ولى دور است از باور.
46- در مجازات النبويه- 290 چاپ قاهره- رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم در پاسخ پرسش از شتر فرمود: اعنان شياطينند رو نكنند جز پس رونده و پشت نكنند جز پس رونده و سودشان نيايد جز از سمت اشأم.
سيد رضى- رضي الله عنه- گفته: اعيان شياطين مجاز است چون اعنان بمعنى نواحى است و برخى گفتند عنان نواحى است نخست عقيده بصريانست و دوم از كوفيان و بهر دو گفته: منظور مبالغه در توصيف شتر است ببد خوئى و نافرمانى تا گويا شيطان فرمانده او است و مؤيد آنست قول آن حضرت صلى اللَّه عليه و اله و سلم: شتر از شيطان آفريده شده و فرموده او: بر كوهان هر شترى شيطانيست، وانگه نزديك بدان چه از زمخشرى گذشت بيان كرده.
47- در مجازات النبويه- 327- فرمود صلى اللَّه عليه و اله دشنام ندهيد شتر را كه بند آرنده خونست: و همانا مقصود اينست كه چون براى ديه داده شود سبب قطع خونريزى گردد و خونخواهى نشود، و اين حال را برگ پيوسته خونريزى مانند كرده كه چون وانهاده شود پياپى خون ريزد و چون درمان شود خون بند آيد ..
48- در در منثور (3: 329) از زيد بن ثابت كه بز نخواست بكشتى نوح درآيد و نوح دمش را گرفت و او را كشيد بكشتى و از اين رو دمش شكست و برگشت و عورتش پيدا شد، و ميش رفت و بكشتى در آمد و دست بدمش كشيد و عورتش را پوشيد.
49- در دلائل طبرى (88 دلائل الامامه): بسندى از ابى بصير كه با امام چهارم7بمكه رفتم و چون به ابواء رسيديم رمهاى گوسفند بود و ماده ميشى از رمه پس افتاده بود و سخت بع بع ميكرد و ببرهاش رو ميكرد و بسختى او را ميخواست، و چون بره ميايستاد مادرش بنگ ميكرد و بره بدنبالش ميرفت و امام فرمود: اى ابى بصير ميدانى اين ميش ببررهاش چه ميگويد؟ گفتم: نه بخدا نميدانم، فرمود: ميگويد برمه برس زيرا خواهرت سال گذشته در اينجا پس افتاد و گرگ او را خورد.
باب سوم: بحيره و همگنانش
آيات قرآن مجيد:
المائده- 103- مقرر نداشته خدا بحيره را و نه سائبه را و نه وصيله و نه حام ولى آنان كه كافرند ببندند بر خدا دروغ و بيشترشان نمىفهمند.
تفسير
: طبرسى در (3: 252) مجمع گفته: يعنى خدا آن را حرام نكرده چنانچه مردم جاهليت حرام كردند و بدان فرمانى نداده، بحيره شتريست كه پنج شكم آورده و پايانشان نر بوده كه گوشش را شكاف ميدادند و از سوارى و كشتن آن دريغ داشتند و براى آب و چرا آزاد بود و اگر خسته او را ميديد سوارش نميشد- از زجاج است.
و گفتند: چون پنج شكم ميزائيد نگاه ميكردند اگر پنجم نر بود او را ميكشتند و زن و مرد همه از گوشتش ميخوردند و اگر ماده بود گوشش را ميشكافتند و بحيره ميشد و ديگر پشمش را نمىچيدند و در كشتن او نام خدا نميبردند و بارش نميكردند و بر زنها غدقن بود از شيرش بنوشند و از آن بهره برند و شير و بهرهاش از آن مردها بود نه زنها تا بميرد و چون ميمرد مرد و زن در خوردن آن شريك بودند- از ابن عباس از محمّد بن اسحاق كه بحيره دختر سائبه بوده و آن شترى بوده كه براى برگشت از سفر يا بهبودى از بيمارى و مانند آنها نذر ميكردند، ميگفت ماده شترم سائبه است. و چون بحيره ميشد كه از او سودى نبرند و از آب و چرا دريغش نكنند- از زجاج و علقمه و از ابن عباس و ابن مسعود است كه سائبه نذر بتها بوده كه بخادمان بتخانه
ميدادند تا از شيرش برهگذران و مانند آنها بدهند.
