا واسع، دانا است».

بيان: بسا مقصود اينست كه اين غم براى وسوسه شيطانست كه آدمى بدان توجه ندارد و پندارد سببى ندارد، يا مقصود اينست كه چون كار شيطان اينست محض نزديكيش مايه اندوه است، يا مقصود سائل اينست كه اين امور در گذشته از دست نرفته‌اند، و همه اينها در باره فرشته هم رواست.

34- در كافى- ج 2 ص 266- بسندش از امام ششم7كه دلى نباشد جز دو گوش دارد بر يكى فرشته‌اى رهنما است و بر ديگرى شيطانى فتنه‌گر، اين واداردش و اين بازداردش، شيطان او را بگناهان وادارد و فرشته او را از آنها باز دارد و اينست معنى قول خدا عزّ و جلّ «از راست و از چپ نشسته‌ايست سخنى نگويد جز


صفحه 159

نزد او رقيب و عتيد باشند 18- ق» 35- و از همان ج 2 ص 267- از امام ششم7كه دل دو گوش دارد و چون بنده آهنگ گنه كند روح ايمانش گويد: مكن و شيطان گويد: بكن، و چون بر شكم او باشد (براى زنا) روح ايمانش بر كنده شده.

36- در محاسن 636- بسندى تا رسول خدا6كه: بر كوهان هر شتر شيطانيست او را براى خود زبون و خوار كنيد و نام خدا را چنانچه فرمان داريد بر آن ببريد.

37- و از همان: 634: از يعقوب بن جعفر كه شنيدم ابى الحسن7ميفرمود: بر بينى هر اسبى شيطانيست چون كسى از شما خواهد دهنه بر آن زند نام خدا را ببرد.

38- در طب الائمه- 117- كه رسول خدا6فرمود: در خانه‌تان حيوانات اهلى بسيار بگيريد كه ديوها از بچه‌هاتان بدانها پردازند.

39- در كافى: ج 2 ص 323- بسندش از مولا امير المؤمنين7كه رسول خدا6فرمود: خدا بهشت را حرام كرده بر هر دشنامگوى بيروى و كم شرم كه باك ندارد بدان چه گويد و گويندش كه اگرش بازرسى نيابى او را جز زنا زاده يا شرك شيطان وانگه فرمود: نشنيدى قول خدا عزّ و جلّ را «و شريك آنها شو در اموال و در اولاد» الخبر 40- در كافى ج 5 ص 502- بسندش از ابى بصير كه چون امام ششم باو دعائى آموخت كه چون زنش نزد او آيد آن را بخواند در آن گفت: «و منه در آن شرك شيطان» گويد: گفتم: از كجا اين دانسته شود؟ فرمود: قرآن نخواندى؟

«و شريك شو با آنها در دارائى و در فرزند» سپس فرمود: شيطان آيد و بر زن نشيند چنانچه مرد نشيند و پديد آرد آنچه مرد پديد آرد و بگايد چنانچه مرد بگايد گفتم: از كجا اين فهميده شود؟ فرمود: بدوستى و دشمنى ما هر كه ما را دوست دارد نطفه بنده خداست، و هر كه دشمن دارد نطفه شيطانست.


صفحه 160

41- در حديث ديگر فرمود: شيطان چون مرد بر زن نشيند و چون مرد بر او نطفه ريزد.

42- در روايت ديگر است از هشام در باره دو نطفه آدمى و شيطان كه مشرك شوند امام ششم7فرمود: بسا كودك از يكى از آنها آفريده شود و بسا از هر دو با هم.

43- در تفسير الفرات- 40-: كه امير المؤمنين بر در خانه‌اش پيرى ديد دانست شيطانست با او كشتى گرفت و او را بخاك انداخت گفت: اى على از رويم بلند شو تا مژده‌ات دهم، برخاست از او فرمود: اى ملعون بچه مژده‌ام دهى گفت:

در روز قيامت حسن در سمت راست عرش است و حسين در سمت چپ عرش و به شيعيان خود گذرنامه از دوزخ دهند، و برخاست و بآن حضرت گفت بار ديگر با تو كشتى گيرم فرمود: آرى و امير المؤمنين او را بخاك افكند.

گفت از رويم برخيز تا بتو مژده دهم برخاست و او گفت: چون خدا آدم را آفريد نژادش را از پشتش بمانند ذرّ بر آورد و از آنها پيمان گرفت، فرمود: من پروردگار شما نيستم؟ گفتند چرا و آنها را گواه خودشان ساخت و پيمان گرفت براى محمّد و پيمان ولايت تو را هم گرفت، تو چهره‌اى شناخته‌شده‌اى و روحت دانسته شده، كسى نگويد: تو را دوست دارم جز منش شناختم و كسى نگفت تو را دشمنم جز اينكه منش شناختم.

