ديگر- پايان- 9- در مجالس ابن الشيخ- 244- بسندش تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه خير بسته به پيشانى اسبها است تا روز رستاخيز و هر كه اسبى در راه خدا نگهدارد علف و سرگين و آبى كه نوشد روز قيامت در ترازوى او باشند.
10- در ثواب الاعمال- 103- بسندش از امام هفتم كه هر كه در خانهاش اسب نجيبى دارد هر روز سه گناه از او محو شود و 21 حسنه براى او نويسند و هر كه اسب دو رگى دارد هر روز دو گناه از او محو شود و هفت حسنه برايش نويسند و هر كه يابو براى زيور يا كار يا دفع دشمن دارد، روزى يك گناه از او محو شود و شش حسنه برايش نويسند، در محاسن- 631- بسندى مانندش آمده جز آنكه در آن 11 حسنه است در نخست مانند فقيه (در اين تعبير اشتباه شده روايت فقيه 2:
186- با اين روايت در سند و متن مخالف است از پاورقى ص 166) در كافى مانند محاسن آمده (5: 48 فروع).
بيان: نجيب كه بعربى عتيق گويند پدر و مادرش هر دو عربى باشند، جوهرى گفته: عتيق: كرم و زيبائى و ارجمند از هر چيز و گزيده هر چيز است و هجين در آدمى و اسب از مادر است با پدر عرب و اقراف مادر عربى و پدر غير عرب.
برذون يابو است كه پدر و مادرش هر دو عربى نباشند، دميرى گفته: اسب دو نوع است عتيق و هجين و استخوان يابو درشتتر است از استخوان اسب، و استخوان اسب سختتر و سنگينتر است از استخوان يابو و يابو باركشتر است از اسب و اسب تندروتر است از يابو، عتيق چون آهو است و يابو چون گوسفند، عتيق اسبى كه پدر و مادرش هر دو عربى است و اين نام براى بىعيب بودن او است (2: 147) 11- در ثواب الاعمال- 103-: بسندى از امام ششم7كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: خير بسته است به كاكل پيشانى اسب تا روز رستاخيز.
12- و از همان: بسندش از امام ششم7كه چون جاندارى بخرى بهرهاش از تو است و روزيش بر خداست در محاسن مانندش آمده جز اينكه گويد بخر جاندارى (625).
13- در ثواب الاعمال: بسندش از سليمان جعفرى كه شنيدم ابو الحسن7ميفرمود: هر كه اسب سرخ سفيد پيشانى يا لكهاى سفيد در پيشانى داشته باشد و اگر سفيد پيشانى سفيديش پهن باشد و دست و پايش هم همه سفيدى داشته باشند من دوسترش دارم- كه تا آن اسب را دارد فقر بخانهاش نيايد و تا اين اسب را دارد در خانهاش خشم (بدى خ ب) (ستم خ ب) در نيايد.
گفت: و شنيدمش ميگفت: هر كه اسبى دارد تا دشمن را ترساند يا زيور خود سازد و پيوسته آن را دارد يارى شود و تا آن را دارد تنگدست نشود، در محاسن 631- مانند آنست بيان: در محاسن است كه هميشه خانه او در آبادى و رفاه است تا آن را دارد.
14- در محاسن- 630: بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه خير در كاكل پيشانى اسبها است.
15- و از همان: بسندى از معمر كه شنيدم ابى جعفر7ميفرمود: خير سراسر در كاكل پيشانى اسبها است تا قيامت.
16- در محاسن- 631: بسندى تا رسول خدا كه خير بكاكل پيشانى اسب بسته است تا روز رستاخيز.
17- و از همان: بسندى كه ابى الحسن7ميفرمود امير المؤمنين چهار رأس اسب از يمن براى رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم هديه آورد و بوى فرمود: آنها را برايم وصف كن گفت: چند رنگند فرمود: در آنها سفيد رنگ هست؟ گفت: آرى يك سرخى كه سفيدى دارد: فرمود: آن را براى من نگهدار، گفت: دو تا ميان سرخ و سياهند و سفيدى دارند فرمود: آنها را بدو پسرت بده، گفت چهارم خاكسترى
تيره است، فرمود: آن را بفروش و بهايش را هزينه عيال خود كن، همانا بركت اسبان در سفيدوش آنها است.