و از محمّد بن اسحاق است كه سائبه ماده شترى بوده كه ده شكم دنبال هم ماده ميزائيده بىكره نر و ديگر سوارش نميشدند و پشمش را نمىچيدند و شيرش را جز بمهمان نميدادند، و هر كره مادهاى كه پس از آن مىآورد گوشش را شكاف ميدادند و با مادرش رها ميكردند و آن بحيره بود.
وصيله گوسفندى بود كه اگر ماده ميزائيد از آنها بود و اگر نر از آن معبودانشان ميكردند و اگر نر و ماده با هم ميزائيد ميگفتند ببرادرش پيوسته و براى بتها آن نر را نميكشتند- از زجاج- و گفتند چون گوسفندى هفت شكم ميزائيد اگر هفتم نر بود سرش را براى بتها ميبريدند و گوشتش از آن مردها بود نه زنان و اگر ماده بود زندهاش ميداشتند و جزء رمه ميشد و اگر شكم هفتم نر و ماده هر دو بود، ميگفتند خواهر ببرادر چسبيده و بر ما حرام شده و هر دو را حرام ميدانستند و بهره و شيرش از آن مردها بود نه زنها- از ابن مسعود و مقاتل.
و از محمّد بن اسحاق است كه چون گوسفندى ده ماده مىآورد در پنج شكم كه در آنها نرى نبود آن را وصيله مينمودند و ميگفتند بهم پيوسته و هر چه پس از آن ميزائيد از مردان بود نه از زنان.
«و نه حام» و آن نرّه شترى بود كه ده شكم از صلب او بچه آمده بود و گفتند پشت خود را غرق كرده نه بارش ميكردند و نه از آب و چراگاه بازش ميداشتند از ابن عباس و ابن مسعود و ديگران و گفتند: چون نرّه شتر نوه خود را آبستن ميكرد حامى شده و بر او سوار نميشدند- از فراء.
بدان كه خدا هيچ كدام اينها را حرام نكرده بود، مفسران از ابن عباس آوردند كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: عمرو بن لحىّ بن قمعة بن خندف پادشاه مكه شد و نخست كسى بود كه دين اسماعيل را دگرگون كرد و بتپرستى پيش گرفت و بحيره و سائبه و وصيله و حام بدعت نهاد، و رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود او را در دوزخ ديدم كه
اهل دوزخش از گند ناى او در آزار بودند و روايت است كه نايش در دوزخ كشيده ميشد.
«ولى آنان كه كافرند ميبندند بر خدا دروغ» يعنى دروغ بندند كه اينها را خدا حرام كرده است نفهمى را ويژه بيشتر آورد كه پيرو سران بودند كه نميفهميدند دروغ است مانند خود سران، و گفتند: يعنى بيشترشان حرام و حلال را تميز ندهند و كمترشان معاندند.
اخبار باب
1- در معانى الاخبار- 148: بسندى از امام ششم در قول خدا عزّ و جلّما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍتا آخر فرمود: مردم جاهليت چون شترشان دو قلو ميزائيد ميگفتند بهم پيوسته و كشتن و خوردنش را روا نميداشتند و چون ده تا ميزائيد آن را سائبه ميدانستند و سوارى و باربرى و شيرش را حلال نميدانستند و حام فحل شتران بود كه حلالش ندانستند و خدا عزّ و جلّ فرو فرستاد كه او هيچ كدام اينها را حرام نكرده، عياشى در (1: 347 تفسيرش) مانند آن را آورده.
