دارد، اين كلاه دراز براى چيست؟ گفت: با آن دلهاى بنى آدم را بربايم، فرمودش بگو كدام گناه است كه چون آدميزاده بكند بر او چيره گردى؟ گفت اينكه خود بين باشد و كردار خود را بيش شمارد و گناهش را كم گيرد.
گفت: اى موسى با زن بيگانه خلوت مكن زيرا هر كه چنين كند من خود يار او شوم نه ياران من، مبادا با خدا عهدى ببندى كه هر كه با خدا عهدى بندد من خود يار اغواگرش باشم نه ياران من تا او را از وفاء بدان باز دارم، چون قصد صدقه كردى زود بپرداز كه چون بنده قصد صدقه دادن كند من خود در كنار او باشم نه يارانم تا او را از آن باز دارم.
در مجالس مفيد- 92- بسندى مانندش را از پيغمبر6آورده و در پايانش افزوده: سپس ابليس برگشت و ميگفت: اى واى بموسى آموختم آنچه را بآدميزاده خواهد آموخت در باب كليات بديها آن را آورديم.
115- در قصص: بسندى تا امام ششم7كه عيسى در كوهى از شام بنام اريحا برآمد، و ابليس بشكل پادشاه فلسطين نزدش آمد و گفت: اى روح اللَّه مردهها را زنده كردى، كور مادر زاد و پيس را درمان كردى پس خود را از كوه پرت كن فرمود: آن كارها بفرمان خداى عزّ و جلّ بود و در اين فرمانى ندارم.
و از همان: بسندى تا امام ششم7كه ابليس نزد عيسى7آمد و گفت:
تو نيستى كه پندارى مرده زنده كنى؟ فرمود: چرا، گفتش پس خود را از بالاى ديوار بزير انداز، عيسى فرمود: واى بر تو بنده پروردگارش را آزمايش نكند ابليس گفت: اى عيسى پروردگارت ميتواند زمين را درون تخم مرغى جا دهد بهمان اندازه كه هست؟ فرمود: راستش خدا تعالى را نتوان درمانده خواند، و اينكه تو گوئى شدنى نيست.
راوندى گفته: يعنى اين كار در ذات خود محال است مانند جمع دو
ضد در يك جا.
116- در محاسن- 171-: بسندى از زراره كه بامام پنجم7گفتم:
«البته باز نشانم آنها را از راه راست تو و آنكه در آيم بر آنها از پيشرو پشت سر و از راست و چپ آنان و نيابى بيشترشان را شكرگزار 16 و 17 الاعراف» فرمود اى زراره قصد او تو و ياران تو بوده و اما ديگران را كارشان را تمام كرده.
عياشى در 3: 9- تفسيرش مانندش را آورده 117- در مناقب 2: 89- در حديثى دراز از على بن محمّد صوفى كه ابليس را برخورد و از او پرسيد تو كيستى؟ گفت: از آدميزادهها او گفت: لا اله الا اللَّه، تو از مردمى هستى كه پندارند خدا را دوست دارند و نافرمانيش كنند، و ابليس را دشمن دارند و فرمانش برند، گفتش اكنون بگو تو كيستى، گفت: منم صاحب داغكن و نام بزرگ و طبل بزرگ، منم كشنده هابيل.
منم سوار بر كشتى بهمراه نوح، پى كن ناقه صالح، صاحب آتش ابراهيم، زمينه ساز كشتار يحيى، فراهمكننده قوم فرعون در نيل، جادو ساز و جادو پرداز با موسى، گوسالهساز بنى اسرائيل، ارهكش بر زكريا، همسفر ابرهه براى ويرانى كعبه با فيل، سردار لشكر ضد محمّد در احد و حنين، حسد انگيز در دل منافقانى در سقيفه، صاحب هودج در جنگ بصره و شتردار آن منم كه در سپاه صفين ايستادم، منم كه در كربلا مؤمنان را سرزنش كردم، منم امام منافقان، منم نابود كن پيشينيان، گمراهكن بعديان، منم شيخ ناكثين پيمان شكن، منم ركن قاسطان، منم ظلّ مارقان، منم ابو مرّه آفريده از آتش نه از گل من آنم كه پروردگار جهانيان بدو خشم كرده صوفى گفت: تو را بخدا مرا بكارى رهنما كه بدان بخدا نزديك شوم و بره پيشامدهاى بد روزگارم يارى جويم، گفت: از دنياى خود به همان پارسائى و كفايت زندگى قناعت كن، و بر آخرت خود بدوستى على بن ابى طالب7يارى جو و
دشمنى با دشمنانش زيرا من خدا را در هفت آسمان عبادت كردم و در هفت سر زمين نافرمانى كردم و نيافتم فرشته مقرب و نه پيغمبر مرسلى جز آنكه بدوستى او تقرب ميجستند، گويد سپس از چشمم نهان شد و آمدم حضور ابو جعفر و باو گزارش دادم، فرمود: آن ملعون بزبانش ايمان آرد و بدلش كافر باشد.
