بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 158

و اگر حيوانش نياز بآب دارد و بدان براى وضوء و تطهير نياز دارد آب را بدو دهد و خود تيمم كند. و اگر از خوراك دادن بدو سر باز زند و حيوان حلال گوشت باشد، او را وادارند بفروش يا خوراك دادن يا سر بريدن و در غير مأكول بر فروش يا خوراك دادن تا نابود نشود و اگر نكرد حاكم هر چه صلاح داند بكند، و اگر صاحبش مالى عيان دارد فروش شود براى هزينه آن، و اگر همه اينها نشود از بيت المال صرف او شود و مستحب است نزد سوار شدن آنچه را از على بن ربيعه روايت شده بخوانند گويد: حاضر بودم كه دابه‌اى آوردند تا على بن ابى طالب7سوار شود و چون پا در ركاب گذاشت گفت: اللهم انى ظلمت نفسى فاغفر لى انه لا يغفر الذنوب الا انت» و آنگه خنديد، گفتند: اى امير المؤمنين از چه خنديدى؟ گفت: پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله را ديدم چنين كرد و آنگه خنديد و گفتم: يا رسول اللَّه از چه خنديدى؟

فرمود: راستش پروردگارت را خوش آيد از بنده كه گويد «رب اغفر لى ذنوبى» ميداند كه جز من گناه نيامرزد (يعنى خدا ميداند) و ابو القاسم طبرانى بسندى از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله آورده كه چون بنده بدابه سوار شود و نام خدا نبرد، شيطان پس او سوار شود و گويد: سرود بخوان و اگر سرود نتواند باو گويد زمزمه كن و پيوسته در زمزمه باشد تا فرود آيد.

و بروايت از ابى درداء است كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: هر كه چون سوار دابه شود گويد: بسم اللَّه الذى لا يضر مع اسمه شى‌ء في الارض و لا في السماء، سبحانه ليس له سمّى،سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ وَ إِنَّا إِلى‌ رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ‌ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‌و صلى اللَّه على محمّد و آله و:» همانا آن دابه گويد: بركت باد بر مؤمنى كه بر پشتم سبك شدى و فرمان پروردگارت را بردى و بخود نيكى كردى خدا بتو بركت دهد و نيازت را برآورد.

و بروايتى از عمر بن قيس كه گفت: چون مرد بر دابه سوار شود دابه گويد بار خدايا او را بمن نرمش كن و مهربان ساز و چون باو لعن كند گويد: خدا لعنت‌


صفحه 159

كند نافرمانتر ما را بر خدا.

و از ابن عمر است كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: دابه‌ها را برم كردن بزنيد و بلغزيدن نزنيد.

و گفته: روا است دو پشته سوار شدن بر دابه چون توانا باشد و روا نيست چون توانا نباشد.

و در دو صحيح است از اسامة بن زيد كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله در برگشت از عرفات بمشعر او را دنبال خود سواركرد، و از مشعر تا منى فضل بن عباس را سوار كرد و اينكه آن حضرت معاذ را بر جهاز شتر و بر خرى بنام عفير دنبال خود سوار كرد و آنگاه گفته صاحب دابه سزاوارتر است كه جلو سوار باشد و ديگرى در پس او سوار شود جز اينكه صاحبش او را براى احترام يا جز آن برضاى خود جلو سوار كند، و حافظ ابن منده گفته: پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله 33 تن را پشت خود سوار كرده (حياة الحيوان- 1: 230) و طبرانى از جابر روايت كرده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله نهى كرد از اينكه سه تن بر يك دابه سوار شوند.

و گفته: بد است بيكار پيوسته بر دابه سوار بود و براى كارى كه دارد از آن فرو نيايد چون در سنن ابى داود و بيهقى از ابى هريره آمده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود مبادا پشت دابه‌هاى خود را منبر سازيد زيرا خدا آنها را بفرمان شما آورده تا شما را بشهرى رسانند كه جز برنج خود بدان نتوانيد رسيد، و براى شما روى زمين را قرارگاه ساخته پس نياز خود را با آنها برآريد.