2- در معانى الاخبار: 148- روايت است كه بحيره شتريست كه پنج شكم زائيده و اگر پنجم نر بوده آن را ميكشتند و مرد و زن ميخوردند و اگر ماده بوده گوشش را شكاف ميدادند و بر زن و مرد گوشت و شيرش حرام بوده و چون ميمرده بر زنها حلال بوده و سائبه شترى بود نذر براى بهبودى از بيمارى و رسيدن بخانه، وصيله گوسفندى كه هفت شكم آورده اگر هفتم نر بوده سرش را ميبريدند و مرد و زن از آن ميخوردند و اگر ماده بوده در رمه رها ميشده و اگر نر و ماده هر دو بوده گفتند ببرادرش پيوسته و آن را نميكشتند ولى گوشتش بر زنها حرام بوده جز اينكه بميرد و آنگه بر مرد و زن حلال شود، حام فحلى كه به پشت نبيرهاش بر آمده و گفتند پشت خود را غرق كرده است و سوارش نميشدند و در
آب و چرا آزاد بود.
3- عياشى- 1: 348-: بسندى كه امام ششم فرمود: بحيره آن بود كه فرزند فرزندش ميزاييد و بحيره ميشد.
4- در تفسير على بن ابراهيم در قول خداما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍتا آخر بحيره گوسفندى كه پنج شكم زائيده و در ششم عرب گفتند بحيره است و آن را نذر بت كردند و در آب و چرا آزاد نمودند، وصيله بگوسفندى كه پنج شكم آورده و ششمى نر و ماده دو قلو بوده و ماده را نذر بت ميكردند و گفتند ببرادرش پيوسته و گوشتش بر زنها حرام بوده، حام جدّ جدّ شتر بوده كه ميگفتند: پشت خود را غرق كرده و حام نام ميگرفته و سوارش نميشدند و در آب و چرا آزاد بوده و بارش نميكردند و خدا همه آنها را رد كرد و فرمود:ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍتاأَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ.
باب چهارم نادر است و در سوار شدن شترهاى باردار نجاست خوار است
1- در مكارم- 138- رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله نهى كرد از خوردن گوشت و شير شتر نجاست خوار و بار كردن پوست بر آن، و از اينكه مردم سوارش شوند تا 40 شب بآن علوفه پاك دهند.
بيان: حكم خوردن گوشت و نوشيدن شير حيوانات نجاستخوار بيايد، و نهى از سوارى و باربرى آنها گويا از روى كراهت باشد، اصحاب حج رفتن با شتر نجاستخوار را مكروه شمردند، در منتهى گفته: حج و عمره بر شتر نجاستخوار مكروه است و آن شترى است كه تنها عذره آدمى خورد كه حرامست و حج بر آن مكروه است و دليل آن كه شيخ بسند خود از على7آورده كه مكروه است حج و عمره بر شترهاى نجاستخوار- در تهذيب (ج 1 ص 572).
2- در معانى الاخبار- 223- چاپ غفارى: بسندش از امام ششم7كه هر
كه سوار شتر باردار شود و از آن بيفتد و بميرد و بدوزخ رود. در فقيه 2 ص 309 بسندش از محمّد بن سنان مانندش آمده.
صدوق- ره- در هر دو گفته: مقصود اينست كه مردم روى بار شتر سوار ميشدند و بىدست گرفتن بجهاز شتر پائين مىافتادند و آن غدقن شده تا عمداً نيفتد و بميرد و خودكشى كرده باشد و سزاوار دوزخ گردد و اين حديث نهى از سوار شدن بر شتر باردار نيست و همانا نهى از فرو افتادن از آنست بىدستگيره و حديثى هم كه گفته: هر كه سوار شتر باردار شود بايد وصيت كند نهى از آن نيست بلكه امر بوصيت است چنانچه گفتند: هر كه بحج يا جهاد رود بايد وصيت كند كه نهى از حج و جهاد نباشد، و مردم جز بر شتر باردار سوار نميشدند و همانا كجاوهها تازه پيدا شدند و در گذشته معروف نبودند- پايان- بيان: در نهايه گفته: زامله شتريست كه گندم و كالا بار دارد.
