چه اسبى باشد؟ فرمود: تيره بينى و لب بالا سفيد و دست راست آزاد سپيدى، يا كميت باشد با اين نقشها.
و فرمود: اگر همه اسبان تازى را در سرزمينى گرد آورند پيشتاز آنها نباشد جز اشقر.
و گفته: پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم يك جوقهاى فرستاد به نبرد و نخست كس كه مژده پيروزى آورد دارنده اسب اشقر بود، شك ندارد نيرومندترين اسبها اشقر است و كميت و آنها با هم جدائى ندارند جز بيال و دم، سود حديث برترى دادن اسبان اشقر است و بيان اينكه ميمونتر و مباركتر از ديگران، راوى حديث عيسى بن على هاشمى است از جدش 38- در شهاب، رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: شومى در زنست و اسب و خانه در ضوء گفته: شوم ضد يمن است، و اين حديث بوجه ديگر روايت شده است كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: نه عدوى است، نه هامه و نه صفر، و اگر بدفالى در چيزى باشد در زنست و اسب و خانه.
عدوى يعنى واگيره كچلى يا جز آن از ديگرى، و در حديث ديگر فرموده آن بيمار نخست از كه واگيره كرده است، و منظور اين نيست كه برخى بيماريها واگير ندارند زيرا محسوس است كه كچلى و چشم درد واگير دارند، بلكه مقصود اينست- و- اللَّه اعلم- كه نبايد عقيده داشت اين گونه بيماريها تنها از واگيرند بلكه بسا از واگيرند و بسا خدا بيسابقه آنها را پديد سازد، و مقصود اينست كه واگيرى همگانى نيست كه بيمارى بىسابقه رخ ندهد، و بهتر اينست كه گفت شيوه خدا است كه چون تندرست با بيمار به كچلى و مانندش برخورد اين بيمارى را بدو دهد و اين رو فرموده «نبايد بيمار بتندرست درآيد» و واگير هم بهمين معنا است، سپس گفته: هامه و صفر هم چنانند كه ما در باب عدوى و طيره گفتيم، و آنگه گفته: گفتند: شومى زن، فزونى كابين، و بد رفتارى و نازادى
است، شومى خانه تنگى و بد همسايگى، شومى اسب اينست كه با آنها جهاد نشود و گفتند: شومى اين هر سه در بسيارى هزينه آنها است.
و از انس است كه مردى برسول خدا صلى اللَّه عليه و اله گفت: يا رسول اللَّه ما در خانهاى بوديم كه شمارهمان فزون و دارائيمان فراوان بود و بخانه ديگر جابجا شديم و شمارمان كاست و مالمان كم شد، رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: اين نكوهش را وانهيد كه خانه اثر ندارد و بسا كه آن حضرت6اين را فرمود: تا از اين عقيده آزار نكشند، سود حديث اينست كه اين سه چيز پر هزينه بركت بر انداز مالند، و راوى حديث عبد اللَّه بن عمر است.
39- در مجازات نبويه- 121- فرمود: صلى اللَّه عليه و اله بهترين اسب، ادهم اقرح است كه سه تا دست و پاهاش سفيد باشد و دست راستش آزاد باشد و بىسفيدى سيد گفته: اين از استعارههاى خوبست زيرا سه تا را كه سفيدى دارند در شتر به زانو بند زده مانند كرده و از اسب به زنجير بسته و دست راست را كه سفيدى ندارد بآزاد از زانو بند و بىزنجير، گويند: شتر طلق كه زانو بند ندارد و شتر عاطل كه مهار ندارد.
40- در حياة الحيوان از جرير بن عبد اللَّه در حديث صحيحى گفته: ديدم كه رسول خدا با انگشتش كاكل اسبى را بهم پيچيد و ميفرمود: ثواب و غنيمت به كاكلهاى اسبان بسته است تا روز رستاخيز، و مقصود اينست كه ملازم آنهايند و گويا بسته بدانهايند، و كاكل موى آويزان از پيشانى است، خطّابى و ديگران اين را گفتند، گفته و كاكل كنايه از خود اسب است (و گواه از سخن تازيان بر آن آورده) مسلم روايت كرده كه او ص شكال را در اسبها بد ميداشت و شكال اينست كه در دست راست و يا دست چپ اسب سفيدى باشد، يا در دست راست و پاى چپش هر دو باشد در صحيح مسلم شكال را چنين تفسير كرده و اين يك قول است در تفسير آن.