بيان: مقصود از هودج آنست كه عايشه روز جنگ جمل بر آن سوار بود 118- عياشى از حسن بن عطيه كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: راستى ابليس خدا را در آسمان چهارم بدو ركعت در 6 هزار سال عبادت كرد و مهلتى كه خدا بدو داد بازاى اين عبادت بود (تفسير عياشى 2: 24) 119- (2: 242) از وهب بن جميع وابسته اسحاق بن عمار كه پرسيدم از امام ششم7از گفته ابليس «پروردگارا مهلتم ده تا روزى كه مبعوث شوند فرمود:
تو مهلت دارى تا روز وقت معلوم» وهب گفت: قربانت چه روزيست آن؟ فرمود: اى وهب پندارى كه روز رستاخيز مردم است، خدايش مهلت داده تا روزى كه قائم ما ظهور كند، و چون قائم ما ظهور كند و در مسجد كوفه باشد ابليس آيد و برابرش زانو زند و گويد اى واى بر من از اين روز و قائم او را بگيرد از ناصيهاش و گردنش را بزند و اين روز وقت معلوم است.
120- و از همان: 242- از ابى جميله از امام ششم، و از جابر از امام پنجم7گويد: گفتم: بفرما كه قول خدا «راستى تو به بندههايم تسلطى ندارى» چه تفسيرى دارد؟ فرمود: خدا فرموده است تو نميتوانى آنها را ببهشت يا دوزخ برى.
بيان: يعنى آنها را وادارى به كارى كه موجب بهشت يا دوزخ باشد.
121- عياشى- 3: 369- از ابى بصير كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: و چون بخوانى قرآن را پناه جو بخدا از شيطان رجيم كه او را تسلطى نيست بر آنان كه ايمان دارند و بپروردگارشان توكل دارند همانا تسلط او بر آنانست كه دوستش
دارند و آنان كه بوسيله او مشركند، 98- 100- النحل.
و آنگه فرمود: اى ابا محمّد بخدا تسلط دارد بر تن آنان و تسلط ندارد بر دينشان، و مسلط شد بايوب و صورت او را بدنما كرد و تسلط بدينش نيافت باو گفتم: اينكه فرموده: همانا تسلط بر آنانست كه دوستش دارند و بدو مشركند؟
فرمود: آنان كه بوسيله او مشركند بر تن و دينشان تسلط دارد.
در كافى- 388- روضه- بسندش مانندش آمده.
122- عياشى- 3: 270- از سماعه كه بامام ششم گفتم در باره «فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ» كه چه گويم: فرمود: بگو: استعيذ بالسميع العليم من الشيطان الرجيم، فرمود رجيم پليدتر شيطانست، گفتم: چرا او را رجيم خوانند؟ فرمود: چون سنگسار شود، گفتم: هيچ از آن بدر نرود؟ فرمود:
نه، گفتم چگونه او را رجيم نامند و هنوز سنگسار نشده؟ فرمود: در علم گذشته كه او رجيم است.
123- و از همان: بسندى تا امام ششم7كه پرسيدمش از قول خدا «همانا تسلط او بر آنانست كه دوستش دارند و آنان كه بوسيله او مشركند» فرمود:
او را نرسد كه آنان را از ولايت بگرداند، و اما بگناهان و مانند آنها بكشاند چنانچه ديگران را.
124- و از همان: 2: 301- از زراره كه شنيدم امام پنجم7ميفرمود:
حجاج زاده شيطان بود كه از جماع ذى الردهه بود، و آنگه فرمود: يوسف نزد مادر حجاج رفت و خواست از او كام گيرد، گفت: مگر هم اكنون نكردى؟ و دست از او بداشت و حجاج را بزاد.
