به سپاهيانش گويد: ميان آنان حسد و ستمكارى در افكنيد كه برابر با بتپرستى باشند نزد خدا.
137- و از همان: 6: 532- بسندى تا رسول خدا6كه خانه شيطان در خانه شما همان خانه عنكبوتست.
138- و از همان: بسندى از سماعه كه پرسيدم از امام ششم7از بستن درها، و پوشيدن روى ظرفها و خاموش كردن چراغ، فرمود: در خانهات را ببند زيرا شيطان چيز در پوشيده را باز نكند[1].
139- و از همان: بسندى از محمّد بن مسلم از يكى دو امام7كه فرمود:
سر پا ننوش، در آب ايستاده نشاش، گرد گور مگرد، در خانه تنها مباش، با يك تا كفش راه مرو زيرا شيطان به بنده خدا در يكى از اين حالات شتابندهتر است فرمود: دردى بكسى در يكى از اين احوال نرسد و از او بآسانى جدا شود جز آنكه خدا عزّ و جلّ خواهد.
بيان: مقصود از اينكه گرد قبر مگرد اينست كه بر آن تغوط مكن (و از نهايه و قاموس بر آن گواه آورده).
140- در كافى 4: 62-: بسندش تا پيغمبر6كه باصحابش فرمود: آيا من شما را خبر ندهم از چيزى كه اگر انجام دهيد شيطان باندازه مغرب تا مشرق از شما دور شود؟ گفتند:، چرا يا رسول اللَّه، فرمود: روزه روزش را سياه كند، صدقه پشتش را بشكند، دوستى در راه خدا و همدستى در كار خوب دنبالهاش را ببرد، استغفار رگ دلش را پاره كند.
141- در كافى: بسندش تا رسول خدا6كه چون ماه نو شهر رمضان برآيد ديوان بدنهاد در بند شوند.
[1]در مصدر چنين است، زيرا شيطان در را باز نكند، و چراغ را از خطر موش خاموش كن كه مبادا خانهات را بسوزاند، و در ظرف را ببند، و روايت است كه شيطان چيز رو بسته را باز نكند.( از پاورقى ص 260)
142- و از همان: 2: 412 اصول بسندش از جميل كه طيّار بمن ميگفت:
ابليس از فرشتهها نيست و جز اين نيست كه فرشتهها فرمان سجود بر آدم7داشتند و ابليس گفت: سجده نكنم چرا ابليس گناه كار باشد كه سجده نكرده با اينكه فرشته نبوده؟ گويد من و او نزد امام ششم7رفتيم، و بخدا خوب احوالپرسى كرد و او گفت: قربانت بگو آنچه را خدا مؤمنان را بدان خوانده كه فرموده «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» منافقان هم در آن درآيند بهمراه آنها؟ فرمود: آرى، گمراهان هم و هر كس در ظاهر دعوت اسلام را پذيرفته است، و ابليس هم در دعوت ظاهره با آنها بود.
143- و از همان: 6: 541-: بسندى تا پيغمبر6كه بعلى7فرمود:
مباد بر زين سرخ سوار شوى كه از آن عجمها است.
144- در تهذيب: 2: 334- بسندش از امام ششم7كه هيچ بنده نيست جز در شب يك بار، دو بار بيدار شود اگر برخاست كه كارى شده و اگر نه شيطان برابر گوشش لنگ گشايد و در آن بشاشد، آيا ننگرد يكى از شماها كه چون از خواب برخيزد و شب برنخاسته وارفته و سنگين و تنبل است.
توضيح: شاشيدن شيطان كنايه از تسلط او است و گرچه بسا حقيقت دارد، در نهايه (پس از شرح الفاظ گفته: در حديث است كه: هر كه بخوابد تا صبح شيطان در گوشش شاشيده گفتند يعنى او را مسخر كرده و بر او چيره شده تا از طاعت خدا بخواب رفته (گواهى هم از شعر عرب آورده) و گفته در حديث ديگر بىسند از حسن كه پيغمبر فرمود: چون بخوابد شيطان پا گشايد برابر گوشش و در آن بشاشد، و در حديث ابن مسعود است كه براى مرد همين بدبختى بس كه شيطان در گوشش بشاشد، همه اينها از راه مجاز و مثل آوردنست پايان طيبى گفته: كسى را كه از آواز مؤذن بيدار نشده مثل زده بكسى كه شيطان در گوشش شاشيده و كر شده، نووى از قاضى نقل كرده دور نيست حقيقت باشد
و گوشش خاص اين كار شده چون حسّ بيدارى دارد.
