بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 207

اذان نماز را بگوئيد شهيد در ذكرى پس از نقل اين روايت از جعفريات گفته:

عامه آن را روايت كردند و هروى آن را تفسير كرده كه عرب معتقدند غولها در بيابانها بمردم نمايان شوند و آنها را گمراه كنند و نابود سازند و در حديث است كه «غول نيست» و اين ابطال سخن عرب است و بسا كه دستور اذان براى دفع خيال باشد كه در بيابان دچار آدمى شود و گرچه حقيقتى ندارد.

در روايتى از سليمان جعفريست كه شنيدم ميفرمود: در خانه‌ات اذان بگو كه شيطان را براند و براى كودكان خوبست، و ممكن است مقصود اذان نماز باشد و در نهايه است كه در حديث آمده «لا غول و لا صفر» غول از جنس پرى و ديو است و عرب گمان ميكرد كه غول خود را بمردم مينمايد و بهر صورت و رنگ در مى‌آيد و آنها را از راه ميگرداند و نابود ميكند و پيغمبر آن را ابطال كرده.

و گفتند: مقصود پيغمبر نبودن غول نيست بلكه منظور ابطال عقيده عربست كه رنگ برنگ مى‌شود و ميربايد و معنا اينست كه نميتواند كسى را گمراه كند و حديث ديگر گواه آنست كه فرموده: غول نيست ولى سعالى هست، و سعالى پريان جادوگرند.

يعنى در ميان پريان جادوگرانى باشند كه اشتباه افكن و خيال پردازند، و از آنست اين حديث كه چون غول‌ها خودنمائى كردند مبادرت باذان كنيد يعنى شر آنها را با ذكر خدا از خود بگردانيد، و اين دلالت دارد كه مراد از نفى آن نبودن آن نيست.

154- در شهاب است كه رسول خدا6فرمود: شيطان در آدميزاده مانند خون روانست.

در ضوء گويد: شيطان بمعنى دورشونده است و گويا با نام خدا دور شود، و گفته‌اند بمعنى سوخته از خشم است زيرا چون بنده خدا را اطاعت كند از خشم بسوزد پيغمبر6ميفرمايد شيطان پيوسته به بنده ور ميرود و در خواب و بيدارى او را وسوسه ميكند، و چون جسم لطيف هوائى است ميتواند بدان برسد و آدمى بيخبر


صفحه 208

و گمراه است و سخن وسوسه انگيز خود را بدرون گوش او افكند و بدلش رسد و خدا دانا است كه چگونه مى‌شود.

و وسوسه شيطان مورد ترديد نيست و شيطان خصوص ابليس نيست و كلى است چون فرزندان و ياران دارد.

و اينكه چون خون در تن آدمى روانست مثلى است نه اينكه درون رگها و سوراخهاى تن او ميرود، و مقصود اينست كه پيوسته با او است چنانچه گويند مانند سايه دنبال او است يا چون روح و تن است يا مانند شاخ بهمراه بز است و جز آن سخن عرب اشاره و كنايه دارد و اگر سخن مجاز و استعاره نداشته باشد رونق ندارد و سخن معمولى است و سيد ما رسول خدا6از شيواترين مردم بود.

و برخى گفتند دورى كن از شيطان كه دشمنى است آشكار او را نبينى و تو را بيند، و بتو نيرنگ زند و تو ندانى او كهنه كار است و تو تازه‌كار، تو دلى ساده دارى و او خبيث است.

و سود اين حديث آگهى است كه شيطان ملازم و مراقب تو است از آنجا كه ندانى و بايد از او خود را نگهدارى و از مكر و كيد و وسوسه‌اش بپرهيزى و راوى انس بن مالك است.

155- در كافى- 5: 549 (حديثى در باره مأبون آورده كه ترجمه آن گذشت شماره 107) و دنبالش گفته: مردى كه عامل بر آنست چون به سال چهل رسد آن را وانهند.

156- و از همان: 5: 552-: كه مردى از امام ششم يا هفتم پرسيد از زنى كه با زنى مساحقه كند آن حضرت تكيه زده بود بر نشست و فرمود: ملعونه ملعونه‌اند رو و زير هر دو- و حديث را كشانده تا فرموده خدا بكشد لاقيس دختر شيطان را كه آن را آورد، آن مرد گفت: آن را مردم عراق آوردند فرمود: نه بخدا كه در عهد رسول خدا6بود پيش از آنكه عراقى باشد الخبر


صفحه 209

157- نوادر على بن اسباط: بسندى از امام چهارم7كه عابدى در بنى اسرائيل بود؛ ابليس بسپاهيانش گفت چه كسى براى او است كه مرا غمگين دارد يكى گفت: من، گفت: از چه راهى: گفت: دنيا را در چشم او آرايش ميدهم گفت: تو مرد او نيستى، ديگرى گفت: من، باو گفت: از چه راه؟ گفت از راه زنان، گفت: تو هم مرد او نيستى، سومى گفت؟ من، گفت: از چه راه؟ گفت:

از راه عبادت خود او، گفت: تو مرد اوئى.

