بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 99

گزارش دادم و هر آنچه هم من بآنها گفتم فرمود: اى ابو دجانه دست از اين قوم بردار بدان كه مرا براستى فرستاده آنان تا روز رستاخيز درد كشند و وابلى حافظ آن را در كتاب ابانه روايت كرده و قرطبى در كتاب تذكره.

115- در فردوس از امام يكم7كه رسول خدا6فرمود: چون مارى در راه ديدى بكش كه من با پريان شرط كردم بصورت مار نمايان نشوند، هر كه نمايان شود خون خود را حلال كرده.

116- و من گويم: مناسب مقام و مؤيد آن چيزيست كه شارح ديوان امير المؤمنين7در ديباچه آن آورده: بسندى از شيخ برهان الدين موصلى مردى فاضل و نيك و پارسا كه از مصر بقصد حج بمكه ميرفتيم و در يك منزلى مار بزرگى بر ما در آمد و مردم شوريدند براى كشتن آن و عموزاده‌ام او را كشت و ربوده شد و ديديم شتابانه ميبرندش و مردم با اسب و شتر تاختند تا او را برگردانند و نتوانستند، و سخت از اين رو اندوهگين شديم.

و چون پايان روز شد خودش آمد با آرامش و وقار و از او پرسيديم تو را چه شد؟ گفت همان شد كه آن مار را كشتم و ديديد با من چه شد و ناگاه من دچار گروهى پريان بودم، يكى ميگفت: پدرم را كشتى يكى ميگفت: برادرم را كشتى، يكى ميگفت: عموزاده‌ام را كشتى ناگاه مردى خود را بمن چسبانيد و گفت: بگو: من بحكم خدا و شرع محمّد6راضيم اين را گفتم و اشاره كردند بآنها كه او را بمحضر شرع ببريد، و رفتيم تا رسيديم بشيخ بزرگوارى بر مسندى و چون برابرش رسيديم گفت: آزادش كنيد و بر او اقامه دعوى كنيد.

فرزندان گفتند او پدر ما را كشته گفتم حاش للَّه ما كاروان حج خانه خدائيم و باين منزل رسيديم و مار بزرگى بر ما درآمد و همه مردم پيش رفتند تا او را بكشند و من او را كشتم، چون شيخ گفتار مرا شنيد گفت او را رها كنيد، من در بطن نخله از پيغمبر6شنيدم هر كه، از زىّ خود بدر رود و زىّ ديگر بخود گيرد و كشته شود نه ديه دارد و نه قصاص- پايان-


صفحه 100

و گويم: پدرم- قده- از شيخ بهائى عاملى- روّح- از يكى اصحاب علامه دوانى نقل كرد كه اين پيشامد براى او واقع شده بدين تقرير كه رفتم بقضاى حاجت و مارى پديد شد بمن و او را كشتم، و گروه بسيارى گردم را گرفتند و مرا دست بگير كردند و بردند نزد پادشاه خود كه بر تختى نشسته بود و بر من دعوى كشتن پدر و فرزند و خويش خود را نمودند چنانچه گذشت و از من پرسيد چه دينى دارى؟

گفتم: مسلمانم، گفت: او را نزد پادشاه مسلمانها بريد من بواسطه پيمان با رسول خدا6نميتوانم در باره او حكمى صادر كنم.

و مرا نزد پيرى كه سر و ريشش سفيد بود و بر تختى نشسته و ابروانش بر ديده‌هاش ريخته بود بردند و ابروها را از ديده برگرفت و چون داستان را برايش باز گفتيم گفت او را بهمانجا ببريد كه دستگيرش كرديد و رهاش كنيد زيرا من از رسول خدا6اللَّه عليه و آله شنيدم كه هر كه بجز زىّ خود را برگيرد خونش هدر است، و مرا بدين جا آوردند و رها كردند.

117- من در كتاب اخبار الجن شيخ مسلم از قدماء مخالفين بسندش از دعبل بن على خزاعى اين روايت را يافتم كه از معتصم خليفه گريختم و شبى در نيشابور تنها خفتم، و خواستم قصيده در مدح عبد اللّه بن طاهر بسازم در آن شب در اين كار بودم كه با دربسته شنيدم السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته من درون آمدم خدايت رحمت كند، تنم لرزيد و سخت اندوه خوردم گفت نترس خدايت عافيت دهد من يك پرى هم كيش توام و از اهل يمن، يكى از عراق بما وارد شد و قصيده‌ات را براى ما خواند و من دوست دارم آن را از زبان خودت بشنوم، و برايش خواندم.

