آداب مستحبه است ولى احتياط عمل بهمه آنها است تا ميسر شود.
دميرى در حياة الحيوان گفته: در شرح كافيه است فروش اسب بكفار حربى مانند اسلحه جائز نيست و بد است گردن بند زه كمان چون پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله از آن نهى كرده و ببريدن گردن بندهاى اسبان فرمان داده كه مالك گفته براى چشم زخم بوده.
و ديگرى گفته براى آن بوده كه بآن زنگ مىآويختند، و ديگران گفتند براى آنكه در دويدن تند خفه ميكردند، و بسا كه مقصود خود زه كمان باشد نه بندها و رشتههاى ديگر، چنانچه زه كمان شيوه دوران جاهليت آنان بوده.
و گفتند: مقصود اينست كه با اسبها خونخواهى نكنيد و آنها را براى انتقام ندوانيد.
و در شفاء الصدور از ابى سعيد خدريست كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود بروى دواب نزنيد زيرا هر چيزى تسبيح گو است بسپاس خدا و از ابن مسعود روايت است كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: چون دابه شما در بيابانى گريزان شد بايد فرياد زند «اى بندههاى خدا آن را باز داريد» زيرا خدا عزّ و جلّ را در زمين جلوگيريست كه آن را باز دارد.
و طبرانى در معجم اوسطش از حديث انس آورده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود:
چون بنده و دواب و كودكان شما بدخو شدند در گوش آنها بخوانيدأَ فَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ، 83- آل عمران سپس گفته: بر دارنده دواب واجب است بدانها خوراك و آب دهد چون جان احترام دارد.
و در صحيح است كه «زنى عذاب شد براى گربهاى» و اگر نچرد بايد بدو خوراك و آب دهد تا اندازه سيرى نه تمام سيرى، و اگر بچرد بايد او را رها كند تا بچرد و سيراب شود بشرط آنكه درنده نباشد و آب باشد، و اگر هم ميچرد و هم خوراك ميخورد مخيّر است ميان آنها و اگر يكى از آنها پس او نيست هر دو بر او واجبند
و اگر حيوانش نياز بآب دارد و بدان براى وضوء و تطهير نياز دارد آب را بدو دهد و خود تيمم كند. و اگر از خوراك دادن بدو سر باز زند و حيوان حلال گوشت باشد، او را وادارند بفروش يا خوراك دادن يا سر بريدن و در غير مأكول بر فروش يا خوراك دادن تا نابود نشود و اگر نكرد حاكم هر چه صلاح داند بكند، و اگر صاحبش مالى عيان دارد فروش شود براى هزينه آن، و اگر همه اينها نشود از بيت المال صرف او شود و مستحب است نزد سوار شدن آنچه را از على بن ربيعه روايت شده بخوانند گويد: حاضر بودم كه دابهاى آوردند تا على بن ابى طالب7سوار شود و چون پا در ركاب گذاشت گفت: اللهم انى ظلمت نفسى فاغفر لى انه لا يغفر الذنوب الا انت» و آنگه خنديد، گفتند: اى امير المؤمنين از چه خنديدى؟ گفت: پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله را ديدم چنين كرد و آنگه خنديد و گفتم: يا رسول اللَّه از چه خنديدى؟
فرمود: راستش پروردگارت را خوش آيد از بنده كه گويد «رب اغفر لى ذنوبى» ميداند كه جز من گناه نيامرزد (يعنى خدا ميداند) و ابو القاسم طبرانى بسندى از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله آورده كه چون بنده بدابه سوار شود و نام خدا نبرد، شيطان پس او سوار شود و گويد: سرود بخوان و اگر سرود نتواند باو گويد زمزمه كن و پيوسته در زمزمه باشد تا فرود آيد.
و بروايت از ابى درداء است كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: هر كه چون سوار دابه شود گويد: بسم اللَّه الذى لا يضر مع اسمه شىء في الارض و لا في السماء، سبحانه ليس له سمّى،سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ وَ إِنَّا إِلى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَو صلى اللَّه على محمّد و آله و:» همانا آن دابه گويد: بركت باد بر مؤمنى كه بر پشتم سبك شدى و فرمان پروردگارت را بردى و بخود نيكى كردى خدا بتو بركت دهد و نيازت را برآورد.
