بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 225

اصحاب حديث- پايان.

و گروهى از متكلمين گفتند شيطان فرشته بوده و شيخ الطائفه ما طوسى هم در تبيان آن را بر گزيده و گفته از امام ششم7روايت شده و ظاهر تفاسير ما است و سپس گفته معتقدين باينكه فرشته بوده اختلاف دارند كه چكاره بوده؟

برخى او را دربان بهشت دانسته و برخى پادشاه آسمان دنيا و حكمران زمين و برخى گفتند ميان آسمان و زمين وسوسه ميكرده و تدبير مينموده (تبيان 1: 150) و دليل آنها كه او را پرى دانند چند وجه است، يك: قول خدا تعالى «جز ابليس كه بود پرى و نافرمان خدا شد» گفتند: هر جا لفظ جن آيد بايد همان جنس معروف مقصود باشد كه در قرآن برابر آدمى آمده و از آن دو جواب گفتند نخست اينكه معنى‌كانَ مِنَ الْجِنِ‌: صار من الجن است يعنى از پريان شد نه اينكه از آنها بود چنانچه‌كانَ مِنَ الْكافِرِينَ‌در وصف او يعنى از كافران گرديد نه اينكه كافر بود، اخفش و جمعى از لغويان اين را گفته‌اند.

دوم: اينكه ابليس از يك رده فرشته بود كه آنها را جن ميخواندند از اين رو كه دربانان بهشت بودند يا براى اينكه بديد نمى‌آمدند و گواه از قول اعشى آوردند در وصف سليمان7كه:

مسخر كرده بود از جن ملائكه نه تن‌

در خدمت او ايستاده و بى‌مزد كار ميكردند

و جواب يكم مردود است باينكه خلاف ظاهر است و نياز بدليل دارد:

دوم: قول خدا تعالى «نافرمانى نكنند خدا را هر چه فرمانشان دهد و انجام دهند آنچه فرمان دارند، 9- التحريم» كه نافرمانى را از فرشته‌ها بكلى نفى كرده و بايد ابليس فرشته نباشد.

و جواب دادند كه اين آيه در وصف فرشته‌هاى خازن دوزخ است نه هر فرشته چه كه خدا پيش از آن فرموده «بر آنند فرشته‌هاى سخت و تندى الخ» و


صفحه 226

معصوم بودن آنها معصومى همه را بايست نيست و اين مردود است باينكه دلائل عصمت فرشته‌ها بسيارند و بسيارى از آنها گذشتند.

سوم: اينكه ابليس فرزند دارد و نژاد كه خدا فرموده «آيا برگيريد او را و نژادش را دوستانى در برابر من با اينكه آنان دشمنان شمايند، 51- الكهف» و فرشته نژاد ندارد چون ماده ندارد كه خدا كفار را طعن زده و فرموده «و ميدارند فرشته‌ها كه بنده‌هاى خدايند ماده‌ها 15- الزخرف» و فرزند همانا از نر و ماده است.

و ممكن است جواب گفت: كه اگر بپذيريم آيه بطور كلى نفى اناث كند نداشتن ماده دليل نداشتن فرزند نشود، زيرا شياطين هم ماده ندارند و فرزند دارند چنانچه گذشت كه فرزندان ابليس از خود او است كه تخم نهد و جوجه آرد.

و شيخ رحمه اللَّه در تبيان گفته: كسى كه گويد ابليس نژاد دارد و فرشته‌ها ندارند و نكاح و تناسل در آنها نيست اعتماد بخبر نامعلومى كرده (تبيان 7: 57) چهارم: فرشته‌ها رسولان خدايند كه فرموده: «سازنده فرشته‌ها است رسولان 1- فاطر» و رسولان خدا معصومند كه فرموده «خدا داناتر است رسالت خود را در كجا نهد، 124- الانعام» و رسولان خدا چه فرشته و چه آدمى نميشود كافر و گنهكار باشند و جواب گفتند كه آيه عموم ندارد چون خدا فرمايد «خدا برگزيد از فرشته‌ها رسولان و هم از مردم. 75- الحج» در تبيان گفته واژه «من» براى تبعيض است بى‌خلاف و اگر هم چنين نباشد و عموم باشد رواست كه ما آن را با«إِلَّا إِبْلِيسَ»تخصيص دهيم زيرا استثناء منقطع مجاز است و تخصيص هم مجاز و با هم تعارض كنند و از دلالت بيفتند اگر تخصيص مقدم نباشد


صفحه 227

و استدلال كردند بجدائى جن از فرشته باينكه فرشته روحانيست و مايه آفرينش او نزد برخى هواء و نزد ديگران نور است و خوراك و نوشاك ندارند و جنّ از آتش آفريده‌اند كه خدا تعالى فرموده «و جان را از آن پيش از آتش زلال آفريديم، 27- الحجر» و در اخبار هم از استنجاء با استخوان و سرگين غدقن شده براى اينكه خوراك جن و دواب آنهايند و جواب دادند بمنع همه مقدمات، در تبيان گفته: اگر دانسته شود كه فرشته‌ها خوردن و نوشيدن ندارند دانستن اين نتوانيم كه ابليس ميخورد و مينوشد با اينكه گفتند آنان خوراك را ببويند و نخورند (تبيان شيخ طوسى 7: 57).

