بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 38

7- التنزيل- سجده- 13- البته پر كنم دوزخ را از جن و آدمى همه.

8- السبأ- 12- 14- و از جن كسانى بودند كه در پيشش كار ميكردند بفرمان پروردگارش و هر كدام سرپيچى ميكردند از فرمانش عذاب دوزخش ميچشانديم، ميكردند هر چه ميخواست از محرابها و پيكرها و قدحها بمانند و حوض و ديگهاى لنگرانداز اى خاندان داود شكر بكار زنيد و كمند بنده‌هاى بسيار شكرگزارم و چون مرگش را رسانديم بدان آگاهشان نكرد جز جانورى زمينى كه عصايش را ميخورد و چون برو افتاد جن روشن ساختند كه اگر ميدانستند غيب در عذاب خوارى آور نميماندند- 41- بلكه ميپرستيدند جن را و بيشترشان آنها را باور داشتند.

9- الاحقاف- 18- آنانند كه حق گردنگيرشان شد در امتهاى گذشته از جن و انس راستى كه بودند زيانكار 29 و چون رو آور كرديم بتو چند تن از جن كه بشنوند قرآن را، چون حاضر شدند گفتند گوش بدهيد و چون پايان يافت برگشتند نزد قوم خود بيم دهنده 30- گفتند اى قوم ما راستى شنيديم كتابى را كه پس از موسى فرو شده و تصديق دارد آنچه پيش از او است رهنمايد بحق و براه راست 31 اى قوم ما داعى خدا را اجابت كنيد و باورش داريد تا گناهتان را آمرزد و پناهتان دهد از عذاب دردناك 32 هر كه پذيرا نشود داعى خدا را درمانده كن نيست در زمين و جز او نگهدارى ندارد، آنها در گمراهى آشكارند.

10- الرحمن- 15- آفريد جن را از زلال آتش 33- اى گروه جن و آدمى اگر توانيد از اطراف آسمانها و زمين درآئيد درآئيد، در نيائيد جز با تسلط بر آنها 46- و هر كه از مقام پروردگارش ترسد دو جنت دارد 56- 73- نيالوده بدانها پيش از آنها آدمى و نه جنى.

11- الجن- 1- 38- بگو بمن وحى شده كه گوش دادند چند تن جن پس گفتند قرآن شگفتى شنيديم، تا پايان سوره.

تفسير

: رازى در تفسير كبير خود (ج 12 ص 12 15) در آيه «وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ الْجِنَ‌» گفته: آنان كه شريك براى خدا گيرند چند دسته‌اند.


صفحه 39

1- بت پرستان كه بتان را شريك پرستش با خدا دانند ولى معترفند كه بتها توانائى آفرينش و پديد كردن ندارند.

2- ستاره پرستان كه برخى آنها را واجب الوجود دانند و برخى آفريده خداى يگانه جز اينكه خدا تدبير اين جهان را بدانها وانهاده و آنانند كه ابراهيم خليل با ايشان مناظره كرد.

3- كسانى كه براى همه جهان از آسمان و زمين دو خدا پندارند، خيربخش و شرانگيز (يزدان و اهرمن) و اين آيه حكايت مذهب آنها است، و از ابن عباس روايت است كه قول خدا تعالى «وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ الْجِنَ‌» در باره زنديقا نيست كه گفتند: خدا و ابليس دو برادرند، خدا آفريننده آتش و جانوران و چهار پايان و خير است، و ابليس آفريننده درنده‌ها، مارها، كژدمها و شرور.

و بدان كه اين گفته ابن عباس بهترين تفسير اين آيه است، زيرا بنا بر اين از اين آيه فائده‌اى بيش بدست آيد از آنچه در آيات پيش است، ابن عباس گفته:

مؤيد اين تفسير است قول خدا تعالى «و ساختند ميان او و پريان پيوند نژادى، 158 الصافات» و اين معبودها را جن ناميده براى آنكه جن معنى نهانى دارد، و فرشته‌ها و روحانيان هم از ديده نهانند و شايد كه آنها را جن خوانند.

و من گويم: اين كيش گبرانست و ابن عباس آنها را زنادقه خوانده چون آنان را زنادقه خوانند براى آنكه كتابى كه زردشت پندارد از خدا بدو فروشده زند نام دارد و منسوب بدان زندى است و آن را معرب كردند بزنديق و جمع بستند بزنادقه، و عقيده گبران اينست كه هر چه خوبى در جهانست از يزدانست و هر چه بدى از اهريمن كه در شرع ما ابليس نام دارد و همان شيطانست.