و بروايتى از عمر بن قيس كه گفت: چون مرد بر دابه سوار شود دابه گويد بار خدايا او را بمن نرمش كن و مهربان ساز و چون باو لعن كند گويد: خدا لعنت
كند نافرمانتر ما را بر خدا.
و از ابن عمر است كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: دابهها را برم كردن بزنيد و بلغزيدن نزنيد.
و گفته: روا است دو پشته سوار شدن بر دابه چون توانا باشد و روا نيست چون توانا نباشد.
و در دو صحيح است از اسامة بن زيد كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله در برگشت از عرفات بمشعر او را دنبال خود سواركرد، و از مشعر تا منى فضل بن عباس را سوار كرد و اينكه آن حضرت معاذ را بر جهاز شتر و بر خرى بنام عفير دنبال خود سوار كرد و آنگاه گفته صاحب دابه سزاوارتر است كه جلو سوار باشد و ديگرى در پس او سوار شود جز اينكه صاحبش او را براى احترام يا جز آن برضاى خود جلو سوار كند، و حافظ ابن منده گفته: پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله 33 تن را پشت خود سوار كرده (حياة الحيوان- 1: 230) و طبرانى از جابر روايت كرده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله نهى كرد از اينكه سه تن بر يك دابه سوار شوند.
و گفته: بد است بيكار پيوسته بر دابه سوار بود و براى كارى كه دارد از آن فرو نيايد چون در سنن ابى داود و بيهقى از ابى هريره آمده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود مبادا پشت دابههاى خود را منبر سازيد زيرا خدا آنها را بفرمان شما آورده تا شما را بشهرى رسانند كه جز برنج خود بدان نتوانيد رسيد، و براى شما روى زمين را قرارگاه ساخته پس نياز خود را با آنها برآريد.
و رواست وقوف بر پشت آنها براى نياز تا برآورده شود، چون مسلم و ابو داود و نسائى از ام الحصين اخمصيه روايت كردند كه من بهمراه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله بحجة الوداع رفتم و اسامه و بلال را ديدم كه مهار ناقه پيغمبر را بدست داشت، و ديگرى جامه برآورده بود و او را از سوز خورشيد پرده ساخته بود تا رمى جمره عقبه نمود و شيخ عز الدين بن عبد السلام در فتاواى موصليه گفته: نهى از سوارى دواب كه ايستاده و راه نميروند، در آنجا است كه غرض صحيحى نباشد ولى سوارى طولانى براى
اغراض صحيحه بسا مستحب است چون وقوف بعرفه و بسا واجب چون ايستادن در صف كار زار مشركان و پيكار با هر كه واجب است، و همچنين پاسبانى در جبهه جهاد و ترس از يورش دشمن و اين خلافى ندارد- انتهى- حياة الحيوان 1: 235.
گويم: اخبارى مناسب اين باب در ابواب سفر و ابواب آداب سوار شدن بيايند ان شاء اللَّه.
باب نهم خايه كشى دواب، داغ كردن آنها، پىكردن آنها، زيانرساندن بدانها و جانوران ديگر، كيش دادن آنها بهمدگر، آداب نتاج كشى از آنها و برخى نوادر
آيات قرآن مجيد
: 1- النساء- 117- و نخوانند جز ديوى پليد 18 لعنش كرده خدا و او گفته:
البته برگيرم از بندههات بهرهاى جدا شده.
19- و البته گمراهشان كنم و به آرزوشان اندازم و واشان دارم تا بشكافند گوش چهار پاها را و واشان دارم تا دگرگون كنند آفرينش خدا را و هر كه بگيرد شيطان را دوست و سرپرست از جز خدا البته زيان كرده زيان آشكارى.
تفسير
: «فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ» يعنى گوش آنها را بشكافند تا حرام كنند آنچه را حلال كرده و اين كار عرب بود با بحيره و سائبه و اشاره است بحرمت تحريم هر چه خدا حلال كرده و كاستن از هر چه كامل آفريده در حال يا در آينده كامل مىشود.
«وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ» يعنى دگرگون كنند آفريده خدا را از صورت يا وضعش، و در آن درآيد آنچه گفته شده از كندن چشم حامى و خواجه كردن
بنده بخايه كشيدن او و هم بهائم و داغ كردن و خالكوبى و دندانسائى و لواط و مساحقه و مانند آنها و هم پرستش خورشيد و ماه و تغيير فطرت اسلام و بكار بردن اندام و نيروهاى تن در آنچه مايه كمال نفس و تقرب بخدا نباشد و خلاصه مىشود آن را دليل حرمت داغ كردن و خايه كشيدن آدمى و جانداران مطلقاً دانست، بلكه واداشتن و كيش دادن جانداران بهمديگر زيرا براى آن آفريده نشدند جز آنچه را دليل بيرون كند از اين عموم.