مدارس آيات خلت عن تلاوة

و منزل وحى مقفر العرصات‌

و آن را تا پايان برايش خواندم و گريست تا بيهوش افتاد و سپس گفت: خدايت رحمت كند آيا برايت حديثى باز نگويم كه عقيده‌ات محكم شود و بتمسك بمذهبت بتو كمك كند؟ گفتم، چرا گفت: مدتها نام جعفر بن محمّد7را مى‌شنيدم، بمدينه‌


صفحه 101

رفتم و شنيدم ميفرمود: بسندى از پدرانش تا رسول خدا6كه فرمود على و خاندانش همان پيروزمندانند، سپس با من وداع كرد كه برود، گفتم: رحمك اللَّه اگر خواهى نامت را بمن بگو گفت، من ظبيان بن عامرم.

118- از مفضل كه بدرياى خزر سوار شديم و بسيار دور نشده بوديم كه كشتى ما در لجه‌اى افتاد و باد شمال يكماه راه آن را بميان دريا كشاند و كشتى شكست و من و مردى از قريش به يك جزيره افتاديم كه در آن همدمى نبود، و بطمع زندگى بوديم و بر سر دره‌اى رسيديم و ناگاه شيخى بود كه بدرخت بزرگى تكيه زده، و چون ما را ديد جنبيد و بسمت ما آمد، و از او هراس كرديم و نزد او رفتيم و سلام كرديم و با او همدم شديم و در برش نشستيم.

گفت داستان شما چيست؟ باو گزارش داديم، خنديد و گفت پاى آدميزاده هرگز باين سرزمين نرسيده جز شما دو تا، شما كيستيد؟ گفتيم از عرب گفت پدر و مادرم قربان عرب از كدام عشيره عربيد؟ گفتم: من از خزاعه هستم و يارم از قريش، گفت پدر و مادرم قربان قريش و احمد قريش، اى برادر خزاعه چه كسى سروده:

گويا نبوده ميان حجون تا صفا

همدمى و كسى در مكه داستان شب نگفت‌

گفتم: حارث بن مصاص جرهمى گفت: گوينده‌اش همانست گفت عبد المطلب بن هاشم فرزند آورده؟ گفتم: كجائى خدا رحمتت كند، گفت: زمانى را بينم كه روزگارش نزديك است، آيا پسرش عبد اللّه فرزند آورده گفتم، تو از مرده‌ها پرسش ميكنى، سپس گفت: پسرش محمّد رهبر چونست؟ گفتم: رسول خدا640 سال است كه مرده، يك ناله زد كه گمان برديم جانش درآمد و كوچك شد باندازه يك جوجه و ميسرود.

و چه بسيار اميدوارى كه باميدش نرسيد

و چه بسا آرزومندى كه آرزويش بر باد رفت‌

و شروع بناله و گريه كرد تا ريشش از اشكش تر شد و ما هم از گريه گريستيم‌


صفحه 102

سپس گفتم اى شيخ از ما پرسيدى و پاسخ شنيدى بخدا بگو بدانم تو كه هستى گفت سفاح بن زفرات جنى هستم، و پيوسته بخدا و رسولش مؤمن و مصدق بودم، تورات و انجيل را ميدانم و اميد داشتم محمّد6را ببينم.

و چون جن سركش شدند و از بند گريختند، من در اين جزيره پنهان شدم براى عبادت خدا و يگانه‌پرستى و يارى پيغمبرش محمّد6و سوگند خوردم از اينجا بيرون نروم تا خروج او را بشنوم، و عمر آدميزاده پس از سكونت من در اين جزيره كوتاه شده كه 400 سال ميگذرد، عبد مناف در آن وقت جوان تازه سنى بود و گمان نداشتم تاكنون فرزندى آورده باشد، براى آن كه ما پديده‌ها را مى‌دانيم ولى سررسيد عمر را جز خدا نميداند.

واى دو تن بدانيد كه بيش از يك سال راه با آدميان فاصله داريد، ولى اين چوب را بگيريد از زير پايش تكه چوبى برآورد و دو پشته مانند يك چهارپا بر آن سوار شويد كه شما را ببلادتان ميرساند، و رسول خدا6را از قول من سلام برسانيد كه طمع دارم مجاور قبرش باشم، گويد همان كه گفت: انجام داديم و فردا صبح در آمد بوديم.