و رواست وقوف بر پشت آنها براى نياز تا برآورده شود، چون مسلم و ابو داود و نسائى از ام الحصين اخمصيه روايت كردند كه من بهمراه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله بحجة الوداع رفتم و اسامه و بلال را ديدم كه مهار ناقه پيغمبر را بدست داشت، و ديگرى جامه برآورده بود و او را از سوز خورشيد پرده ساخته بود تا رمى جمره عقبه نمود و شيخ عز الدين بن عبد السلام در فتاواى موصليه گفته: نهى از سوارى دواب كه ايستاده و راه نميروند، در آنجا است كه غرض صحيحى نباشد ولى سوارى طولانى براى‌


صفحه 160

اغراض صحيحه بسا مستحب است چون وقوف بعرفه و بسا واجب چون ايستادن در صف كار زار مشركان و پيكار با هر كه واجب است، و همچنين پاسبانى در جبهه جهاد و ترس از يورش دشمن و اين خلافى ندارد- انتهى- حياة الحيوان 1: 235.

گويم: اخبارى مناسب اين باب در ابواب سفر و ابواب آداب سوار شدن بيايند ان شاء اللَّه.

باب نهم خايه كشى دواب، داغ كردن آنها، پى‌كردن آنها، زيانرساندن بدانها و جانوران ديگر، كيش دادن آنها بهمدگر، آداب نتاج كشى از آنها و برخى نوادر

آيات قرآن مجيد

: 1- النساء- 117- و نخوانند جز ديوى پليد 18 لعنش كرده خدا و او گفته:

البته برگيرم از بنده‌هات بهره‌اى جدا شده.

19- و البته گمراهشان كنم و به آرزوشان اندازم و واشان دارم تا بشكافند گوش چهار پاها را و واشان دارم تا دگرگون كنند آفرينش خدا را و هر كه بگيرد شيطان را دوست و سرپرست از جز خدا البته زيان كرده زيان آشكارى.

تفسير

: «فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ‌» يعنى گوش آنها را بشكافند تا حرام كنند آنچه را حلال كرده و اين كار عرب بود با بحيره و سائبه و اشاره است بحرمت تحريم هر چه خدا حلال كرده و كاستن از هر چه كامل آفريده در حال يا در آينده كامل مى‌شود.

«وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ‌» يعنى دگرگون كنند آفريده خدا را از صورت يا وضعش، و در آن درآيد آنچه گفته شده از كندن چشم حامى و خواجه كردن‌


صفحه 161

بنده بخايه كشيدن او و هم بهائم و داغ كردن و خالكوبى و دندانسائى و لواط و مساحقه و مانند آنها و هم پرستش خورشيد و ماه و تغيير فطرت اسلام و بكار بردن اندام و نيروهاى تن در آنچه مايه كمال نفس و تقرب بخدا نباشد و خلاصه مى‌شود آن را دليل حرمت داغ كردن و خايه كشيدن آدمى و جانداران مطلقاً دانست، بلكه واداشتن و كيش دادن جانداران بهمديگر زيرا براى آن آفريده نشدند جز آنچه را دليل بيرون كند از اين عموم.

طبرسى- قد- در 3: 113 مجمع- گفته «وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ‌» يعنى وادارم آنها را تا دگرگون كنند خلق خدا را و دگرگون كنند و در مقصود از آن اختلافست گفتند: يعنى دين و فرمان خدا را دگرگون سازند، از ابن عباس و ابراهيم و مجاهد و حسن و قتاده و هم از امام ششم7روايت شده و مؤيد آنست قول خدا سبحانه «فطرت خداست كه مردم را بدان آفريده دگرگونى نيست براى خلق خدا 30- الروم» و مقصود از آن حرام كردن حلال است و حلال كردن حرام و گفتند:

يعنى خايه كشى، از عكرمه و شهر بن حوشب و ابى صالح از ابن عباس و بد دانستند خايه كشى جانداران را.

و گفتند: خالكوبيست، از ابن مسعود، و گفتند: يعنى خورشيد و ماه و سنگ از بهره‌اى كه بايند بگردانى و آنها را بپرستى، از زجّاج.

اخبار باب‌

1- در محاسن- 628-: بسندش از يونس بن يعقوب كه از امام ششم پرسيدم از خايه كشيدن و پاسخم نداد، سپس پس از او امام هفتم7پرسيدم فرمود: باكى ندارد در فقيه: 3: 216- بسندش مانندش آمده بيان: مقصود اخته كردن حيوانست چنانچه بيايد، و مشهور در آن كراهت است و قول بحرمت دارد و مشهور اظهر است، علامه در منتهى گفته: ابن ادريس‌


صفحه 162

از برخى علماء ما نقل كرده كه اخته كردن حيوان حرام است گفته اولى نزد من دورى از آنست، ولى مكروه است نه حرام، زيرا ملك آدمى است و هر چه خواهد با آن تواند كه صلاحش باشد و آنچه در اين باره رسيده حمل بر كراهت شود نه حرمت 2- در قرب الاسناد: 131-: بسندش از يونس بن يعقوب كه از امام هفتم7اخته كردن گوسفند را پرسيدم فرمود: باكى ندارد.

