دارند و آنان كه بوسيله او مشركند، 98- 100- النحل.
و آنگه فرمود: اى ابا محمّد بخدا تسلط دارد بر تن آنان و تسلط ندارد بر دينشان، و مسلط شد بايوب و صورت او را بدنما كرد و تسلط بدينش نيافت باو گفتم: اينكه فرموده: همانا تسلط بر آنانست كه دوستش دارند و بدو مشركند؟
فرمود: آنان كه بوسيله او مشركند بر تن و دينشان تسلط دارد.
در كافى- 388- روضه- بسندش مانندش آمده.
122- عياشى- 3: 270- از سماعه كه بامام ششم گفتم در باره «فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ» كه چه گويم: فرمود: بگو: استعيذ بالسميع العليم من الشيطان الرجيم، فرمود رجيم پليدتر شيطانست، گفتم: چرا او را رجيم خوانند؟ فرمود: چون سنگسار شود، گفتم: هيچ از آن بدر نرود؟ فرمود:
نه، گفتم چگونه او را رجيم نامند و هنوز سنگسار نشده؟ فرمود: در علم گذشته كه او رجيم است.
123- و از همان: بسندى تا امام ششم7كه پرسيدمش از قول خدا «همانا تسلط او بر آنانست كه دوستش دارند و آنان كه بوسيله او مشركند» فرمود:
او را نرسد كه آنان را از ولايت بگرداند، و اما بگناهان و مانند آنها بكشاند چنانچه ديگران را.
124- و از همان: 2: 301- از زراره كه شنيدم امام پنجم7ميفرمود:
حجاج زاده شيطان بود كه از جماع ذى الردهه بود، و آنگه فرمود: يوسف نزد مادر حجاج رفت و خواست از او كام گيرد، گفت: مگر هم اكنون نكردى؟ و دست از او بداشت و حجاج را بزاد.
بيان: در نهايه است- 2- 82- كه در حديث على7است كه ذى الثديه را نام برد و فرمود: شيطان ردهه است، ردهه شكافى است در كوه كه آب در آن جمع شود، و گفتند: كه بمعنى قله تپه است، و در حديث او است كه و اما شيطان
ردهه را من كفايتش كردم و دل زدنش را شنيدم گفتهاند: مقصودش معاويه است كه چون قشون شام شكست خوردند در صفين و او دل بمحاكمه داد پايان ابن ابى الحديد در (2: 245- طبع دار الكتب العربيه الكبرى) گفته: گروهى گفتند: شيطان الردهه يكى از ابليسهاى شرير است از معاونان دشمن خدا ابليس و در آن روايتى از پيغمبر آوردند كه از او پناه ميجست و اين مانند آنست كه فرمود اين ازب عقبه است، يعنى شيطان آن، و بسا كه ازبّ عقبه همان خود شيطان الردهه باشد، قومى گفتند: عفريت شريريست كه چون مار شود و در شكاف كوه باشد.
125- عياشى: كه محمّد خزاعى گويد شنيدم امام ششم7در حديث غدير ميفرمود: چون پيغمبر براى على7فرمود: آنچه فرمود و او را پيشواى مردم ساخت ابليس يك جيغ كشيد كه همه عفريتهايش گرد او آمدند و گفتند: اى آقاى ما اين چه جيغى بود؟ گفت: واى بر شما امروز شما مانند روز عيسى است، بخدا كه مردم را در باره او گمراه سازم، فرمود: در قرآن فرود آمد كه «البته ابليس گمانش را در باره آنها درست درآورد و او را پيروى كردند جز گروهى مؤمن» فرمود: پس ابليس جيغى كشيد و عفريتها بدو باز گشتند و گفتند اى سرور ما اين جيغ ديگر چه بود؟ گفت: واى بر شما خداوند سخن مرا در قرآن حكايت كرده و بر پايه آن فرو آورد «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُالخ سپس سر بآسمان برداشت و گفت: بعزت و جلالت سوگند اين گروه مؤمن را هم بديگران ملحق سازم گويد پس پيغمبر6فرمود:بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌفرمود: پس ابليس جيغى كشيد و عفريتهايش بدو باز گشتند و گفتند. اى سرور ما اين جيغ سوم براى چه؟ گفت: بخدا از دست اصحاب على است، و پروردگارا بعزت و جلالت قسم گناهان را براشان آرايش كنم تا آنان را دشمن تو سازم گويد:
امام ششم7فرمود: بدان كه پيغمبر را6براستى فرستاده! عفريتها و ابليسها بر سر مؤمن بيش از زنبورند بر سر گوشت، و مؤمن هم از كوه سختتر است از كوه
با تيشه بكنند و مؤمن از دينش برنگردد.