راوى گفت: و شنيدم ابو الحسن ميفرمود: از تيره رنگ بدمان آيد در همه بهائم جز شتر و استر، و بد داريم تيرههاى سفيد را در خر و استر بهر رنگ باشند، و بد داريم خال سفيد پيشانى را در استر مگر پيشانى او همه سفيد باشد و در هيچ حالى آن را استثنا نكنم كه همه جا خوبست.
و فرمود: چون پاكش زير پاى مرد بسر درآيد و بوى گويد مرگ بر تو در پاسخش گويد بميرد و نگون شود هر كدام ما كه نافرمانتر است پروردگارش را.
در كافى- 6: 535 فروع- آن را بسندى آورده تا گفته: من آن را دوست ندارم بهر حال.
در فقيه- 2: 186- مانندش را آورده تا آنجا كه گفته و در ذوات الاوضاح- در فقيه است كه از يمن نزد آن حضرت آمد و گفت: يا رسول اللَّه برايت چهار اسب هديه آوردم و فرمود آنها را برايم وصف كن در قاموس گفته وضح سفيدى پيشانى است و سفيدى دست و پا، جوهرى گفته اسب كميت سرخ تيره است، سيبويه گفته از خليل كميت را پرسيدم گفت مصغر آمده زيرا ميان سياهى و سرخى است و گويا خالص هيچ كدام را ندارد و با تصغير خواستند بفهمانند كه نزديك بهر دو است و جدائى كميت و اشقر بيال و دم است و اگر هر دو سرخ باشند اشقر است و اگر سياه كميت است بهيم رنگ بسته است كه جز رنگ خود ندارد و گفته سياه رنگ است و خالدار است ...
18- در محاسن- 633- از ابى الحسن7كه هر كه از خانهاش بيرون آيد يا از خانه ديگرى در آغاز بامداد و اسب و اشقر دست و پا سفيدى بيند كه پيشانى سفيد پهن دارد همه در خوشى است و در آن روز جز شادى نبيند، و اگر دنبال حاجتى رود و اسب بيند خدا حاجتش را برآورد.
در ثواب الاعمال- 103 بسندى مانندش را آورده و در آن آغاز بامداد نيست.
19- در محاسن- 625-: بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه از سعادت مسلمان مركب خوبست و گوارا و از همان: بسند ديگر مانندش از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله آمده.
در (6: 536 فروع كافى هم بسندى مانندش آمده.
20- در محاسن- 626-: بسندش از امام ششم7كه از خوشبختى مرد پاكشى است كه در كارهاش بر آن سوار شود و حق برادرانش را با آن بپردازد.
در كافى- 6: 536 مانندش را در سعادت مؤمن آورده.
21- در محاسن: بسندش از امام ششم كه پاكش برگيريد چون زيور است و كار راه انداز و روزيش با خدا. محمّد بن عيسى راوى حديث گفته: از ديگرى هم برايم روايت شده و بر آن افزود: و برادرانت را با آن برخورى.
22- در كافى- 6: 537: بسندى مانندش آمده و گفته و روايت است كه فرمود:
عجب دارم كه مركب دار كارش درست نشود و از دستش برود.
23- در محاسن: بسندى از محمّد بن قاسم بن فضل كه در صريا بودم و ابى جعفر7اسبانى را سان ميديد و ميان آنها يكى بود پر نيرو و سخت شيهه گويد بمن فرمود: اين از اسبهاى پدرم نيست.
بيان: صريا نام دهى است، و اشاره دارد به اسبى كه شيهه بلند كشد و نكوهش آنست يا اشاره بهمه آنها است، و غرض اينست كه وارثان ديگر در آن بهره ندارند و در نسخهاى است كه اينها از اسبان پدرم هستند.
24- در مكارم- 138- رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: خير بكاكل پيشانى اسبان بسته است تا روز قيامت و هزينه ده بدانها در راه خدا چون صدقه ده است پيوسته.
25- و روايت است از رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه كاكل اسبان و يال و دم آنها را نزنيد زيرا خير بكاكل آنها بسته است و يال آنها گرمى تن آنها است و دمهاشان مگس پران آنها.
26- فرمود: صلى اللَّه عليه و اله ميمنت اسبها در سياهرنگ سرخ است، و در يك رنگ پيشانى سفيد كه دست راستش سفيد نيست.
27- و از امام باقر7كه محبوبتر پاكشها نزد من سرخ است، و رسول خدا بر خرى بنام يعفور سوار ميشد.