3- در كافى- 5: 49 فروع-: بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه چون پاكش شما در سرزمين دشمن واماند بايد او را سر برد و پى نكند.

4- و از همان بسند پيش كه امام ششم7ميفرمود: در روز جنگ موته جعفر بن ابى طالب سوار بر اسبى بود و چون بدشمن رسيد پياده شد و اسب خود را پى كرد با شمشير و آن نخست اسب بود كه در اسلام پى شد.

در محاسن- 624- مانندش آمده بيان: دلالت دارد بر جواز پى كردن در حال ضرورت.

5- در مجالس شيخ: بسندى از امام ششم7كه پيره مرد عابدى در بنى اسرائيل بود و خدا را ميپرستيد، در اين ميان كه در نماز و عبادت بود، دو پسر بچه ديد كه خروسى گرفتند و پرهاش را ميكنند بعبادت پرداخت و آنها را باز نداشت، و خدا بزمين وحى كرد كه بنده‌ام را فرو بر و زمينش بدردون فرو برد تا هميشه.

بيان: دردون را در كتب لغت نيافتيم و گويا نام يك طبقه از زمين يا زمين يا دوزخ است، و دلالت دارد كه زيانزدن بجانوران بى‌مصلحتى روا نيست و بايد كودكان را از آن باز داشت، و تاكيد اكيدى دارد در باره امر بمعروف و نهى از منكر.

6- در محاسن- 634- بسندش تا امام پنجم كه بد داشت اخته كردن دابه‌ها را و واداشتن آنها را بهمدگر.

7- در نوادر راوندى: 34-: بسندى از موسى بن جعفر7از پدرانش كه مردى از نجران در غزوه‌اى همراه رسول خدا6بود و اسبى داشت، و رسول خدا به شيهه آن انس داشت و آن را نيافت و نزد آن مرد فرستاد كه اسبت چه كرده؟ گفت‌


صفحه 163

پر بر من شلوغ كرد و من اخته‌اش كردم، پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: او را مثله كردى، او را مثله كردى! هر خيرى بكاكل اسبان بسته است تا روز قيامت، و اسب داران كمك گيرند بر داشتن آنها، يالشان وقارشان باشد و كاكلشان جمالشان و دمشان مگس پرانشان.

8- در كافى- 6: 254 فروع-: بسندى از كاهلى كه مردى از امام ششم7پرسيد و من نزد او بودم در باره بريدن دنبه‌هاى گوسفند، فرمود: اگر براى اصلاح مالت باشد باكى ندارد كه آنها را ببرى وانگه فرمود: در كتاب على7است كه هر چه از آنها بريده شود مردار است و از آن سود نبرند.

بيان: از آن فهم شود كه زيان زدن بحيوان براى بهبود آن جائز است گر چه بسود حيوان نباشد.

9- در كافى: بسندش تا امام ششم7كه رسول خدا غدقن كرد از اينكه ماده شترى كه بچه‌اش خرد است بكشند جز اينكه بچه‌اش را بصدقه دهند يا سر ببرند و غدقن كرد كه نره خر را با اسب ماده عربى بپرانند.

10- در تهذيب: بسندش از هشام بن ابراهيم كه از او پرسيدم نره خر را بپرانند بماديان تا استر آورد حلال است؟ فرمود: چه خوب اثرى دارد.

گويم: اين خبر با خبر پيش و پس خود منافات ندارد زيرا غدقن آنها در باره پراندن بر ماديان عربى است و جواز اين خبر در باره يابو است با اينكه بسا خبر آينده بيان خصائص ائمه7باشد بلكه ظاهرش آنست.

11- در صحيفه رضا7بسند طبرسى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: ما خاندانى هستيم كه صدقه بر ما حلال نيست، و فرمانداريم وضوء را كامل بسازيم، و خر را بماديان عربى نجهانيم و بر موزه مسح نكشيم.

