و دليل دوم هم كه تقسيم جسم بلطيف و كثيف و غيره باشد باز به عرض نقض شود كه به كم و كيف بخش پذير است و قدر مشترك ذاتى در ميان بخشها نيست تا برسد بهمانندى در همه ذات و چرا در اينجا نيز چنين نباشد.
و چون اختلاف جوهر اجسام ممكن است و دليلى بر نادرستى آن نيست گفتند رواست كه يك جسم لطيف هوائى مخالف بخشهاى ديگر هوا باشد و بتواند دانش پذير گردد و نيرومند بر كارهاى شگفتآور باشد و بنا بر اين وجود جن و پرى احتمالى است روشن و توانائى آنها بشكل پذيرى گوناگون هم امريست روشن.
قول دوم اينست كه اجسام همه در تمام ذات برابرند و همانند و اينان هم دو دستهاند يكى گويد بنياد و پيكر شرط زندگى نيست چون اشعرى و بيشتر پيروانش و ادله آنها در اين باره روشن و با نيرو است، گفتند: اگر پيكر شرط زندگى باشد يا بايد زندگى بمجموع اجزاء قائم باشد يا هر جزئى زندگى جدا داشته باشد، اولى كه نشدنيست زيرا يك عرض در آن واحد نتواند در چند جا باشد زيرا خرد نپذيرد، و دومى هم نادرست است زيرا اگر اجزاء جسم برابرند و هر كدام زندگى برابر هم دارند و دو مانند را يك حكم باشد، اگر زندگى هر كدام توقف بزندگى ديگرى دارد، دور شود كه محال است، و اگر توقف ندارد و يك جزء ميتواند زنده و دانا و توانا باشد و اراده كند شرط بودن بنياد و پيكره در زندگى نادرست است.
گفتند: دليل معتزله كه بنياد و پيكره شرط زندگى است تنها استقراء است و بررسى كه ما مىبينيم چون بنياد و پيكره تباه شود زندگى از ميان برود و تا تباه نشده زندگى بماند و بايد كه زندگى وابسته به بنياد و پيكره باشد جز اينكه اين دليل ناچيز است زيرا اين گونه بررسى مايع قطع بكلى نشود و دليلى نيست كه حال ناديده چون حال ديده شده است.
بعلاوه اين سخن درست آيد بعقيده منكر خرق عادت و كسى كه آن را روا دارد پابند آن نگردد و اينكه گفتند در برخى موارد شيوه بر وجود بنيه است و در برخى بنيه لازمست، زورگوئى محض است و راهى ندارد و ثابت شد كه بنيه و پيكره شرط زندگى نيست.
پس از ثبوت اين مطلب دور نباشد كه خدا تعالى در جوهر فرد دانش بسيار و نيروى بر كارهاى دشوار و سخت آفريند و وجود پرى ممكن شود با تن لطيف يا تيره، درشت يا خرد و بنا بر قول دوم كه بنيه شرط زندگى است و بايد سخت باشد تا كار دشوار تواند، مسأله ديگر بميان آيد، و آن اينست كه آيا مىشود ديدنى در برابر و مانع نيست و شرط از نظر دورى و نزديكى فراهم و ديده سالم و با همه اينها بديد نيايد يا اينكه در خرد نشدنيست، اشعرى و پيروانش آن را روا دارند و معتزله آن را ناشدنى شمارند و اشعرى دليل از عقل و نقل آورده، از عقل دو دليل:
1- ما بزرگ را از دور خرد بينيم و سببى ندارد جز اينكه برخى پارههايش بديد آيند و برخى نيايند با اينكه قوه ديد و شرائط در همه يكسانست و اين دليل است كه با سلامت ديده و وجود شرائط ديدن بايست نيست.
2- جسم بزرگ همان مجموع اتمهاى بهم پيوسته است و چون آن را در دورى مناسب بينيم همه اجزاء اتمى را ديديم و اگر ديد هر جزء توقف بديد جزء ديگر داشته باشد دور باشد و ديده نشدنى گردد، و اگر نباشد ديد اتم بايد در ذات خود امكان پذير باشد در اين مسافت مخصوصه، و معلوم است اگر خودش تك باشد و با اجزاء ديگر پيوسته نباشد ديده نشود و نتيجه اينست كه ديدن چيزى با بودن همه شرائط بايست نيست بلكه رواست.
