است حمل اخبار مذمت بمرغ نجاست خوار يا نزديك بدان بىاستبراء و با استبراء سه روز حرمت و كراهت بروند چنانچه دميرى بسندى از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم آورده كه چون ميخواست مرغى بخورد، ميفرمود: تا سه روزش مىبستند وانگهش ميخورد پايان- و علتى كه در اخبار است مشعر بدانست.
15- در حياة الحيوان 1 ر 241 گفته: خروس نر مرغ خانگى است و او را انيس و مؤانس گويند و او است كه بچه را دوست ندارد و با يك همسر بسر نبرد و خويش ابلهى است و چون از ديوارى افتد راه بخانه صاحبش نبرد و از خصلتهاى خوبش اينست كه بجميع مرغها يك نظر دارد و يكى را بر ديگرى نگزيند جز بندرت، و از كار شگفتتر او است كه اوقات شب را مىشناسد و بنوبت بانگ ميكند در هر وقتى خواه شب بلند باشد يا كوتاه و پيش از سپيده و پس از آن پياپى بنگ ميدهد، سبحان من هداه لذلك.
و قاضى حسين و ديگران گفتند جائز است اعتماد بخواندن خروس آزموده براى نماز خواندن و كار غريبش اينكه چون خروس بيگانه بجمعى مرغ درآيد همه را بگايد، جاحظ گفته، خروس هندى دارد و جلّاسى، نبطى، سندى و زنجى گفته: آزمايشگران گفتند: خروس سفيد يال دار پاسبان خانهايست كه در آنست و پندارند هر كه چنين خروسى را بكشد دچار نكبت در اهل و مالش شود، و عبد الحق بن قانع بسندى از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم آورده كه فرموده: خروس سفيد دوست من است و ديگرى بدان افزوده كه دشمن شيطانست و صاحبش را با هفت خانه پس از خانه او پاسبانست، و پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم آن را در خانه و در مسجد نگه مىداشت.
و در روايتى است از انس كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله ميفرمود: خروس سفيد يالدار دوست منست و دوست دوستم جبرئيل و خانه خود و 16 خانه همسايه را نگه مىدارد.
و از شيخ محب الدين طبريست كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم خروس سفيدى داشت و
صحابه خروس را بسفر ميبردند كه وقت نماز را بدانها شناساند و در صحيحين و جز آنها است كه از ابى هريره كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم فرمود: چون آواز خروس شنويد از فضل خدا بخواهيد كه او فرشتهاى ديده و چون عرعر خر شنويد بخدا پناه بريد كه او شيطانى ديده قاضى گفته: براى اميد باينست كه فرشته آمين گويد بدعاء و استغفار او گواه شوند باخلاص و زارى و ابتهال چنانچه خوبست دعاء در حضور مؤمنان و نيكان و تبرك بآنان و پناه جستن از شيطان هنگام بنگ خران براى اينست كه از حضور شيطان بايد ترسيد و شايد كه از آن پناه گرفت- پايان- و در معجم طبرانى و تاريخ اصفهانست كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم فرمود: خدا را خروسى است سفيد با دو بال كه نگار زبرجد و ياقوت و لؤلؤ دارند بالى در خاور و بالى در باختر و سر زير عرش و پاها در هوا و هر سحرگاه اذان گويد كه همه اهل آسمانها و زمين شنوند جز پريان و آدميان و در آن هنگام خروسهاى زمين پاسخ او دهند و چون قيامت نزديك شود خدايش فرمايد دو بال بر هم نهد و آواز فرو كشد و اهل آسمانها و زمين جز پرى و آدمى بدانند كه قيامت نزديك است.
و طبرانى و جز او روايت كردند از جابر كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم فرمود: خدا را خروسى است دو پا در تخوم و سرش زير چسبيده و چون پاسى از شب گذرد فرياد كند سبّوح قدّوس، و خروسها همه فرياد كنند، و در كتاب فضل الذكر است از ثوبان كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله بمن گذشت و فرمود: راستى خدا را خروسى است كه چنگالش در زمين فرودتر است و گردنش زير عرش تا شده و دو بالش در هوا است، و سحرگاه هر شب آنها را بهم زند و گويد: سبحان الملك القدوس ربنا الرّحمن الملك لا اله غيره، و ثعلبى از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله روايت كرده كه خدا سه آواز را دوست دارد آواز خروس، آواز خواننده قرآن و آواز آمرزشجويان سحرگاهان.