145- كافى- 322- روضه،: بسندى تا امام ششم7كه ابليس ياورانى دارد بنام تمريخ چون شب آيد ميان خاور و باختر را پر كنند (براى گمراه كردن مردم و زيانرساندن بدانها يا براى وسوسه كردن در خواب (در پاورقى ص 263 با گواهى از روايت صدوق از مصنف نقل شده) 146- در نوادر راوندى- 19-: بسندى تا امام يكم7كه برسول خدا6گفتند: يا رسول اللَّه چه چيز شيطان را از ما دور كند؟ فرمود: روزه براى خدا رويش را سياه كند، صدقه پشتش را بشكند، دوستى در راه خدا و مواظبت بر كار خوب دنبالهاش را ببرد، استغفار رگ دلش را پاره كند.
147- در نهج البلاغه: 1: 417- كه امير المؤمنين7فرمود: من شيون شيطان را هنگام نزول وحى بر پيغمبر6شنيدم و گفتم يا رسول اللَّه اين شيون چيست؟ فرمود: اين شيطانست كه از پرستش خود نوميد شده، راستى تو ميشنوى آنچه من شنوم و مىبينى آنچه من بينم، جز اينكه پيغمبر نيستى ولى وزير هستى و راستى كه تو بخوبى بر پا هستى.
148- در كافى- 388- روضه: بسندش از ابى بصير كه پرسيدم از امام ششم (ترجمه آن در ذيل شماره 121 گذشت).
بيانى است: تفسير آيه گذشته، و چون استعاذه كامل، ايمان كامل بخدا و توانائى و علم و كمالش لازم دارد و هم اعتراف بعجز خود و نيازش بكمك خدا تعالى در همه كار و بر توكل باو در هر حال از اين رو پس از استعاذه گفته او را تسلطى نيست بر آنان كه ايمان دارند، و بر پروردگار خود توكل نمايند، و كسى كه پناه بخدا جست در امان و حفظ او است با رعايت شرائط آن.
و اينكه فرموده بر دين او تسلط ندارد يعنى در اصول عقائد يا اعم از آن و از اعمال زيرا كسى كه ايمان حقيقى دارد و بسا باغواء شيطان در گناهى افتد
خدا او را توفيق توبه دهد و درجه ايمانش بدان افزايد و از وساوس شيطان بدور شود.
149- در كافى- 3: 304- اصول بسندى از امام پنجم7كه اين خشم جرقهايست از شيطان كه در دل آدميزاده برافروزد، چون يكى از شما خشم گيرد چشمش سرخ شود و رگهاش باد كند، و شيطان در او درآيد، چون يكى از شما بر خود بترسد از اين حالت بزمين بچسبد كه بوسيله آن پليدى شيطان از او برود 150- در حياة الحيوان- باب خاء خشاش- وهب بن ورد گفت بما رسيده كه شيطان براى يحيى بن زكريا7مجسم شد و باو گفت بتو اندرز دهم فرمود:
نميخواهم ولى از آدميزاده بمن گزارش بده گفت: آنان نزد ما سه دستهاند يكى از آنها از همه سختترند، بيكى از آنها رو آوريم و او را بگناهى كشيم و او باستغفار پناهد و توبه كند و همه كار ما را تباه سازد، باز بدو برگرديم و او هم باستغفار و توبه برگردد، نه از او نوميد شويم و نه نياز خود را از او بر آريم، و ما از دست او رنج كشيم.
يك دسته هم در كف، ما چون گوىاند در دست كودكان شما بهر جور خواهيم آنها را بچرخانيم و رنجى براى ما ندارند، و دسته از آنها مانند تو معصومند كه ما هيچ اثرى در آنها نداريم و نتوانيم.