126- عياشى: 2: 302- از عبد الرحمن بن سالم در قول خدا «راستى تو را بر بندگانم تسلطى نيست و بس است به پروردگارت نگهدار، 65- الاسراء» فرمود:
در باره علىّ بن ابى طالب فرو شده و ما اميدواريم در باره هر دوست خدا از بندههاى مسلمانش روا باشد.
127- در كافى- 3: 523-: بسندى از امام پنجم7كه ابليس عليه لعائن اللَّه سپاه شبانه را از هنگام غروب خورشيد و بر آمدنش پخش كند، در اين دو ساعت بسيار ذكر خدا عزّ و جلّ كنيد، و بخدا از شر ابليس و لشكريانش پناه ببريد، و خردسالان خود را در پناه خدا بنهيد در اين دو ساعت كه دو ساعت غفلت باشند.
128- و از همان: 3: 123-: بسندى از امام ششم7كه هيچ محتضرى نيست جز اينكه ابليس شيطانى بدو گمارد تا بكفرش وادارد و در دينش بشك افتد تا بيدين شود و جان دهد، هر كه مؤمن باشد بدو دست نيابد، چون بالاى سر محتضران خود باشيد كلمه اشهد ان لا اله الا اللَّه و ان محمّدا رسول اللَّه را بدانها تلقين كنيد تا وقتى بميرند.
129- در روايت ديگر است كه باو كلمات فرج و شهادتين را تلقين كن و اعتراف بامامها را7يكى پس از ديگرى تا سخن از او بريده شود و زبانش بند آيد.
130- و از همان (2: 187- اصول كافى): بسندى از امام ششم7كه سه مؤمن و بيشتر گرد هم نشوند جز مانند آنها فرشته با آنها شوند و اگر دعاى خير كنند آمين گويند و اگر از بدى پناه جويند از خدا بخواهند كه آن را از آنان بگرداند، و اگر حاجتى خواهند ميانجى شوند و از خدا خواهند بر آوردش، و سه منكر گرد نشوند جز دهها برابر آنها شيطان در بر آنها آيند و اگر سخن گويند شياطين با آنها بسخن آيند، و با آنها هم خنده شوند، و اگر از دوستان خدا بد گويند با آنها هم سخن شوند، اگر از مؤمنين در مجلس آنها گرفتار شد
چون بدين چيزها پرداختند آن مؤمن بايد برخيزد و كناره گيرد و شريك و همنشين شيطان نشود، زيرا چيزى برابر خشم خدا نايستد و لعنت او را برنگرداند، سپس فرمود: اگر نتواند جدا شود بايد بدلش منكر گفته آنها باشد و برخيزد گرچه باندازه دوختن گوسفندى يا نهادن پستان و باز گرفتن آن باشد در هنگام دوختن شتر كه آن را فواق ناقه گويند.
131- در كافى- 2- 188 اصول- بسندش از ابى المغرا كه شنيدم ابو الحسن7ميفرمود چيزى جانگدازتر نيست براى شيطان و لشكرهاش از اينكه برادران دينى براى خدا يك ديگر را ديدار كنند و فرمود: دو مؤمن با هم برخورند و خدا را ياد كنند و فضل ما خاندان را و در چهره ابليس تيكه گوشتى نماند جز اينكه بتركد تا آنجا كه جانش از سختى دردى كه كشد بفغان آيد، و فرشتههاى آسمان و دربانان بهشت دريابند و او را لعنت كنند تا نماند فرشته مقربى جز لعنش كند تا رانده و خسته و در افسوس بماند.
132- در كافى: 6: 380-؟ بسندش از امام ششم7كه جامههاتان را در شب تا كنيد كه اگر باز بمانند شيطان آنها را بپوشد.
133- و از همان: 2: 308- اصول: بسندش از امام ششم7كه فرشتهها ميپنداشتند ابليس از آنها است و در علم خدا از آنها نبود و از درونش را كه حميت و خشم بود برآورد تا گفت: مرا از آتش آفريدى و او را از گل.
134- و از همان- 2: 313- اصول: بسندش از امام ششم7(ترجمه آن در صدر شماره 114- گذشت).
135- و از همان: 2: 135 اصول-: بسندش از امام ششم7كه شيطان براى آدميزاده در هر چيزى زمينه سازى كند و اگر او را وامانده كرد و گمراه نشد در مال دنيا سر راه او را گيرد و بگردن او بچسبد.