امام احمد و ابو داود و ابن ماجه از زيد بن خالد جهنى آوردند كه پيغمبر6فرمود: بد نگوييد بخروس كه بيدار كند براى نماز، سندش خوبست و
متنش اينست كه دعوت كند بنماز، امام حليمى گفته اين دليل است كه هر كه خيرى دهد نبايد دشنامش داد، و خوارش كرد بلكه بايد محترمش شمرد و باو نيكى كرد و اينكه فرموده بنماز دعوت ميكند معنايش اين نيست كه بگويد در آوازش حى على الصلاة يا وقت نماز رسيده بلكه مقصود اينست كه عادت دارد در سپيده دم و در زوال پياپى بخواند از آفرينشى كه خدا بدو داده و مردم را با بنگ خود بياد نماز آرد و بنگ او دليل شرعى وقت نيست مگر بدليلى چون تجربه بىتخلف كه اشاره بدان گردد و اللَّه اعلم- پايان- و در مستدرك حاكم است از ابى هريره كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: خدا بمن اجازه داد باز گويم از خروسى كه دو پايش در زمينند و گردنش زير عرش تا شده و ميگويد سبحانك ما اعظم شانك فرمود: و پاسخش دهند و اين باور ندارد كسى كه بمن سوگند دروغ خورد (و از ابو طالب مكى و ديگران شرحى در باره خروس زير عرش در سه وقت شب و سپيده دم آورده) و افزوده كه: از عبد اللَّه بن نافع است كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله نهى كرد از اخته كردن اسب و گوسفند و خروس و فرمود: فزونى در اسب است و حرام است بجنگ انداختن خروسها.
و گفته از شگفت كار مرغ خانگى است كه همه درندهها بدو گذرند و نترسد چون شغالى از سر بام يا ديوار بيند يا درخت خود را پيش او افكند، و زود بيدار شود و خوابش سبك است و گويند خواب و بيداريش چون دمزدن باشد بسا از شدت ترسى كه دارد، و بيشتر چارهجوئيش اينست كه بر زمين نخوابد و بر رف و تنه درخت و سر ديوار و مانند آن برآيد و بخوابد، و مرغ طبع همگانى دارد گوشت و مگس ميخورد كه طبع درندگانست و نان و دانه ميبلعد كه طبع بهائم پرندهها است جوجهاش از تخم برآيد كه در روى آن خفته باشد يا زير زباله و گرم كن ديگر مانده باشد.
و ابن ماجه از حديث ابى هريره آورده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم توانگران را بداشتن گوسفند امر نمود و بينوايان را بداشتن مرغ و خوردن مرغ حلال است
بروايت نسائى و ديگران از ابراهيم بن زهدم كه نزد ابو موسى اشعرى بوديم و بخوانى دعوت كرد كه گوشت مرغ بر آن بود.
[باب سوم] باب كبوتر و انواعش از فاخته قمرى، دباسى و ورشان
1- در علل 2 ر 181 بسندش از عبد اللَّه بن مسكان كه امام ششم7فرمود:
متولد از دو جنس مختلف آبستن نشود، گفتم: مردم پندارند كه پرنده راعبى يكى از پدر و يا مادرش ورشانست با اينكه بينيم تخم نهد و جوجه كند فرمود: دروغ گويند، بسا ورشان بر پرنده ديگر افتد و جفت شود و تخم نهد و جوجه دهد ولى نژادش هرگز جوجه ندهد.
تبيان: از دو جنس مختلف آبستن نشود يعنى جانورى كه از دو جنس پديد گردد نازاد است و نزايد راوى گفت: راعبى از دو جنس است و تخم نهد و جوجه دهد و پاسخ امام7دو وجه دارد يكم اينكه مردم دروغ گويند كه جوجه ميكند و هر راعبى جوجه دورگه است دوم اينكه آنچه از ورشان و جنس ديگر است جز راعبى است و آن نه تخم نهد و نه جوجه دهد و بسا كه اين معنى روشنتر است.
دميرى گفته: راعبى پرندهاى است كه از ورشان و كبوتر پديد آيد و شكل عجيبى دارد قزوينى آن را گفته.
و گفته: ورشان ساق حراست و گفتند: پرندهايست از فاخته و كبوتر كه برخى آن را وراشين نامند و رستهها دارد چون نوبى كه سياه است و حجازى كه آوازش از ورشان غمناكتر است و بچه دوست است تا آنجا كه چون آن را در دست شكارچى بيند خود را بكشد و گفته: ساق حر ورشان است و قمرى نر است بىاختلاف در آن.