بيان (از لغويان نقل كرده كه حوّه رنگ زنگ آهن است يعنى رنگ جگرى) 28- در نوادر راوندى: بسندى آورده كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله بهمراه على7در غزوه ذات السلاسل 30 اسب فرستاد و فرمود: بر تو بخوانم آيهاى در هزينه بر اسبان «آنان كه انفاق كنند دارائى خود را در شب و روز نهان و آشكار: 274- البقره» آن هزينه اسب است در نهان و آشكار.
29- و بهمين سند است كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: راستى خدا و فرشتهها رحمت آرند بر اسب داران، آنكه آنها را دارد براى دفاع از كسى كه از دينش برگشته يا بت پرست است (34) 30- و بهمين سند كه رسول خدا فرمود: شيهه اسب بهراس آرد دل دشمنان را ديدم جبرئيل هنگام شيهه آنها لبخند زد، گفتم: اى جبرئيل چرا لبخند زدى؟
گفت چرا نزنم با اينكه دل كافران از شيهه آنان ميطپد.
31- و بهمين سند كه رسول خدا نبردى رفت و مردم سخت تشنه شدند پيغمبر6فرمود: كسى هست دنبال آب برود و هر كدام براست و چپ دويدند و مرديكه بر اسب سرخى سوار بود مشك آبى آورد و پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود:
بار خدايا بركت بده باسب سرخ، سپس فرمود: اسبان سرخ گزيده آنهايند و كميتها سخت آنها، و تيرهها پادشاهان آنها، خدا لعنت كند آن را كه يالشان را و دمشان را كه مگس پران آنها است بچيند 32- و بهمين سند كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: خير تا قيامت بكاكل اسبان بسته است، و دارندههاش كمك يابند بر هزينه آن، يالشان وقارشان، كاكلشان جمالشان، دمشان مگس پرانشان (صدر حديث اينست كه على7فرمود: مردى نجرانى در نبردى همراه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله بود و اسبى داشت كه آن حضرت شيههاش را خوش ميداشت و آن را نيافت و فرستاد نزد آن مرد كه اسبت چه شد؟ گفت سركشى
او بر من سخت بود و خايهاش را كشيدم و رسول خدا فرمود: او را مثله كردى، مثله كردى. تا آخر (از پاورقى ص 175).
تبيان: «آنان كه مالشان را انفاق كنند» طبرسى- ره- در (ج 2 ص 388) مجمع گفته: ابن عباس گويد: اين آيه در باره على7فرود آمد كه 4 درهم داشت يكى را روز صدقه داد و يكى را شب و يكى را در نهان و يكى را در عيان و آن از امام پنجم و ششم7روايت است و از ابى ذر و اوزاعى روايت است كه در باره هزينه اسبان جهاد نازل شده، و گفتند در همه گونه هزينه در راه طاعت خدا است كه بدين وصف باشد.
و بنا بر اين گويم: آيه در حق على7نازل است و حكمش بر هر كه كار او كند جاريست و فضل پيشدستى براى او ثابت است- پايان- ظاهر روايت لعن حرمت چيدن است و بسا حمل بر كراهت شديده شود، يا در صورتى كه منظور تدليس و نمود خلاف واقع باشد چنانچه شايع است.
33- در اعلام الدين: گفته شده: رشيد بحج رفت و امام هفتم او را سوار بر استرش ديدار كرد، رشيد بآن حضرت گفت: چه كسى كه مانند تو باشد در مقام خانوادگى و نژاد و پيشوائى و مرا بر استر ديدار كند؟ در پاسخ فرمود: از خودنمائى اسب سوارى فروكش كردم و از زبونى خر سوارى رستم.
34- در كتاب امامت و تبصره: بسندش از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله (دنباله حديث شماره 31 را در وصف اسبان آورده) 35- در فقيه- 2: 188 رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: اين آيه «آنان كه هزينه نهند اموال خود را در شب و روز تا آخر آيه 274- البقره» در باره اسبان فرود آمده.
صدوق- رضي الله عنه- گفته روايت است كه در باره امير المؤمنين على بن ابى طالب7فرود آمده براى آنكه چهار درهم داشت يكى را در شب صدقه داد و يكى را در روز، و يكى را در نهان و ديگرى در عيان و اين آيه فرود آمد، و چون آيهاى در باره چيزى فرود آمده در باره همه همانند آنست، و عقيده در تفسيرش اينست كه در باره آن حضرت
فرود آمده، و در باره نفقه بر اسبان و مانند آن مجرى است.
