بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 240

و نيش كه با آن بگزد و خرطوم كه با آن بمكد و نبايد بدو بد گفت، چون انس از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله روايت كرده كه شنيد مردى به كك بد ميگويد، فرمود: دشنامش مده كه او پيغمبرى را براى نماز سپيده دم بيدار كرده.

و در معجم طبرانى از على7روايت كرده كه در منزلى فرود آمديم و ككها ما را آزار دادند و بدانها دشنام داديم و رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم فرمود: دشنامشان ندهيد كه خوب جانوريند زيرا شما را براى ذكر خدا بيدار كردند.

و در دعوات مستغفريست از ابى ذر كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم فرمود: چون كك تو را آزار داد كاسه‌اى آب برگير و هفت بار بدان بخوان‌وَ ما لَنا أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا- تا آخر آيه 12- ابراهيم سپس بگويد: اگر شما مؤمنيد شر و آزار خود را از ما بگردانيد سپس آن را گرد بسترت بپاش كه آسوده از شرشان شب را گذرانى و كشتن آنها براى محل و محرم مستحب است (حياة الحيوان 1: 87)

10- در كافى- 248- روضه: بسندش از امام ششم7كه خدا عز و جل چيزى خردتر از پشه نيافريده و جرجس خردتر پشه است و آنكه ما او را ولع خوانيم خردتر از جرجس است و عضوى در فيل نباشد جز كه در آن هست و دو بال از فيل بيشتر دارد.

بيان: جوهرى گفته: جرجس همان قرقش است كه پشه‌هاى ريزند.

و ظاهر اينست كه حصر نسبت به پرنده‌هاست چون برخى جانوران از پشه هم خردترند[1]، مگر اينكه گفته شود پشه انواع بسيار خردى دارد كه هيچ جانورى از آنها خردتر نيست، و ولع در كتب لغت ذكر نشده و ظاهر اينست كه آنهم نوعى پشه است.

[1]در حديث در وجه اينكه نام خدا لطيف است آمده كه چون آفريده آنچه نر و ماده‌اش از هم شناخته نشوند و آنچه كه بسا چشمهايش نبينند از بس خرد است، و در صحيفه سجاديه است كه« بياميز آبشان را با وباء» و اينها دليلند بر وجود جانوران ميكربى از پاورقى ص 319.


صفحه 241

دميرى گفته: بعوض جانور خرديست جوهرى گفته: پشه است و آن اشتباه است و حق اينست كه اين دو تا دو نوعند يكى چون كنه است كه پاهاى كوتاه و ناپيدا دارد و رطوبتى در برون كه در عراق آن را جرجس خوانند.

جوهرى گفته: و آن لغتى است در قرقس و هم آن بعوض خرد است. پشه بر آفرينش پيل است جز كه اندام بيشتر دارد زيرا پيل چهارپا، يك خرطوم و دمى دارد و پشه با همه اينها دو پا بيش دارد و چهار بال، خرطوم پيل ميان پر است و خرطوم پشه ميان تهى و كشاننده و چون آن را به آرامى فرو كند خون را بكشد و بدرون خود ريزد و آن بجاى ناى او است، از اين رو سخت گزد و پوست كلفت را درد، و از الهام خدا بدو اينست كه چون بر تن آدمى نشيند با خرطومش سوراخ‌هاى عرق زير تن را جويد كه پوستش نازكتر است و خرطوم در آن فرو كند و خون مكد و پرخوريش تا آنجاست كه خون مكد تا بتركد و بميرد يا از پريدن بماند و نابود شود.

و از كار شگفتش اينست كه بسا شتر و چهارپايان ديگر را بگزد تا بكشد و در بيابان افتد و درنده‌ها و پرنده‌ها گردش آيند و هر كدام از آن خورند همان جا بميرند، و برخى پادشاهان جبار عراق با پشه شكنجه ميداد و كسى كه ميخواست بكشد برهنه ميكرد و دست و پا بسته در يك نيزار بيابانى مى‌افكند و بزودى كشته مى‌شد.

و ترمدى از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله روايت كرده كه اگر جهان نزد خدا برابر بال پشه‌اى بود از آن بكافر نوشى از آب نميداد و از وهب بن منبه روايت است كه خدا پشه را بر نمرود فرستاد و لشكرش بيشمار گرد آمدند، و چون نمرود چنين ديد از قشونش جدا شد و بخانه رفت و در را بست و پرده‌ها انداخت و به پشت خوابيد و در انديشه بود كه پشه‌اى از سوراخ بينى او بمغزش رفت و شكنجه‌اش ميداد تا چهل روز بطورى كه سرش را بزمين ميكوفت، و عزيزتر كس آن بود كه بر سرش زند و مانند جوجه از آن فرو مى‌افتاد و ميگفت چنين مسلط كند خدا فرستاده‌هايش را


صفحه 242

بر بنده‌هاش كه خواهد و آنگه هلاك شد.