2- در عيون 1 ر 246 و در علل 2/ 283 بسند پيش كه شامى از امير المؤمنين7
پرسيد از معنى بنگ كبوتر راعبى فرمود: بر طنبور زنان و كنيزان خواننده و بر نوازندههاى نى و تار نفرين كند.
3- در اختصاص 294 و در بصائر 234 بسندى از يكى اصحاب ما كه بامام ششم7فاخته و ورشان و راعبى هديه شد فرمود: فاخته گويد: نيابم شما را نيابم شما را او را نابود كنيد پيش از آنكه نابودتان كند و فرمود: سرش را بريدند ورشان گويد: پاك باشيد، پاك باشيد، و آن را بيكى از اصحابش بخشيد، و پرنده راعبى نزد من باشد كه بدان شادم.
بيان: دميرى گفته: فاخته از طوقداران است و پندارند مارها از آوازش گريزند عراقى است نه حجازى شيوا و خوشخوان و مأنوس است و در خانهها زندگى كند و عرب او را دروغگو داند، زيرا آوازش نزد آنها «اكنون هنگام رطب است» ميباشد و هنوز نخل گل نكرده آن را گويد و ديده شده كه 25 سال عمر كرده تا 40 سال.
4- در بصائر 343 بسندى از شعيب بن الحسن كه نزد ابى جعفر7نشسته بودم و آواز فاختهاى شنيد فرمود: ميدانيد چه ميگويد؟ فرمود: ميگويد نيابم شما را، او را نابود كنيد پيش از اينكه شما را نيابد.
و از همان 344 بسندش مانندش آمده.
5- و از همان 344 بسندش از يكى اصحاب كه شنيدم فاختهاى از خانه امام ششم فرياد ميزد (و آن حضرت آواز او را بمضمون شماره 4 تفسير كرد) و فرمود آن را سر بريدند.
6- و از همان 344 بسندى از على بن سنان (از امام ششم7در باره فاختهاى كه آواز ميداد و هديه شده بود همين را ميفرمود) گفت: سپس فرمود او را از خانه بيرون كردند.
بيان: نفرينش بر صاحب خانه تعبير شده باينكه چون پست است و آوازش شر انگيزد و مايه آوارگى و نابودى گويا نفرين كند بر صاحب خانه و اين تعبيرها ضرورتى ندارد چنانچه پيشتر شناختى
7- در كامل الزيارة 98 بسندى از امام ششم7كه كبوتر راعبى در خانههاتان نگهداريد كه بر كشندههاى حسين7لعنت ميكند، در كافى 6 ر 547 از على بن ابراهيم مانندش را آورده.
8- در كامل 98 بسندش از داود بن فرقد كه در خانه امام ششم7نشسته بودم و نگريستم يك كبوتر راعبى پر قوقو ميكند و امام ششم7پر بمن نگريست و فرمود: اى داود ميدانى اين پرنده چه ميگويد؟ گفتم: نه بخدا قربانت؟ فرمود: بكشندههاى حسين نفرين ميكند، آن را در خانههاتان داشته باشيد.
در كافى 6 ر 547 بسندى مانندش آمده.
9- در ارشاد مفيد بسندى از ابى حمزه ثمالى كه پسر دخترم چند كبوتر داشت و از خشم كبوترهاى آنها را سر بريدم و بمكه رفتم و بامام پنجم وارد شدم پيش از برآمدن آفتاب، و چون آفتاب زد كبوتر بسيارى در آن ديدم، با خود گفتم: مسائلى از او بپرسم و جوابهاشان را بنويسم و در فكر كارى بودم كه در كوفه كردم و آن كبوترها را سر بريدم بىمعنى، و پيش خود گفتم: اگر در كبوتر خيرى نبود آنها را نگه نميداشت، امام7بمن فرمود: اى ابا حمزه تو را چه شود گفتم: يا ابن رسول اللَّه خوبست، گفت: دلت جاى ديگر است؟ گفتم: آرى بخدا و داستان سر بريدن كبوترها را گفتم و گفتم اكنون در عجبم از اين همه كبوتر كه شما داريد.
فرمود: اى ابى حمزه ندانى كه چون اهل زمين بچههاى ما را ببازى گيرند به پر تكاندن كبوتر زيان را از آنها بگردانيم و آنها بنماز آگهى دهند در پايان شب، از هر كدامشان يك دينار طلا صدقه بده زيرا از خشم آنها را كشتى بيان: دلالت دارد بوجوب كفاره براى كشتن كبوتر از خشم و شايد حمل بر استحباب شود و نديدم كسى آن را گفته باشد.