چون تاريكى شب عابد را فراگرفت آن شيطان در خانه او را كوبيد و گفت: مهمانست، و او را در خانه آورد، و او شب را تا بامداد نماز خواند و آن را تا سه شبانه روز دنبال كرد بى‌آنكه چيزى بخورد يا بنوشد، عابد باو گفت: اى بنده خدا مانندت را نديدم. پاسخش داد تو هيچ گناه نكردى و نيروى عبادت تو سست است، گفت: چه گناهى بكنم؟

گفت: چهار درهم بردار و برو نزد فلان فاحشه، يكدرهم براى گوشت، يكدرهم براى مى، يكدرهم براى عطر باو بده، و يكدرهم مزد خودش و كارت را بكن و نيازت را از او برآور، او فرود آمد و چهار درهم برداشت و بدر خانه آن زن آمد و گفت آى فلانى، او بيرون شد او را ديد، گفت: بخدا فريب خورده بخدا فريب خورده.

باو گفت: چه ميخواهى گفت: اين چهار درهم را بگير و خوراك و نوشابه و عطر فراهم كن، من با تو در آميزم رفت و گردش كرد، و يك تكه گوشت خر مرده پيدا كرد و بر گرفت و شاش كهنه‌اى هم در ميان تنك كرد و نزد او آمد، گفت:

اين خوراك تو است؟ آرى، گفت: بدان نيازى ندارم، گفت اين هم نوشابه تو است گفت: من بدان نيازى ندارم، برو خود را آماده كن.

رفت و تا توانست خود را پليد كرد و آلوده ساخت و چون عابد او را بوئيد نفرت كرد و گفت: مرا بتو نيازى نيست، و چون بامداد شد بر در خانه آن زن نوشته بود خدا فلان فاحشه را آمرزيد براى خاطر فلان عابد.


صفحه 210

158- در تفسير امام7159 و 160-: كه رسول خدا6فرمود:

هلا اى امت محمّد ياد كنيد محمّد و خاندانش را در هر پيش آمد بد و هر سختى تا خدا فرشته‌هاى شما را بر ديوانى كه آهنك شما كنند يارى دهد، زيرا با هر كدام شما يك فرشته است در سمت راست كه نيكى‌هاى شما را نويسد، و يكى در چپ كه كردار بد را نويسد و با هر كس دو شيطانست از سوى ابليس كه او را گمراه كنند.

و چون در دلش وسوسه كنند بايد بگويد: «لا حول و لا قوة الا باللَّه العلى العظيم و صلّى اللَّه على محمد و آله» كه آن دو شيطان گم شوند و نزد ابليس روند و شكوه كنند و گويند كار او ما را درمانده كرده ما را با ديوان پليد كمك كن و پيوسته بدانها كمك رساند تا بهزار ديو پليد و گرد او آيند و هر گاه آهنگ او كنند ياد خدا كند و بر محمّد و خاندان پاكش صلوات فرستند و راه و روزنه‌اى باو نيابند، و بابليس گويند، جز خودت كسى مرد او نيست، بايد خودت با لشكريانت بروى و او را مغلوب سازى و گمراه كنى.

ابليس با لشكريانش آهنگ او كنند، و خدا تعالى بفرشته‌ها فرمايد اين ابليس است كه با لشكرش آهنگ فلان بنده يا فلانه كنيز مرا كرده هلا بايد با او نبرد كنيد، و با آنها كارزار كنند و در برابر هر ديو پليدى صد هزار فرشته اسب سوار كه شمشير و نيزه و كمان و تير و كارد آتشين دارند بيايند و اين اسلحه آتشين را در آنها گزارند و آنها را بيرون رانند و بكشند و ابليس را اسير كنند و زير اسلحه آرند.

و او گويد پروردگارا وعده‌ات، وعده‌ات، تو مرا تا روز وقت معلوم مهلت دادى، خدا بفرشته‌ها فرمايد بدو وعده دادم كه او را نميرانم، وعده ندادم كه زير اسلحه نباشد و شكنجه و درد بكشد، او را با اسلحه خود بزنيد و از او تشفى كنيد كه من جانش را بگيرم و زخم فراوان بدو زنند وانگه او را رها كنند و پيوسته بر خود و فرزندان كشته‌اش گريان باشد و براى زخمهاى‌


صفحه 211

او مرهمى نيست جز شنيدن آواز كفر منش بت پرستان.