صفحه 103

باب سوم ابليس، داستانهاى او، آغاز آفرينش و دامهاى او، احوال نژاد او و احتراز از آنها

آيات قرآن مجيد

1- البقره- 168- و 169- دنبال گامهاى شيطان نرويد كه دشمن آشكار شما است جز اين نيست كه شما را ببدى و هرزگى وادارد و باينكه ندانسته بخدا بگوئيد 268- شيطان بشما نويد فقر دهد و شما را بهرزه‌گى وادارد 275- آنان كه ربا خورند برنخيزند جز مانند كسى كه شيطان او را دست انداخته و گيج كرده 2- آل عمران- 26- و البته من پناهش دهم بتو و نژادش را هم از شيطان رجيم 157- همانا اين شيطانست كه ميترساند دوستانش را نترسيد از آنها و بترسيد از من اگر شما مؤمنانيد.

3- النساء 37- و هر كه شيطان همدوش او است چه بد همدوشى دارد 76- بجنگيد با دوستان شيطان كه نيرنگ شيطان سست است 82- و اگر فضل خدا و رحمتش نبود البته پيرو شيطان بوديد مگر اندكى از شماها 117- نخوانند در برابر او جز ماده‌ها را و نخوانند جز شيطان متمرّد 118- خدا لعنش كرده و او گفته البته از بنده‌هايت بگيرم بهره‌اى باندازه 119- و البته آنها را گمراه كنم و بآرزو اندازم وادارم گوش چهارپايان را بشكافند، و وادارم آفرينش خدا را دگرگون كنند و هر كه شيطان را دوست خود گيرد در برابر خدا البته زيان آشكارى برد 120- نويدشان دهد و بآرزوشان اندازد و نويدشان ندهد جز بفريب 121


صفحه 104

آنانند كه جايشان دوزخ است و از آن چاره ندارند.

4- المائده- 91- جز اين نيست كه شيطان ميخواهد دشمنى و كينه ميان شما اندازد بوسيله مى و قمار و باز دارد شما را از ذكر خدا و از نماز، آيا شما دست برداريد؟ 5- الانعام- 112- و همچنين ساختيم براى هر پيغمبر دشمن كه شياطين آدميند و پرى، بدل هم اندازند گفتار بيهوده و فريب را، 121- و راستى شياطين بدل دوستانشان اندازند تا با شما ستيزه كنند، 142- و پيروى نكنيد از گامهاى شيطان كه براى شما دشمنى است عيان.

6- الاعراف- 11- و البته شما را آفريديم وانگه صورت بندى كرديم و سپس بفرشته‌ها گفتيم سجده كنيد براى آدم و سجده كردند جز ابليس كه سجده كن نبود 12- گفت چه بازت داشت كه سجده نكردى چونت فرمان دادم؟ گفت: من به از او بودم كه مرا از آتش آفريدى و او را از گل 13- گفت فرود شو از آن تو را نرسد كه در آن سربزرگى كنى بيرون رو كه از زبونانى 14 گفت مهلتم ده تا روز رستاخيز 15- گفت تو از مهلت يافته‌گانى 16- گفت: در برابر اينكه مرا بناراه انداختى آنها را از راه راستت باز نشانم.

17- وانگه از جلو و پس و راست و چپ آنها بدانها آيم و نيابى بيشترشان را شكرگزار 18- گفتمش برو بيرون نكوهيده و رانده البته كسى كه پيرو تو شد از آنها هر آينه پر كنيم روز جزا از شماها همه تا آخر آنچه در داستان آدم گذشت.

22- و نگفتم بشما كه شيطان البته دشمن آشكار شما است، 27- اى آدميزاده‌ها نفريبد شيطان شما را چنانچه پدر و مادرتان را از بهشت بدر كرد، و جامه آنها را در آورد تا بدنمائى آنها را بدانها بنمايد، راستش او و عشيره‌اش شما را بينند از آنجا كه شما آنها را نه بينيد، راستى ما شياطين را دوستان كسانى ساختيم كه ايمان نيارند، 30- راستى آنها شياطين را دوست گرفتند در برابر خدا.

199- و اگرت شيطان وسوسه‌اى كرد پناه بر بخدا كه شنوا و دانا است، 20- راستى آنان كه پرهيزكارند چون شيطانى ولگرد بدانها دست زند ياد آور


صفحه 105

شوند و ناگاه از بينايان باشند 201- و برادران مشرك آن شياطين در گمراهى آنان افزايند و كم نگذارند.

