شدم، تا آخر حديث.
در محاسن برقى از ابى فضاله مانندش را آورده.
باب هشتم حق مركب بر صاحبش و آداب سوار شدن و بار كردنش و برخى نوادر
1- در خصال (ج 1 ص 160): بسندش تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه دابّه بر صاحبش شش حق دارد: چون بمنزل رسد نخست او را خوراك دهد و او را سر آب برد چون بدان گذرد، و بر چهره او نزند كه پروردگارش را تسبيح كند، و پشت او توقف نكند مگر در جبهه جهاد در راه خدا عزّ و جلّ، بيش از توانش بر او بار نكند و او را براه نبرد.
2- در فقيه ج 2 ص 187 ط نجف: بسندش مانندش را آورده.
تبيان: ابتداء بخوراك دادنش گويا بر وجه استحباب است گر چه اصل خوراك باندازه قوت لا يموت يا باندازه متعارف واجب است بنا بر اظهر و همچنان عرضه او بر آب هر گاه گذرد مستحب است اگر نداند كه زيانش رساند چون دابه داران گمان برند كه زيان دارد برايش گر چه برخى اوقات واجب باشد و اصل آب دادن به يك وجهى واجب است، و نزدن بر روى او گويا كراهت دارد زدنش چنانچه تعليل بدان اشاره دارد و گر چه احوط ترك است، و اينكه فرمود: او تسبيح گويد.
والد- قد- گفته: يعنى چهرهها بزبانى كه در آنها است تسبيح گويند يا اينكه چهرهها بر وجود صانع و توانائى و دانش و اوصاف كمال ديگرش بيشتر دلالت دارند چنانچه بر كسى كه در كتب تشريح بنگرد نهان نباشد، يا تسبيح ويژه چهرهها است كه ما ندانيم، و ممكن است مقصود تسبيح خود دابه باشد و نام رو را برده چون زيان و اهانت در آن بيشتر باشد، يا براى آنچه گذشت كه تسبيح باندام رو است
و ذكر سبيل اللَّه براى نمونه يا افضل افراد است، و فوق طاقت يعنى قدرت يا وسع و تحريم با نخست مناسبتر است و كراهت با دوم، و همچنين در راه بردن آن.
2- در مجالس صدوق- 202- بسند پيش، از امام صادق7(همين حقوق دابه را نقل كرده با اختلاف در ترتيب و تعبير و بر آن افزوده كه) چهرهاش را داغ نزند، و برم كردن آن را نزند و بلغزيدن بزند زيرا دابه بيند آنچه شما نبينيد و در كافى- ج 6 ص 538- بسندش از امام ششم7شش حق دابه را نقل كرده و افزوده كه از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله روايت شده: بزنيدش بلغزيدن و نزنيدش برميدن در محاسن- 637- مانند آن را از نوفلى آورده كه شش حق دارد تا گفته او چون گذرد بدان.
توضيح: صدوق در فقيه (ج 2 ص 187) گفته و نيز از امام ششم روايت است كه او را بلغزيدن بزنيد الخ. والد- قد- گفته: كلينى و برقى از پيغمبر و امام صادق7عكس آن را روايت كردند بىذكر علت و ظاهر اينست كه صدوق اشتباه كرده و تتمه را براى توجيه آن آورده با اينكه دابه در لغزيدن گناهى ندارد زيرا براى ليزى زمين يا سنگ سر راه است و مانند آنها- پايان- و من گويم: بسا خبر بهر دو وجه رسيده و هر كدام موردى دارند مخصوص چنانچه لغزيدن براى تنبلى دابه باشد كه تقصير او است، يا رم كردن براى ديدن نمونه دورى باشد كه بسا دشمن است يا جانور آزار كن، و خلاصه مطلب مبهم است.
3- در خصال ضمن حديث اربعمائه (ج 2 ص 159) امير المؤمنين7فرمود هر كدام شما با دابهاى سفر كند چون بمنزل رسد نخست آن را خوراك دهد و آب دهد، در محاسن- 361- از امام ششم7مانندش آمده.
4- در علل- ص 194-: بسندى تا رسول خدا در حديث درازى كه سه نفر برديف سوار دابه نشوند كه يكيشان ملعون است و آن جلوى است.