136- در كافى: 2: 327- اصول بسندى از امام ششم7كه ابليس
به سپاهيانش گويد: ميان آنان حسد و ستمكارى در افكنيد كه برابر با بتپرستى باشند نزد خدا.
137- و از همان: 6: 532- بسندى تا رسول خدا6كه خانه شيطان در خانه شما همان خانه عنكبوتست.
138- و از همان: بسندى از سماعه كه پرسيدم از امام ششم7از بستن درها، و پوشيدن روى ظرفها و خاموش كردن چراغ، فرمود: در خانهات را ببند زيرا شيطان چيز در پوشيده را باز نكند[1].
139- و از همان: بسندى از محمّد بن مسلم از يكى دو امام7كه فرمود:
سر پا ننوش، در آب ايستاده نشاش، گرد گور مگرد، در خانه تنها مباش، با يك تا كفش راه مرو زيرا شيطان به بنده خدا در يكى از اين حالات شتابندهتر است فرمود: دردى بكسى در يكى از اين احوال نرسد و از او بآسانى جدا شود جز آنكه خدا عزّ و جلّ خواهد.
بيان: مقصود از اينكه گرد قبر مگرد اينست كه بر آن تغوط مكن (و از نهايه و قاموس بر آن گواه آورده).
140- در كافى 4: 62-: بسندش تا پيغمبر6كه باصحابش فرمود: آيا من شما را خبر ندهم از چيزى كه اگر انجام دهيد شيطان باندازه مغرب تا مشرق از شما دور شود؟ گفتند:، چرا يا رسول اللَّه، فرمود: روزه روزش را سياه كند، صدقه پشتش را بشكند، دوستى در راه خدا و همدستى در كار خوب دنبالهاش را ببرد، استغفار رگ دلش را پاره كند.
141- در كافى: بسندش تا رسول خدا6كه چون ماه نو شهر رمضان برآيد ديوان بدنهاد در بند شوند.
[1]در مصدر چنين است، زيرا شيطان در را باز نكند، و چراغ را از خطر موش خاموش كن كه مبادا خانهات را بسوزاند، و در ظرف را ببند، و روايت است كه شيطان چيز رو بسته را باز نكند.( از پاورقى ص 260)
142- و از همان: 2: 412 اصول بسندش از جميل كه طيّار بمن ميگفت:
ابليس از فرشتهها نيست و جز اين نيست كه فرشتهها فرمان سجود بر آدم7داشتند و ابليس گفت: سجده نكنم چرا ابليس گناه كار باشد كه سجده نكرده با اينكه فرشته نبوده؟ گويد من و او نزد امام ششم7رفتيم، و بخدا خوب احوالپرسى كرد و او گفت: قربانت بگو آنچه را خدا مؤمنان را بدان خوانده كه فرموده «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» منافقان هم در آن درآيند بهمراه آنها؟ فرمود: آرى، گمراهان هم و هر كس در ظاهر دعوت اسلام را پذيرفته است، و ابليس هم در دعوت ظاهره با آنها بود.
143- و از همان: 6: 541-: بسندى تا پيغمبر6كه بعلى7فرمود:
مباد بر زين سرخ سوار شوى كه از آن عجمها است.
144- در تهذيب: 2: 334- بسندش از امام ششم7كه هيچ بنده نيست جز در شب يك بار، دو بار بيدار شود اگر برخاست كه كارى شده و اگر نه شيطان برابر گوشش لنگ گشايد و در آن بشاشد، آيا ننگرد يكى از شماها كه چون از خواب برخيزد و شب برنخاسته وارفته و سنگين و تنبل است.
توضيح: شاشيدن شيطان كنايه از تسلط او است و گرچه بسا حقيقت دارد، در نهايه (پس از شرح الفاظ گفته: در حديث است كه: هر كه بخوابد تا صبح شيطان در گوشش شاشيده گفتند يعنى او را مسخر كرده و بر او چيره شده تا از طاعت خدا بخواب رفته (گواهى هم از شعر عرب آورده) و گفته در حديث ديگر بىسند از حسن كه پيغمبر فرمود: چون بخوابد شيطان پا گشايد برابر گوشش و در آن بشاشد، و در حديث ابن مسعود است كه براى مرد همين بدبختى بس كه شيطان در گوشش بشاشد، همه اينها از راه مجاز و مثل آوردنست پايان طيبى گفته: كسى را كه از آواز مؤذن بيدار نشده مثل زده بكسى كه شيطان در گوشش شاشيده و كر شده، نووى از قاضى نقل كرده دور نيست حقيقت باشد
و گوشش خاص اين كار شده چون حسّ بيدارى دارد.