و والد- قده- گفته است ظاهر اينست كه سوارى آن با دسترسى بجز آن مكروه است چون در معرض ضرر است و شايع است كمتر كسى سوار آن شود و نيفتد، و يكى گفته سبب نهى اينست كه آن را براى باربرى اجاره كند و روا نيست بىاجازه مكارى بر آن سوار شود. ولى خبر دوم آن را نپذيرد، و ظاهراً مقصود شتران سركشى باشند كه هنوز رام نشدند، و اينكه فرموده كجاوهها تازه پيدا شدند بسا منظورش شيوع آنها باشد و اگر چه آن هم جاى گفتگو است زيرا ذكر كجاوه در اخبار بسيار شده.
باب پنجم آداب شير دوختن و چراندن و در آن نوادرى است
1- در معانى الاخبار- 284- بسندى كه مردى شترى را نزد پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله دوشيد و او فرمودش كمى در آن بگذار كه شيرآور باشد. ميفرمايد همه شير پستان را مدوش و اندكى در آن بنه كه شير بالا را بكشد و اگر پستان تهى گردد آمدن شير در آن پس افتد.
بيان: در نهايه (2: 25) گفته: آن حضرت ضرار بن ازور را فرمود تا شترش را بدوشد و باو فرمود: شير كمى در پستانش بگذار و همه را ندوش، و مانند آن را گفته.
و در مجازات النبويه (250 چاپ قاهره) گويد: و از اين باره است كه فرموده بكسى كه شترى دوخته: وانه كشنده شير را، سيد گفته: اين استعاره است كه و مقصود اينست كه در پستان شتر اندكى شير بجا نهد و آن را تهى نكند، زيرا آنچه در آن ماند، شير بالاتر را بكشد و درزيدن شير را بيفزايد و گويا مانده شير را ميخواند و جايگاه آن مىشود و چون همه را بكشد جوشش آن را كند سازد و درزيدن آن را كم كند.
2- در محاسن- 641-: بسندى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: جايگاه گوسفند را پاك كنيد و گرد آنها را بگيريد كه از جانداران بهشتند.
3- و از همان- 642-: بسندى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: رغام گوسفند را پاك كنيد و در جايگاه آنها نماز بخوانيد كه از جانداران بهشتند، فرمود رغام آب بينى آنها است.
4- در كافى- 6: 544 فروع-: بسندش تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه جايگاه
آنها را پاكيزه كنيد و رغام آنها را پاك كنيد.
توضيح: رغام بضمه خاك است و شايد مقصود ستردن خاك است از آنها و پاكيزه كردن آنها است و در يكى از نسخههاى محاسن رغام بعين بىنقطه است و آن مناسب تفسير برقى است در حديث شماره 3 ولى بيشتر نسخههاى كافى به نقطه دار است، و اين تفسير و خلاف در روايات عامه هم هستند، جزرى در راء و عين بىنقطه گفته: در حديث است كه: نماز كنيد در جايگاه گوسفند و دست كشيد رعامش را» رعام آبى است كه از بينى آنها فرو ريزد.
وانگه در باب راء و غين نقطه دار گفته: در حديث ابى هريره است كه «نماز كن در آغل گوسفندان و دست كش برغام آنها» كه برخى آن را با غين نقطه دار روايت كرده و گفته مقصود آب بينى آنها است بهمان معناى مشهور كه با عين بىنقطه است، و بسا مقصود از آن ستردن خاك است از آنها براى پرورش و بهسازى آنها- پايان- 5- در علل (3: 250): بسندش از هشام بن سالم كه بامام ششم گفتم چگونه قوم لوط دانستند مردانى نزد لوط آمدند، فرمود: زنش بيرون ميشد سوت ميكشيد و ميشنيدند و مىآمدند و از اين رو سوت زدن بد است.
6- در محاسن- 642- بسندى از جعفرى كه شنيدم ابو الحسن7ميفرمود سوت مزن بگوسفندت كه ميروند و بنگ بدانها كه ميگردند.
بيان: در قاموس گفته: صفير بىها از آوازها است و سوت براى خر واداشتن او است به آب و اين دلالت دارد بر خوب نبودن سوت زدن براى گوسفند، و در باب طيره و عدوى گذشت آنچه دلالت دارد از راهى به نهى سوت زدن و بر جواز آميختن جانور كچل با جز آن و اينكه واگيره نيست.