و ابو عبيده و بيشتر لغتشناسان عرب گفتند: كه شكال اينست كه سه تا از قوائم سفيدى داشته باشند و يكى آزاد و بىسفيدى باشد، تشبيه به زنجير كردن اسب بيشتر در سه تا از دست و پا است، ابن دريد گفته: سفيدى در يك پاره تنست
در دست و پا هر دو، و اگر مخالف هم باشند آن را شكال مخالف خوانند، و گفتند شكال سفيدى دو پا است، و گفتند: در دو دست.
علماء گفتند: آن را بد داشته چون مانند اسب زنجير بسته است، و گفتند:
شايد آن را تجربه كرده و نجيب نبوده، يكى از علماء گفته اگر با اين وضع پيشانى سفيد باشد بدى ندارد، چون مانندى آن از ميان برود.
نسائى روايت كرده كه پيغمبر پس از زنان چيزى را بيشتر از اسبان دوست نميداشته (و سندش خوبست) و ثعلبى بسندش از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله روايت كرده كه هيچ اسبى نيست جز هر سپيده دم باو رخصت دهند كه دعا ميكند «بار خدايا مرا بهر آدميزاده دادى محبوبتر مال و خاندانش نزد او بسازم» و در طبقات ابن سعد است: بسندش از غريب ملكى (عريب بعين بىنقطه تصحيح شده) كه از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله پرسيدند از قول خدا تعالى «آنان كه هزينه نهند مال خود را در شب و روز- تا- آخر آيه- 274- البقره» چه كسانى باشند؟
فرمود: اسب دارها سپس فرمود: آنكه هزينه باسب دهد، چون كسى است كه بدو دست صدقه دهد پيوسته، و بول و سرگين آن اسبها در قيامت چون مشك پاك است (1:
223- حياة الحيوان) و گفت: فرس هر گونه اسب است و مؤنث بحسابست و ابن جنى و فراء فرسه آوردند و تصغيرش را فريس، و گفتند ماده اسب فرسه باشد و از معنى درندگى است چون در دويدن تند زمين را بدرد، و فارس سوار بر اسب باشد چون لابن و تامر بمعنى دارنده شير و خرما، و ابو داود و حاكم از ابى هريره آوردند كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله ماده اسب را فرسه ميناميد.
ابن سكّيت گفته: فارس سوار حيوان سمدار است اسب باشد يا استر يا خر، و اسب مانندتر حيوانى است بآدمى چون شرف نفس و علو همت دارد، عرب پندارند وحشى بود و نخست كس كه آن را رام كرد و سوارش شد اسماعيل7بود و
برخى اسبها تا سوار بر پشت دارد نه بشاشد و نه سرگين كند، برخى صاحبش را شناسند و ديگرى را نپذيرند براى سوارى، و سليمان7اسبانى پردار داشت، و اسب دو جنس است، عتيق كه پدر و مادرش هر دو عربى است و بمعنى ارجمند از هر چيز است و گزيده هر چيز.
و زمخشرى گفته: در حديث است كه شيطان بدارنده اسب عتيق نزديك نشود و نه بخانهاى كه در آن اسب عتيق باشد و در كتاب «الخيل» است كه پيغمبر فرمود شيطان در خانهاى كه اسب عتيق است كسى را ديوانه نكند.
از سليمان بن موسى كه پيغمبر در اين آيهوَ آخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ، 60- الانفال فرمود آن ديگران كه شما ندانيد پريان باشند كه در نيايند در خانهاى كه در آن اسب عتيق است.
ابن عبد البر در تمهيد خود گفته: اسب عتيق نزد ما بمعنى اسب فربه است.
و صاحب العين گفته پيشتاز است و در مستدرك: بسندى آورده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود هيچ اسب عربى نباشد جز در هر روز باو رخصت شود تا دعا كند و گويد: بار خدايا چنانم كه بدارندهام دادى مرا محبوبتر خاندان و مال او در نزد او بساز، و گفته سندش صحيح است.
و اين حديث داستانى دارد كه نسائى در كتاب خيل سننش آورده، گفته بنقل از ابو عبيده كه معاوية بن حديج گفت چون مصر را گشودم هر مردمى خاكدانى داشتند كه جانداران خود را در آن ميغلطانيدند، و معاويه به ابى ذر گذر كرد كه اسبش را بخاك ميغلطاند و باو سلام كرد و گفت: اى ابى ذر اين چه اسبى است؟
پاسخ داد اين اسبى است كه ندانمش جز اينكه مستجاب الدعوه است گفت: اسب هم دعا كند و اجابت گيرد، گفت: آرى شبى نباشد جز اينكه اسب دعا كند، گويد: پروردگارا توام زير فرمان آدميزاده آوردى و روزيم را بدست او دادى مرا نزدش محبوبتر خاندان و فرزندانش ساز، و از برخى مستجاب است و از
برخى نه، و ندانم از اسبم را جز اينكه مستجاب است.