و خود اختلاف دارند و بيشتر گويند اهرمن آفريده است، و در وضع پديدشدنش سخنهاى شگفتى دارند، و كمترشان گويند او هم قديم و ازلى است چون يزدان و هر دو گروه او را شريك خدا دانند در تدبير جهان كه خوبى از خدا و بدى‌


صفحه 40

از اهرمن، اگر گويند بنا بر اين خدا يك شريك دارد كه ابليس است و چگونه خدا برايش شريكها تعبير كرد بلفظ جمع.

پاسخ اينست كه براى خدا سپاهى پندارند كه فرشته‌هايند و براى ابليس سپاهى از ديوان، و فرشته‌ها بسيار فراوانند و آنان ارواح مقدسند كه خير و طاعت بآدمى الهام كنند، و ديوان هم بسيار فراوانند كه پندارهاى بد بدلهاى آدمى اندازند و خدا با سپاه فرشته‌ها با ابليس و سپاهش در جنگ است و از اين رو و خدا شريكان جن تعبير كرده كه بدان معتقدند.

بنا بر اين فرموده خدا «و آفريده آنها را» دليل قطعى است بر فساد عقيده شريك بودن ابليس با خدا در ملك او بدو تقرير:

يكم: اينكه از گبران نقل كرديم كه بيشترشان اعتراف دارند كه ابليس قديم نيست بلكه پديده است و هر پديده آفريدگار خواهد و آن جز خدا نيست و بايد دانست كه خدا تعالى آفريننده ابليس است، و چون ابليس مايه بديها و زشتيها است بايدشان كه خداى جهان آفريننده مايه بديها و تباهيها باشد، و بنا بر اين نميتوانند بگويند دو خدا بايد كه يكى خوبى آورد و ديگرى بدى چون ثابت شد كه خداى خوبى همان آفريننده آنست كه بزرگترين بديها است.

دوم: آنچه در كتب خود بيان كرديم كه هر چه جز يكى ممكن ذاتى است و هر ممكن ذاتى حادث است و نتيجه اينست كه جز يگانه يكتاى حق همه حادثند و بايد دانست كه ابليس و سپاهش همه پديد شده‌اند و بود شدند و همان الزام بميان آيد بتقريرى كه نموديم.

و گفتند: مقصود آيه كافرانيند كه ميگفتند فرشته‌ها دختران خدايند و آنها را جن گفته چون نهانند از ديده‌ها، و حسن و ديگران گفتند مقصود اينست كه جن كافران را به پرستش بتان دعوت كردند و بشرك و آنان پذيرفتند و فرمانشان بردند و از اين راه معتقد شدند كه جن شريك خداست و حق همان قول نخست است.

«وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِينَ»فراء گفته: يعنى بدروغ پسرها بخدا وابستند چون نصارى‌


صفحه 41

و قومى از يهود كه گفتند عزيز پسر خداست، و دختربندان بخدا عربند كه ميگفتند فرشته‌ها دختران خدايند و اينكه فرموده «ندانسته» آگاهى است بفساد اين گفته زيرا فرزند نشانى است كه از يكجزء پدر پديد شده، و اين تنها در باره كسى است كه مركب باشد و بشود تيكه‌اى از او جدا گردد، و آن در باره يگانه يكتا محال است.

و خلاصه اينكه هر كه حقيقت خدا را داند نتواند بگويد فرزند دارد و واژه «ندانسته» اشاره باين حقيقت است (رازى در فساد اين قول چند وجه آورده است و آنچه مصنّف آورده وجه سوم است و دو وجه اول اينست كه خدا بايد واجب الوجود ذاتى باشد و فرزندش يا مانند او واجب الوجود ذاتى است پس بخود هست پيوند بديگرى ندارد تا فرزند وابسته او باشد و اگر ممكن الوجود است خدايش آفريده و بنده او است نه فرزند او، و اينست كه فرزند بايد پس پدر جانشين او باشد و پدرى را شايد كه نابود گردد و آن كه جاويد است فرزند برايش معقول نباشد (از پاورقى ص 47 و 48).

«يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً» يعنى همه آفريده يا همان آدمى و پرى را محشور سازد همگان و بجن گويد پر آدمى را گمراه كرديد و بدنبال خود آورديد و آدميان عذر خواهند كه ما از آنها بهره‌مند شديم و بدلخواه خود رسيديم و جن بهره‌مند شدند از فرمانبردارى آدمى تا رسيديم بروز قيامت (گويد تفسير آياتى كه بدنبال است در كتاب معاد گذشته ...) «وَ الْجَانَ‌» بيضاوى گفته: يعنى جن و گفتند يعنى ابليس و رواست كه مقصود جنس پرى باشد همگان كه پيش از آدمى از آتش سوزان آفريده شدند يعنى جزء غالب آنها آتش است چنانچه جزء غالب آدمى خاك كه فرمود:خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ‌.