ولى معتزله استناد كردند كه اگر چنين چيزى روا باشد بايد روا دانيم كه در بر ما طبلها و بوقات فراوان باشند و نه آنها را بينيم و نه آوازشان را شنويم، و
چون بآنها نقض كنيم بامور عادى ديگر بايد شما روا داريد كه همه آبهاى درياها طلا و نقره شوند و همه كوهها ياقوت و زبرجد، و بمحض اينكه ما چشم بنديم در آسمان هزار خورشيد و ماه پديد شوند و تا چشم گشائيم خدا تعالى همه را نيست كند، از جدا كردن اينها و آن از هم درمانند.
پريشانى انديشه آنها از اينست كه امور عادى را بديد آوردند و برخى را واجب شمرده و برخى را جائز و چون قانون درستى براى جدا كردن اين دو دسته از هم ندارند پريشان خاطراند و بايد همه را يكسان دانند و مانند فلاسفه همه را روى قانون علت و معلول واجب شمارند يا چون اشعرى همه را غير واجب و منوط باراده خدا دانند، و زورگوئى در فرق ميان آنها دور از باور است و بنا بر اين توان گفت پريان با تن تيره و نيرومند هستند و نشدنى نيست كه در بر ما باشند و ديده نشوند اين از نظر اشعريست و شرح اين وجوه است.
و من در شگفتم از اين معتزله كه چگونه قرآنى كه فرشته و جن را ثابت ميكند باور دارند و بعقائد خود هم پايدارند، زيرا قرآن دلالت دارد كه فرشتهها نيروى بزرگى بر كارهاى دشوار دارند، و هم پريها، و اين نيرو جز در اجزاء درهم و سخت نشود و بايد فرشته و پرى چنين باشند، وانگه اين فرشتهها كه نويسنده اعمال و پاسبان مايند هميشه در بر ما هستند، و براى جان گرفتن هم در بر محتضر آيند و در بر پيغمبر6هم مىآمدند و ديگران كه پيش او بودند آنها را نمىديدند و كسانى هم كه نزد كسى باشند كه جان ميدهد چيزى نمىبينند.
اگر ديدن جسم كثيف و تيره بايست است چرا ما آنها را نبينيم و اگر بايست نيست عقيده آنها نادرست است و اگر فرشتهها ديده نشوند براى اينكه جسم آنها لطيف است و مانند هوا است و با اين توانا بر كارهاى سخت و دشوارند اينكه گويند بنيه و پيكره شرط زندگيست نادرست در آيد و اگر گويند جسم لطيفند ولى توانا بكارهاى سخت نيستند موجب انكار
صريح قرآنست، و خلاصه اعتراف آنها ببودن فرشته و جن با اين عقائد شگفت آور است.
بيان: من اين اقوال ركيكه را آوردم تا بعقيده همه فرق در اين باره آگاه شوى، و آنچه از آيات و اخبار معتبره بر آيد دانستى و آنچه درست و سزاوار پذيرش بود بدان اشاره كرديم، و انتقاد اقوال نادرست را وانهاديم تا سخن دراز نشود.
نووى گفته: چون تا سه روز بآنها اخطار شود و از خانه نروند بدانيد از عوامر بيوت و مسلمانان پرى نيستند بلكه شيطانند و كشتن آنها خطرى ندارد، و عبارت اخطار اينست: بدان پيمانى كه سليمان از شماها گرفته مبادا ما را آزار دهيد و خود را بما بنمائيد: گفتند مارهاى مدينه را بىاخطار نبايد كشت و در جاى ديگر توان كشت براى آنكه گروهى از پريان مدينه مسلمان شدند، و گفتند، نهى از كشتن مارهاى خانگى عمومى است در همه بلاد و آنچه در خانهها نباشند بىاخطار كشته شوند.