و حاكم: بسندى آورده كه چون خواهى به جهاد روى اسب ادهم دست و پا سفيد دست راست آزادى بخر تا غنيمت بدست آرى و بسلامت بمانى و آنگه گفته صحيح است بشرط مسلم.
هجين اسبى كه پدرش عربى و مادرش عجمى، و مقرف بميم ضمه دار و قاف ساكن و راء بىنقطه و فاء آخر عكس آنست، و آدميزاده هم بدين و وصف است.
و در كتب غريب است از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله كه خدا دوست دارد مرد نيرومند برو برگرد را بر اسب برو برگرد، يعنى كسى كه پيوسته بجهاد رود و برگردد و تجربه آموزد و اسبش هم پياپى بجهاد رود و برگردد با صاحبش، و گفتند: اسبى است كه ورزيده و آموخته است و فرمانبر سوار بر خود است و در حديث صحيح است كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله سوار اسب سركش تندرو ابى طلحه شد و فرمود: راستى آن را دريائى يافتيم.
و در فائق است كه يك بار مردم مدينه بهراس دشمن افتادند و پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله سوار اسب لختى شد و بدنبال آنها تاخت و چون برگشت فرمود: راستى آن را دريائى يافتيم، حمّاد بن سلمه گفته: اسب كندى بود و چون اين را فرمود صلى اللَّه عليه و اله پيشتاز شد.
و نسائى بسندى از جعيل اشجعى آورده كه با پيغمبر در غزوه بيرون شدم و اسب لاغرى داشتم و در دنباله مردم بودم پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله بمن رسيد و فرمود: اى اسب دار برو، گفتم: يا رسول اللَّه اين اسب لاغر و ناتوانست، و آن حضرت عصائى كه در دست داشت برآورد و باو زد و گفت: بار خدايا مباركش كن، و البته مرا ديدى كه اختيار او را نداشتم تا مرا جلو همه مردم برده و از شكم او بارزش 12 هزار فروختم.
و از خالد بن وليد روايت است كه در نبرد جز بر ماديان سوار نميشد چون
كم شيهه است.
ابن محيريز گفته: اصحاب را خوش بود كه در صف نبرد نريان سوار باشند و براى شبيخون و غارت ماديان.
و ابن حبان در صحيحش بسندى از ابى كبشه انصارى بنام اصرم بن سعد آورده كه نزد ابن عامر هوزنى رفت و گفت نريانت را بماديان من بينداز كه من از رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله شنيدم ميفرمود: هر كه اسبى را بماديان اندازد و نتاجى آورد ثواب هفتاد اسب دارد كه مجاهد بر آنها در راه خدا سوار كرده. و اگر نتاجى نياورد ثواب يك اسب دارد كه بر آن در راه خدا مجاهدى سوار كرده و در منش اسب خودنمائى و كبر و شادمانى و مهرورزى با صاحب خود است، و از خوى شرافت و ارجمندى او است كه پس مانده ديگرى را نخورد، و از بلند همتى او است كه مير آخر اسب، اشقر مروان بىاجازه او بر آن وارد نميشد و روشش اين بود كه توبره را پيش او ميجنبانيد و اگر حمحمه ميكرد نزد او ميرفت و اگر بىآن نزدش ميرفت باو ميتاخت و اسب ماده پر شهوت است و از اين رو نر از جز جنس و نوع خود را بپذيرد.
جاحظ گفته: اندك حيضى دچار ماديان شود و نريان در پايان چهار سالگى بماديان پرد، و بسا تا نود سال عمر كند و اسب چون آدمى خواب بيند و خويش اينست كه آب تيره نوشد و اگر زلال باشد تيره كند، و چون بدنبال گرگ دود و سم بر جاى پاى او گذارد پايش بىحس شود و از پوستش دود برآيد.
جوهرى گفته: گويند اسب سپرز ندارد و اين كنايه از دليرى او است و تند روى او چنان كه گويند شتر زهره ندارد براى اينكه ترسو است، و از ابى عبيده و ابى زيد است كه اسب سپرز ندارد و شتر زهره، و ظليم مغز ندارد و همچنان پرندههاى آبى و ماهيان دريا نه زبان دارند و نه مغز و ماهى شش ندارد و نفس نكشد و هر شش دارى نفس كشد و از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله روايت است كه اگر خوبى باشد در سه چيز است، زن يا خانه و اسب.