گفت: برخيز بار سوم با من كشتى بگير و با او كشتى گرفت و او را بخاك افكند، گفت اى على مرا دشمن مدار و از رويم برخيز تا بتو مژده‌اى دهم فرمود:

آرى ولى از تو بيزارم و تو را لعن كنم، گفت بخدا اى پسر ابى طالب هيچ كس دشمن تو نباشد جز اينكه در رحم مادرش و در فرزندش شريكم، باو گفت: مگر قرآن نخواندى «وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ» 64- الاسراء 44- در تفسير على بن ابراهيم- 557-: بسندش از ابى جعفر7در داستانى طولانى در باره حج ابراهيم و سر بريدن فرزندش تا آنجا كه گفته: هر دو بفرمان‌


صفحه 161

خدا دل نهادند و پيرى جلو آمد و گفت: اى ابراهيم چه قصد دارى با اين پسر بچه؟ گفت ميخواهم سرش را ببرّم گفت سبحان اللَّه پسر بيگناهى را سر ميبرى فرمود: خدايم بدان فرمان داده، گفت پروردگارت از آن باز داشته و شيطانست كه بدانت فرمان داده.

ابراهيم فرمود: آنكه مرا تا اينجا رسانده مرا بدان فرمانداده و سخن در گوشم افكنده گفت: نه بخدا فرمانت نداده بدان جز شيطان و در پاسخ فرمود بخدا ديگر با تو سخن نگويم.

و ابراهيم آهنگ سر بريدن كرد، شيطان بوى گفت: اى ابراهيم تو پيشوائى و مردم از تو پيروى كنند و چون سر پسرت را ببرى مردم سر فرزندان خود را ببرند، سخنى با او نگفت و رو بپسرش كرد و در باره بريدن سرش با او مشورت كرد و حديث فداء را كشيده تا گفته ابليس خود را بمادر پسربچه رساند كه در ميان دره ايستاده و بخانه كعبه نگاه ميكرد، باو گفت: پيرى را ديدم او كه بود؟ گفت او شوهر من است گفت بچه پسر زيبائى بهمراه او ديدم؟ گفت او پسر من است، گفت: منش ديدم كه او را خوابانده و كارد كشيده تا سرش را ببرّد.

گفت: دروغگوئى راستى ابراهيم مهربانتر همه مردم است چگونه سر پسرش را ميبرد؟ گفت سوگند بپروردگار آسمان و زمين و بپروردگار اين خانه كه ديدم او را خوابانده و كارد كشيده، گفت: چرا؟ گفت: پندارد كه پروردگارش بدان فرمانش داده، گفت: او را بايد كه پيرو پروردگارش باشد، و در دلش افتاد كه در باره پسرش فرمانى رسيده.

و چون از مناسك خود پرداخت شتابانه از دره مكه بمنى برگشت و دست بر سر نهاده و ميگفت پروردگارا از من مؤاخذه مكن بدان چه با مادر اسماعيل كردى الحديث.

45- در علل: 163- بسندش از امام ششم7كه چون آدم از بهشت‌


صفحه 162

فرود آمد از ميوه‌هاش دلش خواست، و خدا تبارك و تعالى دو شاخه بدو فرود آورد از انگور آنها را كشت و چون برگ و ميوه آوردند و رسيدند ابليس آمد و ديوارى گرد آنها كشيد و آدم باو گفت: اى ملعون تو را چه شود گفت اينها از منست، فرمود دروغگوئى و راضى شدند كه روح القدس ميان آنها حكم شود و چون نزد او رسيدند، روح القدس آتشى برگرفت و بر آن دو تاك افكند و شاخه آنها درگرفت تا آدم پنداشت چيزى از آنها نماند و همه بسوزد و هم ابليس چنين پنداشت فرمود: آتش تا آنجا كه بايد درون آنها رفت و دو سوم آنها را بر و يك سوم ماند، روح گفت: آنچه رفت بهره ابليس بود و آنچه ماند از تو است اى آدم در كافى 9: 393- مانندش آمده با سندى.

46- و در همان: 6: 392- بسندش از امام ششم7كه چون خدا تبارك و تعالى آدم را بزمين فرود آورد او را فرمود: تا كشت و كار كند و از درختهاى كاشته بهشت بدو داد چون نخل و تاك و زيتون و انار و آنها را براى نژادش كشت و خود از ميوه‌اش خورد، پس شيطان گفت: اى آدم اين درختكارى در زمين چيست كه من آن را ندانم با اينكه پيش از تو در زمين بودم؟ اجازه بده من از آن چيزى بخورم و باو نداد.

و در پايان عمر آدم نزد حواء آمد كه گرسنگى و تشنگى مرا بيتاب كرده باو گفت: آدم بمن سپرده كه چيزى از اين كشته‌ها بتو ندهم زيرا از بهشتند و نسزد كه تو از آن بخورى، گفت: اندكى در مشت من بفشار و نكرد گفت بگذار من آن را بمكم و نخورم، و يك خوشه برگرفت از انگور باو داد، و آن را مكيد و از آن چيزى نخورد بتاكيد حواء و چون از آن كم شد حواء آن را از دهانش بيرون كشيد خدا بآدم وحى كرد ابليس دشمن من و تو انگور را مكيد و من شيره خمر آن را تا آنجا كه نفس شيطان در آنست بر تو حرام كردم، و مى غدقن شد چون دشمن خدا ابليس با حواء نيرنگ زد و انگور را مكيد و اگرش خورده بود تاك از آغاز تا پايان حرام ميشد و هر چه ميوه و خوردنى داشت حرام ميشد


صفحه 163

سپس او بحواء گفت: كاش از اين خرما هم براى مكيدن بمن ميدادى مانند انگور و يك دانه خرما باو داد و مكيد. انگور و خرما خوشبوتر از مشك نافه بودند و شيرين‌تر از عسل و چون دشمن خدا آنها را مكيد بويشان رفت و شيرينى آنها كاست.