10- در طب الائمه بسندى از محمّد بن كرامه كه در خانه موسى بن جعفر7يك جفت كبوتر ديدم كه پر سبز بود و اندكى سرخى داشت و ماده
سياه بود و نان برايشان خرد ميكرد و بر سر سفره بود و ميفرمود: اينها شب بجنبش آيند و همدم من شوند و هر بار كه پر تكانند خدا بدانها از هر كه در خانه است پريان را بگرداند.
11- مشارق الانوار: از امام پنجم7كه از همه چيز با ما دشمنتر در پرندهها فاخته و در روزها روز چهارشنبه.
12- در كافى 6 ر 549 بسندى از امام ششم7كه يك پر تكانى كبوتر پلنگى به است از هفت خروس سفيد با يال 13- در كافى 6 ر 551 بسندى از عثمان اصفهانى كه يك فاخته براى اسماعيل پسر امام ششم7هديه آوردند، و چون امام ششم آمد و او را ديد فرمود: اين پرنده شوم است او را بيرون كنيد راستش ميگويد: نيابم شما را او را نابود كنيد پيش از آنكه نيابد شما را.
در بصائر: 345: بسندى مانندش آمده.
14- در كافى- 6: 546- بسندى از معاوية بن وهب كه كبوترها از پرندههاى پيغمبرانند.
15- و از همان است: بسندى از عبد الاعلى مولا آل سام كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: نخست كبوتر در مكه از آن اسماعيل7بود.
16- و از همان است: بسندى از امام ششم7كه ريشه كبوتران حرم از آن اسماعيل7بوده كه آنها را داشت و با آنها همدم بود، و امام7فرمود: خوبست پرنده پر چيده گيرند كه با آن همدم شوند از ترس خزندههاى زهرناك.
17- و از همان است: بسندى تا امام ششم كه اين كبوترهاى حرم از نژاد كبوتران اسماعيل بن ابراهيم7هستند.
18- و از همان است: بسندى از امام ششم7كه خانهاى نيست كه كبوتر در آن باشد جز اينكه آفت جن باهل آن خانه نرسد چون پريان بيخرد در خانه
بازى كنند و با كبوتر بازى كنند و آدمى را وانهند.
19- و از همان است: بسندى از امام ششم7كه مردى به پيغمبر از وحشت شكوه كرد باو فرمود: يك جفت كبوتر در خانه نگهدارد.
20- و از همان است: بسندى از زيد شحام كه كبوتران را نزد امام ششم7ياد كردند فرمود: آنها را در خانههاى خود داشته باشيد كه محبوبند و دعاى نوح7بآنها رسيده و همدمترين چيزى باشند در خانه.
21- و از همان 6: 547 بسندى از امام ششم7كه كبوتر از پرندههاى پيغمبرانست كه در خانه خود داشتند و در هر خانه باشند آفت جن باهل آن نرسد چون كه سفهاء جن در خانه بازى كنند و با كبوتر بازى كنند و مردم را وانهند گفت: ديدم در خانه امام ششم كبوتر بود از آن پسرش اسماعيل7.
22- و از همانست: بسندى از يعقوب بن جعفر كه امام هفتم7بمن كه بكبوتران خانهاش نگاه ميكردم فرمود: پرى نتكانند جز كه خدا پريانى كه خواهند با اهل خانه دوست شوند از آن براند.
23- در كافى است: بسندى از يحيى ارزق كه شنيدم امام ششم ميفرمود آواز پر زدن كبوتر شياطين را براند.
24- در كافى: بسند ديگر كه فرمود: خدا عز و جل بوسيله كبوتر از شكست خانه دفاع كند.
25- در كافى است: بسندى از عثمان اصفهانى كه اسماعيل پسر امام ششم7از من هديه خواست و يك پرنده راعبى باو هديه دادم و امام فرمود: آن را در خانه نهيد با من تا همدم من باشد، عثمان گفت: نزد امام ششم7رفتم جلوش كبوتر بود و برايش نان خرد ميكرد- 6: 548 فروع كافى بيان: دلالت دارد كه خوراك دادن بكبوتر راعبى خوبست و هم خرد كردن نان برايش 26- در كافى است: بسندش از عبد الكريم بن صالح كه نزد امام ششم7