بيان: در نهايه است- 2- 82- كه در حديث على7است كه ذى الثديه را نام برد و فرمود: شيطان ردهه است، ردهه شكافى است در كوه كه آب در آن جمع شود، و گفتند: كه بمعنى قله تپه است، و در حديث او است كه و اما شيطان
ردهه را من كفايتش كردم و دل زدنش را شنيدم گفتهاند: مقصودش معاويه است كه چون قشون شام شكست خوردند در صفين و او دل بمحاكمه داد پايان ابن ابى الحديد در (2: 245- طبع دار الكتب العربيه الكبرى) گفته: گروهى گفتند: شيطان الردهه يكى از ابليسهاى شرير است از معاونان دشمن خدا ابليس و در آن روايتى از پيغمبر آوردند كه از او پناه ميجست و اين مانند آنست كه فرمود اين ازب عقبه است، يعنى شيطان آن، و بسا كه ازبّ عقبه همان خود شيطان الردهه باشد، قومى گفتند: عفريت شريريست كه چون مار شود و در شكاف كوه باشد.
125- عياشى: كه محمّد خزاعى گويد شنيدم امام ششم7در حديث غدير ميفرمود: چون پيغمبر براى على7فرمود: آنچه فرمود و او را پيشواى مردم ساخت ابليس يك جيغ كشيد كه همه عفريتهايش گرد او آمدند و گفتند: اى آقاى ما اين چه جيغى بود؟ گفت: واى بر شما امروز شما مانند روز عيسى است، بخدا كه مردم را در باره او گمراه سازم، فرمود: در قرآن فرود آمد كه «البته ابليس گمانش را در باره آنها درست درآورد و او را پيروى كردند جز گروهى مؤمن» فرمود: پس ابليس جيغى كشيد و عفريتها بدو باز گشتند و گفتند اى سرور ما اين جيغ ديگر چه بود؟ گفت: واى بر شما خداوند سخن مرا در قرآن حكايت كرده و بر پايه آن فرو آورد «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُالخ سپس سر بآسمان برداشت و گفت: بعزت و جلالت سوگند اين گروه مؤمن را هم بديگران ملحق سازم گويد پس پيغمبر6فرمود:بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌفرمود: پس ابليس جيغى كشيد و عفريتهايش بدو باز گشتند و گفتند. اى سرور ما اين جيغ سوم براى چه؟ گفت: بخدا از دست اصحاب على است، و پروردگارا بعزت و جلالت قسم گناهان را براشان آرايش كنم تا آنان را دشمن تو سازم گويد:
امام ششم7فرمود: بدان كه پيغمبر را6براستى فرستاده! عفريتها و ابليسها بر سر مؤمن بيش از زنبورند بر سر گوشت، و مؤمن هم از كوه سختتر است از كوه
با تيشه بكنند و مؤمن از دينش برنگردد.
126- عياشى: 2: 302- از عبد الرحمن بن سالم در قول خدا «راستى تو را بر بندگانم تسلطى نيست و بس است به پروردگارت نگهدار، 65- الاسراء» فرمود:
در باره علىّ بن ابى طالب فرو شده و ما اميدواريم در باره هر دوست خدا از بندههاى مسلمانش روا باشد.
127- در كافى- 3: 523-: بسندى از امام پنجم7كه ابليس عليه لعائن اللَّه سپاه شبانه را از هنگام غروب خورشيد و بر آمدنش پخش كند، در اين دو ساعت بسيار ذكر خدا عزّ و جلّ كنيد، و بخدا از شر ابليس و لشكريانش پناه ببريد، و خردسالان خود را در پناه خدا بنهيد در اين دو ساعت كه دو ساعت غفلت باشند.
128- و از همان: 3: 123-: بسندى از امام ششم7كه هيچ محتضرى نيست جز اينكه ابليس شيطانى بدو گمارد تا بكفرش وادارد و در دينش بشك افتد تا بيدين شود و جان دهد، هر كه مؤمن باشد بدو دست نيابد، چون بالاى سر محتضران خود باشيد كلمه اشهد ان لا اله الا اللَّه و ان محمّدا رسول اللَّه را بدانها تلقين كنيد تا وقتى بميرند.
129- در روايت ديگر است كه باو كلمات فرج و شهادتين را تلقين كن و اعتراف بامامها را7يكى پس از ديگرى تا سخن از او بريده شود و زبانش بند آيد.