در محاسن- 627- بسندى مانندش آمده.
بيان: حمل بر كراهت شده و تخصيص جلوى براى آنكه بر گردن نشيند و زيان بيشتر بدابه زند در غالب.
5- در محاسن- 1: 26- بسندش كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله بر شترى زانو بند ديد كه بار بدوشش بود فرمود: صاحبش كجا است؟ او را واداريد تا فردا آماده محاكمه باشد.
6- و از همان و فقيه- ج 2 ص 191- بسندش از حماد گوشت فروش كه قطار شترى از امام صادق7گذر كرد و آن حضرت ديد بار شترى خم شده فرمود: اى غلام بار اين شتر را راست كن كه خدا راستى را دوست دارد.
7- در محاسن- 361- بسندى از امام ششم7كه على بن الحسين7ده حج بر شتر سوارى خود كرد و يك تازيانه بآن نزد و يك سال در راه خوابيد و يك تازيانه باو نزد.
و از همان: بسندى از امام ششم7كه هر چيزى را حرمتى است و حرمت بهائم در چهره آنها است.
در كافى- ج 6 ص 539- بسندى از آن حضرت مانندش آمده.
8- در محاسن- 633-: بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه نزنيد بروى بهائم و هر چه جان دارد كه بحمد خدا تسبيح گويد.
و از همان: از امير المؤمنين (همين روايت كرده) و در حديث ديگر است كه روى آنها را داغ نزنيد.
در كافى هم بسندى مانندش آمده و در حديث اربعمائه خصال هم حديث نخست آمده 9- در محاسن- 633- سند را بامام ششم7رسانيده كه آيا شرم ندارد يكى از شما كه سوار پاكشش شود و سرود خواند و او تسبيح گويد، و از پيغمبر روايت است
كه آنها را برم كردن بزنيد و بر لغزيدن نزنيد.
و از همان: بسندى تا امام ششم از پدرانش7كه دابه بر صاحبش شش حق دارد: بيش از توانش بر آن بار نكند، و پشتش را مجلس حديث گفتن نسازد، چون منزل كرد نخست خوراكش بدهد، و بر هر آبى گذرد باو عرضه كندش و بر چهرهاش داغ نزند كه تسبيح گويد.
و از همان: بسندى از ابو ذر كه دابه گويد: بار خدايا مالك درستى بمن بده كه با من نرمى كند و خوشرفتارى و خوراك و آب بمن دهد و بمن زور نگويد.
و از همان: بسندش از امام هفتم7كه دابهاى نيست كه صاحبش خواهد بر آن سوار شود جز گويد: بار خدايا بر منش مهربان كن و از همان: بسندش از امام ششم7(همين روايت كرده) و از همان- 626- بسندى از امام ششم7كه ابو ذر- رضي الله عنه- را ديدند خرش را در ربذه آب ميداد يكى باو گفت: اى ابو ذر كسى ندارى كه خرت را آب دهد؟ گفت: از رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله شنيدم ميفرمود: هيچ جاندارى نيست جز در بامداد اين خواهش را كند كه بار خدايا مالك خوبى بمن بده كه از علف سيرم كند و از آب سيراب، و بيش از توانم بر من تكليف نكند، و من دوست دارم خودم آن را آب دهم.
و از همان: بسندى از امام ششم7مانندش آمده.
و در كافى (ج 6 ص 537): با اندك اختلاف در تعبير مانندش آمده.
بيان: خواهش دابه بسا بزبان حال است و كنايه از نياز او است بدين مطلب و بيچارگى او كه بايد رعايت شود.
9- در محاسن- 638-: بسندى از صفوان جمّال كه مفضّل بن عمر نزد من فرستاد تا براى امام ششم شترى بخرم و شترى به 80 درهم خريدم و نزد امام7برد و بمن فرمود: بنظر تو هودج ميكشد و من هودج بر او بستم و سوارش شدم و بنمايش گذاشتم برايش، سپس فرمود: اگر مردم ميدانستند حقيقت نيروى باربرى كه خدا
بناتوان داده بهيمه را گران نميكردند.