و در روايتى شومى در سه است: زن، خانه و اسب، و در روايتى شومى در
خانه است و خادم و اسب و علماء را در تفسير آن چند قول است.
1- بيان عقيده مردم است نه حكم شرع و اين از عائشه روايت است، گفته:
ابو هريره همه حديث را ضبط نكرده، زيرا او نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله آمد كه ميفرمود: «خدا بكشد يهود را كه ميگويند: شومى در سه چيز است تا آخر و او آخر حديث را شنيد و آغازش كه نقل قول يهود بود نشنيد.
2- ظاهرش مقصود است زيرا بسا خدا خانه را سبب زيان و نابودى سازد و همچنين اسب و خادم را بتقدير خود 3- خطّابى و بسيارى گفتند: اين حديث، استثناء از حديث نفى بد فالى است يعنى از بد فالى غدقن شده جز در اين سه تا كه اگر بدانها بدبين شد آنها را از خود جدا كند بفروش و طلاق و مانندش.
4- برخى گفتند: شومى خانه تنگى آنست و همسايه بد، شومى زن نازادى و بد زبانى و تهمتزدگى او است و شومى اسب اينست كه بر آن جهاد نشود و گفتهاند گگيرى آنست و گرانى بهايش، و شومى خادم بد خوئى و بىانضباطى او است، و برخى گفتند: مقصود از شومى در اينجا ناسازگاريست، و يك بيدينى اين حديث را نقض حديث نفى طيره دانسته و اعتراض كرده، و ابن قتيبه و ديگران پاسخ دادند كه اين تخصيص حديث نفى طيره است، و دمياطى بسندى از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله آورده كه بركت در سه چيز است: اسب، زن و خانه.
يوسف راوى حديث گفته از ابن عيينه اين حديث را پرسيدم و او گفت:
من از زهرى معنى آن را پرسيدم و او گفت: من از سالم پرسيدم و سالم گفت:
از عبد اللَّه بن عمر پرسيدم، و او گفت: من از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله پرسيدم فرمود: اسب لگد زن شوم است، زنى كه شوهر ديگرى داشته آن را برخ شوهر كنونى كشد و تمجيد كند شوم است و خانه دور از مسجد كه بنگ اذان و اقامه در آن شنيده نشود شوم است، و اگر چنين نباشد مباركند (حياة الحيوان 2: 146- 150) و گفته: استر تركيبى است از اسب و خر، سختى خر را دارد و درشتى اندام
اسب را و بنگش ميانه شيهه اسب و عرعر خر است و نازاد است و بچه نياورد، و در تاريخ ابن بطريق است در حوادث سال 444 كه در نابلس استرى زائيد.
و بدترين منش اينست كه از ريشههاى متضاده و خويهاى جدا از هم و مايههاى دور از هم فراهم شده باشد، و اگر پدر استر خر باشد بيشتر باسب ماند، و اگر پدر اسب باشد بيشتر بخر ماند، و شگفت اينست كه هر عضو آن ميانه اسب و خر است و اخلاقش ميانه آنها است نه هوش اسب را دارد و نه كندى خر را.
و گفتند نخست كس كه استر را برآورد قارون بود و شكيبائى خر را دارد و نيروى اسب را، و بدخوى و متلون است بر اثر تركيب خود از دو جنس ولى راه نما است بهر راهى كه يك بار رفته باشد، و آنست كه مركب شاهانست در سفرهاشان، و كارگزار مستمندانست و بارهاى سنگين كشد و بر دوام آن شكيبا است و از اين رو سروده شد:
آن مركب قاضى و امام عدل است
هم سيد و هم عالم و زان كهل است.
از بهر زن و مرد همه خود اهل است.
و ابن عساكر در تاريخ دمشق از على بن ابى طالب7روايت كرده كه استر ميزائيد ولى در هيزم كشى براى آتش ابراهيم خليل الرحمن از همه باركشان تندتر ميرفت و از اين رو خدا نسلش را بريد.
و از ابى حنيفه نقل است كه ما يك آسياب بان رافضى داشتيم كه دو استر داشت يكى را ابى بكر ناميده و ديگرى را عمر، يكى از آنها او را پرت كرد و كشت و به ابو حنيفه گزارش شد، گفت بنگريد كدام او را پرت كرده بايد همان عمر نام باشد، و آن را چنان يافتند.
و در كامل ابن عدى است از انس كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله سوار استرى شد و او را از راه بدر برد، پس آن را نگهداشت و بمردى فرمود تاقُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِبدان بخواند، و آرام شد