طبرسى- قد- در 3: 113 مجمع- گفته «وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ» يعنى وادارم آنها را تا دگرگون كنند خلق خدا را و دگرگون كنند و در مقصود از آن اختلافست گفتند: يعنى دين و فرمان خدا را دگرگون سازند، از ابن عباس و ابراهيم و مجاهد و حسن و قتاده و هم از امام ششم7روايت شده و مؤيد آنست قول خدا سبحانه «فطرت خداست كه مردم را بدان آفريده دگرگونى نيست براى خلق خدا 30- الروم» و مقصود از آن حرام كردن حلال است و حلال كردن حرام و گفتند:
يعنى خايه كشى، از عكرمه و شهر بن حوشب و ابى صالح از ابن عباس و بد دانستند خايه كشى جانداران را.
و گفتند: خالكوبيست، از ابن مسعود، و گفتند: يعنى خورشيد و ماه و سنگ از بهرهاى كه بايند بگردانى و آنها را بپرستى، از زجّاج.
اخبار باب
1- در محاسن- 628-: بسندش از يونس بن يعقوب كه از امام ششم پرسيدم از خايه كشيدن و پاسخم نداد، سپس پس از او امام هفتم7پرسيدم فرمود: باكى ندارد در فقيه: 3: 216- بسندش مانندش آمده بيان: مقصود اخته كردن حيوانست چنانچه بيايد، و مشهور در آن كراهت است و قول بحرمت دارد و مشهور اظهر است، علامه در منتهى گفته: ابن ادريس
از برخى علماء ما نقل كرده كه اخته كردن حيوان حرام است گفته اولى نزد من دورى از آنست، ولى مكروه است نه حرام، زيرا ملك آدمى است و هر چه خواهد با آن تواند كه صلاحش باشد و آنچه در اين باره رسيده حمل بر كراهت شود نه حرمت 2- در قرب الاسناد: 131-: بسندش از يونس بن يعقوب كه از امام هفتم7اخته كردن گوسفند را پرسيدم فرمود: باكى ندارد.
3- در كافى- 5: 49 فروع-: بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه چون پاكش شما در سرزمين دشمن واماند بايد او را سر برد و پى نكند.
4- و از همان بسند پيش كه امام ششم7ميفرمود: در روز جنگ موته جعفر بن ابى طالب سوار بر اسبى بود و چون بدشمن رسيد پياده شد و اسب خود را پى كرد با شمشير و آن نخست اسب بود كه در اسلام پى شد.
در محاسن- 624- مانندش آمده بيان: دلالت دارد بر جواز پى كردن در حال ضرورت.
5- در مجالس شيخ: بسندى از امام ششم7كه پيره مرد عابدى در بنى اسرائيل بود و خدا را ميپرستيد، در اين ميان كه در نماز و عبادت بود، دو پسر بچه ديد كه خروسى گرفتند و پرهاش را ميكنند بعبادت پرداخت و آنها را باز نداشت، و خدا بزمين وحى كرد كه بندهام را فرو بر و زمينش بدردون فرو برد تا هميشه.
بيان: دردون را در كتب لغت نيافتيم و گويا نام يك طبقه از زمين يا زمين يا دوزخ است، و دلالت دارد كه زيانزدن بجانوران بىمصلحتى روا نيست و بايد كودكان را از آن باز داشت، و تاكيد اكيدى دارد در باره امر بمعروف و نهى از منكر.
6- در محاسن- 634- بسندش تا امام پنجم كه بد داشت اخته كردن دابهها را و واداشتن آنها را بهمدگر.
7- در نوادر راوندى: 34-: بسندى از موسى بن جعفر7از پدرانش كه مردى از نجران در غزوهاى همراه رسول خدا6بود و اسبى داشت، و رسول خدا به شيهه آن انس داشت و آن را نيافت و نزد آن مرد فرستاد كه اسبت چه كرده؟ گفت
پر بر من شلوغ كرد و من اختهاش كردم، پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: او را مثله كردى، او را مثله كردى! هر خيرى بكاكل اسبان بسته است تا روز قيامت، و اسب داران كمك گيرند بر داشتن آنها، يالشان وقارشان باشد و كاكلشان جمالشان و دمشان مگس پرانشان.