و از همان: محاسن- 639-: بسندى از ابن سنان كه از امام ششم7پرسيدند از نماز مغرب فرمود: چون خورشيد نهان شد شتر را بخوابان، گفت: بمن سخت است كه دو بارش بخوابانم، فرمود: بكن كه نگهدارتر است براى پشت آن و از همان: 627- كه امام ششم7فرمود: نزنيدشان بر لغزيدن و بزنيد برم كردن و بر پشت آنها سرود نخوانيد آيا شرم ندارد يكى از شماها كه بر پشت دابه خود سرود خواند و او تسبيح گويد.
و از همان: 635-: بسندى كه امام چهارم7هنگام مرگ بپسرش محمّد7فرمود: من بر اين ناقه خود 20 حج كردم و تازيانه باو نزدم، چون مرد خاكش كن تا درنده او را نخورند، رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: شترى نيست كه هفت بار در موقف عرفه ايستاده باشد، جز خدايش از چهارپايان بهشت سازد، و نژادش را بركت دهد و چون مرد امام پنجم او را خاك كرد.
بيان: دلالت دارد بر استحباب نزدن دابه بويژه در راه حج و گويا منظور غير صورت ضرورتست، و دلالت دارد بر استحباب دفن شترى كه هفت بار بر آن بحج رفتند و بسا همه دواب را فرا گيرد چنانچه خبر آينده بدان اشارت دارد، و بسا حكم خاص مركوب آنان7باشد ولى علت اشارت بعموم دارد.
11- در محاسن: بسندش تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه هيچ دابه نباشد كه پنج بار بدان در عرفه وقوف شده است جز اينكه از چهارپايان بهشت گردد، برخى روايت كردند سه بار وقوف عرفه.
و از همان: تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه شترى نباشد جز بر كوهانش شيطانى است آنان را بكار گيريد و كسى نگويد: شترم را آسايش دهم، زيرا خداست كه بار را ميبرد.
و از همان: بسندى تا رسول خدا (همين را آورده و در آنست كه) و نام خدا را بر آنها ببريد.
و از همان: بسند ديگرى همين را آورده تا گفته: و نام خدا را بر آنها بريد چنانچه خدا شما را فرموده.
بيان: «چنانچه خدا شما را فرموده» يعنى در قول خود «و آنكه آفريد همه جفتها را و ساخت براتان از كشتى و چهارپايان مركب تا بر آن استوار شويد و سپس ياد كنيد نعمت پروردگار خود را چون استوار شديد بر آن، و بگوئيد منزه است آنكه زير فرمان آورد اين را و نبوديم ما مهار كن، و راستى كه ما بپروردگار خود باز گردندهايم، 12- 16- الزخرف» زيرا اين در معنى امر است چنانچه در باب آداب ركوب آيد، ان شاء اللَّه.
و بسا كه مقصود از امر خدا امر پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و اوصياء او هم باشد.
12- در محاسن- 637-: بسندى از ميمون كه بهمراه امام پنجم بزمين او در طيبه رفتيم و عمرو بن دينار با ما بود و مردى از يارانش و در آنجا تا خدا خواست مانديم و ابو جعفر7بر شترى سركش سوار شد و عمرو بن دينار گفت: شتر شما چه سركش است، فرمود ندانى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرموده راستى بر كوهان هر شترى شيطانيست او را بكار گيريد و خوار و رام كنيد، و نام خدا را بر او ببريد، همانا خدا بار را ببرد، سپس وارد مكه شد و ما بهمراهش بوديم بىاحرام.
در كافى بسند عده مانندش آمده.
بيان: گويا مراد از طيبه جز مدينه است بلكه نام جايى است نزديك مكه و همانا بىاحرام وارد شده چون مدت يكماه از احرام نخست او نگذشته بوده، فيروزآبادى گفته طيبه بفتح مدينه نبويه است و بكسر دهى نزد زرود.
13- در محاسن- 637- بسندش از امام ششم7كه اگر حاج دانستند از باركشان چه دارند كسى شتر را گران نميكرد.
و از همان: بسندش از امام ششم7كه اگر مردم ميدانستند حقيقت نيروئى كه خدا بباركش ناتوان داده كسى بهائم را گران نميكرد.
