بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 266

دارد و ضعيف است.

و ابن عدى در كاملش (همين مضمون را آورده و افزوده كه) همدم تو باشند و براى نماز با خواندن خود تو را بيدار كنند و خروسى بگير كه همدمت باشد و بيدارت كند براى نماز، و نيز بسندى از ابن عباس آورده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: كبوتران را داشته باشيد كه در خانه‌هاتان داستان سرا باشند كه پريان را از كودكان شما سرگرم كنند.

و عبادة بن صامت هم گفته: مردى به پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم از تنهائى شكوه كرد و فرمودش يك جفت كبوتر بگير و طبرانى آن را آورده و سند آن را جز يكى صحيح دانسته، و در كامل ابن عدى در شرح حال سهل بن وزير بسندى از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله است كه مكه از كمى زائرانش بخدا شكوه كرد و خدا تعالى باو وحى كرد البته برانگيزم مردمى كه دلبند آن باشند چنانچه كبوتر بجوجه‌هايش.

و در سنن ابو داود و جز او است بسندى خوب از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله كه در آخر الزمان مردمى باشند كه ريش خود را خضاب سياه بندند چون گلوگاه كبوتران و بوى بهشت را نشنوند و خوبيش اينست كه بلانه خود پيوندد گر چه از هزار فرسنگش رها كنند خبر آورى كند و آن را از راه دور در اندك زمانى بياورد، و كبوتر باشد كه در يك شبانه روز 3 هزار فرسنگ در نورزد، و بسا شكار شود و ده سال و بيشتر از وطنش دور ماند و فكر و حافظه و دوستى وطن در او بماند تا فرصتى يابد و بدان برگردد پرنده‌هاى شكارى بسختى در دنبال او باشند و از شاهين بيشتر بترسد، و با اينكه از او و هر پرنده‌اى پرنده‌تر است، ولى از ترس خود را در بر او اندازد چنانچه خر شير را بيند و يا گوسفند گرگ را و موش گربه را.

و از خوى شگفتش كه ابن قتيبه در عيون الاخبار از مثنّى بن زهير آورده اينست كه گفته من هرگز روابط عاشقانه‌اى كه در مرد و زنيست نديدم جز كه در كبوتر ديدم، هر ماده‌اى تنها نر خود را خواهد و برعكس تا يكى از آنها


صفحه 267

بميرد يا ناياب شود، كبوتر ماده‌اى ديدم كه خود را براى نرش در هنگامى كه ميخواستش آرايش ميكرد، ماده كبوترى ديدم كه شوئى داشت و ديگرى را پذيرفت و نر او را معذور نداشت.

ماده كبوترى ديدم با ماده ديگر جفت شد و گفتند از آن تخم نهد ولى جوجه ندهد، و نرى ديدم با نرى جفت شد و نرى ديدم كه با هر ماده كه برميخورد جفت ميشد و زن نميگرفت و ماده‌اى كه با هر نرى جفت ميشد و شوى نميگرفت و هيچ جانورى نيست كه هنگام جفت شدن بوسه گيرد، جز آدمى و كبوتر، و كبوتر در جفت شدن پارسائى دارد و دم كشد تا اثر گائيدن را از ماده ببرد و گويا ميفهمد كه چه كرده و ميكوشد كه آن را نهان دارد.

و بسا كه چون شش ماهه شد جفت‌گيرى كند و ماده 14 روز روى تخم بخوابد دو تخم نهد كه از نخست نر آيد و از دوم ماده و فاصله آنها يك شبانه روز باشد، و نر جزئى از روز روى تخم بماند و آن را گرم كند و مانده از روز و شب با ماده است و چون ماده تخم نهد و نخواهد روى آن بخوابد نر او را وادارد كه بخوابد و چون نر خواهد با ماده جفت شود جوجه‌ها را از لانه بدر كند، و اين نوع را در نهاد است كه چون جوجه‌اش از تخم برآيد نر خاك شور بجايد و بدهنش نهد تا خوراك پذير گردد فسبحان اللطيف الخبير كه بهر چه رهنمائى او را داده.

ارسطو پنداشته كبوتر هشت سال بماند، و ثعلبى و جز او از وهب بن منبه در تفسير قول خدا تعالى «و پروردگارت بيافريند هر چه خواهد و برگزيند، 68- القصص» گفته: از گوسفند ميش را برگزيده و از پرنده كبوتر را، و مورّخان آوردند كه چون مسترشد زندانى شد بخواب ديد كبوتر طوق دارى بدست دارد و هاتفى آواز داد رهائى تو در اينست و چون صبح كرد آن را بابن سكينه امام گفت و وى باو گفت: بچه تعبيرش كردى؟ پاسخ داد به شعر ابى تمام آنها حمامند و گر به كسر بخوانى* حاء را راستش كه مرگ باشند و رهائى من در مرگ من است و پس از چند روز در سال 529 كشته شد


صفحه 268

باب چهارم در طاوس‌

1- در نهج البلاغه از خطبه‌ى ص 52 ط فيض كه در آن شگفتى آفرينش طاوس را ياد كرده.