و استدلال شده نيز بقول خدا «و روزى كه همه را محشور كند وانگه بفرشته‌ها فرمايد آيا اينان شما را ميپرستيدند؟ گويند منزهى تو، سرپرست ما توئى نه آنها بلكه جن را ميپرستيدند و بيشترشان بدانها مؤمن بودند 30 و 31» سبا»، و معارضه شده با قول خدا در آيه ديگر «و ساختند ميان او جن پيوند نسب 159- الصافات» زيرا قريش ميگفتند فرشته‌ها دختران خدايند و خدا گفته آنها را رد كرد و فرمود «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ‌»، 159 الصافات».

و جواب داده شده كه آيه بوجوه ديگر تفسير شده يكى آنكه مقصود از آن گفته زنادقه است كه خدا و ابليس برادرند يا اينكه خدا نور و خير و حيوان سودمند آفريد و ابليس تاريكى و بدى و حيوان زيانبار، و برخى شيطان را با خدا پرستند و اينست پيوستى كه ميان خدا و جن ساختند و يكى اينكه گفتند خدا با جن ازدواج كرده و فرشته‌ها پديد شدند.

و آنها كه ابليس را فرشته دانند دو دليل آرند يكى اينكه خدا تعالى او را از ملائكه استثناء كرده و استثناء يعنى بيرون كردن فردى از جنس كه اگر استثناء نبود داخل بود و بنا بر اين بايد فرشته باشد و جواب دادند كه استثناء در اينجا


صفحه 228

منقطع است، و آن در كلام عرب مشهور و در قرآن هم مشهور است خدا سبحانه فرموده «نشنوند در آن بيهوده و گناه‌كارى جز گفتن سلام سلام، 26- الواقعه» و فرموده «نخوريد مالتان را ميان خودتان به بيهوده جز اينكه تجارت باشد برضاى شما 38- النساء» بعلاوه اين يك پرى بود ميان هزارها فرشته و در تعبير مغلوب آنها شد و از آنها استثناء شد كه همه سجده كردند جز او براى اينكه او هم فرمان سجده داشت و باين اعتبار استثناء او رواست و مردود شده كه هر دو وجه خلاف اصل باشند و بى‌ضرورت سخن بدانها تفسير نشود، و دلائل فرشته نبودنش عموم است و اگر فرشته باشد تخصيص لازم آيد و اگر نباشد بايد استثناء حمل بر منقطع شود، و تخصيص عموم در قرآن بيش از استثناء منقطع است، و قول ما بهتر است.

و اما اينكه گفتيد يك پرى ميان هزارها فرشته در تعبير مغلوب است، در صورتى كثير بر قليل غالب شود كه آن قليل مورد توجه نباشد و اما اگر اصل و مايه سخن همان قليل باشد نبايد مغلوب كثير گردد، و اين مورد نظر است.

دوم: اينكه اگر ابليس فرشته نبود فرمان سجده كه خطاب بفرشته‌ها است كه فرمود: «قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا» شامل او نميشد تا ترك سجود او سرپيچى و تكبر و گناه باشد، و سزاوار نكوهش و كيفر نبود پس دانستيم كه خطاب شامل او است و اين دليل است كه فرشته است.

و جواب دادند كه اگر چه فرشته نبود ولى ميان آنها بزرگ شده و با آنها آميخته بود و چسبيده و از اين رو خطاب او را فرا گرفت بعلاوه بسا كه فرمان بخصوصى براى سجده داشته كه از قول خدا «ما مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ‌» فهميده مى‌شود.

و نخست مردود است باينكه آميختن وى بدانها مايه توجه خطاب بدو نشود چنانچه در جاى خودش ثابت شده و دومى باينكه ظاهر قول خدا تعالى «و چون‌


صفحه 229

گفتيم بفرشته‌ها سجده كنيد براى آدم و سجده كردند جز ابليس» تا آخر آيه اينست كه سرپيچى و نافرمانى همانا بمخالفت اين امر بوده نه امر ديگر اينست آنچه گفتند و توان در اينجا گفت ولى ظاهر بيشتر اخبار و آثار فرشته نبودن ابليس است ولى چون با فرشته‌ها آميخته بود اين خطاب او را فراگرفت و قول خدا كه «چون بفرشته‌ها گفتيم» بر پايه تغليب در تعبير است كه در گفتگو شايع است.