و از همان: از ابن ابى يعفور كه امام ششم بر من گذر كرد و پياده از شترم راه ميرفتم، فرمود: چرا سوار نشوى؟ گفتم شترم ناتوانست و خواستم سبكبارش كنم فرمود: خدايت رحمت كناد، سوار شو راستش خدا است كه بر نيرومند و ناتوان بار ميكند، در كافى (ج 6 ص 532) مانندش را آورده.
14- در محاسن- 631- از ابى الحسن7كه چون دابه زير پاى كسى بلغزد و باو گويد نابود شوى، در پاسخش گويد: نابود باد و سربزير نافرمانتر ما براى پروردگارش.
در كافى (ج 6 ص 537) بسندى مانندش آمده توضيح: پروردگارش، ظاهر خداوند است چنانچه در جز آن تصريح شده و بسا مقصود مالك باشد يعنى من در اين لغزش باختيار خود نافرمانى تو نكردم و تو بسيار پروردگارت را نافرمانى كردى.
15- در مكارم- 303- از امام رضا7كه بر هر سوراخ بينى جانداران شيطانى است چون كسى خواهد از شماها آن را دهنه زند بايد نام خدا عزّ و جلّ را برد.
در كافى (ج 6 ص 539) بسندش مانند آن را آورده.
16- در مكارم: بسندى از يكى از دو امام7كه هر دابهاى سرپيچ است از دهنه و رموك است بايد در گوشش يا بر او بخوانند «أَ فَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ» و بگويد: بار خدايا بفرمان منش آور و بر من مباركش كن بحقّ محمّد و آل محمّد و انا انزلناه بخوان.
در كافى (ج 6 ص 540): بسندش مانند آن آمده تا «وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ».
بيان: يا بر آن بخوانند، يعنى نزديكش بخواند اگر نتواند بگوشش بخواند.
17- در نوادر راوندى: بسندش تا على7كه دابه بر صاحبش شش حق دارد: چون فرود آيد نخست خوراك او را بدهد، و بر سر آبش برد چون بآب گذرد
بناحق او را نزند، جز باندازه توانش بر او بار نكند، و بيش از طاقتش او را راه نبرد و در حال توقف بپشت او نماند باندازه فرصت ميان دو دوش شير.
و بهمين سند كه رسول خدا فرمود: پشت دابه را كرسى خود نسازيد. بسا دابه كه از سوار بر خود بهتر است و براى خدا فرمان برتر و بيشتر ياد خدا تعالى كند.
و بهمين سند: از على7كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله نهى كرد چهره دابهها را داغ نهند زيرا بسپاس پروردگار خود تسبيح گويند.
و بهمين سند كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: زنها را گردن بند آويزند گرچه با بند نعلين باشد و اسبان را گردن بند بنديد و آنها را با زه كمان كردن بند نكنيد 18- در مجازات النبويه- 165-: فرمود صلى اللَّه عليه و اله قلّدوا الخيل و لا تقلدوها بالاوتار.
سيد رضى- گفته: اين استعاره است و دو تفسير دارد 1- مقصود غدقن از خونخواهى دوران جاهليت باشد كه سوار اسبها چپاول ميكردند و آتش خونخواهى را مىافروختند، و مقصود اينست كه اين خوى جاهلى را گردن گير اسبان نسازيد و سوار بر آنها بدان نشتابيد، و گويا فرموده صلى اللَّه عليه و اله دنبال كردن دشمنان دين و دفاع از مسلمين را گردنگير اسبها كنيد نه خونخواهى دوران جاهليت و كشتار از روى تعصب و حميت را.
2- معنى ديگر كه معنى مجازى نيست مقصود اينست كه زه كمان را گردن بند اسبان نكنيد تا مبادا در چريدن از درختها بگردن آنها گير كند و آنها را خفه كند يا از چرا بازدارند، يا اينكه معتقد بودند گردن بند زه كمان مايه رفع چشم زخم است و دعا و حرز آنها است و منظور از نهى اينست كه اثر ندارد و از حذر جلو نگيرد و همانا خدا سبحانه رافع و كافى و پناه و نگهدار است، و مؤيد اين تفسير است كه آن حضرت در روايتى فرمود تا زهها را از گردن اسبها پاره كنند.
و گردن بند اسبان را تفسير ديگر است و آن اينست كه چون عرب نيرومند