برآورد آنها را آفريده‌اى شگفت از جاندار و بيجان و آرام و جنبان، و گواههاى روشن به هنرمندى زيركانه و نيروى شگرف خود بر پا داشت تا خردها گردن نهادند بدانها و اعتراف بپذيرش نمودند، و بنگ يگانگى او را بگوشهاى ما فرو خواندند و هم پرنده‌هاى گوناگون آفريد و در شكافهاى زمين و شكست دره‌ها و سر كوهها جا داد با بالهاى مختلف و شكلهاى جدا جدا كه در زير فرمان بچرخند و با بال خود در درون فضاى پهناور و هواى گشاده بپرند.

آنها را از نبود، در صورتهاى شگفت آور روشنى پديد كرد، و در درج بنده‌هاى پوشيده از گوشت تركيب نمود، و برخى را با پيكر بزرگ باز داشت كه در هوا شتابان بپرند و آنها را بپر زدن كمى واداشت، و بهنر لطيف خود آنها را رنگارنگ مرتب كرد، برخى يك رنگ و برخى طوقدار بر خلاف رنگ خود.

و شگفت‌تر از همه طاوس است كه آن را حكيمانه‌تر آفريد و رنگارنگ با بالها كه نى آنها را در هم پكاند و با دمى كه كشش آن را دراز كرد و چون بماده خود گرايد آن را درنوردد و برگشايد و بر افرازد چون بادبان كشتى كه دريابانش برافراشته، برنگهايش بر خود بالد و فيس كند، و چون خروسها بماده خود پرد و او را با همه آلات خود بكار گيرد بمانند همه نرهاى پر هيجان.

تو را حواله كند بديدى چشمگير نه بسندى سست و بيمايه و اگر چنان باشد كه كسى پندارد ماده را با اشكش آبستن ميكند كه در گوشه چشم دارد و از آن بماده ميخوراند تا بى‌جفت‌گيرى تخم نهد بى‌آبستن شدن از نرش و با همان‌


صفحه 269

اشك آماده شده.

اين گفته عجبتر نباشد از آبستن شدن كلاغ بهم خوراكى از لعاب دهان نر پندارى نى چتر دمش دستكها است از نقره و آنچه بر آن روئيده نهانخانه‌هاى عجيبى است از گردونه‌ها و خورشيدهايش طلاى ناب و تيكه‌هاى زبرجد است، و اگر بروئيده‌هاى زمينش مانند سازى گوئى دسته گل تازه‌ايست از همه گلهاى بهارى و با برابرى پوشيدنيها ديباى زرنگاريست يا يك بافته منقش يمانى، و اگرش زيور خوانى نگينهاى رنگارنگى است كه بر نقره كنگره دار نصب شدند.

مانند يك خوشگذران سر بزرگ راه ميرود، و دم و بال را پهن ميكند و چه‌چه ميخندد از شادى بر زيبائى پيراهن و رنگارنگى گردنبندش، و چون بپاهاش نگرد شيون كند و جيغ زند بآوازى كه بروشنى دادرس جويد و گواه اندوه عميق او باشد، زيرا پاهايش باريكند بمانند پاهاى خروس دورگه كه سياه چرده‌اند و از كنار ساقش سيخكهاى نهانى روئيده‌اند و در جاى يالش دسته‌اى از موى سبز حاشيه‌اى دار است، و برآورد گردنش چون ابريق و فرودگاهش تا شكم او برنگ وسمه يمنى است يا پارچه ابريشمى كه آينه زلالى روكش دارد، و گويا چادرى سياه بر سر دارد جز آنكه از بس آب دار و درخشانست بسبزى تازه ميزند.

و در شكاف گوشش خطى است چون دهانه قلم برنگ گل بابونه بسيار سفيد و از سفيدى در گردونه سياه آنجا ميدرخشد، كمتر رنگى است جز اينكه از آن بخشى دارد و برتر از آنها است بزلالى و درخشانى و پاكى و ديباچه و رونق، و روى هم چون گلهاى پراكنده‌ايست كه از بارانهاى بهار و تابش خورشيدهاى تابستان آسيب نديدند و گرد زده و پژمرده نشدند.