و آنچه كلام شيخ- ره- بدان اشعار دارد كه در تبيان گفته: اخبارى آمده كه ابليس از فرشته‌ها است ما بدان دست نيافتيم و اگر در بعضى اشعارى باشد نادر است و بايد تاويل شود.

- و او- ره- گفته: آنچه از ابن عباس روايت است كه فرشته‌ها با جن جنگيدند و ابليس اسير شد در خردسالى و با فرشته‌ها بود و با آنها عبادت ميكرد و چون فرمان سجده يافتند همه سجده كردند جز او و از اين رو خدا فرموده «جز ابليس كه از جن بود» راستش خبر واحد است و درست نيست، و معروف از ابن عباس اينست كه ابليس فرشته بوده و سرباز زد و تكبر كرد و از كافران شد.

3 [در مكلف بودن پرى و شيطان‌]

3- خلافى نيست كه پرى و شيطان مكلفند و كافرانشان در دوزخ معذب و اما مؤمن آنها بهشت ميروند يا نه؟ عامه در آن اختلاف دارند و اصحاب ما بر آن ساكتند.

و على بن ابراهيم در تفسير خود 664- آورده كه از عالم7پرسيدند مؤمنان پرى ببهشت ميروند؟ فرمود: نه، ولى خدا آغلها در بهشت و دوزخ دارد كه مؤمنان پرى و فاسقان شيعه در آنها باشند.

و خلافى ندارد كه پيغمبر ما6بر آنها مبعوث بوده، و اما بعثت پيغمبران اولو العزم ديگر بر آنان نزد من محقق نيست گرچه برخى اخبار اشاره دارد كه بر آنان مبعوث بودند، و براى اتمام حجت بر آنها ناچار بايد پيغمبرى از


صفحه 230

خود داشته باشند يا از بشر و گذشت كه پيغمبرى از خود آنها بنام يوسف بر آنها مبعوث شده، و سخن طبرسى- ره- و اقوالى كه در اين باره گفته ياد كرديم.

4- در آنچه مخالفان در اينجا ذكر كردند و رواياتى كه در اين باره آوردند و در خواص پريان و انواع و احكامشان دميرى در كتاب حياة الحيوان گويد:

پريان جسم هوائى باشند و نتوانند باشكال مختلفه در آيند داراى خرد و فهمند و نيروى سخن گفتن و كارهاى سخت، و جدا از آدميانند و يكى از آنها را جنى گويند و اين نام براى آنست كه ديده نشوند طبرانى با سند از پيغمبر6روايت كرده كه پرى سه دسته است يكى بال دارد و در هوا ميپرد، دوم مارانند، سوم بار اندازند و بكوچند، حاكم هم آن را روايت كرده و گفته سندش صحيح است و ابو الدنيا در كتاب مكائد شيطان از پيغمبر آورده كه پريان سه دسته‌اند يكى ماران و ديگر كژدمها و خزنده‌هاى زمين و سوم چون باد در هواء و دسته‌اى از آنها حساب و كيفر دارند، و خدا آدمى را سه دسته آفريده دسته‌اى چون بهائم دلى نفهم دارند و گوشى نشنو و چشمى كه ديد ندارد، دسته‌اى تن آدمى دارند و روح شيطانى و دسته‌اى چون فرشته‌هايند و در سايه خدا در روزى كه جز سايه او سايه نيست.

مسلمانان اجماع دارند كه پيغمبر به پريان مبعوث است چون بآدميان، خدا فرموده «اين قرآن بمن وحى شده تا شما را بيم دهم و هر كس را رسد 19- الانعام» و به پريان رسيده كه خدا فرمايد: و چون رو آور كرديم بتو چندين پرى تا بشنوند قرآن را الآية 29- الاحقاف» و فرموده «مبارك باد آنكه فرو فرستاد قرآن را بر بنده خود تا باشد بيم ده جهانيان، 1: الفرقان» و فرمود: «نفرستاديم تو را جز رحمت براى همه جهانيان، 107- الأنبياء» و «نفرستاديم تو را جز براى همه مردم 28 سباء» و جوهرى گفته ناس بسا از آدمى و پرى باشد، و خدا خطاب بدو گروه‌


صفحه 231

فرموده «

البته فراغت يابيم براى شما اى ثقلان‌

بكدام از نعمتهاى پروردگارتان‌

تكذيب كنيد، 41 و 42 الرحمن» و ثقلان پرى و آدمى است كه زمين را سنگين دارند يا دوش خود را از گناه سنگين دارند، و فرمود: «و براى هر كه بترسد از مقام پروردگارش دو بهشت است، 46- الرحمن» از اين رو گفتند پريان مقربان و ابرار دارند مانند آدميان.