151- در المتهجد در مصباح المتهجد 340 و 341 بسندى از عبد العظيم حسنى كه امام نهم7براى پسرش امام رضا7نوشت و دعاى طولانى كشانده تا گفته:
باز گيرم از ديوان آدمى و پرى و از پياده و سوارهشان و از دويدن و روآوردن و بازگشت آنان و از نيرنگ و شر خود آنها و شر آنچه بياورند زير پرده شب و روز از دور و نزديك و از شرّ نهان و عيان تا آنكه گويد- و از شر دناهش (نوعى پرى) و آهسته گوئى و بسيدن و پوشش و از چشم پرى و آدمى و از شرّ هر صورت و خيال يا سفيد و سياه يا نمونه و هم پيمان و ناپيمان از آنان كه جا دارند در هوا و ابر
و ظلمات و نور و سايه و سوزان و دشت و دريا و هموار و درّهها و ويران و آبادان و تپهها و نيزارها و آبگيرها و معابد يهود و گورستان ترسايان، و بيابانها و ميدانها از آينده و رونده از آنها كه پديد شوند در شب و پراكنده شوند در روز و در شام و بام و چاشت و پسين و آنان كه تهمت آورند و داستانگويان شب و ابليسان و از ابن فطر كه ماريست بد و از فرعونها، و ابليسها و از لشكرهاشان و همسرهاشان و تيره و تبارشان و از بدگوئيشان و اشارهشان و دمشان و وقاعشان و گرفتن و جادو زدن و چشم زخم آنان و از چشمك و نيرنگ و سوگندشان، و از بدى هر بدكار از جادوگران و غولان و ام صبيان و آنچه زايند و آنچه آيند تا آخر دعاء توضيح: كفعمى گفته: ابالسه ديوانند كه نر و مادهاند زايش دارند و مردن ندارند و چون ابليس در دنيا بمانند كه پدر پريانست، و پريان نر و ماده دارند و بزايند و بميرند و جانّ پدر پريانست و گفتهاند همان ابليس است و گفتند ابليس جن مسخشدهايست چنانچه ميمون و خوك مسخشدهى آدميند و همه اينها پيش از آدم7آفريده شدند و عرب براى جن مراتبى معتقد است، جنس آن را جن گويد، آنان كه همراه مردم جا دارند عامر خوانند كه جمعش عمار است، و اگر به كودكان تعرض كنند ارواح نامند و اگر بد باشند شيطان باشند و اگر بدتر مارد وصف شود، و اگر پر نيرو باشد او را عفريت گويند.
و از پيغمبر6روايت است كه خدا جن را پنج دسته آفريده 1- چون باد در هواء 2- مارها 3- كژدمها 4- حشرات زمين، 5- مانند آدميزاده كه حساب و عقاب دارند، غول جن جادوگر است و ام صبيان باديكه آنها را بگيرد.
من گويم: بزودى همه اين دعا با شرحش در كتاب دعاء بيايد ان شاء اللَّه 152- در فقيه 1: 195- امام ششم فرمود: چون غول زده شديد اذان بگوئيد.
153- در محاسن 49- بسندش تا رسول خدا6كه چون غول زده شديد
اذان نماز را بگوئيد شهيد در ذكرى پس از نقل اين روايت از جعفريات گفته:
عامه آن را روايت كردند و هروى آن را تفسير كرده كه عرب معتقدند غولها در بيابانها بمردم نمايان شوند و آنها را گمراه كنند و نابود سازند و در حديث است كه «غول نيست» و اين ابطال سخن عرب است و بسا كه دستور اذان براى دفع خيال باشد كه در بيابان دچار آدمى شود و گرچه حقيقتى ندارد.
در روايتى از سليمان جعفريست كه شنيدم ميفرمود: در خانهات اذان بگو كه شيطان را براند و براى كودكان خوبست، و ممكن است مقصود اذان نماز باشد و در نهايه است كه در حديث آمده «لا غول و لا صفر» غول از جنس پرى و ديو است و عرب گمان ميكرد كه غول خود را بمردم مينمايد و بهر صورت و رنگ در مىآيد و آنها را از راه ميگرداند و نابود ميكند و پيغمبر آن را ابطال كرده.
و گفتند: مقصود پيغمبر نبودن غول نيست بلكه منظور ابطال عقيده عربست كه رنگ برنگ مىشود و ميربايد و معنا اينست كه نميتواند كسى را گمراه كند و حديث ديگر گواه آنست كه فرموده: غول نيست ولى سعالى هست، و سعالى پريان جادوگرند.
يعنى در ميان پريان جادوگرانى باشند كه اشتباه افكن و خيال پردازند، و از آنست اين حديث كه چون غولها خودنمائى كردند مبادرت باذان كنيد يعنى شر آنها را با ذكر خدا از خود بگردانيد، و اين دلالت دارد كه مراد از نفى آن نبودن آن نيست.
154- در شهاب است كه رسول خدا6فرمود: شيطان در آدميزاده مانند خون روانست.
در ضوء گويد: شيطان بمعنى دورشونده است و گويا با نام خدا دور شود، و گفتهاند بمعنى سوخته از خشم است زيرا چون بنده خدا را اطاعت كند از خشم بسوزد پيغمبر6ميفرمايد شيطان پيوسته به بنده ور ميرود و در خواب و بيدارى او را وسوسه ميكند، و چون جسم لطيف هوائى است ميتواند بدان برسد و آدمى بيخبر
و گمراه است و سخن وسوسه انگيز خود را بدرون گوش او افكند و بدلش رسد و خدا دانا است كه چگونه مىشود.