130- و از همان (2: 187- اصول كافى): بسندى از امام ششم7كه سه مؤمن و بيشتر گرد هم نشوند جز مانند آنها فرشته با آنها شوند و اگر دعاى خير كنند آمين گويند و اگر از بدى پناه جويند از خدا بخواهند كه آن را از آنان بگرداند، و اگر حاجتى خواهند ميانجى شوند و از خدا خواهند بر آوردش، و سه منكر گرد نشوند جز دهها برابر آنها شيطان در بر آنها آيند و اگر سخن گويند شياطين با آنها بسخن آيند، و با آنها هم خنده شوند، و اگر از دوستان خدا بد گويند با آنها هم سخن شوند، اگر از مؤمنين در مجلس آنها گرفتار شد
چون بدين چيزها پرداختند آن مؤمن بايد برخيزد و كناره گيرد و شريك و همنشين شيطان نشود، زيرا چيزى برابر خشم خدا نايستد و لعنت او را برنگرداند، سپس فرمود: اگر نتواند جدا شود بايد بدلش منكر گفته آنها باشد و برخيزد گرچه باندازه دوختن گوسفندى يا نهادن پستان و باز گرفتن آن باشد در هنگام دوختن شتر كه آن را فواق ناقه گويند.
131- در كافى- 2- 188 اصول- بسندش از ابى المغرا كه شنيدم ابو الحسن7ميفرمود چيزى جانگدازتر نيست براى شيطان و لشكرهاش از اينكه برادران دينى براى خدا يك ديگر را ديدار كنند و فرمود: دو مؤمن با هم برخورند و خدا را ياد كنند و فضل ما خاندان را و در چهره ابليس تيكه گوشتى نماند جز اينكه بتركد تا آنجا كه جانش از سختى دردى كه كشد بفغان آيد، و فرشتههاى آسمان و دربانان بهشت دريابند و او را لعنت كنند تا نماند فرشته مقربى جز لعنش كند تا رانده و خسته و در افسوس بماند.
132- در كافى: 6: 380-؟ بسندش از امام ششم7كه جامههاتان را در شب تا كنيد كه اگر باز بمانند شيطان آنها را بپوشد.
133- و از همان: 2: 308- اصول: بسندش از امام ششم7كه فرشتهها ميپنداشتند ابليس از آنها است و در علم خدا از آنها نبود و از درونش را كه حميت و خشم بود برآورد تا گفت: مرا از آتش آفريدى و او را از گل.
134- و از همان- 2: 313- اصول: بسندش از امام ششم7(ترجمه آن در صدر شماره 114- گذشت).
135- و از همان: 2: 135 اصول-: بسندش از امام ششم7كه شيطان براى آدميزاده در هر چيزى زمينه سازى كند و اگر او را وامانده كرد و گمراه نشد در مال دنيا سر راه او را گيرد و بگردن او بچسبد.
136- در كافى: 2: 327- اصول بسندى از امام ششم7كه ابليس
به سپاهيانش گويد: ميان آنان حسد و ستمكارى در افكنيد كه برابر با بتپرستى باشند نزد خدا.
137- و از همان: 6: 532- بسندى تا رسول خدا6كه خانه شيطان در خانه شما همان خانه عنكبوتست.
138- و از همان: بسندى از سماعه كه پرسيدم از امام ششم7از بستن درها، و پوشيدن روى ظرفها و خاموش كردن چراغ، فرمود: در خانهات را ببند زيرا شيطان چيز در پوشيده را باز نكند[1].
139- و از همان: بسندى از محمّد بن مسلم از يكى دو امام7كه فرمود:
سر پا ننوش، در آب ايستاده نشاش، گرد گور مگرد، در خانه تنها مباش، با يك تا كفش راه مرو زيرا شيطان به بنده خدا در يكى از اين حالات شتابندهتر است فرمود: دردى بكسى در يكى از اين احوال نرسد و از او بآسانى جدا شود جز آنكه خدا عزّ و جلّ خواهد.
بيان: مقصود از اينكه گرد قبر مگرد اينست كه بر آن تغوط مكن (و از نهايه و قاموس بر آن گواه آورده).
140- در كافى 4: 62-: بسندش تا پيغمبر6كه باصحابش فرمود: آيا من شما را خبر ندهم از چيزى كه اگر انجام دهيد شيطان باندازه مغرب تا مشرق از شما دور شود؟ گفتند:، چرا يا رسول اللَّه، فرمود: روزه روزش را سياه كند، صدقه پشتش را بشكند، دوستى در راه خدا و همدستى در كار خوب دنبالهاش را ببرد، استغفار رگ دلش را پاره كند.
141- در كافى: بسندش تا رسول خدا6كه چون ماه نو شهر رمضان برآيد ديوان بدنهاد در بند شوند.
[1]در مصدر چنين است، زيرا شيطان در را باز نكند، و چراغ را از خطر موش خاموش كن كه مبادا خانهات را بسوزاند، و در ظرف را ببند، و روايت است كه شيطان چيز رو بسته را باز نكند.( از پاورقى ص 260)