و جعفر بن محمّد7از پدرش روايت كرده كه رسول خدا بالين سر يك انصارى بملك الموت نگاه كرد و بدو فرمود: باين يار من نرمش كن كه مؤمن است و او گفت: من بهر مؤمن نرمش كنم هيچ خانواده نباشند جز آنكه هر روزى پنج بار آنها را باز رسم و اگر خواهم جان پشه‌اى را گيرم نتوانم تا فرمان خدا براى گرفتن آن برسد، جعفر بن محمّد فرمود بمن رسيد كه هنگام نمازها آنها را بررسى كند.

و از اين برآيد كه ملك الموت هر جانى را بگيرد، و پشه با اينكه خرد است خدا در جلو مغزش نيروى حافظه نهاده و در ميان آن نيروى انديشه و در دنبالش نيروى ياد و برايش حس ديد و بسيدن و بوئيدن آفريده و دهانى براى خوراك و سوراخى براى فضله كردن ساخته و شكم و روده‌ها و استخوانها بدو داده، فسبحان من قدّر فهدى و لم يخلق شيئا من المخلوقات سدى‌

باب سيزدهم شب پره و آفرينش شگفتش‌

آيات قرآن مجيد:

1- در آل عمران آيه 49- راستى بسازم براى شما از گل شكل پرنده و بدمم در آن و بفرمان خدا پرنده شود.

تفسير

: مشهور ميان مفسران خاصه و عامه است كه آن پرنده شب پره بوده، ابو الليث در تفسيرش گفته: مردم از عيسى از روى بدخواهى خواستند كه براى ما شب پره‌اى بيافرين و جانش بده اگر راستگوئى، گلى برگرفت و شكل شب پره‌اى ساخت و در آن دميد و ناگاه ميان آسمان و زمين پرواز ميكرد و ساختن گل و دميدن از عيسى7بود و آفرينش از خدا تعالى، و گفتند: همانا از او آفرينش شب پره خواستند براى آنكه شگفت‌تر از آفريده‌هاى ديگر است.


صفحه 243

و از شگفتيهاش اينست كه خونست و گوشت و بى‌بال ميپرد و چون جانور ميزايد و مانند پرنده تخم نميگذارد، و در روشنى روز و تاريكى شب نبيند و بينائيش در دو ساعت پس از غروب خورشيد و پس از سپيده دم است، خوب روشن نشده و مانند آدمى ميخندد و چون زن حيض بيند و چون از آن حضرت اين را ديدند خنديدند و گفتند: جادوئيست روشن، و رفتند نزد جالينوس و باو گزارش دادند و او بدو بگرويد- الخبر-

اخبار باب‌

1- در عيون ج 1 ص 244- و در علل در خبر شامى است كه از امير المؤمنين7پرسيد از شش چيز كه در رحم جا نگرفتند فرمود: آدم بود و حوّاء و قوچ اسماعيل و عصاى موسى و ناقه صالح و شب پره كه عيسى بن مريم ساخت و بفرمان خدا تعالى پريد.

2- در نهج البلاغه: از خطبه‌اى كه در آن آفرينش بديع شب پره را ياد كرده فرمايد: سپاس از آن خداست كه كنه شناختش در وصف نگنجد و بزرگيش خردها را خيره كند و راهى بدريافت پايان ملكوتش نيابند، او است پادشاه راستين روشن درست‌تر و روشن‌تر از آنچه بديد آيد، خردها او را اندازه نتوانند تا مانند چيزى باشد و در اندازه‌گيرى وهم نگنجد تا نمونه‌گيرى شود، آفريده‌ها را بى‌نمونه و مشورت مستشار و بى‌كمك كمك كار آفريده، بهمان فرمانش آفريده‌اش ساخته شده و گردن بفرمان او نهاده، بيدريغ پذيرا گرديده و بى‌ستيزه فرمان پذير شده.

از هنر نازك كارى و آفرينش شگفتش همانست كه حكمت ژرف خود را در آفرينش شب پره‌ها بما وانموده كه روشنى گشايش بخشش همه زنده‌ها آنها را درهم كشد، و چگونه چشم آنها پرده دارد تا از خورشيد تابان روشنى نستاند كه براه خود راه يابد و بروشنى تابان خورشيد بشناخته‌هاى خود رسد، و جلوه‌


صفحه 244

روشنى خورشيد در پرده‌هاى تابشش او را باز دارد از جنبش خود، و در جايگاهش نهان سازد و در روشنى آن رفتن نتواند، و او در روز پلكهايش روى ديده بسته است و شب را چراغ رهنمائى خود سازد.