و وسوسه شيطان مورد ترديد نيست و شيطان خصوص ابليس نيست و كلى است چون فرزندان و ياران دارد.
و اينكه چون خون در تن آدمى روانست مثلى است نه اينكه درون رگها و سوراخهاى تن او ميرود، و مقصود اينست كه پيوسته با او است چنانچه گويند مانند سايه دنبال او است يا چون روح و تن است يا مانند شاخ بهمراه بز است و جز آن سخن عرب اشاره و كنايه دارد و اگر سخن مجاز و استعاره نداشته باشد رونق ندارد و سخن معمولى است و سيد ما رسول خدا6از شيواترين مردم بود.
و برخى گفتند دورى كن از شيطان كه دشمنى است آشكار او را نبينى و تو را بيند، و بتو نيرنگ زند و تو ندانى او كهنه كار است و تو تازهكار، تو دلى ساده دارى و او خبيث است.
و سود اين حديث آگهى است كه شيطان ملازم و مراقب تو است از آنجا كه ندانى و بايد از او خود را نگهدارى و از مكر و كيد و وسوسهاش بپرهيزى و راوى انس بن مالك است.
155- در كافى- 5: 549 (حديثى در باره مأبون آورده كه ترجمه آن گذشت شماره 107) و دنبالش گفته: مردى كه عامل بر آنست چون به سال چهل رسد آن را وانهند.
156- و از همان: 5: 552-: كه مردى از امام ششم يا هفتم پرسيد از زنى كه با زنى مساحقه كند آن حضرت تكيه زده بود بر نشست و فرمود: ملعونه ملعونهاند رو و زير هر دو- و حديث را كشانده تا فرموده خدا بكشد لاقيس دختر شيطان را كه آن را آورد، آن مرد گفت: آن را مردم عراق آوردند فرمود: نه بخدا كه در عهد رسول خدا6بود پيش از آنكه عراقى باشد الخبر
157- نوادر على بن اسباط: بسندى از امام چهارم7كه عابدى در بنى اسرائيل بود؛ ابليس بسپاهيانش گفت چه كسى براى او است كه مرا غمگين دارد يكى گفت: من، گفت: از چه راهى: گفت: دنيا را در چشم او آرايش ميدهم گفت: تو مرد او نيستى، ديگرى گفت: من، باو گفت: از چه راه؟ گفت از راه زنان، گفت: تو هم مرد او نيستى، سومى گفت؟ من، گفت: از چه راه؟ گفت:
از راه عبادت خود او، گفت: تو مرد اوئى.
چون تاريكى شب عابد را فراگرفت آن شيطان در خانه او را كوبيد و گفت: مهمانست، و او را در خانه آورد، و او شب را تا بامداد نماز خواند و آن را تا سه شبانه روز دنبال كرد بىآنكه چيزى بخورد يا بنوشد، عابد باو گفت: اى بنده خدا مانندت را نديدم. پاسخش داد تو هيچ گناه نكردى و نيروى عبادت تو سست است، گفت: چه گناهى بكنم؟
گفت: چهار درهم بردار و برو نزد فلان فاحشه، يكدرهم براى گوشت، يكدرهم براى مى، يكدرهم براى عطر باو بده، و يكدرهم مزد خودش و كارت را بكن و نيازت را از او برآور، او فرود آمد و چهار درهم برداشت و بدر خانه آن زن آمد و گفت آى فلانى، او بيرون شد او را ديد، گفت: بخدا فريب خورده بخدا فريب خورده.
باو گفت: چه ميخواهى گفت: اين چهار درهم را بگير و خوراك و نوشابه و عطر فراهم كن، من با تو در آميزم رفت و گردش كرد، و يك تكه گوشت خر مرده پيدا كرد و بر گرفت و شاش كهنهاى هم در ميان تنك كرد و نزد او آمد، گفت:
اين خوراك تو است؟ آرى، گفت: بدان نيازى ندارم، گفت اين هم نوشابه تو است گفت: من بدان نيازى ندارم، برو خود را آماده كن.
رفت و تا توانست خود را پليد كرد و آلوده ساخت و چون عابد او را بوئيد نفرت كرد و گفت: مرا بتو نيازى نيست، و چون بامداد شد بر در خانه آن زن نوشته بود خدا فلان فاحشه را آمرزيد براى خاطر فلان عابد.