7- الانفال 48- و چون كه شيطان كارهاشان را زيور داد و گفت بآنها امروزه كسى از مردم بر شما چيره نيست و راستش من پناه شمايم و چون دو گروه با هم نمودار شدند بدنبال برگشت و گفت البته من از شما بيزارم من بينم آنچه شما نبينيد، من از خدا ترسم و خدا سخت كيفر است.

8- يوسف- 5- راستى شيطان براى آدمى دشمنى است روشن 42- از يادش برد شيطان ياد آورى نزد سيّد خود را، 100- پس از آنكه شيطان جدائى انداخت ميان من و برادرانم.

9- ابراهيم- 22- و گفت شيطان چون كار گذشت خدا نويد راست بشما داد و من هم نويد دادم و خلف كردم، من بشما تسلطى نداشتم جز اينكه شما را دعوت كردم و شما پذيرا شديد برايم، مرا سرزنش نكنيد، خود را سرزنش كنيد من دادرس شما نيستم و شما هم دادرس من نيستيد، من كافرم بدان چه مرا همكار دانيد از پيش راستى از آن ستمگران شكنجه‌ايست سخت.

10- الحجر- 17- و نگهش داشتيم از هر شيطان رانده 17- جز آنكه بدزدى شنود و دنبال او است تير شهابى آشكار 28- و چون كه پروردگارت بفرشته‌ها گفت: البته من آفريننده آدمى باشم از گل خشكيده و خره سالخورده 29- و چونش ساختم و جانش دادم بيفتيد براى او سجده‌كنان 30- سجده كردند همه فرشته‌ها سراسر 31- جز ابليس كه نخواست با سجده‌كنها باشد 32- گفت اى ابليس چه شدت كه نبودى با سجده كنان 33- گفت من نباشم سجده كنم براى آدمى كه او را از گل خشكيده و از لجن سالخورده آفريدى 34- گفت پس برو بيرون از آن كه تو رانده‌اى 35- راستى لعن بر تو است تا روز جزا 36- گفت- پروردگارا پس مرا مهلت ده تا روز محشر 47- گفت تو از مهلت يافته‌گانى تا روز وقت دانسته شده 38- گفت پروردگارا بدين كه مرا سرگردان كردى‌


صفحه 106

البته بيارايم براشان آنچه در زمين است و البته همه را گمراه كنم 39- مگر بنده‌هاى مخلصت را 40- گفت اين راه براى من استوار است 41- و البته تو را بر بنده‌هاى من دسترس نيست جز آنان كه پيرو تو شوند از گمراهان 42- و راستى دوزخ وعده‌گاه آنها همه است.

11- النحل- 62 آرايش داد شيطان برايشان كارهاشان را و امروز او است سرپرست آنها، 98- چون قرآن‌خوانى پناه بر بخدا از شيطان رجيم 99- كه نيست برايش تسلط جز بر كسانى كه پيرو اويند و بر بت‌پرستان.

12- الاسرى- 27- راستى مبذرين برادران شياطينند و شيطان بپروردگارش ناسپاس است، 53- راستى شيطان فتنه كند ميانشان زيرا شيطان دشمن آشكار آدمى است، 60- و چون كه گفتيم بفرشته‌ها سجده كنيد براى آدم و سجده كردند جز ابليس گفت آيا سجده كنم براى آنكه آفريدى از گل 61- گفت آيا بينمت كه بر منش ارجمند كردى اگرم مهلت دهى تا قيامت لجام زنم بر نژادش جز اندكى را.

62- گفت برو هر كه از آنان پيرو تو شد راستى دوزخ سزاى او است سزائى وافر 63- برانگيز هر كدام را خواهى بآوازت و يورش بر بدانها با سواره و پياده‌ات و شريك شو با آنها در مالشان و فرزندانشان و نويدشان ندهد جز بفريب.

64- راستى بنده‌هاى مرا تسلطى بر آنها ندارى و بس است به پروردگارت پشتيبان.

13- الكهف- 5- و چون گفتيم بفرشته‌ها سجده كنيد بآدم و سجده كردند جز ابليس كه از جن بود و از امر پروردگارش بدر شد آيا او را و نژادش را دوست گيريد در برابرم و آنان دشمن شمايند چه بد عوضى است براى ستمگران 51- من گواهشان نكردم بر آفرينش آسمانها و زمين و نه آفرينش خودشان و نبودم كه گمراه‌كننده‌ها را ياور خود سازم، 62- و از يادش نبرد جز شيطان از اينكه بيادش آرم.

14- مريم- 44- اى پدر نپرست شيطان را زيرا شيطان نافرمان رحمانست‌