145- كافى- 322- روضه،: بسندى تا امام ششم7كه ابليس ياورانى دارد بنام تمريخ چون شب آيد ميان خاور و باختر را پر كنند (براى گمراه كردن مردم و زيانرساندن بدانها يا براى وسوسه كردن در خواب (در پاورقى ص 263 با گواهى از روايت صدوق از مصنف نقل شده) 146- در نوادر راوندى- 19-: بسندى تا امام يكم7كه برسول خدا6گفتند: يا رسول اللَّه چه چيز شيطان را از ما دور كند؟ فرمود: روزه براى خدا رويش را سياه كند، صدقه پشتش را بشكند، دوستى در راه خدا و مواظبت بر كار خوب دنبالهاش را ببرد، استغفار رگ دلش را پاره كند.
147- در نهج البلاغه: 1: 417- كه امير المؤمنين7فرمود: من شيون شيطان را هنگام نزول وحى بر پيغمبر6شنيدم و گفتم يا رسول اللَّه اين شيون چيست؟ فرمود: اين شيطانست كه از پرستش خود نوميد شده، راستى تو ميشنوى آنچه من شنوم و مىبينى آنچه من بينم، جز اينكه پيغمبر نيستى ولى وزير هستى و راستى كه تو بخوبى بر پا هستى.
148- در كافى- 388- روضه: بسندش از ابى بصير كه پرسيدم از امام ششم (ترجمه آن در ذيل شماره 121 گذشت).
بيانى است: تفسير آيه گذشته، و چون استعاذه كامل، ايمان كامل بخدا و توانائى و علم و كمالش لازم دارد و هم اعتراف بعجز خود و نيازش بكمك خدا تعالى در همه كار و بر توكل باو در هر حال از اين رو پس از استعاذه گفته او را تسلطى نيست بر آنان كه ايمان دارند، و بر پروردگار خود توكل نمايند، و كسى كه پناه بخدا جست در امان و حفظ او است با رعايت شرائط آن.
و اينكه فرموده بر دين او تسلط ندارد يعنى در اصول عقائد يا اعم از آن و از اعمال زيرا كسى كه ايمان حقيقى دارد و بسا باغواء شيطان در گناهى افتد
خدا او را توفيق توبه دهد و درجه ايمانش بدان افزايد و از وساوس شيطان بدور شود.
149- در كافى- 3: 304- اصول بسندى از امام پنجم7كه اين خشم جرقهايست از شيطان كه در دل آدميزاده برافروزد، چون يكى از شما خشم گيرد چشمش سرخ شود و رگهاش باد كند، و شيطان در او درآيد، چون يكى از شما بر خود بترسد از اين حالت بزمين بچسبد كه بوسيله آن پليدى شيطان از او برود 150- در حياة الحيوان- باب خاء خشاش- وهب بن ورد گفت بما رسيده كه شيطان براى يحيى بن زكريا7مجسم شد و باو گفت بتو اندرز دهم فرمود:
نميخواهم ولى از آدميزاده بمن گزارش بده گفت: آنان نزد ما سه دستهاند يكى از آنها از همه سختترند، بيكى از آنها رو آوريم و او را بگناهى كشيم و او باستغفار پناهد و توبه كند و همه كار ما را تباه سازد، باز بدو برگرديم و او هم باستغفار و توبه برگردد، نه از او نوميد شويم و نه نياز خود را از او بر آريم، و ما از دست او رنج كشيم.
يك دسته هم در كف، ما چون گوىاند در دست كودكان شما بهر جور خواهيم آنها را بچرخانيم و رنجى براى ما ندارند، و دسته از آنها مانند تو معصومند كه ما هيچ اثرى در آنها نداريم و نتوانيم.
151- در المتهجد در مصباح المتهجد 340 و 341 بسندى از عبد العظيم حسنى كه امام نهم7براى پسرش امام رضا7نوشت و دعاى طولانى كشانده تا گفته:
باز گيرم از ديوان آدمى و پرى و از پياده و سوارهشان و از دويدن و روآوردن و بازگشت آنان و از نيرنگ و شر خود آنها و شر آنچه بياورند زير پرده شب و روز از دور و نزديك و از شرّ نهان و عيان تا آنكه گويد- و از شر دناهش (نوعى پرى) و آهسته گوئى و بسيدن و پوشش و از چشم پرى و آدمى و از شرّ هر صورت و خيال يا سفيد و سياه يا نمونه و هم پيمان و ناپيمان از آنان كه جا دارند در هوا و ابر