36- در شهاب است كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: خير بكاكلهاى اسبان بسته است تا روز رستاخيز.
37- و فرمود صلى اللَّه عليه و اله ميمنت اسبان در سرخ رنگ آنها است.
در ضوء گفته: خير بهره نيك است و عكسش شرّ است، خيل باسب سوار گويند و هم باسب تنها، نخست چون قول او صلى اللَّه عليه و اله «يا خيل اللَّه اركبى» و دوم قول رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله «بخشيدم بتو زكاة خيل را» يعنى زكاة اسبها را، و آن را خيل نامند چون خودش تكبرى دارد و هم سوارش. و از اين رو گفتند: هيچ كس بر اسب سوار نشود جز در خود كبرى يابد، و در گفته عجم است كه «چون روستائى بر اسب سوار شود خدا را فراموش كند.» و منظور حديث ستايش اسب است براى كار آمديش در جهاد كه اگر نبود شهرى گشوده نميشد و بر بلاد كفار دست اندازى فراهم نميشد، و پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و يارانش پس از وى از آن كمك گرفتند براى غلبه بر دشمن و جهانگيرى و نشر دعوت اسلام و اگر از نيروى آن نبود اين پيشرفت براشان فراهم نشده بود، و آن از ابزار ويژه نبرد و ساز و برگى است دشمن ترسانتر، و كاكل را ياد كرده براى آنكه نخست عضويست كه با آن روبرو شوى و بالعكس.
و از وهب بن منبّه روايت است كه چون خدا خواست اسب را آفريند بباد جنوب فرمود: من از تو آفريننده باشم آفريدهاى كه عزت دوستان و جلال اهل طاعتم سازمش و از آن مشتى برگرفت و اسبى آفريد و فرمود: تو را فرس ناميدم و عربى ساختم، و خير بكاكل تو بسته است، و غنيمت بر پشت تو بدست آيد، تو را بىبال پرنده كردم، با تو طلب شود و با تو گريز ميسّر گردد.
و روايت است كه تميم دارى با اينكه حكمران بيت المقدس بود خودش جو اسبش را پاك ميكرد، گفتند: كاش آن را بديگرى واگذار ميكردى، گفت از رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله شنيدم هر كه جو اسبش را پاك كند، و برخيزد و آن را در آخورش
ريزد، خدا بشمار هر جو حسنه برايش نويسد.
و از انس بن مالك است كه آن را برآورده تا گفته: يك روز مرز دارى در راه خدا بهتر از اينست كه كسى در خانه خود 360 روز عبادت كند كه هر روزش هزار سال باشد:
و پيوسته عرب اسبان خود را ارجمند ميداشتند چنانچه اشعارشان بدان گويا است.
خاندان گرسنه مانند و شود اسبم سير و چنانچه گفته است:
بهنگام هراس از گل بود به و جز آن كه شمارش بدرازا كشد، روش تازيان در جاهليت اين بود كه براى سه چيز، قبيلهاى بشادباش ديگرى ميرفتند: براى تبريك ولادت پسرى پدر دار، براى زايش كره اسبى اصيل و يا نبوغ شاعرى شيوا، سود حديث آگهى به والائى اسب است و وادارى بگرامى داشتن آن، راوى حديث ابن عمر است، و در حديث دوم يمن را كه بركت و فزونيست از اسب دانسته و عكس آن شومى است، و شقره در آدمى سرخى زلالى است كه بسفيدى زند و در اسب سرخى زلالى كه يال و دم را فراگيرد و اگر سياه باشند كميت باشد، و شقره در شتر سرخى تنديست، شقر بگل شقائق نعمان گويند و طرفه گفته:
بيكباره جامى زدند آن گروه
دگر باره بر اسب خوبى چه شقر
شقره لقب حارث بن تميم بن مرّه است و منسوب بدو را شقرى خوانند و مايه اين واژه سرخى است.
و در حديث ديگر است كه: ميمنت اسب در سرخى است، و بچسبيد باسب كميت پيشانى سفيد و دست و پا سفيد يا اسب سرخ، و يال و دمشان را نچينيد.
و از ابى قتاده انصاريست كه مردى گفت: يا رسول اللَّه ميخواهم اسبى بخرم