در درخواست روزيش، پرده‌هاى تاريك شب جلو ديده او را نگيرند و در تاريكى و تيرگى آن از رفتن بدنبال كارش جلو او را گرفته نباشد و چون خورشيد روسرى شب را بدور اندازد و خنده روز را سر دهد و پرتو خود را بر سوسمارها در لانه‌هاشان بگسترد، شب پره‌ها پلكها بر هم نهند و بدست آورد شب تيره خود بسازند.

منزه باد آنكه شب را روز او ساخته و وسيله زندگى او و روز را آرامش و قرار او نموده، و برايش از گوشت آن بالى برآورده كه هنگام نياز بپرش آن را مانند پره‌هاى گوش برآورد و نه پر دارد و نه نى جز اينكه رگهايش را برآمده و روشن بينى كه دو بال شوند نه نازك كه برشكافند و نه كلفت كه سنگين باشند بپرد و بچه‌اش بدو چسبيده و پناهيده، با مادر بزمين نشيند و با او به هوا برآيد و از او جدا نشود تا اندامش سخت و ورزيده شوند و بالش نيرو گيرد و او را بكشد و راه زندگى و نهى خود را بشناسد، منزه باد آفريننده هر چيزى بى‌نمونه كه از ديگرى باشد (نهج البلاغه زير شماره 153- از بخش خطب) بيانست: اينكه فرمودند: خدا از ديدنى درست‌تر و روشنتر است براى اينست كه شناخت او از خرد و يقين است و اشتباهى كه در محسوسات رخ دهد در او راه ندارد، حدّ بمعنى مرز ميان دو چيز است و در زبان اهل منطق شناساندن گوهر چيزيست و تحديد در اينجا اثبات پايان و طرف است كه مانند باجسام را بايد يا حدّ منطقى است و نخست مناسبتر با زبان آنانست.

و مقصود از اينكه بى‌نمونه آفريده اينست كه از ديگرى نمونه نگرفته يا مانند معمار نخست نقشه نكشيده كه بدنبال آن بسازد، و شايد مقصود از اذعان‌


صفحه 245

اينست كه هر آفريده زير توانائى خدا است و سرپيچى از آفرينش نتواند بيدريغ پذيرا گرديده: بيان اجابت است چنانچه بى‌ستيزه بيان فرمانبرى است و بسا اشاره باشد به تسبيح با زبان حال چون قول خدا تعالى «و چيزى نباشد جز كه بسپاسش تسبيح گو است 44- اسراء» چنانچه گذشت، برخى گفتند خلاصه وصف حال شب پره در روز و شب اظهار شگفتى از مخالف بودن او است با همه جانوران در پس‌نشينى از روشنى و اشاره به نهانى سبب آنست و مقصود بسته شدن چشم او است در روشنى و آن براى اينست كه روح ديد او بر اثر گرمى روز تحليل ميرود و خنكى شب آن را جبران كند و برگرداند ديد او را و گفته شده: اثر گرمى تنها نيست و گر نه بايد در روز زمستانى چشمش بسته نشود مگر در گرمى روز و نه در آغاز روز تابستانى بلكه سببش ناتوانى نيروى ديد است و يك نوع تضاد و نفرت ميان آن و روشنى چون ناتوانى كه در ديدهاى ديگر است در برابر قرص خورشيد، و اما اينكه اين نفرت از كجا است امريست نهان و منشأ تعجبى است كه در سخن آن حضرت بدان اشاره شده و خلاصه اينست كه چگونه درماند و كور شود و از اينكه از روشنى كمك گيرد براى جستن روزى و زندگى خود و رفت و آمد و سودبرى.

سوسمار جانور معروفى است و خويش اينست كه هنگام برآمدن خورشيد از لانه‌اش بدر آيد تا با آن روبرو گردد بر عكس شب پره‌ها.

دميرى گفته: شب پره جانوريست كه در شب پرواز كند و شكل و وصف غريبى دارد و آن را در زبان تازى خفاش گويند، بخاء ضمه دار و فاء با تشديد و خفش در زبان تازى خردى و تنگى چشم است و اخفش يعنى خرد چشم و كم ديد و گفتند بر عكس شب كور است و گفتند كسى كه در هواى ابرى بيند نه در آفتاب جوهرى گفته: دو گونه است اعشى شب كور و دور بين است و عمش ناتوانى ديد است با اشك ريزى در بيشتر اوقات ...