رازى گفته: در جانّ اختلاف است عطاء از ابن عباس آورده كه ابليس است و اين قول حسن و مقاتل و قتاده است و در روايت ديگر از ابن عباس پدر جن است‌


صفحه 42

و اين گفته بيشتر مفسران است و او را جان گفته چون بديد نيايد و خود پوش است يا پوشيده شده، و در جن هم اختلاف است برخى گفتند: جنسى است جز شياطين و درست‌تر اينست كه شياطين بخشى از جن باشند و هر جنى مؤمن است شيطانش نگويند و جن كافر را شيطان گويند چون بمعنى ناپيداست و بهمه اطلاق شود.

و سموم باد گرم روزانه است و بسا كه در شب هم بوزد و آتش دارد و سوزش چه در خبر است كه از تف دوزخ است و آن را سموم گويند چون از لطافت در سوراخهاى ريز تن خزد كه در تن آدمى نهانند و عرق و بخار از آنها برآيند و ابن مسعود گفته باد سموم يك هفتادم جزء سمومى است كه شيطان از آن آفريده شده و اين آيه را خوانده.

اگر گويند چگونه جاندار از آتش باشد گوئيم اين بمذهب ما روشن است زيرا پيكر نزد ما شرط زندگى نيست چون خدا ميتواند زندگى و خرد و دانش را در جوهر فرد و بسيط آفريند و همچنين ميتواند زندگى و خرد را در جسم آتشين آفريند (19: 180 تفسير كبير) «هَلْ أُنَبِّئُكُمْ‌» بيضاوى (ج 2 ص 199) چون خدا بيان كرد كه شياطين نميتوانند قرآن بياورند بيان كرد براى توضيح كه شياطين نتوانند بر محمّد6فرود آيند بدو وجه يكى از اينكه آنها بر مردمى بد دروغگو و پر گناه فرو آيند كه تواند با آنها پيوست داشته باشد و محمّد چنين نيست.

دوم: اينكه آنها گوش گيرند و بيشتر دروغگويند، يعنى از شياطين گمان پرانى كنند و بنشانى سخن گويند چون دانش درستى ندارند و خيالبافيها كنند كه بيشتر خلاف واقع است چنانچه در حديث آمده كه جنى يك كلمه بدزدد و بگوش همزاد خود افكند و او صد كلمه دروغ بر آن افزايد و بگويد و محمّد چنين نيست زيرا خبر او از غيب بسيار است و بيشمار و همه مطابق واقع است.

و اكثر بكل تفسير شده يعنى همه‌ى آنها دروغگويند چنانچه فرمود «كُلِّ أَفَّاكٍ‌» و ظاهر اينست كه اكثريت باعتبار گفتار آنها است يعنى اينان كم‌


صفحه 43

راست گويند در آنچه از جنى حكايت كنند ...

عفريت جن يعنى ديوى سركش بنام ذكوان يا صخر و مقام سليمان مجلس قضاوتش بود كه نيم روز طول ميكشيد «وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ‌» طبرسى ره گفته: يعنى برخى از جن را مسخر او كرديم كه در برابرش براى او كار ميكردند چنانچه آدمى در برابر آدمى بفرمان پروردگارش كار ميكند و سليمان آنها را بكارهاى سخت گل كارى واميداشت و جز آن.

ابن عباس گفته: خداوند براى سليمان آنها را مسخر كرد و فرمود او را اطاعت كنند در هر چه فرمان دهد و اين دلالت دارد كه برخى جن در فرمان او نبودند «و هر كه از فرمانش سرپيچى ميكرد باو عذاب سوزناك چشانديم» اكثر مفسّران گفتند مقصود عذاب آخرتست و دلالت كند بر اينكه جن همه مكلفند و گفتند مقصود عذاب در دنيا است و خدا فرشته‌اى كه تازيانه آتشين در دست داشته بر آنها گماشته بود و هر كدام از فرمان سليمان سرپيچى ميكردند بيك ضربت آنها را ميسوزانيد.

«ميساختند برايش هر چه ميخواست از محرابها» كه خانه‌هاى شرع بودند و گفتند: كاخها و مساجد عبادت بودند و از آنها است مسجد بيت المقدس «و پيكره‌ها» از مس و برنج و سنگ كه كار جن بودند، برخى گفتند پيكر جانداران بوده و ديگران گفتند پيكران درنده‌ها و بهائم را بر كرسى او ساختند تا هيبت آور باشند.

حسن گفته: در آن روز مجسمه سازى و تصوير حرام نبوده و در شرع پيغمبر ما حرام شده، ابن عباس گفته: مجسمه پيغمبران و عبّاد را در مساجد ميساختند تا بآنها اقتداء شود، و از امام صادق7روايت است كه بخدا پيكره مرد و زن نبوده ولى پيكره درخت و مانند آن بوده.