و اگر آن مؤمن بطاعت خدا و ياد او و صلوات بر محمّد و خاندانش بپايد آن زخمها بر تن ابليس بمانند و اگر بنده از وضع خود بگردد و در مخالفت با خدا عزّ و جلّ و در گناهان اندر شود، زخمهاى ابليس خوب شوند، و بر آن بنده نيرو يابد تا باو دهنه زند و بر پشتش سوار شود و بزير آيد و شيطان ديگرش سوار شود و يكى پس از ديگرى بر او سوار شوند، و بيارانش گويد در ياد نداريد كه ما از دست او چه كشيديم، اكنون زبون و فرمانبر ما شده تا به نوبت اين و آن او سوار شوند.

و آنگاه رسول خدا فرمود: اگر خواهيد پيوسته چشم ابليس را گريان داريد و زخمهاى او را دردناك سازيد پيوسته بر طاعت خدا و ياد او صلوات بر محمّد6و خاندانش باشيد، و اگر از آن دست بكشيد اسير گرديد و برخى ديوان پليد بر پشت شما سوار شوند.

159- در تفسير است كه شيطان دور از هر خوبى است، رجيم لعنت بار شده است و رانده از هر جاى خوب.

160- در تفسير على بن ابراهيم: 32- كه از امام ششم7پرسيدند كه آنچه خدا مردم را بدان دعوت كرده گمراهان را هم فرا گيرد؟ فرمود: آرى، و كافران را هم فرا گيرد، زيرا خدا تبارك و تعالى فرشته‌ها را بسجده بر آدم فرمان داد و فرمان فرشته‌ها ابليس را هم فرا گرفت، چون ابليس با فرشته‌ها در آسمان بود خدا را عبادت ميكرد و فرشته‌ها او را از خود ميدانستند و از آنها نبود و چون خدا فرشته‌ها را فرمود: بر آدم سجده كنند آنچه در دل ابليس بود از حسد بدر آورد و آنگه فرشته‌ها دانستند كه ابليس از آنها نيست.

گفتند چگونه فرمان بابليس رسيد با اينكه بنام فرشته‌ها صادر شده بود فرمود: ابليس بآنها وابسته بود گرچه از جنس فرشته نبود، براى اينكه خدا پيش از از آدم خلقى آفريد كه ابليس حكمران آنها بود در زمين، آنان سركشى كردند


صفحه 212

و ياغى شدند و تباهى نمودند و خون ريختند و خدا فرشته را فرستاد آنها را كشتند و ابليس را اسير كردند و او را بآسمان بالا بردند و بهمراه فرشته‌ها بود و خدا را عبادت ميكرد، تا خدا آدم را آفريد.

161- و از همان: 32 و 35- بسندى تا امام يكم7كه چون خدا تبارك و تعالى خواست بدست خود خلقى آفريند، پس از 7 هزار سال كه از دوران جن و نسناس در زمين گذشته بود- و حديث را كشانده تا گفته خدا فرمود: من ميخواهم بدست خود خلقى آفرينم و از نژادش پيغمبران و مرسلين و بنده‌هاى خوب و امامان مهتدين بسازم و آنان را در زمين خليفه بر خلق خود نمايم و نسناس را از زمين خود بر اندازم و زمين را از وجودشان پاك كنم و پريان پليد نافرمان را از نزد خلقم و نيكانم بدور كنم و در هوا و اطراف زمين جا دهم تا همسايه نژاد آفريده‌ام نباشند و ميان پريان و خلقم پرده كشم تا نژاد آفريده‌ام پرى را نبينند و با آنها همنشين و آميخته نباشند.

حديث را كشانده تا گفته خدا پيكر آدم را آفريد و 40 سال مجسمه او ماند و ابليس لعين بدو گذر ميكرد و ميگفت براى كارى آفريده شدى، امام7فرمود:

ابليس گفت: اگر خدا فرمان دهد بر آن سجده كنم او را نافرمانى كنم، سپس در او دميد وانگه بفرشته‌ها فرمود: «سجده كنيد براى آدم و همه سجده كردند جز ابليس» و او بود كه آنچه از حسد در دل داشت بدر آورد و سجده نكرد و خدا عزّ و جلّ فرمود: چه‌ات باز داشت كه سجده نكردى چونت فرمودم، گفت: من به از اويم آفريدى مرا از آتش و آفريديش از گل، 12- الاعراف» امام صادق7فرمود: نخست كسى كه قياس كرد ابليس بود كه كبر ورزيد و كبر نخست نافرمانى است از خدا.