امام ششم فرمود: سپس ابليس پس از درگذشت آدم7رفت و در ريشه تاك و خرما بن شاشيد و آب با شاش آن دشمن خدا در رگهايشان روان شد و از اين رو انگور و خرما جوش آيند و مستى آرند و خدا هر مست‌كننده را بر نژاد آدم غدقن كرد، زيرا آب شاش دشمن خدا را در نخله و تاك انگور روانه كرد و هر چه جوش آيد مى شود براى آنكه آب در نخله و تاك از بوى شاش دشمن خدا ابليس لعنه اللَّه جوش آمد.

بيان: «فمن ثم يختمر العنب» يعنى جوش آيد و بدبو شود و مست‌كننده گردد «لان الماء اختمر في النخله» يعنى جوش آمد و دگرگون و بدبو شد از بوى شاش دشمن خدا، و ممكن است مقصود از اختمار انگور و خرما پوشيدن سر ظرفهاى آنها باشد تا مى شوند و مقصود از اختمار آب حبس آن در درخت است ولى بعيد است.

ميگويم: اخبار بدين مضمون بسيارند و برخى در جاى خود بيايند.

47- در تفسير امام: 194- بامام گفته شد: بنا بر اين ابليس نيز فرشته نيست فرمود: نه بلكه از پريانست آيا نشنويد خدا عزّ و جلّ فرمايد «و چون بفرشته‌ها گفتيم براى آدم سجده كنيد، سجده كردند جز ابليس كه از پريان بود 50- الكهف» و همانست كه خدا عزّ و جلّ فرموده «و جانّ را آفريديم پيشتر از آن از آتش زلال 27- الحجر» تا آخر آنچه در داستان هاروت و ماروت گذشت.

48- در نهج البلاغه ج 1 ص 24- در خطبه ياد كرد آدم7و خدا از فرشته‌ها خواست سپرده او را بپردازند كه در بر آنها بود و سفارش او را انجام دهند در سجده و تواضع براى آدم و احترام او و فرمود: سجده كنيد بر آدم و همه سجده كردند جز ابليس و عشيره‌اش كه تعصب‌گير شدند و شقاوت‌چير و بآفرينش از آتش خود را عزيز داشتند و آفرينش از خاك خشكيده را خوار پنداشتند مهلت دادش براى‌


صفحه 164

اينكه سزاوار خشم گردد، و آزمايشش كامل شود و بوعده وفا گردد و فرمود:

«راستى تو از مهلت دارانى تا روز هنگامه معلوم» و آنگاه خدا آدم را بخانه خود جا داد كه زندگى گوارا و جايگاهى آسوده داشت و او را از ابليس و دشمنيش برحذر داشت، و دشمنش با او رقابت ورزيد در ماواى بهشتى و يارى زيبايان و او را فريب داد.

بيان: سپرده خدا بفرشته‌ها اشاره است بقول خدا تعالى «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً» الآية- قبيل در اصل گروه است از 3 ببالا از مردمى پراكنده و اگر از يك پدر باشند، قبيله نام گيرند، و قبيل دارى ابليس در اينجا غريب است، زيرا در اين وقت نژادى نداشته و همانندى در آسمان نداشته و شايد مقصود پريان زمين باشند كه آنان هم فرمان سجده داشتند و ذكر نشدنشان در آيات و ديگر اخبار براى بى‌اعتنائى بدانها است، يا مقصود خلقى بودند در آسمان جز فرشته‌ها و بسا مراد به قبيل او نژاد او باشند و سجده نكردن آنها بآدم براى اين باشد كه بدان رضا دادند كه در روايت ديگر فرموده همانا مردم با رضا و خشم با هم فراهم شوند، ناقه ثمود را يكى پى كرد و خدا همه ثمود را عذاب كرد چون بدان راضى بودند و بهمه وابست كه فرمود «فَعَقَرُوها فَأَصْبَحُوا نادِمِينَ‌، 157- الشعراء» 49- نهج البلاغه ج 1 ص 396- در خطبه قاصعه فرمود: سپاس از آن خداست كه خود را بعزت و كبريا آراست و هر دو را از آفريده‌ها واگرفت و ويژه خود ساخت و مرز خود نمود و بر ديگران غدقن كرد، و آرم ولائى خود برگزيد و هر بنده‌اش در آنها با وى ستيزه كرد طردش نمود، و آن را آزمايش فرشته‌هاى نزديكش ساخت تا متواضع و متكبر بدان از هم جدا شوند، و با اينكه دانا بر از دلها و نهان غيبها است.

فرمود: البته من آفريدگارم آدمى را از خاك و چون او را ساختم و از خود