صفحه 246

بطلميوس گفته: شب پره نام تازى دارد: خفاش، خشاط، خطّاب و وطواط و بسا كه خفاش از خفش باز گرفته است، و اخفش دو جور است يكى كم ديد مادر زاد و دومى كم ديد از حادثه‌اى و آن كسى است كه شب بيند نه روز، و در روز ابر بيند نه روز آفتابى.

و اينكه گفته خفاش خطاف است مورد اعتراض است و حق اينست كه دو نوع است و بقول برخى خفاش خرد است و وطواط درشت و آن در روشنى ماه نبيند و نه در روشنى خورشيد از اين رو وقتى را خواهد كه نه تاريك باشد و نه روشن و آن هنگام غروب خورشيد است كه پشه‌ها در جوش و خروشند و براى بدست آوردن خوراك خود كه خون جاندار است برآيند و شب پره هم براى جستن روزى آيد، و روزى خواهى بجان روزى خواهى افتد، و شب پره بهيچ وجه از پرنده‌ها نباشد چون دو گوش دارد و دندان دارد و خايه دارد و حيض بيند و پاك شود و بخندد مانند آدمى و چون چهارپا بشاشد و بچه شير دهد و پر هم ندارد.

يكى از مفسران گفته: چون شب پره را عيسى بن مريم7بفرمان خدا آفريد از صنع خدا تعالى جدا گرديد و از اين رو همه پرنده‌ها باو زور گويند و او را دشمن دارند، و هر پرنده گوشتخوارش بخورد و هر پرنده ديگرش هم بكشد و از اين رو جز در شب پرواز نكند.

و گفتند: عيسى جز آن را نساخت چون در آفرينش كاملترين پرنده است و توانائى رساترى خواهد چون پستان و دندان و گوش دارد، و گفتند از او ساختن شب پره خواستند براى اينكه شگفت‌ترين پرنده است چون گوشت است و خون و بى‌پر بپرد و تند بپرد و پر بچرخد، و از پشه و مگس و پاره‌اى ميوه‌ها بخورد، و با اين همه عمر دراز كند و گفتند از كركس و گوره‌خر عمرش درازتر است، و ماده‌اش از سه جوجه تا هفت بزايد و بسيار باشد كه در ميان هوا جفت‌گيرى كند.

و در جانوران نيست جانورى كه فرزندش را بدوش كشد جز شب‌پره كه بدان بسيار مهر دارد و از او نگرانست و بسا در حال پرواز بچه‌اش را شير دهد و خويش‌


صفحه 247

اينست كه چون برگ درخت بيند بدو خورد و بترسد و از پرواز بماند و بحماقت موصوف است، از اين رو چون باو گويند: «اطرق كرا: سر بزير بخواب» بزمين چسبد.

باب چهاردهم: جغد

1- در كامل الزياره: 99-: بسندش از حسين بن ابى غندر كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: در باره جغد كه آيا كسى از شماها او را روزها ديده است؟

باو گفته شد در روز بسا ديده نشود و جز در شب آشكار نگردد، فرمود: هلا پيوسته در آبادانى منزل داشت و چون حسين7كشته شد با خود سوگند خورد در آبادانى مأوى نكند هرگز و مأوى نگيرد جز در ويرانه، و پيوسته روزها روزه است و اندوهگين تا شب او را فرا گيرد و چون شب برود درآيد پيوسته بنالد بر حسين7تا بامداد كند.

2- و از همان: بسندى از حسين بن على بن صاعد بربرى نگهبان قبر امام هشتم7كه پدرم گفت: نزد امام هشتم7رفتم و بمن فرمود: مردم چه ميگويند؟ گويد: گفتم: قربانت آمديم از شما بپرسيم، فرمود: اين جغد را ميبينيد در زمان جدم رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله در خانه‌ها و كاخ‌ها بود و چون مردم غذا ميخوردند پر ميزد و در برابر آنها مى‌افتاد و خوراك برايش مى‌انداختند و مى‌نوشيد و بجاى خود برميگشت، و چون حسين بن على7كشته شد از آبادانى بويرانه و كوهها و بيابانها رفت و گفت: چه بد امتى باشيد شما كشتيد پسر پيغمبر خود را و من شما را بر خود امين ندانم.

3- و از همان: بسندش از مردى كه امام ششم فرمود: راستى جغد روزه دارد روز را و چون افطار كند ديوانه حسين7باشد و اندوه خورد تا بامداد.

4- در كامل الزيارة: بسندش از حسن بن على ميثمى كه امام ششم7بمن فرمود: اى ابا يعقوب هرگز جغدى را ديدى در روز آواز دهد و بگردد؟ گفتم نه‌