فرمود: ابليس گفت: پروردگارا مرا معاف كن از سجده بر آدم و من ترا


صفحه 213

عبادتى كنم كه هيچ فرشته مقرب و پيغمبر مرسلى نكرده، خدا تبارك تعالى فرمود:

مرا نيازى به عبادت تو نيست همانا ميخواهم چنانم عبادت كنى كه من خواهم نه چنان كه تو خواهى، و نخواست سجده كند، و خدا تبارك و تعالى فرمود: «در آى از آن كه تو رجيمى، و راستى لعنتم بر تو تا روز جزا، ابليس گفت: پروردگارا چرا؟ با اينكه تو عادلى و ستم نكنى، ثواب عمل من باطل شد، خدا فرمود: نه ولى هر چه از دنيا ميخواهى از من بخواه تا در پاداش عبادتت بدهم.

اول خواهشش اين بود كه تا روز جزا زنده ماند، خدا فرمود: بتو دادم، گفت: بفرزندان آدم مسلط كن، فرمود: مسلط كردم، گفت: مرا در آنها روان كن چون خون در رگ، فرمود: روان كردم، گفت: براى آنها هيچ نوزادى نيايد جز كه براى من دو تا بيايد، و من آنها را بينم و آنها مرا نبينند، و من براى آنها بهر صورتى خواهم درآيم، فرمود: همه را بتو دادم، گفت: پروردگارا بيفزا برايم، فرمود: براى تو و نژادت در سينه‌هاى آنان وطن ساختم، گفت:

پروردگارا مرا بس.

و در اينجا بود كه ابليس گفت: بعزتت سوگند البته همه را گمراه كنم، جز بنده‌هاى مخلصت را، وانگه بر آنها درآيم از پيش و از پس و از راست و از چپ و نيابى بيشترشان را شكرگزار.

162- و از همان: 35- بسندش از امام ششم7كه چون خدا به ابليس داد آنچه داد از نيرو آدم گفت پروردگارا ابليس را بر فرزندانم مسلط كردى و مانند خون در رگ آنها روان كردى و باو دادى آنچه دادى، پس براى من و فرزندانم چيست، فرمود: براى تو و فرزندانت يك گناه بيك سزا و يك نيكى بده برابر مانندش گفت: پروردگارا برايم بيفزا فرمود: تا جان بگلو رسد راه توبه باز است، گفت: برايم بيفزا فرمود: بيامرزم و باكى ندارم، گفت: مرا بس.

گويد: گفتم: قربانت ابليس براى چه مستحق آن شد كه بوى دادند؟ فرمود:


صفحه 214

در برابر عملى كه بايد خدا قدردانى كند، گفتم: قربانت چه كارى كرده بود؟ فرمود:

دو ركعت نماز كه در آسمان طى 4 هزار سال انجام داد.

163- در دلائل طبرى: بسندش از مفضل بن عمر كه بامام ششم7گفتم: قربانت ابليس چه تسلطى دارد، فرمود: باندازه‌اى كه در دل مردم وسوسه كند، گفتم ملك الموت چه دارد؟ فرمود: جان مردم را ميگيرد، گفتم: آن دو تسلط دارند بر هر كه ميان خاور است تا باختر؟ فرمود: آرى؟ گفتم: قربانت تو چه تسلطى دارى؟

فرمود: ميدانم آنچه در خاور و باختر و آنچه در آسمانها و زمين است و آنچه در دشت و دريا است و شماره آنچه در آنها است، و اين را نه ابليس دارد و نه ملك الموت.

164- در كافى: 1: 252 اصول- بسندش از ابو جعفر7كه آنچه از شياطين بر اهل ضلالة براى ديدارشان خدا برانگيزد بيشترند از فرشته‌هائى كه خدا بخليفة اللَّه فرستد كه او را براى عدالت و حق برانگيخته، گفتند: اى ابو جعفر چگونه موجودى بيش از فرشته‌ها باشد، فرمود: چنانچه خدا عزّ و جلّ خواسته، سائل گفت: اى ابو جعفر اگر من اين را براى برخى شيعه باز گويم آن را نپذيرند فرمود چگونه نپذيرند، گفت: ميگويند فرشته‌ها بيشتر از ديوانند، فرمود: راست گفتى سخن مرا بفهم كه چه گويم.

راستش اينست كه روزى و شبى نباشد جز اينكه همه پريان و ديوان پيشوايان گمراهى را ديدار كنند و بشمار آنها فرشته امام بر حق را ديدار كنند تا چون شب قدر آيد و همه خلق اللَّه از فرشته‌ها نزد ولى امر آيند خدا عزّ و جلّ بشماره آنها ديوان آماده كند تا ولى ضلالت را ديدن كنند و ناروا و دروغ برايش آورند شايد صبح كند و گويد چنان و چنين ديدم، و اگر آن را از ولى امر پرسد باو گويد شيطانى ديدى كه تو را بچنين و چنان خبر داده تا آن را برايش شرح كند و گمراهى‌