بيان: در نهايه است كه در حديث على7است «ما فرمانداريم خران را بر اسبان نجهانيم» يعنى براى بچه آوردن آنها (4: 142) 12- در محاسن- 634- بسندش از امام ششم7از پدرانش كه على7در راه‌


صفحه 164

به بهيمه گذشت كه نرى او را ميگائيد و از او رو برگردانيد، باو گفته شد يا امير المؤمنين چرا چنين كردى، فرمود: نشايد شما مانند آنها كنيد، اين كار زشتى است جز آنكه نهانش داريد، آنجا كه نه مردى بيند و نه زنى.

در نوادر راوندى: بسندى مانندش آمده.

13- در كافى- 6: 547- بسندش از ابن ابى نصر كه مردى از امام هشتم7پرسيد از كبوتران كه نزد او جوجه گذارند، و پرنده بمادرش جهد و بدخترش فرمود: باكى نيست بدان چه ميان بهائم است.

14- در سرائر: بسندش از مسمع كردين كه از امام ششم7پرسيدم از وادار كردن بهائم بهمدگر، فرمود: همه را بددارم جز سگ را.

در كافى 6: 554 فروع- مانندش آمده 15- در محاسن- 428- (همين مضمون روايت شده)، و در كافى شماره 13 همين روايت شده.

16- در فقيه- 4: 5 رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم نهى كرد از كيش دادن بهائم جز سگها.

بيان: اينكه فرموده جز سگها گويا مقصود وادار كردن آنها است بگرفتن شكار نه بپريدن و جنگ با يك ديگر و اخبار گرچه لفظ كراهت دارند ولى دانستى كه كراهت در زبان اخبار اعم از حرمت است، و وادار كردن حيوانات بهم بازى، بيهوده و آزار بى‌مصلحت بدانها است و قول بحرمت بعيد نيست و اللَّه يعلم.

17- در مجالس صدوق و در فقيه- 4: 5 در مناهى پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله كه او نهى كرد از داغ نهادن 18- در قرب الاسناد- 121-: بسندش از على بن جعفر كه از برادرم امام هفتم پرسيدم كه رواست به روى دابه زد و يا او را با آتش داغ كرد؟ فرمود: باك ندارد.

19- در محاسن- 644: بسندى از يونس بن يعقوب كه از امام ششم7پرسيدم از داغ نهادن در روى گوسفند، فرمود: گوش آنها را داغ كن.

20- و از همان: بسندش از ابن سنان كه از امام ششم7پرسيدم از داغ‌


صفحه 165

كردن مواشى فرمود رواست جز در چهره. در كافى- 6: 545: بسندش مانندش آمده.

21- در محاسن: بسندش از امام ششم كه باكى ندارد جز آنچه در چهره باشد.

22- و از همان: بسندى (همين را از امام ششم آورده).

23- و از همان- 628-: بسندش از على بن جعفر كه پرسيدم از امام هفتم كه بروى دابه زنند يا آن را با آتش داغ نهند، فرمود: باكى ندارد.

24- عياشى- 2: 294 تفسيرش-: بسندى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله نهى كرد از داغ كردن روى بهائم و زدن بروى آنها زيرا آنها بسپاس پروردگارشان تسبيح گويند.

25- در كافى- 6: 545 فروع- (مضمون شماره 19 را آورده).

26- در قرب الاسناد- 39: بسندى از امام پنجم كه داغ كردن مواشى باكى ندارد چون روى آنها را برگردانيد (يعنى داغ بر آن ننهيد).

27- در حياة الحيوان- 1: 182- بخارى روايت كرده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم به خرى گذشت كه داغ در رويش بود فرمود: لعنت كند خدا كسى را كه اين داغ بر آن نهاده.

28- در روايت ديگريست كه: لعنت كند خدا كسى را كه آن را داغ نهاده.

باب دهم زنبور عسل، مورچه، جانوران ديگر كه از كشتن آنها نهى شده يا كشتن آنها رواست چون مارها. كژدمها و كلاغها. نهى از سوختن جانوران و شكنجه آنان‌

آيات قرآن مجيد

: 1- المائده آيه 30- پس فرستاد خدا كلاغى- تا آخر آيه- 2- النحل 68- و وحى كرد پروردگارت به زنبور عسل كه در كوهها و درختها خانه بساز و از آنچه سقف بر آن بندند 69- وانگه بخور از همه ميوه‌ها و بآرامى‌