و بسا از پرش واماند و از جامه‌اش لخت شود و پياپى بريزند و دنبال هم برويند و از نى بالش برگهاى پرها بريزند و بدنبال هم برآيند تا بشكل پيش از پر ريزان باز گردد و همه رنگهايش چنانچه بودند باز آيند و جابجا نشوند


صفحه 270

و چون مانند هر مو از نى بالش را وارسى سرخى گل بتو وانمايد و بار دگر سبزى زبرجد و بسا كه گاهى رنگ طلائى و چگونه ژرفناى هوش بوصف او رسد يا در دريافت خردها گنجد و زبان ستايندگان ستايش او را برشته كشند، و همه اوهام از دريافت كمتر تيكه‌اش درمانند و زبانها از وصف او بمانند، منزه باد خدائى كه خردها را از آفرينش جاندارى كه چشمگير است خيره كرده و همين كه آن را محدود و پديد شده دريافتند و تركيبى رنگارنگ، و هر زبان از ستايش وصفش درمانده است و از اداى شرحش بجا مانده.

منزه باد آنكه بهم آورده پاهاى مورچه و پشه‌هاى دم باد تا بالاتر از آنها از آفرينش ماهيان و پيلان و با خود پيمان بسته كه هر پيكرى بجنبد بجانى كه او را داده تا بكام مرگش كشد و پايانش نابودى و فنا باشد.

سيد رضى- ره- در تفسير برخى الفاظ غريب خطبه گفته: يأرّ بملاقحه كنايه از جفت‌شدنست و در قلع دارىّ عنجه نؤتيه، گفته: يعنى چون بادبان كشتى كه كشتيبانش آن را برافرازد توضيح: يكى از شارحان گفته: مردمى پنداشتند كه آبستن شدن طاوس از اشك چشم نر است و امير المؤمنين7آن را نشدنى ندانسته و شگفت‌تر نيست از آبستنى كلاغ بهم خوراكى نر و ماده كه عرب پندارند كلاغ جفت‌گيرى ندارد و از اين رو ضرب المثل شده كه نهانتر است از جفت‌گيرى كلاغ- چون وجود خارجى ندارد و پندارند آبستنى كلاغ از هم خوريست و ريختن آبى از چينه‌دان نر بگلوى ماده ولى حكماء كمتر اين را باور دارند با اينكه در كتب خود نزديك بدان را نوشتند، ابن سينا گفته: ماده كبك بر اثر بادى كه از نرش وزد و از شنيدن آوازش آبستن شود و گفته: نوعى بنام مالاقيا دهان خود را بهم چسبانند و بهم برآيند و همين جفت‌گيرى آنها است.

و نهان نيست كه معنى ضرب المثل كلاغ اين نيست كه جفت‌گيرى ندارد بلكه‌


صفحه 271

ظاهرش مخالف آنست مگر اينكه مقصود گوينده همان باشد و ظاهر كلام آن حضرت اينست كه طاوس جفت‌گيرى دارد و از آن آبستن شود چون فرموده نكاح كند براى آبستنى و قول ديگر را پندار عرب دانسته چون آبستنى بهمخوراكى و در قاموس گفته همخوراكى كبوتر اينست كه دهان بدهان هم در آرند.

2- در تنبيه الخاطر ورّام است كه طاوس يمانى نزد امام صادق7آمد و آن حضرت باو فرمود: تو طاوسى؟ گفت: آرى فرمود: طاوس پرنده شومى است در آستان مردمى فرو نشود جز آنان را بكوچيدن آگهى دهد.

بيان: دلالت دارد كه بد فالى اندك اثرى دارد.

3- در كافى 6: 550 فروع: بسندش از جعفرى كه نزد ابى الحسن7زيبائى طاوس را نام بردند فرمود: از خروس زيباتر نيست برايت، گفت: شنيدمش ميفرمود: خروس از او خوش‌آوازتر و با بركت‌تر است و بوقت نماز تو را آگهى دهد و طاوس بنالد از گناهى كه بدان دچار شده دميرى گفته: طاوس پرنده معروفى است و كنيه‌اش ابو الحسن و ابو الوشى است و در ميان پرنده‌ها چون اسب ميان چهارپايان عزيز و نيك است و خوى او عفت و خودنمائى و تكبر و خود بينى بر خود و طاق بندى با دم است بويژه كه ماده بدو نگاه كند و ماده‌اش پس از سه سال تخم نهد و نرش در سه سالگى پر كامل در آورد و رنگ كامل گيرد، و ماده در يك سال يك بار تخم نهد 12 شماره يا بيش، در بهار جفت‌گيرى كند و در پائيز بمانند درخت پر بريزد و چون درخت برگ برآرد او هم پر برآرد.