«و قدحها بمانند حوض» كه گفتند: بر سر هر كدام هزار كس در برابر آن حضرت غذا ميخوردند «و ديگهاى پا بر جا» كه از جاى خود منتقل نميشدند


صفحه 44

از بس بزرگ بودند «و چون مرگ سليمان را انجام داديم، ره ننمود آنان را بر مرگش جز جانور زمين» كه موريانه بود «و عصايش را خورد» و چون بروى زمين افتاد دانستند كه مرده.

ابو بصير از امام پنجم7روايت كرده كه سليمان شياطين را فرمان داد گنبدى از شيشه برايش بسازند، و در اين ميان كه ايستاده بود و بر عصايش تكيه زده بود در ميان گنبد و نگاه ميكرد كه جنّ چگونه گنبد را ميسازند و آنها هم بوى نگاه ميكردند ناگاه سليمان ديد مردى با او در ميان گنبد است گفت: تو كيستى؟ پاسخ داد كسى كه رشوه نگيرد و از پادشاهان نترسد، و ايستاده بود و تكيه زده بود بر عصايش در گنبد و جان او را گرفت، فرمود: يك سال ماندند و كار كردند برايش تا موريانه را خدا فرستاد و عصايش را خورد.

در حديث ديگر است از امام ششم7كه آصف سر كار او بود تا وقتى موريانه عصا را خورد و در افتاد و «جن عيان شدند» و بمردم روشن شد «اگر غيب ميدانستند در عذاب خوار كنند نميماندند» يعنى در كارهاى سخت.

و گفتند: مقصود اينست كه همه پريان ناتوانانشان دانستند كه سرورانشان غيب ندانند زيرا آنها بدانها وانمود ميكردند كه غيب ميدانند.

و گفتند: مقصود اينست كه بر آدميان روشن شد كه پريان غيب ندانند چون بمردم وانمود ميكردند كه آنان غيب ميدانند، و تعبير بروشن شدن بر پريان براى الزام آنانست، و مؤيد اين معنى است قرائت امام چهارم و ششم7و هم ابن عباس و ضحاك «تبينت الانس».

و اما سبب انجام پريان اين كارهاى بزرگ را اينست كه خداى تبارك و تعالى آنها را تنومند و نيرومند آفريده بود بر خلاف پريان لطيف‌اندام كه در ديد مردم نيايند تا معجزه نبوت سليمان باشند و در بر او چون اسيران بودند و توانائى كارهائى را كه بآنها فرمان ميداد داشتند، و چون آن حضرت در گذشت بآفرينش اصلى خود برگشتند و در اين روز آماده آن كارها نيستند.


صفحه 45

و در تفسير قول خدا «بلكه پريان را مى‌پرستيدند» در «8: 395 مجمع» گفته: يعنى فرمان آنها را بردند كه دعوت به پرستش فرشته‌هاشان كردند، و گفتند مقصود از جن در اينجا ابليس و فرزندان و ياران او است «و بيشترشان بدانها گرويدند» و شياطين را باور داشتند و فرمانبردار شدند.

و در تفسير قول خدا «پس بر آنها بايست شد» در «9: 87 مجمع» گفته: يعنى عذاب بر آنها بايست شد بهمراه امتهاى جن و انس پيش از آنها كه همعقيده و همكار آنها بودند.

قتاده گويد: حسن گفت: پريان نميرند گفتم: اين آيه دلالت بر خلاف آن دارد.

«چون چند پرى را بتو روآور كرديم» رازى در (28: 31- 33) تفسير كبير گفته: در كيفيت اين واقعه دو قول است يك: سعيد بن جبير گفته: پريان گوش ميگرفتند از آسمان و چون با تير رانده شدند گفتند: اين پديده آسمانى در زمين ريشه دارد و رفتند دنبال فهميدن سبب آن.

و پيش آمد كه چون پيغمبر از پذيرفتن مردم مكه نوميد شد بطايف رفت تا آنها را باسلام بخواند و چون بمكه برميگشت ببطن نخله رسيد و اقامت گزيد و قرآن ميخواند و چند تن از اشراف پريان نصيبين كه فرستاده‌هاى ابليس بودند براى كشف سبب رجم استماع از آسمان بآن حضرت برخوردند، و قرآن را شنيدند و دانستند كه سبب آنست.

دوم: خدا رسولش را فرمود: پريان را بيم دهد و آنها را بخدا تعالى بخواند و قرآن بر آنها تلاوت كند و خدا چند تن پرى را بدو روآور كرد تا قرآن را بشنوند و قوم خود را آژير دهند و بر آنچه گفتيم فروعى برآيد.

1- قاضى در تفسير خود نقل كرده كه اين پريان يهودى بودند زيرا پريان هم چون آدميان كيشها دارند از يهود و ترسا و گبر و بت پرست، و محققين اتفاق دارند كه مكلفند، از ابن عباس پرسيدند جن هم ثواب برند؟ گفت: آرى،