گويم: در برخى روايات آنها است كه بر او سختگيرى كنيد، نهايه در شرح «فليحرّج عليها» گفته: يعنى بمار بگويد: تو در سختى خواهى افتاد اگر نزد ما برگردى، و اگر كارت سخت شد براندن و كشتن ما را سرزنش مكن.
نووى گفته: بگويد: سخت گيرم بر تو بخدا و روز جزا كه بر ما خود را ننمائيد و آشكار نشويد براى ما و اگر نرفت يا باز برگشت بكشيدش كه يا پرى كافر است يا مار است، و اينكه فرمود شيطانست يعنى ابليسزاده و يا مار است.
پايان شرح و ترجمه جلد 7 السماء و العالم بحار.
8 آبان 1351 برابر 22 ماه رمضان در ورآباد خمينمحمّد باقر كمرهاى
فهرست جلد هفتم كتاب آسمان و جهان
باب اول تاثير جادو و چشم و حقيقت آنها بيش از آنچه در باب عصمت فرشته گذشت 2
نقل سخن دانشمندان و تحقيق در آن 24
باب دوم در حقيقت جن و احوال آنان قسمت آيات و اقوال مفسرين 37
نقل اخبار در اثبات وجود جن و احوالات آنها 51
باب سوم ابليس، داستانهاى او، آغاز آفرينش و دامهاى او احوال نژاد او و احتراز از آنها قسمت آيات و اقوال مفسرين و حكما 103
نقل اخبار در حال ابليس و مكائد او و احوال نژادش
مسخر شدن شياطين براى سليمان 150
معارضه شيطان با ذى الكفل 152
مسلط شدن شياطين بر جسم ايوب و اموال و اولادش 155
كشتى گرفتن با امير المؤمنين7160
مجسم شدن براى هاجر مادر اسماعيل7161
شركت شيطان در ميوه انگور به نسبت دو بر سه 162
شرح تعصب و تكبر ابليس 165
سرمه ابليس و مزه او و قاووت او 167
آشكار شدن بر يحيى7با تمام وسائل و دامها و مباحثه آنها 171
شيطان چهار نوبت مجسم شده 180
آيا ابليس جن بود يا فرشته 181
جيغ كشيدن شيطان 199
دعاى از شر شيطان 206
شيطان در آدميزاده مثل خون روان است 207
فريب دادن عابد بنى اسرائيل 209
مبارزه فرشته و شيطان در باره آدمى 210
خلقت آدمى و سجده نكردن شيطان 213
فريب خوردن عابد از زيادى عبادت شيطان 215
به خواب آمدن شيطان و تعليم لواط 216
سفارش او به موسى7218
دنباله كلام و نقل كلمات دانشمندان و حكما
آيا فرشته و جن جسم دارند؟ سخنان صاحب مقاصد 222
آيا ابليس فرشته بوده يا پرى؟ سخنان شيخ مفيد 224
سخنان شيخ طوسى 225
آيا پرى و شيطان مكلفاند؟ سخنان دميرى در كتاب حياة الحيوان 230
نقل روايات اهل سنت در اين باره 231
فرع: ازدواج با جن چه صورت دارد؟ 247
فرع: ذبائح جن و قربانى براى خريد خانه 248
سخنان فخر رازى در مقدمه تفسيرش راجع بشيطان:
1- آيا ديو و پرى وجود دارد؟ 254
2- دلائليكه بر وجود آنها اقامه مى شود 260
3- جن از آتش آفريده شده 262
4- نامگذارى جن 263
5- چند فرقه مكلفاند 263
6- آيا پريان در درون آدمى ميميرند؟ 263
7- آيا پريان و شيطان خوراك و جماع دارند؟ 264
8- آيا چگونه وسوسه كنند؟ 264
9- حقيقت وسوسه چيست؟ 265
10- سخن غزالى در باره شيطان و وسوسه او 266
11- خاطرات و توهماتيكه بر دل نشيند 269
12- آيا پرى و ديو تواند بيافريند و بميراند؟ 270
13- آيا ديوان و پريان غيب مى دانند 171
14- دنباله كلام در وجود جن 272
پايان