و ابو حنيفه و ليث خلاف كرده‌اند و گفتند: ثواب مؤمن پرى اينست كه عذاب نكشد و بيشتر بر خلاف آنهايند تا برسد به ابو يوسف و محمّد و ابو حنيفه و ليث دليلى ندارند جز قول خدا «تا پناه دهد شما را از عذابى دردناك: 31- الاحقاف» و قول او «هر كه ايمان آورد بپروردگارش نترسد از كاستى و عذاب، 13- الجن» كه در اين دو آيه براى مؤمن جن جز نجات از عذاب نويدى ندارد.

و دو جواب دارد يكم اينكه بيان ثواب نشده نه اينكه ثواب بهشت ندارند.

دوم اينكه اين گفته از جن نقل شده و روا است كه آنان جز همين را نفهميده بودند و ثوابى كه خدا براشان آماده كرده نميدانستند و گفتند: ببهشت كه بروند همراه آدميان نيستند و در حومه بهشت جا دارند.

و در حديث ابن عباس است كه همه آفريده چهار دسته‌اند يكى همه در بهشت چون فرشته‌ها و ديگرى همه در دوزخ چون ديوها و سوم در بهشت و دوزخ هر دو چون پرى و آدمى كه ثواب و كيفر دارند، و در حديث غرابتى هست از نظر اينكه ثواب فرشته‌ها بهشت نيست.

و احمد دينورى حديث غريبى از مجاهد روايت كرده كه پرسش شد از مؤمنان جن كه ببهشت روند؟ گفت روند ولى نه بخورند و نه بياشامند بلكه تسبيح و تقديس بدانها الهام شود و از آن لذت خوردن و نوشيدن برند و احاديثى دلالت بر عموم بعثت دارند.

1- روايت مسلم از پيغمبر6كه بمن سخنان جامع داده شده و بهمه مردم‌


صفحه 232

فرستاده شدم، و در آنست از حديث جابر كه مبعوث شدم بهر سرخ و سياه.

و در آنست از ابن مسعود كه ما يك شب بهمراه پيغمبر6بوديم و او را گم كرديم و در واديها و دره‌ها او را جستجو كرديم، گفتيم پريده يا او را ربودند و شب بد گذرانديم و صبح از سوى كوه حراء آمد، گفتيم يا رسول اللَّه تو را گم كرديم و جستيم و نيافتيم و بد شبى گذرانديم، فرمود: دعوت كنى از پريان آمد و با او رفتم و قرآن برايشان خواندم و ما را سر بنه آنها برد و اثر آتش آنها بجا بود، و از آن حضرت توشه خواستند، فرمود: استخوان هر چه بر آن نام خدا برده شده از آن شما است كه بدست شما رسد با گوشت هر چه فراوان، هر پشكلى علوفه چهارپايان شما است، فرمود: با آنها استنجاء نكنيد كه خوراك برادران پرى شمايند.

طبرانى بسند حسن از زبير بن عوام روايت كرده كه رسول خدا نماز بامداد را با ما در مسجد مدينه خواند و چون رو گردانيد فرمود: امشب كدام شما با من مى‌آيد بمهمانى پريان؟ همه خاموش شدند و كسى از آنها سخنى نگفت و سه بار آن را فرمود، و در راه خود بمن رسيد و دست مرا كشيد و من با او رفتم تا همه كوههاى مدينه از ما دور شدند و بزمين لختى رسيديم، و ناگاه مردان درازى بودند چون نيزه‌ها جامه‌هاشان را از ميان دو پاشان بالا زده بودند چون آنها را ديدم لرزى مرا گرفت كه دو پايم بزمين بند نميشد از ترس، و چون نزديك آنها رسيديم رسول خدا با انگشت بزرگ پايش خطى بر زمين كشيد و فرمود: در ميانش بنشينم و چون نشستم هر هراسى از من برفت و او ميان من و آنها بماند و قرآنى بلند بخواند تا سپيده دميد سپس رو كرد تا بمن گذشت و فرمود بمن برس- و من با او راه رفتم و پر دور نشده بوديم كه بمن رو كرد و فرمود:

نگاه كن آنجا كه آنها بودند كسى را ميبينى از آنها؟ گفتم: يا رسول اللَّه سياهى بسيار است.