و چون ماده روى تخم خوابد بسيار با او بازى كند و بسا تخم او را بشكند و از اين رو تخمش را زير مرغ خانگى نهند و آن هم بيش از دو تا نتواند زير خود گيرد، و بايد خوراك و آب او را فراهم كنند تا از روى آن برنخيزد و هوا آن را تباه كند و جوجه‌اى كه از آن برآيد اندكى زيبا است و پيكر كاستى دارد و بايد سى روز روى آن بخوابد


صفحه 272

و شگفت اينست كه با زيبائيش او را شوم دانند و شايد براى اينست كه سبب رفتن شيطان ببهشت و برون آمدن آدم از بهشت بوده و خانه بهشت در مدت عمر دنيا از آدم تهى شده است و بودن طاوس را در خانه بد دارند براى همين و خدا داناتر است 4- در كافى- 6: 247 بسندش از امام هشتم7كه طاوس مسخ شده مردى زيبا بود و زن مرد مؤمنى را فريفت كه عاشق او بود و با او در آميخت و آنگاه با او هم پيغامى كرد و خدا عز و جل هر دو را مسخ كرد و بشكل دو طاوس ماده و نر درآورد نه از گوشتش بخور و نه از تخمش.

باب پنجم: درّاج، قطا، كبك، و پرنده‌هاى ديگر و گوشت كدام بهتر است‌

1- در كافى- 6: 312 فروع-: بسندش از امام هفتم7كه به تبدار گوشت كبك بخورانيد كه ساقها را نيرو بخشد و تب را بخوبى براند.

2- و از همان است: بسندش از على بن مهزيار كه با ابى جعفر7غذا خوردم و برايش يك قطا آوردند، فرمود: بركت دارد و پدرم آن را خوش داشت و ميفرمود به يرقان زده بخورانند كبابش را كه او را سود دهد.

3- در خرائج: از حسن روايت است كه روزى على7در بيابان لختى بود و درّاجى ديد، فرمودش چنديست كه در اين بيابان لختى و خوراك و نوشابه‌ات از كجا است؟ گفت يا امير المؤمنين صد سال است در اين بيابانم و چون گرسنه شوم بشما صلوات فرستم و سير شوم و چون تشنه شوم به ستمكاران بر شما نفرين كنم و سيراب شوم.

4- در محاسن- 474-: بسندى تا امير المؤمنين7كه مرغابى گاوميش پرنده‌ها است مرغ خانگى خوك پرنده‌ها است دراج حبشى پرنده‌ها است تو دو جوجه وار بدست آر كه زنى از ربيعه با فزونى قوت خود آنها را پروريده 5- و از همان- 474: بسندى تا امير المؤمنين7كه نام گوشتها را نزد


صفحه 273

او بردند، فرمود: بهترين آنها گوشت وار است.

6- و بهمين سند آورده كه نام گوشتها را نزد آن حضرت بردند و عمر هم بود و او گفت: بهترين گوشت از آن مرغ است و امير المؤمنين7فرمود:

نه هرگز، آنان خوكان پرنده‌هايند و بهترين گوشت از آن جوجه كبوتر نو خاسته است.

7- و از همان است: بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه هر كه را خوش آيد خشم خود را بكشد بايد گوشت درّاج خورد.

8- در كافى 6: 312 فروع: بسندى مانندش آمده 9- در طب الائمه است: بسندى از على7كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله ميفرمود:

هر كه را خوش آيد خشمش را كشد گوشت دراج بخورد و از آن حضرت7كه هر كه از دلش نالد و غمش بسيار است گوشت دراج بخورد.

10- در حياة الحيوان گفته: درّاج با ضمه چون رمان پرنده‌ايست مبارك و پر نژاد و مژده بخش بهار هواى پاك و وزش شمال را خوش دارد و از باد جنوب بد حال شود تا از پرش بماند پرنده‌ايست خاكى رنگ كه درون و برون بالهايش سياهند بشكل قطا است جز كه از او لطيف‌تر است و جاحظ آن را بخشى از كبوتر دانسته و كارش اينست كه در يك جا تخم خود را واننهد و آن را جابجا كند تا جايش شناخته نشود، ابن سينا گفته: گوشتش به از فاخته است و معتدلتر و لطيف‌تر است و خوردنش در مغز و فهم و مغز و منى بيفزايد.

و گفته كبك همان حجل است و نرش پر جماع است و از حرص بر آن تخم ماده را بشكند تا روى آن نخوابد و از او باز ماند و از اين رو ماده‌اش نزديك تخم نهادن گريزان شود و نهان گردد باشتياق بجوجه و چون از اين رو ماده‌ها گريزند نرها بهم زنند و پر فرياد كشند و مقهور بدنبال قاهر افتد و نيرومند با بينوا جفت شود و كبك باندازه نياز آوازش را دگرگون كند و پانزده سال بماند.