8- در كافى- 6: 254 فروع-: بسندى از كاهلى كه مردى از امام ششم7پرسيد و من نزد او بودم در باره بريدن دنبههاى گوسفند، فرمود: اگر براى اصلاح مالت باشد باكى ندارد كه آنها را ببرى وانگه فرمود: در كتاب على7است كه هر چه از آنها بريده شود مردار است و از آن سود نبرند.
بيان: از آن فهم شود كه زيان زدن بحيوان براى بهبود آن جائز است گر چه بسود حيوان نباشد.
9- در كافى: بسندش تا امام ششم7كه رسول خدا غدقن كرد از اينكه ماده شترى كه بچهاش خرد است بكشند جز اينكه بچهاش را بصدقه دهند يا سر ببرند و غدقن كرد كه نره خر را با اسب ماده عربى بپرانند.
10- در تهذيب: بسندش از هشام بن ابراهيم كه از او پرسيدم نره خر را بپرانند بماديان تا استر آورد حلال است؟ فرمود: چه خوب اثرى دارد.
گويم: اين خبر با خبر پيش و پس خود منافات ندارد زيرا غدقن آنها در باره پراندن بر ماديان عربى است و جواز اين خبر در باره يابو است با اينكه بسا خبر آينده بيان خصائص ائمه7باشد بلكه ظاهرش آنست.
11- در صحيفه رضا7بسند طبرسى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: ما خاندانى هستيم كه صدقه بر ما حلال نيست، و فرمانداريم وضوء را كامل بسازيم، و خر را بماديان عربى نجهانيم و بر موزه مسح نكشيم.
بيان: در نهايه است كه در حديث على7است «ما فرمانداريم خران را بر اسبان نجهانيم» يعنى براى بچه آوردن آنها (4: 142) 12- در محاسن- 634- بسندش از امام ششم7از پدرانش كه على7در راه
به بهيمه گذشت كه نرى او را ميگائيد و از او رو برگردانيد، باو گفته شد يا امير المؤمنين چرا چنين كردى، فرمود: نشايد شما مانند آنها كنيد، اين كار زشتى است جز آنكه نهانش داريد، آنجا كه نه مردى بيند و نه زنى.
در نوادر راوندى: بسندى مانندش آمده.
13- در كافى- 6: 547- بسندش از ابن ابى نصر كه مردى از امام هشتم7پرسيد از كبوتران كه نزد او جوجه گذارند، و پرنده بمادرش جهد و بدخترش فرمود: باكى نيست بدان چه ميان بهائم است.
14- در سرائر: بسندش از مسمع كردين كه از امام ششم7پرسيدم از وادار كردن بهائم بهمدگر، فرمود: همه را بددارم جز سگ را.
در كافى 6: 554 فروع- مانندش آمده 15- در محاسن- 428- (همين مضمون روايت شده)، و در كافى شماره 13 همين روايت شده.
16- در فقيه- 4: 5 رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم نهى كرد از كيش دادن بهائم جز سگها.
بيان: اينكه فرموده جز سگها گويا مقصود وادار كردن آنها است بگرفتن شكار نه بپريدن و جنگ با يك ديگر و اخبار گرچه لفظ كراهت دارند ولى دانستى كه كراهت در زبان اخبار اعم از حرمت است، و وادار كردن حيوانات بهم بازى، بيهوده و آزار بىمصلحت بدانها است و قول بحرمت بعيد نيست و اللَّه يعلم.
17- در مجالس صدوق و در فقيه- 4: 5 در مناهى پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله كه او نهى كرد از داغ نهادن 18- در قرب الاسناد- 121-: بسندش از على بن جعفر كه از برادرم امام هفتم پرسيدم كه رواست به روى دابه زد و يا او را با آتش داغ كرد؟ فرمود: باك ندارد.
19- در محاسن- 644: بسندى از يونس بن يعقوب كه از امام ششم7پرسيدم از داغ نهادن در روى گوسفند، فرمود: گوش آنها را داغ كن.
20- و از همان: بسندش از ابن سنان كه از امام ششم7پرسيدم از داغ